<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; کنفرانس زنان</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/tag/%da%a9%d9%86%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>درمان کمر شکسته‌ی اعتماد (پیرامون وقایع کنفرانس زنان در استکهلم)، سعیده سعادت</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2424/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2424/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 20:23:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2424/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2424/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="saeedeh" /></a>واقعیت اسف‌بار این است که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بد بودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آن‌ها توانایی اندیشیدن ندارند.(هانا آرنت؛ تفکر و ملاحظات اخلاقی) *** سمینارها و کنفرانس‌های زنان ایرانی در تبعید در سه دهه‌ی اخیر یکی از مهم‌ترین و مداوم‌ترین مراکز گردهم‌آیی زنان فعال و متفکر  جنبش...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2424/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2426" title="saeedeh" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1-300x227.jpg" alt="" width="300" height="227" /></a></p>
<p><em>واقعیت اسف‌بار این است که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بد بودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آن‌ها توانایی اندیشیدن ندارند.</em><em>(هانا آرنت؛ تفکر و ملاحظات اخلاقی)<br />
***</em></p>
<p>سمینارها و کنفرانس‌های زنان ایرانی در تبعید در سه دهه‌ی اخیر یکی از مهم‌ترین و مداوم‌ترین مراکز گردهم‌آیی زنان فعال و متفکر  جنبش زنان ایرانی در تبعید بوده‌اند. این سمینارها به مدت سه دهه‌ی متداوم محلی بوده‌اند برای تبادل نظر، تازه کردن دیدارها، پیدا کردن دوستان و هم‌فکران جدید و عمق دادن به دوستی‌های چند ده ساله. اتفاقات کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان ۲۰۱۸ موجب به وجود آمدن شکافی جدی میان بخشی از فعالان این سمینارها و بحرانی جدی در این نشست‌ها گشته است. چرا که در این کنفرانس به طور غیر قابل باوری دیالوگ جای خود را به تک زبانی و بی صبری، تفکر به پرخاش‌گری، هم‌کاری به دسته‌بندی کردن، دوستی به دشمنی و مقابله علیه هتاکان به حمایت و حفظ آنان داد. بحران‌ها ضربه زننده و نیرو برنده هستند اما به خودی خود موضوعی منفی نیستند، چرا که آن‌ها اکثرن تنها نشانی از وجود مشکلاتی هستند که ازدیر زمان وجود داشته‌اند، اما به دلایل مختلف جدی گرفته نشده‌اند و عمق و وسعت یافته‌اند. حضور بحران، به دلیل انرژی‌ای که در آن نهفته است، بهترین امکان را به انسان‌های درگیر آن می‌دهد که مشکلات را جدی بگیرند و برای‌شان راه حل‌های ریشه‌ای پیدا کنند. وگرنه انرژی‌ها تحلیل می‌روند و با جدی نگرفتن و یا سطحی حل کردن مشکلات، به زودی بحران‌هایی دیگر با شدتی بیش‌تر سر بلند می‌کنند. به همین دلیل اگر بحران کنونی سمینارهای زنان جدی گرفته نشود، حتا چنان‌چه جو سمینارهای آتی در کوتاه مدت مجددن آرام‌تر شود، خطر آن است که دو باره در فضایی دیگر، مکانیزم‌های ضربه زننده‌ی مشابه کنفرانس ۲۰۱۸، سر بر آورند و مشکلات بحران‌ساز عمیق‌تری را سبب شوند و به جنبش زنان لطمه‌های جدی‌تری وارد کنند.</p>
<p>به نظر من راه حل از بین بردن شکاف کنونی، ترمیم اعتماد شکسته شده‌ی به یک‌دیگر و حفظ و تداوم هم‌رزمی و هم‌کاری، آن هم نه تنها در چهارچوب این سمینارها بل‌که فرای آن، از طرفی برخورد فعال و انتقادی به اتفاقاتی را که در کنفرانس بنیاد ۲۰۱۸ افتاد می‌طلبد و از طرف دیگر جلوگیری از جو تشنج و خشونت می‌باشد که از طریق نشان دادن کارت قرمز به هر گونه برخورد خشونت‌آمیز و توهین کننده، نقد به خود، راه اندازی دیالوگ و نقد صلح‌آمیز و بدون خشونت به دگراندیشان و به خصوص کسانی که در این ماجرا در صف ما قرار نداشتند، ممکن می‌باشد. حتا چنان‌چه به نظر ما برخوردهای اینان شروع و یا عامل ادامه‌ی ظهور بحران بوده باشد.</p>
<p>من در این نوشته سعی می‌کنم با حفظ چنین روحیه‌ای مشاهدات و نظرات خودم از مشکلات بحران‌ساز کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان سال ۲۰۱۸ را ارایه دهم.</p>
<p>۱- بر طبق  توضیح بنیاد، خانم شادی امین زمانی که متوجه می‌شود که خانم قزلو به عنوان یکی از سخن‌رانان بنیاد انتخاب شده است، از طرق مختلف سعی می‌کند در وحله‌ی اول بنیاد را قانع کند که تصمیمش را پس بگیرد و زمانی که می‌بیند بنیاد حاضر به پس گرفتن تصمیمش نیست، سعی می‌کند با هم کاری با خانم شادی صدراز طریق تماس گرفتن با سخن‌رانان سوئدی و جمع‌آوری امضای فعالان زن در اعتراض به انتخاب خانم قزلو، بنیاد را زیر فشار بگذارد که تصمیمش را عوض کند. کمیته‌ی بنیاد علی‌رغم گرایشش به کنار گذاشتن خانم قزلو، این اقدام را در ابتدا غیر عملی ارزیابی می‌کند و زمانی که شادی امین از خواسته‌اش کوتاه نمی‌آید، رفتار او را زورگویی و غیر دمکراتیک تحلیل می‌کند و تصمیم می‌گیرد در مقابلش بایستد و به هر شکل شده سمینار را همان طور که برنامه ریزی شده بود، به پیش ببرد. من یکی از کسانی بودم که تا حدود یک هفته‌ی قبل از سمینار از موضوع این اختلاف‌ها، تماس‌های گرفته شده، نامه‌ی نوشته شده و امضاهای جمع‌آوری شده بی اطلاع بودم. هم‌چنین به کسانی تعلق داشتم که نوشتن این نامه و امضا کردن زیر آن را حق مدنی خانم امین و دوستان امضا کننده می‌دانستم و به آن احترام می‌گذاشتم، اما این حرکت را شخصن قبول نداشتم و برای حل مشکل پیش آمده کمک کننده نمی‌دانستم. امید من این بود که در کنفرانس بتوانیم با احترام به تفاوت‌های‌مان راجع به روش‌های درونی اعتراضات‌مان صحبت کنیم و راه‌های جدیدی برای رفع چنین مشکلاتی بیابیم. اما روندی که این کنفرانس به خود گرفت و به خصوص برخوردهای بعضن به شدت منفی دوستان بنیاد به شادی امین و هم‌چنین توضیحاتی که خانم قزلو در مورد نحوه‌ی انتشار نامه‌ی‌شان از طریق آقای آرشام پارسی‌ دادند، از من امکان بحث و تبادل نظر منتقدانه بر روی این تاکتیک را گرفت. چرا که بحث و دیالوگ نیازمند به فضایی است که در آن تفکر، سوال، طرح نظر خود و گوش دادن به نظر مقابل امکان‌پذیر است. این فضا تنها زمانی به وجود می‌آمد که تک تک ما شرکت کننده‌گان و به خصوص سازمان دهنده‌گان سمینار بنیاد مطلقیت صحت نظر خود و دوستان هم‌راه‌مان را زیر سوال می‌بردیم و علیه جو پرخاش و علیه همه‌ی اشکال بی حرمتی و رفتارهای خشونت‌آمیز و توهین کننده موضع‌گیری می‌کردیم. آن‌چه اما در این سمینار جای خودش را به نقد سازنده، دیالوگ و تبادل نظر داده بود بی حوصله‌گی، بی مهری و ناسازگاری، برخوردهای تلافی‌جویانه و افشاگرانه، دسته‌بندی کردن‌ها واز همه بدتر سکوت و حتا توجیح دوستان کنفرانس بنیاد و بسیاری از فعالان منفرد در مقابل این نفرت پراکنی‌ها و خشم‌های بیرون ریخته شده بود.</p>
<p>۲- ماجرای «هم‌کاری» خانم قزلو با آقای آرشام پارسی‌ در خشونت سایبری:</p>
<p>خانم قزلو نامه‌ای را به آقای پارسی‌ می‌دهد که در آن، از زبان فردی سوم ناشناس، اتهاماتی سنگین به خانم امین وارد می‌شود. این نامه در جریان خشونت سایبری آقای آرشام پارسی‌ علیه خانم امین به طوری درازمدت مورد استفاده قرار می‌گیرد. خانم قزلو بر اساس نوشته‌های بنیاد پژوهش‌ها در ابتدا هم‌کاری خودشان با آقای پارسی‌ در این خشونت سایبری را انکار می‌کنند. اما مدتی بعد در نوشته‌شان به نقش داشتن در خشونت سایبری اعتراف می‌کنند و می‌گویند که ایشان در این جریان بی تقصیر بوده‌اند. خانم قزلو در توضیح بی تقصیر بودن‌شان نامه‌ی مذکور و اتهامات سنگینی که در آن به خانم امین وارد شده است را به چاقویی تشبیه می‌کنند که ایشان به دست آقای پارسی‌ داده‌اند، بدون این که بدانند وی با این چاقو به جان خانم امین می‌افتد. خانم قزلو با این توضیح نشان می‌دهند که نه دارای علاقه و نه دارای توانایی برای به عهده گرفتن مسوولیت کاری که کرده‌اند، می‌باشند. چاقو شی‌ای است زخم زننده و کشنده که نباید هیچ زمانی بدون دلیل و بدون اطمینان از درستی استفاده از آن، از دستی به دست دیگری داده شود. به خصوص زمانی که چاقوی ما روی ضربه‌اش سمت فرد مشخصی است و فردی که ما چاقو را به دستش می‌دهیم با بیان خشونت‌آمیز و با مشت و لگد مجازی به جان این فرد افتاده است. ایشان یا می‌بایستی در این فضای خشونت چنین شی ضربه زننده‌ای را به دست خشونت‌گر نمی‌دادند، که این کار را کردند، یا می‌بایستی حداقل قبل و بعد از دادن این چاقو به دست آقای آرشام پارسی‌ با او عهد می‌کردند، از آن در مناسبات خشونت استفاده نکنند، که این کار را نکردند. اما چنان‌چه ایشان ناآگاهانه و از سر بی دقتی این اقدام را کرده باشند، می‌بایستی، هر چه قدر هم که با خانم امین اختلاف داشتند، رسمن از او به عنوان فردی که به این گونه از ایشان و مشاورین‌شان زخم خورده‌اند، معذرت خواهی کنند و در مقابل سو استفاده‌های بعدی از این نامه بایستند. اما خانم قزلو بر عکس عمل کردند و در ادامه خودشان نه تنها در کنار بل‌که در صف اول ضرب زننده‌گان جدید قرار گرفتند. این برخورد نشان می‌دهد که خانم  قزلو اگر هم ناآگاهانه اقدامی‌کرده باشند، کاملن آگاهانه مسوولیت این اقدام خشونت‌ساز، دادن ابزاری کشنده به دست کسی که توانایی کشتن دارد، و نتایج آن، ضرب خوردن طولانی مدت خانم امین، را به عهده نگرفتند.</p>
<ol>
<li>۳- اما مشکل تنها این نبود و نیست که خانم قزلو قدرت مسوولیت پذیری ندارند، بل‌که چرا بنیاد مسوولیت این اتفاق را به عهده نگرفت و تا حل شدن اتهامات وارده دعوت ایشان برای سخن‌رانی را معلق نکرد. به خصوص زمانی که تناقضات اعترافات خانم قزلو، در ابتدا گفتن هم‌کاری نداشتن در خشونت سایبری و بعد از آن اعتراف به دادن نامه، بیرون آمد. حتا طرح موضوع چاقو و ضربه و عدم توانایی انتقاد به خود باعث تغییر تصمیم بنیاد نشد. و این سئوال هم چنان معلق و بدون جواب مانده است که چرا بنیاد علیرغم آگاهی به این موضوعات و علیرغم تمام پیشنهاداتی که دوستان مختلف در طی کنفرانس به وی کردند تا این حد منفعل و دفاعی عمل کرد و نه متعهد و فعال در ساختن فضائی سازنده و جمعی. (۱)</li>
</ol>
<p>۴- روزهای دشوار قبل از سمینار:</p>
