<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; بنیاد پژوهش ها</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/tag/%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4-%d9%87%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>اعتراض بیش از ۱۰۰ کنشگر حوزه های مختلف به کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان + امضاهای جدید</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2432/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2432/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 17:14:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2432/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2432/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="اعتراض به بنیاد پژوهش های زنان ایران" title="no-IWSF" /></a>چهارشنبه  ۹ خرداد ۱٣۹۷ -  ٣۰ می ۲۰۱٨ بیش از صد تن از فعالان جنبش زنان، پژوهشگران و چهره های آکادمیک حوزه جنسیت، فعالان سیاسی، زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و اعضای خانواده‌های جان باختگان دهه ۶۰، چهره های فرهنگی و هنری و مدافعان حقوق ال‌ جی‌ بی‌ تی، با امضای بیانیه ای، اعتراض خود را...<a href="http://shabakeh.de/violence/2432/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2433" title="no-IWSF" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF-150x150.jpg" alt="اعتراض به بنیاد پژوهش های زنان ایران" width="150" height="150" /></a><br />
چهارشنبه  							            ۹ خرداد ۱٣۹۷ -  							            ٣۰ می ۲۰۱٨</p>
<p>بیش از صد تن از فعالان جنبش زنان، پژوهشگران و چهره های آکادمیک حوزه جنسیت، فعالان سیاسی، زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و اعضای خانواده‌های جان باختگان دهه ۶۰، چهره های فرهنگی و هنری و مدافعان حقوق ال‌ جی‌ بی‌ تی، با امضای بیانیه ای، اعتراض خود را نسبت به تصمیم کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در دعوت از شخصی که در کمپین خشونت سایبری و افترا نقش داشته است اعلام کردند.</p>
<p>در بخشی از این نامه که تاکنون به امضای ۱۱۵ نفر رسیده آمده است: &#8220;در کنفرانس امسال بنیاد پژوهش‌های زنان در استکهلم، یکی از سخنرانان دعوت شده، شخصی است که در افترا و خشونت سایبری نقش داشته است. ما امضاکنندگان این نامه، از شرکت‌کنندگان در این کنفرانس می‌خواهیم که با اعتراض به برنامه سخنرانی فرد یادشده، نشان دهند که از خشونت‌گران حمایت نمی‌کنند و به مسئولیت خود در اعتراض به خشونت علیه زنان و رفع مصونیت از عاملان خشونت متعهد هستند.&#8221;</p>
<p>در ادامه نامه یادشده که تعدادی از اعضای کمیته های برگزارکننده کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در سال های قبل نیز آن را امضا کرده اند آمده: &#8220;سه سال پیش، یک کمپین افترازنی علیه شادی امین، فعال و پژوهشگر حوزه جنسیت و همکاران او آغاز شد که برای مدت نزدیک به دو سال، به شکل بی‌وقفه و در قالب یک وب‌سایت با ده‌ها مطلب، چندین صفحه فیس بوک، چندین اکانت در سایر شبکه‌های اجتماعی از جمله اینستاگرام و توییتر، دایره وسیعی از هولناک‌ترین افتراها از جمله تجاوز، آزار و خشونت علیه پناهندگان و فساد مالی را علیه آنان منتشر می‌کرد. در آن زمان این کمپین از سوی افراد، نهادها و فعالین مترقی جنبش‌های اجتماعی محکوم شد و برخی رسانه‌ها آن را &#8220;اسیدپاشی اینترنتی&#8221; توصیف کردند.</p>
<p>با کمک کارشناسان آی‌تی و در یک روند سه ساله، در نهایت در آوریل امسال دادگاهی در تورنتو، در حکم خود همه مطالب یاد شده را بی‌اساس و افترا دانست و یک ایرانی مقیم آن شهر را به دلیل نقشی که در ایجاد وب‌سایت و انتشار آن مطالب داشت، به پرداخت ۲۵ هزار دلار جریمه محکوم کرد.<br />
در جریان دادگاه اسنادی برملا شد که ثابت می‌کرد شخصی به نام مهناز قزلو، مقیم استکهلم، در فراهم آوردن مطلب برای این وب‌سایت که حاوی افتراهایی به شادی امین چون تجاوز، کار گذاشتن دوربین مخفی در اتاق خواب، آزار روانی و&#8230; بود، نقش داشته است.</p>