<p>روزهای قبل از سمینار من بیش از همه با دوستانی بحث می‌کردم که نامه اعتراضی شادی صدر و شادی امین را امضا کرده بودند. همان‌طور که در بالا نوشتم، من علی‌رغم این که حق دوستان می‌دانستم که این گونه اعتراض‌شان را به گوش سازمان دهنده‌گان سمینار برسانند، مخالف این تاکتیک بودم و در بحث‌هایم این اقدام دوستان امضا کننده را به بحث و نقد می‌کشیدم. تا این که فیلم های ویدئویی آقای ایرج مصداقی، که عملش پخش بذر نفرت و خشم علیه  شادی‌ها و نابود کردن و منزوی کردن آن‌ها در جنبش زنان بود و هست و فیلم‌های مشابهی را دیدم که در ارتش فمینیستی از طرف جمهوری اسلامی علیه شادی امین انتشار یافته بودند. با دیدن این فیلم‌ها من با این انتظار به جلسه‌ی جمعه رفتم که همه‌ی مسوولان و فعالان و شرکت کننده‌گان، با تمام انتقادات‌شان به شادی امین و صدر در مقابل این ویدئو‌های نفرت پراکن و نابودساز موضع می‌گیرند و نه تنها از دوست و هم‌رزم تا دیروزشان بل‌که از یک زن و از پرنسیب دیالوگ و انتقاد و نه نفرت پراکنی، انزوا و نابودی دفاع می‌کنند. چرا که تا قبل از این سمینار اگر هم گه‌گاهی روش‌های ما در مقابل اشتباهات دیگران روش‌هایی خشن بودند اما نابود کننده نبودند. و به خصوص روش‌های نابود کننده کم‌تر توجیه می‌شدند و مورد دفاع قرار می‌گرفتند. اما انتظار من بی نتیجه ماند. دوستانی که تا دیروز روی داشتن روحیه‌ی هم‌یاری و فعال‌شان زمانی که زنی و به ویژه دوستی مورد حمله و نابودی قرار می‌گیرد قسم می‌خوردم، چنان از اقدامات شادی‌ها برای کنار گذاشتن خانم قزلو، از امضا جمع کردن‌های آن‌ها و به خصوص بدون این‌که منبع خبر را ذکر کنند، می‌گفتند که شنیده‌اند برنامه‌ی شادی‌ها به هم ریختن جلسه است، خشم‌گین بودند که نه تنها کاری علیه این جو مسموم و نابود کننده نمی‌کردند بل‌که بعضن خودشان با صدای بلند به فحش دادن به آن‌ها و دیگر امضا کننده‌گان و به خصوصی کردن و توجیه کردن صحبت‌های ویدئویی نابود کننده و نفرت پراکن آقای مصداقی می‌پرداختند.</p>
<p>۵- روزهای سمینار</p>
<p>در دو روز اول سمینار بحث‌های داخل سالن به آرامش برگزار شدند، اما جو بسیار ملتهب بود. تا در سالن بحث یا برنامه‌ی هنری باز می‌شد، گروه‌های بحث و جدل، بعضن با برخوردهای دشمنانه و هتاکانه، به سرعت شکل می‌گرفتند. کلماتی چون کثافت‌ها ، کثافت بازی، آشغال‌ها، آشغال بازی، احمق‌ها، احمقانه، بی خود کردند، نشان‌تان می‌دهم، به درک، بروند و گم بشوند و غیره با صدای بلند و نیمه بلند بگوش می‌خورد، که روی اصلی‌شان به امضا کننده‌گان و سازمان دهنده‌گان این اعتراض بودند. بدبختی آن جا بود که اگر چه تمام این برخوردها در چهارچوب سمینار بنیاد انجام می‌گرفت، اما عمل‌کرد بنیاد، کمیته‌ی محلی و هم رزمان‌شان و یا ده‌ها زن فعالی که سال‌ها در کنار هم بحث و مبارزه کرده بودند، این نبود جلوی این بددهنی‌ها و برخوردهای دشمنانه و هتاکانه را بگیرند. و بگویند بس است. توهین نکنید، فحش ندهید. و یا این که تصمیم بگیرند چند ساعتی جریان سمینار را تغییر دهند و با اعلام قطعنامه‌ای و یا برگزاری بحثی مخالفت خود را با روش‌هایی که ما را هر لحظه بیش‌تر به منجلاب می‌کشاند، اعلام کنند. من این راه حل را در روزهای سمینار به سه یار و مشاور بنیاد  پیش‌نهاد کردم و در هر سه مورد جواب منفی گرفتم. جواب این بود که قطع سمینار خواسته‌ی شادی‌ها است و ما این کار را نمی‌کنیم. به این طریق مقابله‌ی با شادی‌ها هم‌چنان اهمیتش بالاتر از به وجود آوردن فضای دیالوگ و هم‌کاری و مقابله‌ی علیه هتاکی و بی احترامی قرار گرفت. و با این اتفاق به نظر من یکی از مهم‌ترین اهداف این سمینارها که دامن زدن به فضای تفکر و دیالوگ برای ساختن دنیایی بهتر با صلح و صفای بیش‌تر با خشونت و اهانت کم‌تر است، قربانی سیاستی مقابله جویانه و خشم‌گینانه شد. از این نظر برای من و شاید برای بسیاری دوستان دیگر فعال جنبش زنان، روند این کنفرانس شکست مبارزات‌مان بود که معنای‌شان نه اصل برگزاری یک سمینار و یا بحث و فصح تئوریک، بل‌که مبارزه برای ساختن دنیایی بدون خشونت بود و می‌باشد.</p>
<p>۶- عبوز از خط قرمز تا کنونی علیه تهاجم فیزیکی</p>
<p>در سومین روز سمینار به قول دوستی زخم چرکین ترکید. آقای ایرج مصداقی با مصاحبه‌های ویدئوهائی‌شان در مورد شادی‌ها، برخوردهای لفظی‌شان در فواصل برنامه‌ها با کسانی که به ویدئوهایشان انتقاد داشتند و به خصوص حمله‌ی فیزیکی‌شان در روز سوم سمینار به مردی دیگر در بالا بردن جو تشنج و فضاسازی‌های نفرت علیه شادی ها نقش بسیار مهمی بازی کردند.</p>
<p>یکی از بحث‌های بعد از سمینار تحت نام «زد یا نزد» حول هجوم فیزیکی ایرج مصداقی به مرد دیگری بود. من در این جا نگاهی کوتاه به بحث‌ها و نوشته‌های بعد از کنفرانس در این مورد می‌اندازم که من را به شدت به یاد فیلم نادر و سیمین می‌اندازند، که در آن مداومن سعی می‌شد بدون این که دروغی گفته شود بخش مهمی از واقعیت پنهان نگه داشته شود.</p>
<p>بعد از سخن‌رانی خانم قزلو خانم دیگری در اعتراض به او اسم فردی را می‌برد که «در زندان‌های ج.ا. تواب بوده» و «در سازمان کنونی خانم قزلو مسوولیت مهمی به عهده دارد.» و به این هم‌کاری اعتراض می‌کند. به وی، به حق، اعتراض می‌شود که چرا اسم برده است. یکی از یاران فعال کنفرانس‌ها به این دلیل از او می‌خواهد سالن را ترک کند. صدا بالا می‌گیرد. مردی که در صف سوال کننده‌گان قرار دارد به سمت دوست فعال کنفرانس‌ها که یکی از دوستانش است می‌رود تا او را در آغوش بکشد و از او بخواهد آرام شود. آقای مصداقی (که بعد از برنامه‌ی هنری روز دوم سمینار در مقابل من و چند دوست دیگر شرکت کننده‌ی کنفرانس با این مرد، که به برنامه‌های ویدئویی او انتقاد داشت، برخورد لفظی شدیدی داشتند) علی‌رغم آغوش باز شده‌ی این فرد، تصور می‌کنند که وی می‌خواهد دوست مشترک را بزند و به سمت وی هجوم می‌آورند از قرار معلوم او را از پشت می‌گیرند و به سمت خود می‌کشند تا وی از دوست مشترک جدا شود و بر اثر حدت این هجوم مشت‌شان به پهلوی این فرد می‌خورد. من در ردیف اول جلوی این اتفاق‌ها نشسته بودم. دعوای دوست‌مان با خانم سوال کننده را دیدم و شنیدم. اما در زمان حمله‌ی آقای مصداقی چشمم به مجری بحث بود به امید این که وی اقدامی بکند که ناگهان صدای «نزن بی شعور» دوستی را شنیدم که کنارم نشسته بود. بعد از مکالمه‌ی اعتراضی کوتاه با این دوست سر برگرداندم و مجددن صحنه را دیدم. آقایی که ایرج مصداقی به وی حمله کرده بود هم‌چنان با آغوش باز جلوی دوست‌مان ایستاده بود و با او با مهربانی حرف می‌زد. با این حال چندین نفر جلوی آقای مصداقی راگرفته بودند و خواهش می‌کردند که از هجومش دست بر دارد و آرام شود. من با دیدن این صحنه پا شدم به سمت این گروه رفتم و فریاد زدم: «بسه تمام کنید، این چه وضعیه آخه» چند دقیقه‌ی بعد مرد مورد هجوم که نوبت سوال کردنش بود پای بلندگو گفت که برای اولین بار در تمام این سمینارها احساس امنیت نمی‌کند چرا که در کنار تهاجمات لفظی در جریان این درگیری با مشت به پهلویش زده شده است. من بعد از این جلسه با چندین دوست مشاور و هم‌کار بنیاد صحبت کردم و به موضع نگرفتن‌شان علیه آقای مصداقی که او را مدام خشن‌تر کرده تا جایی که فیزیکی به مخالفانش حمله می‌کنند، اعتراض کردم. هیچ کدام ازاین دوستان از جمله دوستانی که در این جریان در کنار آقای مصداقی بودند، نگفتند که نزده است، بل‌که گفتند اشتباه کرد، فکر کرد که به دوست‌مان حمله شده است. اما بعد از پایان سمینار بحث‌ها جهت دیگری گرفتند و آن این که زده یا نزده. بحث من در این جا بر این نیست که زد یا نزد، چرا که این بحث اصل قضیه را برای من لوث می‌کند. یکی از خوبی‌های جلسات تا کنونی زنان این بود که هجوم فیزیکی، چه موفق چه ناموفق، در آن‌ها وجود نداشت و چنین هجوم‌هایی به شدت مورد انتقاد قرار می‌گرفتند. اما در برخورد به هجوم بدنی مصداقی، فعالان این کنفرانس بر خلاف این سنت برخورد کردند. چرا که در این مورد اگر هم آقای مصداقی این فرد را نزد به او با خشم هجوم فیزیکی آورد، مشتش به بدن وی خورد، حال نه برای این که او را بزند بل‌که برای این که او را از دوست‌مان جدا کند. او نزد ولی فرد مربوط خورد. چندین نفر لحظاتی جلوی ایشان را، که صورت‌شان از خشم برافروخته بود، گرفته بودند تا ایشان به این فرد هجوم جدیدی نکند و از او خواهش می‌کردند دست بر دارد. این رفتار تا کنون کنفرانس‌ها و سمینارهای زنان در تبعید نبودند، بل‌که به شدت در این سمینارها مورد انتقاد قرار می‌گرفتند. چرا این هجوم بدنی مورد انتقاد قرار نگرفت؟ چرا هجوم لفظی و برخوردهای نفرت پراکن و نابودکننده‌ی وی مورد انتقاد فعالان سمینارها و یاران بنیاد قرار نگرفت؟ در کنفرانس این را با فعالان این سمینارها که دوستان آقای مصداقی و دوستان خودم هم هستند مطرح کردم. دوستی که خود هجوم را دیده بود گفت: ایرج دوست من است. من خصوصی به او گفتم که رفتار او اشتباه است و نتیجه‌اش به ضرر خود او تمام می‌شود. ولی او ادامه می‌دهد. کاری هم از دست من و بقیه بر نمی‌آید و برای توجیه موضع نگرفتنش خصوصی‌ترین مشکلات آقای مصداقی را برایم تعریف کرد که نشان دهد وی رفتارش در حال حاضر دست خودش نیست.</p>
<p>حداقل دو رفیق زن فعال سمینارهای زنان دیگر گفتند، مصداقی دوست‌مان است. علنی جلویش نمی‌ایستیم. دوست فعال زنی گفت تقصیر خود شادی است. انگشتش را تو لونه‌ی زنبور کرده است. چرا من باید از او دفاع کنم و خودم هم انگشتم را توی این لونه بکنم. توضیحات من که ما خود این لانه را با سکوت‌مان و توجیحات‌مان به لانه‌ی زنبور تبدیل کرده‌ایم، چیزی که فردا یقه‌ی دیگر زنان را خواهد گرفت و اتفاقن چون آقای مصداقی دوست شما است، شما مسوولیت بیش‌تری در واکنش نشان دادن دارید، چرا که او از دوستی شما اعتبار می‌گیرد و شدیدتر به زخم زدن‌هایش ادامه می‌دهد، فایده‌ای نکردند. حتا بعد از کنفرانس دوستان در این مورد نوشتند و پخش کردند و موضوع را به نزدن خلاصه کردند و به این طریق نیمی از حقیقت را گفتند تا نیم دیگر آن را که مورد انتقاد قرار گرفته بود پوشیده نگه دارند. فعالیت سیاسی آقای مصداقی و کوشایی و پرکاری شان از طرفی و دوستی‌شان برای این دوستان پیکر زیبایی بود که باید به هر قیمتی که شده، به خصوص به قیمت سکوت در مقابل ترویج بذر نفرت و روپوشانی و توجیه خشونت و هجوم فیزیکی ایشان، حفظ می‌شد.</p>
<p>۷- دوای کمر شکسته‌ی اعتماد</p>
<p>سمینار بنیاد ۲۰۱۸ و اتفاقاتی که در آن افتاد جزو بدترین تجربیات زنده‌گی سیاسی من در بیست و هشت سال اخیر بودند. تجربیاتی بودند که خشونت‌های تجربه شده‌ی زندگی شصت ساله‌ی من و بسیاری از یاران زنم را جلوی چشمم زنده کردند. تجاربی چون: زدن، توهین کردن، تهدید کردن و سعی در منزوی و نابود کردن زنی از طرف مردی به بهانه‌ی اشتباهات این زن و اختلافات شخصی و سیاسی با وی؛ سکوت و توجیه این پرخاش‌گری‌ها و خشونت‌ها و تنها گذاشتن این زن از طرف «نزدیک‌ترین یاران» تا دیروز به بهانه‌ی اشتباهات وی و برای حفظ یاران امروز، به خصوص مرد پرخاش‌گر؛ انگشتان پر از خشم نشانه گرفته به یک دیگر، فریاد زدن و فحش دادن علنی زنی، که خشم‌گین از رفتار «ناپسند و اشتباه» زنی دیگر بود و نمی‌دید که این پرخاشگری در جمع، تا چه حد نابود کننده است. بی زبانی و بی عملی دوستان زنی که چندان موافق فحش دادن نبودند ولی نمی‌خواستند با مخالفت علنی‌شان علیه فحش و توهین، دوستان فحش دهنده را علیه خود بسیج کنند و یا از دست بدهند.</p>
<p>این تجربیات کابوس‌هایی در زنده‌گی من بودند که تصور داشتم آن‌ها را با داشتن دوستان زن عزیز و آگاهی که در جریان مبارزات جنبش زنان پیدا کرده‌ام، دیگر هرگز در زنده‌گی‌ام تجربه نکنم. تجربه‌هایی که موفق شدند، کمر اعتماد مرا به توان شیوه‌های کنونی مبارزات‌مان برای پیش بردن مبارزه‌ی جمعی صلح‌آمیز، چند صدایه، محترمانه، تقویت‌گرا و پشتی‌بانی کننده با یک‌دیگر، به خصوص زمانی که اختلافات و مشکلات در میان می‌آیند، بشکنند.</p>
<p>تجربه‌ای که باعث ضرب خوردن عمیق به اعتماد من به دوستان «هم‌رزم» جنبش زنانم و تصمیم به پایان دادن فعالیت مستقیم و مشترک سی ساله‌ی  من با گروه‌های برگزاری سمینارهای زنان و زنان هم‌جنس‌گرا و هم‌چنین بنیاد پژوهش‌ها گشت.</p>
<p>و این متاسفانه بخشی از تجربه‌ی جنبش ترقی‌خواه چپ و جنبش زنان است، که نه تنها هم‌چون خانم شادی امین بل‌که مانند بسیاری از دیگر فعالان و گروه‌های جنبش چپ و جنبش زنان، یاران‌شان را به دلیل رفتار جنگ طلبانه و خشونت آمیز با دیگر هم‌رزمان‌شان و بی اعتبار کردن و تضعیف آنان و نیازمندی به تک صدایی و داشتن حقانیت یک طرفه از دست دادند و از دست می‌دهند. تا زمانی که ما این تجارب را به نقد نکشیم، نتایج خراب کننده‌ی آن را جدی نگیریم و پی‌گیرانه و مسوولانه در صدد پیداکردن راه‌هایی که مبارزه‌ی چند صدایی را ممکن می‌کنند نباشیم، بحث تئوریک اتحاد ما را قوی تر نخواهد کرد و مبارزه‌مان را به ثمر نخواهد رساند. با امید به رسیدن چنین روزی.</p>
<p>نیما یوشیج چه زیبا گفت:</p>
<p>فکر را پر بدهید</p>
<p>و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر</p>
<p>فکر باید بپرد<br />
برسد تا سر کوه تردید<br />
و ببیند که میان افق باورها<br />
کفر و ایمان چه به هم نزدیک‌اند<br />
&#8230;<br />
فکر اگر پربکشد<br />
جای این توپ و تفنگ، این همه جنگ<br />
سینه‌ها دشت محبت گردد<br />
دست‌ها مزرع گل‌های قشنگ<br />
&#8230;<br />
فکر اگر پر بکشد<br />
هیچ‌کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست<br />
همه پاکیم و رها&#8230;</p>
<p>یکم سپتامبر ۲۰۱۸</p>
<p>(توضیح گاه نامه ۹۱: این سروده به نیما یوشیج و و چند سراینده‌ی دیگر منسوب است.)</p>
<p>این نوشته برای اولین بار در گاه نامه ی شماره ۹۱ سپتامبر ۲۰۱۸ درج شده است.</p>
<p>(۱)     در مقاله ی اصلی چاپ شده در گاه نامه در این قسمت نقل قولی را از خانم ناهید نصرت آوردم، که چون این نقل قول نه متعلق به فرد وی بلکه متعلق به کل کمیته ی بنیاد بود و موضوعش دیگر به مضمون این مقاله نمی خورد در این جا آن را تکرار نکردم. با تشکر از خانم نصرت به خاطر تذکرش و معذرت خواهی از او به خاطر این اشتباه!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2424/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به زندگی سلامی دوباره می کنم/ شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2420/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2420/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 20:11:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2420/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2420/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/WIN_20180615_16_41_25_Pro-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="WIN_20180615_16_41_25_Pro" /></a>۱۶ ژوئن ۲۰۱۸ حقیقت و ایستادگی بر آن، تنها بخشی از مبارزه است و در هر گوشه زندگی و کار ما می‌تواند بیان و نمایان شود. اما این ایستادگی نباید ما را از کارهای اساسی پیش رویمان بازدارد. سیستمی بس قدرتمند و کارآمد می خواهد من و همراهانم را نابود کند، اگر به قواعد بازی آنها...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2420/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img title="WIN_20180615_16_41_25_Pro" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/WIN_20180615_16_41_25_Pro-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /><br />
۱۶ ژوئن ۲۰۱۸</p>
<p>حقیقت و ایستادگی بر آن، تنها بخشی از مبارزه است و در هر گوشه زندگی و کار ما می‌تواند بیان و نمایان شود. اما این ایستادگی نباید ما را از کارهای اساسی پیش رویمان بازدارد. سیستمی بس قدرتمند و کارآمد می خواهد من و همراهانم را نابود کند، اگر به قواعد بازی آنها تن دهم، بی شک بازنده نهایی من و ما خواهیم بود. آنها با عصبیتی بی پایان و مرعوب‌کننده به همه می گویند: اگر ساکت نشوید به سرنوشت شادی امین و دوستانش دچار خواهید شد. شادی صدر را مورد حمله قرار می‌دهند تا درس عبرتی باشد برای دیگران. به همه اخطار می‌دهند : از آنها فاصله بگیرید تا در امان بمانید!<br />
دروغی که تنها برای مدت کوتاهی به یارکشی‌شان کمک می‌کند. متوهمین به در امان ماندن اما، قربانیان ناآگاهی خویش در تحلیل عمیق قضایا هستند. اینان مرا به یاد کسانی می اندازند که به وقت ضرورت،  به جای ایستادن کنار سرکوب شدگان،  در کنارسرکوبگران می ایستند تا احساس قدرت کنند و خود را در توهم شراکت قدرت با آنان راضی کنند؛ رضایتی کاذب و زودگذر.</p>
<p>اما این وضعیت &#8220;برهم ریختگی مرزها&#8221; برای من دردناک است. &#8220;دوستانم&#8221; را در صفی می بینم که از آن ما نبوده است. با بی‌پرنسیبی‌هایی همراه می‌بینم که دست در دست هم علیه آن‌ها جنگیده‌ایم. در کنار کسانی می‌بینم که از انسانیت بویی نبرده‌اند. آری کسانی که بتوانند سه سال در زخم زدن بر جان کسی بی وقفه توطئه کنند، فاقد خصیصه‌های انسانی، و شکنجه‌گران روانی هستند؛ چه حقوق بگیر و مزدور باشند و چه بیمار. این تصاویر برای منی که سه سال زخم بر جانم دارم و برای همیشه بخش عظیمی از آن را با خودم حمل خواهم کرد، دردآورند. اما باید این به اصطلاح دوستان و جایگاه جدیدشان را واگذارم و از آن گذر کنم. در غیر این‌صورت، تکرار این تصاویر برعمق زخم‌هایم به شدت می‌افزاید. باید از نو دوستانم را تعریف کنم. برای بار چندم در زندگی و در یک بحران جدی، در سر پیچی خطرناک، همراهانی را برای همیشه از دست می‌دهم ومی‌گویم: &#8220;اگر به یاری‌تان امیدی نیست، نمک بر زخم هایم نپاشید.&#8221;</p>
<p>از این مرداب بیرون می‌آیم چرا که خوب می دانم علت این حملات بیش از هر چیز تلاش‌های من و همکارانم در سازمان دادن  و ایجاد گفتمانی است که در حوزه های گوناگون، قدرتمردان را خوش نمی‌آید. وقتی به کارنامه ۸ سال گذشته‌ام در کنار شادی صدر و همراهان دیگرمان در شش رنگ و عدالت برای ایران نگاه می‌کنم، می توانم علت این میزان دشمنی را دریابم. پس ادامه همان کارها، ادامه همان تلاش‌ها، آن عرصه‌ای است که از آن پیروز بیرون خواهم آمد.<br />
آنها از همه تلاش های ما بیزارند. ببینید که چطور از نتیجه کارهای ما براشفته شده و فریاد می زنند &#8220;چرا ما نه؟!&#8221; تا به بیننده بباورانند که کسی حق ورود به برخی حیطه‌ها را ندارد و عرصه‌هایی ملک شخصی آن‌ها و هم قبیله‌ای‌هایشان است. من می‌گویم، خط قرمزهای شما و بزرگترهای‌تان را نمی پذیرم. من همه عمرم برای مقابله با دیکتاتورهای کوچک و بزرگ صرف شده، شما که دیگر رسالت‌تان به پایان رسیده است و جای خود دارید. پس باید برای پایان بردن کارهای نیمه تمام آستین‌ها را بالا زد و بیش از این وقت عزیز و مفید خود را برای دفع سموم عده ای بدکردار که فعالیت‌شان به نشستن در مقابل دوربین و فحاشی و یا نشستن در تاریکی و در خفا و پشت کامپیوتر و تولید انبوهی از افترا است، تلف نکنم. من موفق شده‌ام اسامی آنها را علنی و افشایشان کنم. این موفقیت کم نظیری است. موفق شدم مسئول کمپین قبلی‌اشان را به دادگاه بکشانم و محکوم کنم. آخر برای چه باید اجازه دهم که باز هم کارهایم به تعویق بیفتد. این همان چیزی است که فارس نیوز و روباه نیوز و جمهوری اسلامی آرزو می کنند؛ ما برویم و بنشینیم خانه. اما زورشان نمی‌رسد. هر چه فشار را بیشتر کنید، ما کارهایمان را بهتر و بهتر به انجام می‌رسانیم. شما به ما دائم یادآوری می‌کنید که ما مزاحم و موی دماغتان هستیم. ما قدم‌هایمان  را مصمم‌تر در راه می گذاریم و می‌گوییم: گل همینجاست، همین‌جا برقص!</p>
<p>از این پس هر که، هر چه بنویسد یا بگوید، از سوی من بی‌پاسخ خواهد ماند، همچنان‌که تا کنون نیز در بسیاری موارد سکوت کرده‌ام. دیگر وقت و انرژی‌ام را برای مفتریان و هم قبیله‌ای‌هایشان هدر نخواهم کرد. طی روزهای گذشته اینان به اشکال گوناگون دوستان مرا آزرده‌اند. تهدید کرده‌اند، سعی کرده‌اند آنها را مرعوب کنند و بر سرشان داد کشیده‌اند. دسته جمعی دروغ گفته‌اند تا قدرت همبسته خود را در مقابل فردیت مستقل ما به نمایش بگذارند. من از این لجنزار شما خارج می‌شوم و همه آن را به شما و دوستان تازه و قدیم‌تان وامی‌گذارم.</p>
<p>این جملات آخر من است به مدعیان انسانیت که خود را به‌طرز مضحکی در کنار اینان جای داده‌اند: &#8220;شما غیر قابل باور هستید. کسی که بویی از انسانیت برده باشد مفتری و شکنجه گر روحی را پاسخگو می کند. از او فاصله می گیرد. چه مرد باشد چه زن. چه زندانی مقاوم سابق باشد چه تواب. چه دوست باشد و چه نباشد. شما نشان دادید در مقابل منافع قبیله، بر زخم‌های من و ما چنگ می‌زنید. ما را دعوت به سکوت کردید تا آرامش قبیله بر هم نخورد و قبیله محلی امن شد برای مفتریان. نه، من از شما نیستم. هیچ‌وقت نبوده‌ام. شما در مقابل افتراهایی که مستند و تصویری بود نیز به غُرزدن‌های سطحی و درگوشی بسنده کردید، اما مخالفت‌تان با ما را فریادی کردید گوشخراش. شما قابل اعتماد نیستید و من قطعا از شما نیستم.&#8221;</p>
<p>من به زندگی و مبارزه‌ام بر می‌گردم؛ با زخم‌هایی نامرئی. زخم‌هایی که اگر خوب تیمارشان کنم، قدرت مرا افزون خواهند کرد. برای درمان این زخم‌ها، به دستان نوازشگر همه کسانی که طی این سال‌ها در کنارم بودند، با من غمگین شدند، با من شادی کردند، با من جدل کردند و صیقلم دادند، بیش از قبل محتاجم. آنها تا من زنده‌ام، ترور روانی شان را پایان نخواهند داد. اما من به شیوه خودم از تیررسشان خارج می‌شوم و به زندگی و همه شمایی که به تخریب و افترا &#8220;نه&#8221; گفتید، سلامی دوباره می‌کنم.</p>
<p>برگرفته از فیسبوک شادی امین:</p>
<p>https://www.facebook.com/shadi.aminn/videos/vb.828594520/10156496353859521/?type=2&amp;video_source=user_video_tab</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2420/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سمینار سالانه تشکل های مستقل زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان- ژانویه ۲۰۱۶ در شهر کلن</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2376/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2376/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2015 18:27:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2376/</guid>