<p>ما، امضاکنندگان این نامه، بر این باوریم که دادن تریبون سخنرانی به کسی که در افترای سازمان‌یافته علیه یکی از فعالان جنبش زنان نقش داشته، مغایر با اهداف کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان مندرج در اساسنامه آن است که گام اول در اجرای آن، مبارزه با خشونت‌ علیه زنان است.</p>
<p>افترا به دلیل هتک حرمت و سلب حیثیت فرد موضوع افترا، یک نقض جدی حقوق و عملی مجرمانه محسوب می‌شود و دادگاه‌ها در کشورهای مختلف، با آن برخورد حقوقی و فرد مفتری را مجازات می‌کنند. اما متاسفانه برگزارکنندگان این کنفرانس که ۸ تا ۱۰ ژوئن جاری برگزار می‌شود، با وجود اطلاع قبلی از عملکرد این سخنران و اسناد رسمی ارائه شده در دادگاه مبنی بر نقش وی در این افترازنی و خشونت سایبری، تاکنون نام او را از فهرست سخنرانان حذف نکرده اند. به عبارت دیگر، این فشار روحی ناعادلانه را به قربانی خشونت تحمیل کرده‌اند که در زیر یک سقف، شاهدِ دادن اعتبار به خشونت‌گر باشد.</p>
<p>به دلایل بالا، ما امضا کنندگان این نامه، بنا بر اصول اخلاقی و پرنسیب‌های فمینیستی که به آن معتقدیم، ضمن ابراز مخالفت شدید با این سخنرانی، از همه شرکت کنندگان در کنفرانس دعوت می کنیم با روش‌های مسالمت آمیز، به این برنامه اعتراض کنند.</p>
<p>در اینجا (بخشی از صورتجلسه دادگاه مورخ ۱۵ ژانویه ۲۰۱۷) * و اینجا (حکم دادگاه، پاراگراف های ۸۹ و ۱۲۵) *، اسناد دادگاه که نقش داشتن فرد یادشده را در افترا و خشونت سایبری را ثابت می‌کند، بارگذاری شده است.</p>
<p>امضا کنندگان پس از انتشار بیانیه به ترتیب حروف الفبا<br />
ابراهیم افراسیابی ماسال، دانشجوی دکتری تکثیر و پرورش، فعال سیاسی و محیط زیستی، مدافع حقوق بشر، هلند<br />
افسانه هژبری بلاگر، نویسنده، پژوهشگر حوزه زنان، سخنران بنیاد پژوهش های زنان ایران، مونترال-۲۰۰۰، کانادا<br />
پروانه وزیری فعال زنان و جنبش کارگری<br />
حمید صفوی، وکیل و فعال سیاسی برادر زندانی سیاسی دهه ۶۰ و اعدامی سال‌های ۶۸، آمریکا<br />
دکتر آزاده آزاد، روانشناس، کانادا<br />
راحله طارانی، روانشناس، عضو شورای مرکزی حزب چپ ایران و همچنین عضو شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران<br />
رسول شوکتی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، کانادا<br />
رضا اکبری، به عنوان فعال سیاسی، استرالیا<br />
رقیه رضایی، فعال جنبش زنان، اسپانیا<br />
سولماز جعفری، فعال جنبش زنان، استرالیا<br />
شهریار طاهری، نقاش و فعال سیاسی، کانادا<br />
شهناز سقزچی، زندانی دهه ۶۰<br />
فروغ اردشیری، مجری و تهیه کننده برنامه رادیو صدای نو، فعال سیاسی، استرالیا<br />
کیوان مهجور، هنرمند نقاش، از همکاران کمیته برگزار کننده بنیاد پژوهشهای زنان ایران، مونترال-۱۹۹۹ و ۲۰۰۶، کانادا<br />
محمد نیری، حقوقدان، انگلیس<br />
امجد حسین پناهی، فعال حقوق بشر، آلمان<br />
سارا فرحزادی، هنرمند، آلمان<br />
شهرزاد مجاب، استاد مطالعات زنان، دانشگاه تورنتو، کانادا<br />
شیرین شاپوریان، مدافع برابری جنسیتی، گرجستان<br />
صدیقه شریفی، فعال سیاسی<br />
گلاره پاکنژاد، فعال حقوق ال جی بی تی،  ترکیه<br />
مریم رفیعی، فعال حقوق کودکان، آلمان،<br />
هساره ابراهیمی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هیوا تهرانی، فعال ال جی بی تی، کانادا<br />
یوله توماس، فعال اجتماعی، آلمان</p>
<p>امضا کنندگان اولیه به ترتیب حروف الفبا<br />
ابراهیم جهرمی، فعال سیاسی، کنشگر جنبش کارگری، آلمان<br />
ابراهیم دلا، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال سیاسی، کانادا<br />
احد قنبری، مشاور حقوقی و مالی خیریه ها و سازمانهای غیردولتی، انگلیس<br />
احمد رافت، روزنامه نگار، کیهان لندن، لندن<br />
استفان کاظمی (هاشمی)، عکاس، سخنران یک دوره کنفرانس بنیادپژوهش های زنان ایران<br />
الهه صدر، مددکار اجتماعی، فعال فمینیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کلن-۲۰۱۳، آلمان<br />