		<description><![CDATA[دوستان عزیز خوشحالیم که میزبان شما در چهلمین سمینار سراسری سالانه تشکلهای مستقل زنان و زنان دگرهمجنسگرای ایرانی در آلمان در تاریخ ۲۹ تا ۳۱ ژانویه ۲۰۱۶ در شهر کلن خواهیم بود. ما ازتمامی زنان ایرانی خارج از کشور دعوت می‌کنیم که با شرکت فعال در این سمینار در بالا بردن کار‌آیی آن ما را...<a href="http://shabakeh.de/news/2376/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان عزیز خوشحالیم که میزبان شما در چهلمین سمینار سراسری سالانه تشکلهای مستقل زنان و زنان دگرهمجنسگرای ایرانی در آلمان در تاریخ ۲۹ تا ۳۱ ژانویه ۲۰۱۶ در شهر کلن خواهیم بود.</p>
<p>ما ازتمامی زنان ایرانی خارج از کشور دعوت می‌کنیم که با شرکت فعال در این سمینار در بالا بردن کار‌آیی آن ما را همراهی کنید.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>تاثیر رشد بنیادگرائی بر وضیعت زنان و نقش جنبش زنان</p>
<div>
<p>سومین نامه &#8211; ۲۰۱۵-۱۱-۰۳ ۱۹:۰۵:۵۹</p>
<p>تاثیر رشد بنیادگرائی بر وضیعت زنان و نقش جنبش زنان</p>
<p>جمعه ۲۹ ژانویه</p>
<p>۱۶:۰۰ -۱۸:۰۰ نام نویسی و تقسیم اتاق‌ها</p>
<p>۱۸:۰۰-۱۹:۳۰ شام و استراحت</p>
<p>۱۹:۳۰-۱۹:۴۵ گشایش سمینار و خوش‌آمدگوئی</p>
<p>۱۹:۴۵-۲۰:۳۰ تریبون آزاد ( با اطلاع قبلی)</p>
<p>۲۰:۳۰-۲۲:۰۰ میز گرد بنیان گزاران سمینار</p>
<p>شنبه ۳۰ ژانویه</p>
<p>۹:۰۰-۱۰:۰۰ میز گرد زنان فعال در رابطه با موضوع سمینار</p>
<p>۱۰:۰۰-۱۰:۴۵ بحث و گفتگو</p>
<p>۱۰:۴۵-۱۱:۰۰ استراحت</p>
<p>۱۱:۰۰-۱۱:۴۵ هایده مغیثی</p>
<p>۱۱:۴۵-۱۲:۳۰ بحث و گفتگو</p>
<p>۱۲:۳۰-۱۴:۰۰ نهار و استراحت</p>
<p>۱۴:۰۰-۱۶:۰۰ گروه های کاری ازجمله گروه کاری جمیله ندائی ، تئاتر فمنیستی، جادوئی برعلیه زن ستیزی به مثابه یکی از مهم‌ترین اهداف و ابزار بنیاد‌گرائی اسلامی</p>
<p>۱۶:۰۰-۱۶:۳۰ استراحت</p>
<p>Maria do Mar Castro Varela 16:30-17:15</p>
<p>17:15-18:00 بحث و گفتگو</p>
<p>۱۸:۰۰-۱۹:۳۰ شام و استراحت</p>
<p>۱۹:۳۰-۲۰:۳۰ ا نتخاب موضوع و محل سمینار سال آینده</p>
<p>۲۰:۳۰-۲۱۰۰ سورپریز</p>
<p>۲۱:۰۰-۲۲:۳۰ برنامه هنری ( گروه موسیقی واریش &#8211; پروانه حمیدی،کابارت &#8211; جمیله ندائی ،تئاتر)</p>
<p>۲۲:۳۰ دیسکو</p>
<p>یکشنیه ۳۱ ژانویه</p>
<p>۰۷:۰۰-۰۹:۳۰ صبحانه و تحویل کلیدها</p>
<p>۰۹:۳۰-۱۰:۳۰ گزارش گروه های کاری</p>
<p>۱۰:۳۰-۱۱:۴۵ گزارش، نقد و ارزیابی سمینار</p>
<p>هزینه شرکت در سمینار</p>
<p>سه روز همراه با محل خواب و غذا ۱۰۰ یورو</p>
<p>روز جمعه ۱۰ یورو</p>
<p>شنبه بدون جای خواب &#8211; با ناهار وشام ۵۰ یورو</p>
<p>برنامه هنری روز شنبه ۱۰ یورو</p>
<p>روز یکشنبه ۱۰ یورو</p>
<p>هرنوع تغییر در زمان و برنامه‌ها در نامه بعدی اطلاع داده می شود.</p>
<p>نکات زیر را جهت اطلاع و همکاری شما یادآوری می‌کنیم:</p>
<p>اتاق‌ها دو تخته و چند تخته هستند برای ثبت‌نام کنندگان اولیه اتاق‌های دو تخته در نظر گرفته می شود. درتاریخ ۶ نوامبر ما باید صددرصد هزینه محل خواب را بپردازیم با در نظر گرفتن پاسخ ‌های منفی به تقاضاهای مالی ما لطفا هزینه ثبت نام خود را تا پایان ماه نوامبر واریز نما‌ئید.</p>
<p>دوستان گرامی در صورت تمام شدن اتاق‌ها شما خودتان باید مستقیما با نام سمینار اتاق رزو کنید و به تجربه ثابت شده اتاق جدید نخواهند داشت .لطفا هرچه سریعتر در مهلت تعیین شده ثبت نام نمایید.</p>
<p>شماره حساب بانکی:</p>
<p>Konto Inhaber: IRANISCH-DEUTSCHER FRAUENVEREIN e.V</p>
<p>IBAN:DE39370501980023122088</p>
<p>BIC:COLSDE33</p>
<p>Verwendungszweck: Frauenseminar 2016</p>
<p>نام شرکت کننده در سمینار را در قبض واریز ذکر کنید</p>
<p>پست الکترونیکی</p>
<p>iran.deut.fv-koeln@gmx.de</p>
<p>محل برگذاری سمینار</p>
<p>Jugendherberge Köln-Riehl</p>
<p>An der Schanz 14 &#8211; 50735 köln</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2376/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازخوانی تلاش برای دادخواهی قتل‌های سیاسی آذر ۷۷ از منظر تبعیض‌ها و تجربه‌های زنانه / پرستو فروهر</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2320/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2320/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 00:22:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2320/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2320/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6976-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="IMG_6976" /></a>شرکت در این نشست را مجالی دانستم تا به روند پرچالش پانزده سال گذشته برای دادخواهی و یادآوری قتل های سیاسی آذر ۷۷ و نیز پاسداری یاد و میراث قربانیان این جنایت ها، که پدرومادر من داریوش و پروانه فروهر در زمره ی آنان هستند، از  دریچه ای که تا به حال کمتر به آن...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2320/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6976.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2321" title="IMG_6976" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6976-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
</strong></p>
<p>شرکت در این نشست را مجالی دانستم تا به روند پرچالش پانزده سال گذشته برای دادخواهی و یادآوری قتل های سیاسی آذر ۷۷ و نیز پاسداری یاد و میراث قربانیان این جنایت ها، که پدرومادر من داریوش و پروانه فروهر در زمره ی آنان هستند، از  دریچه ای که تا به حال کمتر به آن پرداخته ام، نگاه کنم. این نوشته تلاشی ست برای کنکاش در برخی از تجربه‌ها و تحمیل‌ها در این روند، که زن بودن مبنای شکل‌گیری شان بوده است.</p>
<p>شرکت در این سمینار به من این فرصت را داد تا با تمرکز بیشتری به این تجربه‌ها و تحمیل ها بیاندیشم و تلاشی برای تبیین و بازگویی آن‌ها داشته باشم. از این بابت از برگزارکنندگان این نشست تشکر می‌کنم. اما در همین ابتدا لازم می‌دانم اشاره کنم که پرداختن به این مبحث برایم با چالشی فکری و کلنجاری حسی همراه شد. زیرا که به یقین از منظر تبعیض های خاص زنانه دریافت همه جانبه و مبتنی بر ماهیت اصلی این جنایت ها ممکن نیست.   چرایی و چگونگی فاجعه ی قتل های سیاسی دگراندیشان ایرانی در حکومت فعلی را نمی‌توان در بستر این تجربه‌ها تبیین کرد. به این دلیل باید توجه کرد که نگاه از این دریچه‌ی خاص به از دست دادن دید فراگیر نسبت به این جنایت ها نیانجامد.</p>
<p>از این رو ساختاری برای این گفتار انتخاب کردم که ادعای بیان کلیت نداشته باشد و تنها با باز کردن دریچه هایی انتخابی و محدود نگاهی متمرکز به این سویه را ممکن کند، یعنی گزارش‌ گونه هایی از تنگناهای زنانه در یک تصویر کلی بدهد، بدون آنکه این توهم را ایجاد کند که در پی بازنمایی کلیت این تصویر از دریچه ی خاص این گزارش‌ها ست. در پایان گفتارم با جمع‌بندی فشرده‌ای از تجربه خود به لزوم دریافت مسئولیت دادخواهی جنایت‌های سیاسی به عنوان یک وظیفه‌ی شهروندی اشاره خواهم کرد.</p>
<p>گزارش یکم؛</p>
<p>روز پنجم آذرماه ۱۳۷۷ خاکسپاری داریوش و پروانه فروهر در تهران.</p>
<p>آن روز صبح وقتی به همراه اعضای خانواده‌ام در خیابان هدایت از ماشین پیاده شدم هیچ تصوری از ابعاد اعتراض مردمی که در آن روز رخ نمود نداشتم. راه باز کردیم تا مسچد فخرالدوله سر نبش خیابان فخرآباد، که در امتداد خیابان هدایت به سوی شرق می‌رود. از فشردگی جمعیت آنچنان بهت‌زده شده بودم که جلوی در مسچد روی دیواره ی کوتاه نرده ها رفتم تا انبوه مردم را به چشم ببینم و حضورشان را باور کنم. جمعیت آنچنان موج می‌زد که انتهای آن‌ به چشم نمی آمد. جا‌به جا مأمورانی قابل تشخیص بودند که به وضوح از گم شدن خود در انبوه جمعیت بهت‌زده و عصبی بودند. به باور من حضور مردم در آن روز به همراه موج اعتراض فراگیری که در درون و بیرون ایران شکل گرفت نظام حاکم را وادار به عقب نشینی در برابر اراده خویش کرد. تصویر حضور مردم در آن روز در ذهن و قلب من به گونه ی یک سند حقانیت، یک چشمه‌ی التیام جای گرفت و در تمامی این سال‌ها از آن نیرو گرفتم. در طی سال‌های بعد گاهی که در انزوای تحمیلی سالگردهای ممنوعه در خانه پدرومادرم در محاصره‌ی مأموران امنیتی دلم می گرفت، چشم‌هایم را می‌بستم تا این تصویر را به یاد بیاورم. حضور انبوه مردم در آن روز و نمایش اعتراض و سوگ و خشمشان نمایانگر وجدان زخم خورده ی جامعه از ستمی بود که بر دگراندیشان رفته بود، نمایانگر اراده‌ای جمعی برای بازپس گیری حق دگراندیشی در ایران. آن روز تبلور اعتراض در جامعه بود و دو تابوت پدرومادرم، تصویرهای آنان و تکرار نامشان در شعارهای اعتراضی نوید پایندگی حضور آن‌ها در تاریخ اعتراض شد. به همت همراهان سیاسی پدرومادرم پرچم های بدون علامت که روی آنها نوار سیاهی دوخته شده بود، چند پارچه شعارنویسی شده و تعداد زیادی از تصاویر آن دو بر روی تخته های چوبی دسته دار تهیه شده بود، که در حفاظ امنیتی حضور مردم از صندوق‌عقب ماشین‌ها بیرون آورده شد و در میان جمعیت دست به دست گشت و در طی مسیر راهپیمایی تا دهانه ی میدان بهارستان حمل شد. عکس‌ها و فیلم‌های این روز جابه جا بازنمای حضور چهره ی آن دو است. تصویر مادرم اما برای من منشاء حس تلخی از بدهکاری به اوست، یادآور دینی ادا نشده است. تصویرهای مادرم متحدالشکل و کمی محو بازچاپ یک عکس پرسنلی از اوست که ناچار بوده با رعایت بی‌خدشه ی حجاب اجباری حاکم، برای تمدید تصدیق رانندگی اش بگیرد. این تنها عکس باحجاب اوست، که اتفاقی از او گرفته نشده و از این رو چهره اش به وضوح دیده می‌شود و نگاهش به دوربین است. وضوح چهره‌ی او به یقین یکی از دلایل انتخاب این تصویر بوده است. اما این عکس شایسته‌ی او نیست، بازنمای حضور او نیست. لب‌هایش با عصبیتی به هم دوخته و از نگاهش حسی از انزجار از تحمل تحمیل بیرون می زند. این عکس ثبت لحظه ی تلخ خودخوری اوست. ما که او را می‌شناختیم می‌دانیم که این تصویر او نیست. در اندک مصاحبه‌های تصویری که از سال‌های پایانی عمرش باقی‌مانده، او با جسارتی که خاص خودش بود از رعایت حجاب اجباری سر باز زده است و اینگونه در انتخابی آگاهانه تصویری از خود برجای گذاشته که بازنمای چگونگی حضورش بوده است. نه تنها در بیانش از پذیرش چارچوب های تحمیلی استبداد سرباز زده و با صراحت نظرهایش را آنگونه گفته است که می‌اندیشیده، بلکه در رفتار و پوششش نیز بر چگونگی حضور خویش پافشاری کرده است. اما در تصویری که از او در خاکسپاری‌اش ثبت شد، این جسارت او بازنمایی نمی شود. عکس های او که در تظاهرات در دست مردم حمل می‌شوند تحمیل را بازنمایی می‌کنند و نه جسارت او را در شکستن تحمیل.</p>
<p>بارها در گفتگوهای خیالی‌ام با او، از ما گله کرده و با زهرخندی طعنه زده که تصویرش را معوج کرده‌ایم. راست می‌گوید. تازه امسال چاپ دوباره‌ی همین عکس او در روزنامه اطلاعات در فراخوان برای مراسم سالگرد، سبب شعف ما هم شد. بر دین مان به او نیز وزنه‌ای اضافه شد.</p>
<p>در همان روز پنجم آذرماه ۱۳۷۷ چندهزارنفری از آن جمعیت عظیم خود را به بهشت‌زهرا رساندند تا آن دو پیکر دریده را به خاک بسپارند. کنار گودال عمیقی که کنده بودند ایستاده بودم، آشنا و غریبه زار و فریاد می‌زدند. پدرم را که پیچیده در پرچم محبوبش در عمق خاک خواباندند، متوجه چند عکاس شدم که در فشردگی تن ها تقلا می‌کردند تا دوربین هایشان را به سوی این گودال دراز کنند. دستشان را گرفتم و به جلو کشیدم، راه باز کردم تا آن‌ها آخرین تصویر مردگانم را ثبت کنند. از پدرم چند تصویر باقی مانده است. تصویر مرگ او امتدادی از چگونگی حضور او را بازمی نماید. این تصاویر به غایت تلخ اند اما شبیه او، از جنس او هستند.  دوربین ها هنوز رو به دهان باز آن گودال بودند که مادرم را  روی دست آوردند و در خاک گذاشتند. اما حتی از این صحنه هم تصویری از مادرم باقی نمانده است. یکی از عکاس ها قول داد و نیامد، دیگری گفت تصاویرش سیاه شده. کسی می‌گفت تصویر زن مرده حرمت دارد و نباید منتشر شود. تصویر مادرم آنگونه که بود و آنگونه که رفت، در این روز خاکسپاری اش، که به مدد آزادگی و ایثار او و همرزمش هزاران انسان جسارت اعتراض یافتند، ثبت نشده باقی ماند …  زیرا او یک زن بود و چارچوب‌های تنگ حاکم چگونگی بازنمایی حضورش را تحمیل کردند و همچنان نیز می کنند.</p>
<p>گزارش دوم؛</p>
<p>در هفته اول تیرماه  ۱۳۷۸، چند روز پس از اعلام مرگ سعید امامی، یکی از متهمان پرونده قتل پدرومادرم که سال ‌ها معاون وزیر اطلاعات، به هنگام وقوع قتل ها مشاور وزیر و به هنگام مرگش زندانی بود، به ایران رفتم به این امید که مسئولان پرونده را وادار به پاسخگویی و روشنگری در شرایط پرابهام پیش آمده کنم. در مراجعه های پیاپی که به همراه خانم عبادی، وکیل خانواده مان، به دادستان نظامی کردم تنها پاسخی که شنیدم این بود که تحقیقات ادامه دارد و دستگاه قضایی در پی کشف حقایق است و به دلیل حساسیت موضوع از بازگویی نتیجه ی تحقیقات معذور می‌باشند. در تهران بودم که در پی افشاگری روزنامه سلام درباره ی رهنمود سعید امامی در لزوم محدودیت آزادی مطبوعات، این روزنامه توقیف شد و دانشجویان در اعتراض به این توقیف اقدام به تظاهرات کردند. دامنه ی اعتراض به شدت اوج گرفت، که نمایانگر ظرفیت اعتراضی نسل جوان جامعه بود. برای چند روز اطراف دانشگاه تهران به قلب تپنده ی جنبشی در شهر بدل گشت، که زیر نام ۱۸ تیر در تاریخ ثبت شد. در آن روزها خانه ی پدرومادرم به یکی از مکان های پر رفت و آمد بدل شده بود، زیرا یکی از گروه‌هایی که در اوج‌گیری این جنبش در تهران نقش داشت اعضا و هواداران سازمان جوانان حزب ملت ایران بودند. در طی ماه های پس از قتل پدرومادرم این جوانان با برپایی نشست های عمومی در خانه ی آنان سعی در یارگیری و گسترش دامنه ی حضور سیاسی خود داشتند. در طول آن چند روزی نیز که تظاهرات دانشجویی گسترش می یافت، آنها می‌آمدند و می رفتند؛ ملتهب و پرامید بودند، صداهایشان در اثر شعاردهی های شبانه‌روزی گرفته بود و از خطر اعمال خشونت لجام گسیخته از سوی نیروهای تندرو و عدم پشتیبانی لازم در بزنگاه خطر از سوی نیروهای نزدیک به اصلاح‌طلبان، ابراز نگرانی می‌کردند.</p>
<p>با اوج‌گیری سرکوب، این جوانان زیر فشار نهادهای سرکوبگر قرار گرفتند. چند نفری بازداشت شدند، دیگران ناچار به زندگی مخفیانه یا حتی گریز از کشور شدند. در کنار این جوانان نیز به فاصله کوتاهی سه تن از کادر رهبری و اعضای قدیمی این حزب نیز بازداشت و در اطلاعیه‌ی شدیدالحنی که از سوی وزارت اطلاعات منتشر شد، محکوم به شرکت در سازماندهی اعتراضات شدند.</p>
<p>حس ناامنی و واهمه و نیز نگرانی از سرنوشت بازداشت‌شدگان من و اطرافیانم را دربرگرفته بود. سایه ی سنگین تهدید بر خانه ی پدرومادرم افتاده بود. تلفن‌های مشکوک افزون شده بودند. کوچه‌ی باریک ما انگار محل تجمع موتورسوارها شده بود که صدای قیقاژها و ترمزهایشان بر جو رعب و وحشت دامن می زد. هر از گاهی کسی از میان دوستان و آشنایان تماس می گرفت تا توصیه کند که به همراه خانواده‌ام خانه را ترک کنم. دلم نمی‌آمد بروم و آن خانه را خالی بگذارم. مادربزرگ و خاله هایم هم اگرچه من را لجوج و بی‌منطق می‌خواندند اما نمی‌رفتند. خاله‌ام بازهم چوب جارو را پشت در ایوان گذاشته بود تا در صورت هجوم به خانه مسلح به ابزار دفاعی باشد.</p>
<p>در حول و حوش همان روزها بود که دادستانی نظامی در اطلاعیه‌ای مبهم و طولانی پرونده قتل‌های سیاسی آذر ۷۷ را ملی خواند، این جنایت ها را توطئه ای بر ضد سران نظام اعلام کرد و از پیدا شدن ردپای جاسوسان خارجی در این جنایت ها خبر داد. در پی این اطلاعیه که به وضوح نشان از انحراف مرجع رسیدگی کننده از چارچوب‌های صحیح قضایی داشت، به همراه خانم عبادی به دادستانی نظامی مراجعه کردم. دادستان نظامی تهران که مسئول رسیدگی به پرونده قتل ها بود، با ژستی فاتحانه حرف‌های شعارگونه و مبهم می‌‌زد. او در پاسخ به پرسش من که آیا در تأیید ارتباط متهمان پرونده با سازمان‌های جاسوسی بیگانه به دلیل و مدرک عینی دست یافته‌اند، گفت: خیر این یک تحلیل است ولی قطعیت دارد! در برابر تذکر خانم عبادی که این شیوه ی دادرسی و این اطلاعیه می‌تواند به انحراف مسیر دادرسی و جوسازی‌های هدف دار بیانجامد سکوت کرد. سپس نیز حرف‌های همیشگی اش را در باب تعدش به حفظ امنیت ملی و لزوم اعتماد ما به روند دادرسی تکرار کرد.</p>
<p>همزمان با این اتفاقات در روز ۲۲ تیرماه در یک تماس تلفنی از سوی اداره گذرنامه به من خبر داده شد که ممنوع الخروج هستم. هدف این پیام البته واضح بود. اما در مراجعه به اداره گذرنامه، دلیل ممنوع‌الخروجی ام فقدان مدارک لازم در پرونده‌ام برای صدور اجازه خروج از کشور برای زنان اعلام شد، که شامل اجازه خروج از سوی همسر یا رونوشت طلاق رسمی می‌باشد. اجازه ی خروج یکی از اهرم‌های فشار در ساختار سیاسی حاکم بر ایران است که در مورد زنان بازنمای وجه مردسالارانه ی این ساختار نیز هست. مسئول مربوطه توضیح داد که مدارک مربوط به طلاق من کامل نیستند و بایستی از سوی دادگاه خانواده تأیید شوند. در پایان توضیحات مفصلش در باب چگونگی و زمان طولانی لازم برای رفع ممنوع‌الخروجی، به من «توصیه برادرانه» کرد تا نگذارم از پیگیری پرونده قتل پدرومادرم سوءاستفاده سیاسی شود. او در برابر پرسش من که ارتباط میان ممنوع‌الخروجی من در اثر مفقود شدن گواهی طلاقم از پرونده ی اداره گذرنامه با چگونگی پیگیری پرونده قتل پدرومادرم چیست، پاسخی نداد. در طول هفته‌های پس از آن، هر روز به دستگاه‌های زیربط مراجعه کردم و در چرخه ساختگی یک روند به‌ظاهر قانونی گرفتار شدم.</p>
<p>چنین شیوه‌هایی یعنی استفاده از قوانین تبعیض آمیز و بکارگیری دستگاه اداری برای ایجاد موانع به ظاهر قانونی  از راه پرونده سازی های ساختگی، که به قصد تحمیل شرایط دشوار و ناامنی ذهنی انجام می شود، یکی از شیوه‌هایی ست که خانواده‌های قربانیان خشونت سیاسی، که در راه دادخواهی عزیزانشان تلاش می‌کنند، با آن مواجه می‌شوند تا دست از تلاش خویش بکشند. از آنجا که بر اساس قوانین حاکم، استقلال حقوقی زن در بسیاری موارد به رسمیت شناخته نمی شود، وابستگی‌های او علیه او به کار بسته و اینگونه در تله ی شرایط پیچیده و تحمیلی ای گرفتار می‌شود، که البته تنها به جرم دادخواهی برای او گسترده‌اند، اما از بیان صریح آن نیز طفره می‌روند. سرانجام پس از نزدیک به یک ماه با تکمیل مدارک، ممنوع الخروجی من برطرف شد و موفق به بازگشت به خانه‌ام در آلمان شدم.</p>
<p>اگرچه پس از آن تابستان هم خروجم از ایران چندین بار با ممناعت روبرو شد، اما دیگر هیچ‌گاه دلیل ذکر شده از سوی مقامات ذیربط چنین مسخره و همراه با ظاهرفریبی نبود و به من امکان اعتراض شفاف به این فشارها را می‌داد.</p>
<p>گزارش سوم؛</p>
<p>روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۷۹ به دنبال دریافت احظاریه ای به دادگاه ویژه روحانیت مراجعه کردم.</p>
<p>مدتی پیش از آن در یک نشریه‌ (انتخاب) متن نقل‌قولی از یکی از چهره‌های سیاسی تندرو (عباس سلیمی نمین) منتشر شده بود که در روایت غریبی از قتل های سیاسی ادعا کرده بود مادرم اصلاً همکار وزارت اطلاعات بوده است. خانم عبادی به وکالت از سوی برادرم و من از گوینده این سخنان گهربار و نیز صاحب‌امتیاز آن نشریه ی وزین به جرم نشر اکاذیب و هتک حرمت از مادرمان شکایت کرد. از آنجا که صاحب امتیاز نشریه یک روحانی بود (هاشمی) پس از مدتی شکایت ما به دادگاه ویژه روحانیت ارجاع شد.</p>
<p>حضور در مقر دادگاه ویژه روحانیت برای من تجربه غریب و سنگینی بود. مثل حضور در صحنه ی یک تأتر که هیچ سنخیتی میان شما و محیط و نقشی که در آن واقع شده‌اید وجود نداشته باشد. بیگانگی که با خود حس می‌کنید آنچنان سنگین است که انگار یکباره در توهم غلتیده‌اید. تفاوتش این است که شرایط واقعی می باشد و شما نیز نه تنها ناچار به واکنش هستید که نتایج این واکنش نیز در واقعیت زندگی شما محسوب خواهد شد و در حیطه‌ی توهم باقی نخواهد ماند.</p>
<p>قاضی مربوطه، که نامش را به یاد ندارم و البته روحانی بود، روی زمین فرش شده ی دفتر کارش پشت پوشه هایی که روی میز کوتاهی قرار داشتند نشسته بود و به پشتی فرش پوشی تکیه داده بود. من کمی پایین‌تر از میز او روی فرش نشسته بودم و بر طبق مقررات این دادگاه چادری به سر داشتم، که نگهبان دم در با تحکم به من داده بود.  قاضی به من گفت که شکایت ما رد شده است. حکمی را به دست من داد و گفت می‌توانم آن را بخوانم اما حکم را تحویل من نخواهد داد تا از سوءاستفاده های ممکن از آن جلوگیری کند. سپس نیز با انتقاد از مصاحبه‌ها و افشاگری‌های خانم عبادی در این رابطه، اضافه کرد که اگر قصد دادن اعتراض به این حکم را دارم بایستی وکیل دیگری انتخاب کنم زیرا دادگاه ویژه روحانیت از پذیرش وکیل زن و غیر روحانی معذور است و تا اینجا نیز با چشم‌پوشی از این اصل با ما همراهی شده است. به او گفتم که وکیل دیگری انتخاب نخواهم کرد اما اعتراض خود را در مشورت با وکیلم خانم عبادی خواهم نوشت و به نام خود به دادگاه تحویل خواهم داد؛ اعتراضی نکرد. از او پرسیدم که آیا می‌توانم از روی حکم یادداشت بردارم؛ مخالفتی نکرد. حکم را که طولانی هم نبود رونویسی کردم و رفتم. چند روز بعد اعتراضی را که خانم عبادی نوشته بودند و من رونویسی و امضا کرده بودم، به قاضی تحویل دادم. پس از مدتی حکم قطعی در رد شکایت ما صادر شد، با این استدلال که هتک حرمتی صورت نگرفته و در صورت همکاری با وزارت اطلاعات خدشه و ضرری متوجه مشارالیها نمی شود. این حکم نیز یکی از اسناد عدالت دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در برخورد با قتل مادرم می باشد.</p>
<p>اگرچه عدم پذیرش زن به عنوان وکیل در این دادگاه را می‌توان از شواهد عدم تساوی حقوق زنان با مردان دانست اما من امیدوارم گذر هیچ زنی به این دادگاه نیافتد تا زمانی‌که چنین دادگاه ویژه‌ای که در ذات خود دربردارنده‌ی امتیازهای غیرعادلانه برای یک قشر اجتماعی خاص است، برچیده شود.</p>
<p>گزارش چهارم؛</p>
<p>نکته‌ی دیگری که در چارچوب این گفتار می گنجد مربوط به نامه‌ای است که در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۷۹ از یک تشکل فمینیستی در آلمان (Terre Des Femmes) دریافت کردم. از همان ابتدا و پس از بازگشت از نخستین سفرم به ایران در پی قتل پدرومادرم، یکی از تلاش هایم برای پیشبرد امر دادخواهی، در اطلاع‌رسانی و جلب حمایت افکارعمومی، نهادهای مدافع حقوق بشر و نهادهای سیاسی در کشوری که ساکن آن هستم، بوده است. برای نمونه هربار در بازگشت از ایران در نامه‌هایی با مخاطب خاص و یا سرگشاده، روند پیگیری پرونده و موانع آن را توضیح دادم و برای مطبوعات، شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی و نهادهای حقوق بشری و سیاسی فرستادم. هر از گاهی نیز پاسخی دریافت کردم. یکی از این پاسخ‌ها از سوی تشکل نام برده برایم فرستاده شده که در آن پس از تشکر از نامه من در اطلاع‌رسانی در مورد قتل پدرومادرم آمده است، متأسفانه سازمان مربوطه نمی‌تواند متن نامه را در نشریه اش منتشر کند زیرا به طور مشخص دربردارنده‌ی پایمال شدن حقوق بشر یک زن نمی باشد. در نامه البته همچنین به من پیشنهاد شده که اگر مایل باشم به پشتیبانی از من به رئیس قوه قضاییه در ایران نامه‌ای از سوی این سازمان نوشته خواهد شد. این پاسخ که هنوز نیز سبب بهت من می شود، حتی اگر منطبق بر وظایف تعریف شده‌ی این سازمان و نشریه‌اش تهیه شده باشد، بر من به عنوان یک زن بسیار سنگین آمد. بررسی تأثیرات اینگونه تنگ نظری ها در چنین گفتمان و ساختاری به باور من جای کار دارد. اینجا اما من تنها به این اشاره بسنده می‌کنم که به استناد نمونه ی ذکرشده اینگونه محدود کردن حوزه‌ی گفتمان و کنش در سازمان های مدافع حقوق زنان زاینده‌ی معضلی در تعریف چگونگی ارتباط خویش با گستره‌ی وسیع حق‌طلبی و حرکت‌های ضد سلطه می‌باشد، که نباید به آن با چشم‌پوشی روبرو شد.</p>
<p>گزارش پنجم؛</p>
<p>این بخش بازگوی تلخ‌ترین تجربه‌ای که به عنوان یک زن در این مسیر دادخواهی داشته‌ام، است و چون آن را در نوشته‌ای که امسال در آذرماه و در سالگرد قتل های سیاسی پاییز ۷۷ در سایت بی‌بی‌سی منتشر شد، آورده‌ام، نیازی به دست کاری در آن ندیدم و بخشی از آن را نقل‌قول می‌کنم:</p>
<p>«صبح روز شنبه نهم مهرماه ۱۳۷۹ به همراه خانم عبادی به دفتر قاضی عقیلی رئیس شعبه‌‌ی ویژه شماره پنج دادستانی نظامی تهران رفتم، که به ریاست دادگاه گمارده شده بود. رئیس دفتر او با چنان خشرویی و روبازی تمرین‌شده‌ای پذیرای ما شد که بلافاصله به او مضنون شدم. شبیه اطلاعاتی‌هایی بود که سعی می‌کنند شکی برنیانگیزند. پرحرفی می‌کرد و تلاش می‌کرد فضایی خودمانی ایجاد کند. قاضی که از راه رسید، ما را به دفترش در جنب این اتاق برد، خودش پشت میز بزرگ کارش نشست و به ما دو صندلی در کنار این میز تعارف کرد. پشت سرش دو قاب عکس معمول اینگونه دفترها به دیوار آویخته بود که از درونشان دو رهبر نظاره‌گر امور بودند. در آغاز صحبتش آیه‌ای خواند که به یادم نمانده، و سپس تکگویی طولانی آغاز کرد. از اعتبار قضایی خویش به تفصیل گفت، از تعهد اسلامی و جسارتش در انجام وظایف خطیر. او گفت که این پرونده بیهوده پیچیده شده است. گفت اختلافات سیاسی باعث خلط مبحث در این پرونده شده‌‌اند ولی او با شرط استقلال رأی این مسئولیت را برعهده گرفته و به شدت از ورود مباحث سیاسی به حوزه‌ی وظیفه‌اش جلوگیری خواهد کرد. گفت تنها قتل هایی اتفاق افتاده، قاتلان و مباشرانشان اعتراف کرده‌اند و از سوی او بر طبق موازین شرع به کیفر مقتضی محکوم خواهند شد. سپس رو به من کرد و جمله‌ای گفت که مانند زهری بر جانم نشست: «در مورد قاتلان پدر و مادر شما دو حکم قصاص صادر خواهد شد که اگر تقاضای اجرای حکم در مورد قاتل مادرتان را داشته باشید، موظف به پرداخت نصف دیه ی متهم به خانواده‌اش هستید.» سرم به دوار افتاده بود و می لرزیدم. واژه‌ی قصاص مثل هیولایی به ذهنم هجوم آورده بود. دست خانم عبادی را حس می کردم که دستم را می فشرد. صدای او با لحنی معترض را می‌شنیدم، بی‌آنکه توان گوش دادن داشته باشم. قاضی همچنان به تک گویی ادامه می‌داد و من به تله ی احکامی که بر سرزمینم حکم می راند فکر می‌کردم؛ به این دستگاه قضایی که از قتل سیاسی دگراندیشان دعوای خصوصی میان مأمور اجرای حکم و فرزند مقتول می ساخت، به قانونی که از دادخواهی انسانی من خون‌خواهی می‌ساخت. به قانونی که ارزش جان زن، ارزش جان مادر نازنینم، که عمری آزاده و شریف زیست، را نیمی از ارزش جان هر مردی رقم می‌زد و می زند. زخم‌های عمیق سینه‌ی مادرم، که دو سال پیش در حیاط خلوت پزشک قانونی نشانم دادند، دوباره روی چشم‌هایم نشسته بودند. دلم می‌خواست گریه شان کنم، زار بزنم. … صدای قاضی باز هم رو به من بود، می‌گفت «توصیه‌ی برادرانه» می‌کند که از خواندن پرونده صرف‌نظر کنم و این وظیفه را به وکیلم بسپارم. می‌گفت از سر دلسوزی می‌گوید تا من بیش از این آزار نبینم. دلم می‌خواست فریاد بزنم، ناسزایش بگویم. … با لحن خشکی به او گفتم که از حق خود، که تا به حال پایمال شده، استفاده خواهم کرد و پرونده را خواهم خواند و او نیز برای صدور احکامش موظف به صبر تا پایان دادرسی ست.»</p>
<p>پایان دادرسی اما علی‌رغم تمامی اعتراض های وکلای ما و خودمان، که جا به جا از پشتیبانی دیگر معترضان به این روند ناحق نیز برخوردار بود، صحه‌ای شد بر پیشگویی این قاضی و در حکم صادره از سوی دادگاه فرمایشی نیز این جمله ثبت شده است که: اولیای دم مقتوله با پرداخت نصف دیه کامله به قاتل پس از استیذان از ریاست محترم قوه قضاییه حق اجرای حکم (قصاص) در مورد محکوم علیه را دارند.</p>
<p>این جمله مایه‌ی شرمساری و خشم من به عنوان فرزند آن زن شریف و آزاده، و مایه‌ی شرمساری و خشم من به عنوان یک زن است. این جمله تبلور واپس‌ماندگی و بی‌عدالتی ست که واقعیت تاریخی یافته و مواجهه با خود را ناگزیر می‌سازد. پذیرش وظیفه‌ی دادخواهی، زاییده‌ی این مواجهه ی ناگزیر با تنگنای واقعیت تاریخی خویش است.</p>
<p>در بازبینی گذشته درمی‌یابم که برای من خودآگاهی به وظیفه ی دادخواهی همراه با پذیرش موقعیت مشاهده اتفاق افتاده است؛ در تبدیل فعل دیدن به موقعیت یک شاهد عینی. در چنین موقعیتی عمل دیدن چارچوب های انفعالی خویش را درمی‌ شکند و خودآگاهی به مسئولیت شهادت به واقعیت دیده شده، زاینده ی کنش اعتراضی می گردد. می‌بینید تا به حافظه بسپارید، تا بازگو کنید و آنچه را که دستگاه عریض و طویل قدرت سعی در مخفی کردنش دارد، به دیگران منتقل کنید. افکار عمومی و حافظه‌ی جمعی نیاز به روایت شما دارد تا بتواند واقعیت را دریابد. با چنین تعبیری می‌توان در موقعیت یک شاهد عینی مسئولیتی اخلاقی بازشناخت. عمل مشاهده ناگزیر با پذیرش  مسئولیت افشاگری همراه می‌شود. اینجاست که روایت یک شاهد عینی بار اجتماعی و سیاسی به خود می‌گیرد.</p>
<p>در طی سال‌های گذشته همواره سعی کرد‌ه‌ام با نگاه به گذشته به تبیین تجربه خویش به عنوان یکی از بازماندگان قربانیان خشونت سیاسی بپردازم. بازگویی اینگونه تلاش ها، شکست ها، سر‌خوردگی ها و امیدواری ها، روایت‌هایی می‌سازند که در شکل‌گیری تاریخ و فرهنگ اعتراض سهیم می شوند. به باور من هرگونه تلاشی برای روایت کردن تاریخ خود و تبیین حقیقت تاریخیِ خود، هم‌زمان تلاشی ست در راستای پی‌ریزی مناسباتی بدیل در زمان حال و آینده.</p>
<p>چنین تعبیری دادخواهی را به مثابه کنشی انسانی از تعریف خطی زمان می‌رهاند، آن را به گونه ی روندی تاریخی تعریف می‌کند که گذشته، حال و آینده را در ارتباط زنده شان با یکدیگر باز می‌شناسد و از این منظر تعهدی اجتماعی بر شانه‌های انسان قرار می‌دهد و یا با اشاره به عنوان این نشست، به مسئولیت شهروندی او بدل می‌شود.</p>
<p>پرستو فروهر، فرانکفورت، پنجم بهمن ۱۳۹۲</p>
<div>نشست سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان ایرانی در آلمان</div>
<div>در شهر فرانکفورت  از چهارم تا ششم بهمن</div>
<div>موضوع سمینار</div>
<div>دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</div>
<div><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6910.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2322" title="IMG_6910" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6910-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2320/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2305/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2305/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 11:53:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[شادی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2305/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2305/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/Gipfel-der-Gerechtigkeit-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="سمینار زنان در فرانکفورت" title="Seminar Zanan Frankfurt" /></a>سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل¬های زنان و 
زنان دگر و هم¬جنس¬گرای ایرانی در آلمان

فرانکفورت
24 تا 26 ژانویه 2014
 
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/Gipfel-der-Gerechtigkeit.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2312" title="Seminar Zanan Frankfurt" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/Gipfel-der-Gerechtigkeit-150x150.jpg" alt="سمینار زنان در فرانکفورت" width="150" height="150" /></a></p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/barnameh-seminar-0-11.pdf" target="_blank">برای دریافت برنامه سمینار در فرمت پی دی اف اینجا را کلیک کنید!</a><br />
<a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/barnameh-seminar-0-11.pdf">barnameh-seminar-0-1</a></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" width="323">
<tbody>
<tr>
<td width="323" valign="top"><strong><br />
دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و<br />
زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>فرانکفورت<br />
۲۴ تا ۲۶ ژانویه ۲۰۱۴</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>دادخواهی،   مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و<br />
زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong><strong><em> </em></strong><strong><em><span style="text-decoration: underline;">جمعه ۲۴   ژانویه ۲۰۱۴</span></em></strong><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em>ساعت ۱۵</em></strong><strong> ثبت   نام و تقسیم اتاقها<br />
</strong><strong>ساعت ۱۸</strong><strong> صرف شام<br />
</strong><strong>ساعت ۱۹</strong><strong> خوش </strong><strong>آ</strong><strong>مد و معرفی   برنامه<br />
</strong><strong>ساعت ۱۹ و ۱۵   دقیقه</strong><strong> </strong><strong>فرازهایی از تاریخ<br />
دادخواهی زنان<br />
اجرا: گروه   برگزارکننده سمینار</strong></p>
<p><strong>ساعت ۲۰</strong><strong> </strong><strong>الهه امانی (امریکا)</strong><strong><br />
حقوق   شهروندی و زنان<br />
</strong><strong>ساعت ۲۰ و ۴۰   دقیقه</strong><strong> پرسش و   پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"><br />
</span></em></strong><strong><em><span style="text-decoration: underline;">شنبه ۲۵   ژانویه ۲۰۱۴</span></em></strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۹ و ۱۰ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>پژاره حیدری(</strong><strong>آ</strong><strong>لمان)</strong><strong><br />
تجربه   فاشیسم و دادخواهی<br />
</strong><strong>ساعت  ۹ و۵۰ دقیقه</strong><strong> پرسش و پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۱۰و۳۰ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>پرستو فروهر</strong><strong> </strong><strong>(</strong><strong>آ</strong><strong>لمان)</strong><strong> </strong><strong>بازخوانی تلاش برای دادخواهی<br />
قتل‌های سیاسی آذر</strong><strong> </strong><strong>۷۷</strong><strong> </strong><strong>از   منظر<br />
تبعیض‌ها   و تجربه‌های زنانه</strong><strong><br />
</strong><strong>ساعت ۱۱ و۱۰   دقیقه</strong><strong> پرسش و   پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۱۲ تا ۱۴</strong><strong> </strong><strong>استراحت و صرف ناهار</strong><strong><br />
</strong><strong>ساعت ۱۴</strong><strong> </strong><strong>پروین ثقفی(</strong><strong>آ</strong><strong>لمان)</strong><strong><br />
</strong><strong> دادخواهی و مقاومت<br />
</strong><strong>ساعت ۱۴و ۴۰   دقیقه</strong><strong> پرسش و   پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۱۵ و۳۰   دقیقه</strong><strong> صرف چای و   شیرینی<br />
</strong><strong><br />
ساعت ۱۶</strong><strong> </strong><strong>شادی صدر </strong><strong><br />
</strong><strong> نقش   ایرانیان تبعیدی در آینده<br />
جنبش دادخواهی<br />
</strong><strong>ساعت ۱۶ و ۴۰   دقیقه</strong><strong> پرسش و   پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۱۷ و ۲۰   دقیقه</strong><strong> </strong><strong>استراحت</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۲۰</strong><strong> </strong><strong>برنامه هنری و جشن</strong><strong><br />
رقص: </strong><strong>مینا خانی</strong><strong><br />
آواز:</strong><strong> گلرخ جهانگیری</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="323" valign="top"><strong></p>
<p></strong><strong> </strong><strong> </strong><strong> </strong><strong>دادخواهی،   مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"><br />
</span></em></strong><strong><em><span style="text-decoration: underline;"><br />
</span></em></strong><strong><em><span style="text-decoration: underline;">یکشنبه ۲۶   ژانویه ۲۰۱۴</span></em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong><strong><em> </em></strong><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong>ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>فضایی برای شرکت کنندگان</strong><strong><br />
ارزیابی و بحث جمعی پیرامون<br />
موضوعات مطروحه در سمینار</strong></p>
<p><strong>ساعت ۱۱</strong><strong> </strong><strong>و ۱۵ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>استراحت </strong><strong><br />
</strong><strong>ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه</strong><strong> انتخاب موضوع سمینار بعدی و<br />
شهر میزبان وجمعبندی و اختتام<br />
سمینار<br />
</strong><strong>ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>صرف ناهار و عکس یادگاری </strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></td>
</tr>
</tbody>
</table>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2305/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنامه سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2280/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2280/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2013 14:10:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[شادی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2280/</guid>
		<description><![CDATA[برنامه سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان ٢۴ تا ٢۶ ژانویه ٢٠١۴، فرانکفورت، خانه جوانان موضوع سمینار: دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان سخنرانان: جمعه ٢۴ ژانویه: الهه امانی شنبه ٢۵ ژانویه: پژاره حیدری، پرستو فروهر، پروین ثقفی و شادی صدر و برنامه هنری با شرکت گلرخ جهانگیری...<a href="http://shabakeh.de/news/2280/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>برنامه سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان</strong></p>
<p>٢۴ تا ٢۶ ژانویه ٢٠١۴، فرانکفورت، خانه جوانان</p>
<p>موضوع سمینار: <strong>دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</strong></p>
<p>سخنرانان:</p>
<p>جمعه ٢۴ ژانویه: الهه امانی</p>
<p>شنبه ٢۵ ژانویه: پژاره حیدری، پرستو فروهر، پروین ثقفی و شادی صدر</p>
<p>و برنامه هنری با شرکت گلرخ جهانگیری و پویه قهرمانی</p>
<p>یکشنبه ٢۶ ژانویه: بحث و ارزیابی جمعی پیرامون موضوع سمینار</p>
<p>از زنانی که مایل به شرکت در تمام برنامه های سمینار هستند، خواهش می کنیم تا ١٠ دسامبر پول را به حساب زیر واریز کنند:</p>
<p>Iranisches Frauennetzwerk in Deutschland (shabakeh)</p>
<p>Konto Nr.: 6003498200</p>
<p>BLZ: 430 609 67</p>
<p>GLS Bank, Bochum, Germany</p>
<p>هزینه سمینار برای</p>
<p>سه روز با اقامت و غذا: <strong>٨۵ یورو</strong><strong></strong></p>
<p>سه روز با غذا و بدون جاى خواب: <strong>٣۵</strong><strong> </strong><strong> یورو</strong></p>
<p>شنبه: ورودی و غذا: <strong>٢٠ یورو</strong></p>
<p>جمعه و یکشنبه با ورودی و غذا: هر روز <strong>١٠ یورو</strong></p>
<p><strong>آدرس تماس ما:</strong></p>
<p><strong><a href="mailto:frauenseminar2014@gmail.com" target="_blank">frauenseminar2014@gmail.com</a></strong></p>
<p>گروه برگزار کنندۀ سمینار (با پشتیبانی شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی و جمعی از زنان فعال فرانکفورت)</p>
<p>نوامبر ٢٠١٣</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2280/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اطلاعیه برگزاری سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان در سال ٢٠١۴ در فرانکفورت</title>
		<link>http://shabakeh.de/activities/2275/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/activities/2275/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Aug 2013 15:57:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2275/</guid>
		<description><![CDATA[اطلاعیه شماره یک ٢٨ مارس ٢٠١٣ زناان عزیز، با خوشحالی اعلام می داریم که سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان در سال ٢٠١۴ در فرانکفورت برگزار خواهد شد. زمان برگزاری: ٢۴ تا ٢۶ ژانویه ٢٠١۴ مکان: Haus der Jugend Frankfurt Deutschherrnufer 12 60594 Frankfurt am Main برای ما...<a href="http://shabakeh.de/activities/2275/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>اطلاعیه شماره یک </strong>٢٨ مارس ٢٠١٣</p>
<p>زناان عزیز،</p>
<p>با خوشحالی اعلام می داریم که سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان در سال ٢٠١۴ در فرانکفورت برگزار خواهد شد.</p>
<p>زمان برگزاری: ٢۴ تا ٢۶ ژانویه ٢٠١۴</p>
<p>مکان:</p>
<p>Haus der Jugend Frankfurt</p>
<p>Deutschherrnufer 12</p>
<p>60594 Frankfurt am Main</p>
<p>برای ما مایه شادی است که میزبان این سمینار هستیم و از هم اکنون از شما برای شرکت در سمینار دعوت به عمل می‌آوریم.</p>
<p>در نامه های آتی ما، شما از جزئیات این سمینار بیشتر آگاه خواهید شد.</p>
<p>گروه برگزار کنندۀ سمینار</p>
<p>با پشتیبانی شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی (شبکه)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/activities/2275/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنامه ی سمینار سراسری زنان ایرانی  هانوفر &#8211; هیجده تا بیست ژانویه ٢٠١٣</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2194/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2194/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 Dec 2012 11:44:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2194/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2194/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L200xH191/arton2593-44816.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>برنامه ی سمینار سراسری زنان ایرانی هانوفر &#8211; هیجده تا بیست ژانویه ٢٠١٣ برنامه ی سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان ـ هانوفر جمعه ۱۸ ژانویه ۲۰۱۳ ۱۴،۰۰ نام نویسی و تقسیم اتاقها ۱۸،۰۰ شام ۱۹،۰۰ خوش آمد گویی و گشایش سمینار ۱۹،۳۰ شعر خوانی مانا آقایی ۲۰،۰۰ نقد فمینیستی...<a href="http://shabakeh.de/news/2194/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L200xH191/arton2593-44816.jpg" alt="" width="200" height="191" /></p>
<h1>برنامه ی سمینار سراسری زنان ایرانی</h1>
<p>هانوفر &#8211; هیجده تا بیست ژانویه ٢٠١٣</p>
</div>
<div>
<h3>برنامه ی سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان ـ هانوفر</h3>
<dl>
<dt> </dt>
</dl>
<p><strong>جمعه ۱۸ ژانویه ۲۰۱۳</strong></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۴،۰۰ نام نویسی و تقسیم اتاقها</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۸،۰۰ شام</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۹،۰۰ خوش آمد گویی و گشایش سمینار</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۹،۳۰ <strong>شعر خوانی</strong></p>
<p>مانا آقایی</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۲۰،۰۰ <strong>نقد فمینیستی دیالوگ بین زنان ایرانی در تبعید</strong></p>
<p><strong>:میز گرد</strong></p>
<p><strong>میهن روستا</strong></p>
<p><strong>پروین شهبازی</strong></p>
<p><strong>منیره کاظمی</strong></p>
<p><strong>مهشید پگاهی</strong></p>
<p><strong>میترا تهامی</strong></p>
<p><strong>ناهید نصرت</strong></p>
<p><strong>&#8212;&#8211;</strong></p>
<p><strong>شنبه ۱۹ ژانویه ۲۰۱۳</strong></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۷،۰۰ &#8211; ۸،۴۵ صبحانه</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۸،۰۰ &#8211; ۸،۴۵ نام نویسی</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۹،۰۰ &#8211; ۹،۴۵ <strong>رابطه زبان با اندیشه و جنسیت</strong></p>
<p><strong>سرور صاحبی</strong></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۹،۴۵ &#8211; ۱۰،۳۰ پرسش و پاسخ</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۰،۳۰ &#8211; ۱۱،۱۵ <strong>از اتاقی از آن خود تا میدانی از آن خود</strong></p>
<p><strong>نیلوفر شید مهر</strong></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۱،۱۵ &#8211; ۱۲،۰۰ پرسش و پاسخ</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۲،۰۰ &#8211; ۱۳،۰۰ ناهار</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۴،۰۰ &#8211; ۱۵،۰۰ <strong>زبان و خشونت</strong></p>
<p><strong>منیره برادران و شورا مکرمی</strong></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۵،۰۰ &#8211; ۱۶،۰۰ پرسش و پاسخ</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۶،۰۰ &#8211; ۱۶،۳۰ تنفس</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۶،۳۰ &#8211; ۱۸،۳۰ <strong>گروه های کاری</strong></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۸،۳۰ &#8211; ۱۹،۴۵ شام</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۲۰،۱۵ &#8211; ۲۰،۴۵ <strong>برنامه هنری</strong></p>
<p>شریفه شاهزیدی (سنتور )</p>
<p>طاهره اصغری (رقص )</p>
<p>مونیکا هرمن (ویلونسل)</p>
<p><strong>جشن زنان</strong></p>
<p><strong>&#8212;&#8211;</strong></p>
<p><strong>یکشنبه ۲۰ ژانویه ۲۰۱۳</strong></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۷،۰۰ &#8211; ۸،۴۵ صبحانه</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۸،۰۰ &#8211; ۸،۴۵ نام نویسی</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۹،۰۰ &#8211; ۱۰،۳۰ <strong>شعر سپید و رابطه اش با زبان زنان</strong></p>
<p><strong>الهه علیزاده</strong></p>
<p><strong>کتاب خوانی</strong>، مشعل حریر</p>
<p><strong>هنر و زن</strong>، محبوبه مقصمدی</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۰،۳۰ &#8211; ۱۱،۱۵ پرسش و پاسخ</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۱،۱۵ &#8211; ۱۲،۳۰ پیشنهادات و انتقادات</p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L8xH11/puce_rtl-df008.gif" alt="-" width="8" height="11" /> ۱۲،۳۰ &#8211; ۱۳،۰۰ ناهار</p>
<p>به امید دیدار در سمینار بعدی</p>
<div>
<p>برای دریافت بروشور سمینار اینجا را کلیک کنید:<br />
<a title="PDF - 301.9 kb" type="application/pdf" href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/12/BrochureSeminarZanan2013.pdf" target="_blank"><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L52xH52/pdf-eb697.png" alt="PDF - 301.9 kb" width="52" height="52" /></a></p>
</div>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/12/BrochureSeminarZanan2013.pdf">BrochureSeminarZanan2013</a></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2194/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زن، تن و اختیار / بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران در شهرکلن</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2172/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2172/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Nov 2012 01:02:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2172/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2172/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/11/Logo2013-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="Logo2013" /></a>پیکر زن از دیرباز، تابویی بوده در اختیار غیر در بازی قدرت گاه برهنه، بی خواست خویش گاه پوشیده، دردست یازی غیر باشد که این پیکر، خود نقش خویش بر آئینه جان نشاند. فراخوان بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران در ۲۶ تا ۲۸  جوالی۲۰۱۳ درشهرکلن برگزارخواهد شد. کمیته ی برگزارکننده ی...<a href="http://shabakeh.de/news/2172/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="_mcePaste"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/11/Logo2013.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2175" title="Logo2013" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/11/Logo2013-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></div>
<div>پیکر زن از دیرباز، تابویی بوده</div>
<div id="_mcePaste">در اختیار غیر</div>
<div id="_mcePaste">در بازی قدرت</div>
<div id="_mcePaste">گاه برهنه، بی خواست خویش</div>
<div id="_mcePaste">گاه پوشیده، دردست یازی غیر</div>
<div id="_mcePaste">باشد که این پیکر،</div>
<div id="_mcePaste">خود نقش خویش بر آئینه جان نشاند.</div>
<div id="_mcePaste">فراخوان</div>
<div id="_mcePaste">بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران در ۲۶ تا ۲۸  جوالی۲۰۱۳ درشهرکلن برگزارخواهد شد.</div>
<div id="_mcePaste">کمیته ی برگزارکننده ی میزبان، موضوع زن، تن و اختیار را انتخاب کرده است. پژوهش ها به بررسی موارد زیر</div>
<div id="_mcePaste">خواهند پرداخت:</div>
<div id="_mcePaste">- حجاب</div>
<div id="_mcePaste">- بکارت</div>
<div id="_mcePaste">- جنسیت و رابطه ی جنسی</div>
<div id="_mcePaste">- گرایش های جنسی</div>
<div id="_mcePaste">&#8230;&#8230;.</div>
<div id="_mcePaste">از پژوهش گرانی که درپنج سال اخیر در کنفرانس بنیاد سخنرانی نداشته اند، با اشتیاق دعوت می کنیم که چکیده ای از</div>
<div id="_mcePaste">نوشته نو وانتشار نیافته در یک صفحه، حداقل ۳۰۰ کلمه، همراه  با شرح حال کوتاهی از خود را در فورمات وُرد تا</div>
<div id="_mcePaste">پایان ژانویه  ۲۰۱۳  از طریق ایمیل زیر برای ما ارسال کنند.</div>
<div id="_mcePaste">IWSF2013@gmail.com</div>
<div id="_mcePaste">تصمیم نهایی کمیته یرگزار کننده تا پایان فوریه ۲۰۱۳ به آگاهی پژوهش گران خواهد رسید.</div>
<div id="_mcePaste">هزینه ی رفت و برگشت از محل اقامت سخنران و محل اقامت آنان در زمان برگزاری کنفرانس به عهده &#8220;بنیاد</div>
<div id="_mcePaste">پژوهشهای زنان ایران&#8221; است.</div>
<div id="_mcePaste">کمیته ی برگزارکننده ی بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران – کلن</div>
<div id="_mcePaste">اول نوامبر ۲۰۱۲</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2172/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران &#8211; از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن در کمبریج / آمریکا</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2090/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2090/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Jun 2012 23:17:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2090/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2090/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.iran-women-solidarity.net/IMG/arton2249.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>گفتمان دو نسل کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران کمبریج، امریکا ۱۵ تا ۱۷ژوئن آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟و شمعدانی ها را در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟ فروغ فرخزاد گفتمان دو نسل کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران پس از ۲۳ سال، برای گفتمان دو نسل، به شهر کمبر یج باز...<a href="http://shabakeh.de/news/2090/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<div id="contenu">
<div><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/IMG/arton2249.jpg" alt="" width="200" height="153" />گفتمان دو نسل</p>
<h1>کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران</h1>
<p>کمبریج، امریکا ۱۵ تا ۱۷ژوئن</p>
<p><span style="font-size: 11px;"><br />
</span></p>
</div>
<div>
<h3>آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟و شمعدانی ها را</p>
<p>در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟</p>
<p>فروغ فرخزاد</h3>
<p><strong>گفتمان دو نسل</strong></p>
<p>کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران پس از ۲۳ سال، برای گفتمان دو نسل، به شهر کمبر یج باز می گردد.</p>
<p>این بذریست که برای شکوفایی صداهایمان میکاریم. در کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران، برای پر بار شدن این گفتمان به ما بپیوندید.</p>
<p><strong>محل: دانشگاه تکنولوژی ماساچوست، شهر کمبریج، امریکا</strong></p>
<p><strong>تاریخ: ۲۵ تا ۲۷ ماه خرداد سال ۱۳۹۱</strong></p>
<p><a href="http://iwsf2012.org/schedule.html"><strong>کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران ۱۵-۱۷ Juni</strong></a></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/IMG/jpg/logo-2012.jpg" alt="" width="520" height="396" /></p>
<p>برنامه کنفرانس:</p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/06/Flyerwithflower.pdf">Flyerwithflower</a></p>
<p><a href="http://iwsf2012.org/call_performers.html">http://iwsf2012.org/call_performers.html</a></p>
</div>
</div>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2090/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