اعظم بهرامی، شاعر، فعال جنبش زنان و محیط زیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، فلورانس ۲۰۱۷، ایتالیا<br />
اعظم جوادی، ناشر، کتاب آیدا، آلمان<br />
امیرحسین ذوالقدری، فعال ال جی بی تی، ترکیه<br />
انسیه رفیعی، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
انوشه آذر، کنشگر حقوق ال جی بی تی، ترکیه<br />
آذر شیبانی، استاد دانشگاه، کنشگر فمینیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، لندن-۲۰۰۴، لندن<br />
آذر منصور، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
آرام بلندپز، کارگردان و مجری تلویزیون، کنشگر الجیبیتی، لندن<br />
آیدا امیرفلاح، قهرمان تکواندو، فعال ال جی بی تی، سوئد<br />
بردیا پریش، فعال ال جی بی تی، آمریکا<br />
بریا خدایار، فعال ال جی بی تی، آمریکا<br />
بهار گلزار، مدافع حقوق بشر، کانادا<br />
بهمن محمدی، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
بهنام دارایی زاده، حقوقدان، کنشگر حقوق بشر، کانادا<br />
بهروز علیدادی، مدافع حقوق بشر، کانادا<br />
پری باقری، زندانی سیاسی دهه ۶۰<br />
پری بخشی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، کانادا<br />
پری نشاط، فعال جنبش زنان و دانشجویی، آلمان<br />
ثریا زنگباری نویسنده، زندانی سیاسی دهه شصت، سوئد<br />
جمیله ندایی، هنرمند، فیلمساز، فعال جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، پاریس ۱۹۹۷، فرانسه<br />
جهانگیر اسماعیل پور، نویسنده و زندانی سیاسی دهه شصت<br />
حسن شمس، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
حسن گلزار، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال جنبش کارگری، تورنتو<br />
حمیرا فراهانی، کنشگر حقوق بشر، آلمان<br />
حمید شمسی، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
خدیجه امیر بیگلو، از مادران زندانی سیاسی دهه شصت، ایران<br />
رزا ملکی، دانشجوی حقوق، مدافع جنبش زنان، کانادا<br />
رضا نجابت، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال حقوق بشر، هلند<br />
روجا رها، فعال ال جی بی تی، ایران<br />
رویا دیناروند، فعال حقوق بشر، سوییس<br />
رها بحرینی، حقوقدان، پژوهشگر حقوق بشر، عضو کمیته برگزارکننده کنفرانس بنیاد پژوهش ها، لندن، ۲۰۱۵<br />
سپیده شمس، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
سعید محمدی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
سودابه اردوان، هنرمند و فعال سیاسی، سوئد<br />
سوسن یوسفی، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
سهیلا آزادبخت، روزنامه نگار،  کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
سهیلا لیندهورست، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
سیاوش عبقری، استاد دانشگاه و کنشگر فرهنگی-سیاسی، آمریکا<br />
سیفی بهپوری، فعال سیاسی و از خانواده های دادخواه، کانادا<br />
سیما محضری، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
سیمین اصفهانی، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
سینا کیانی، کارگردان و تدوینگر، فعال حقوق ال جی بی تی، نروژ<br />
شادی صدر، حقوقدان، سخنران دو دوره بنیاد پژوهشهای زنان<br />
شادیار عمرانی، روزنامه نگار و فعال چپ، آمریکا<br />
شاهرخ رییسی، کنشگر حقوق ال جی بی تی، آلمان<br />
شایان میم، کنشگر حقوق ال جی بی تی، کانادا<br />
شکوفه کاوانی، نقاش و مترجم، استرالیا<br />
شوکت محمدی، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال جنبش کارگری، کانادا<br />
شهرزاد ارشدی، عکاس، مستندساز و عضو دو کمیته برگزار کننده کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ، مونترال- ١٩٩٩ و ٢٠٠۶، کانادا<br />
شهره قنبری، هنرمند، نقاش، زندانی سیاسی دهه شصت، کانادا<br />
شهلا عبقری، استاد دانشگاه، فعال سیاسی و حقوق زنان<br />
شیما سیلاوی، فعال فمینیست، بلژیک<br />
عباس قیائی، کتاب آیدا، آلمان<br />
عصمت ایرانی، خانه دار، آلمان<br />
علیرضا کاظمی، فعال و پژوهشگر حقوق بشر، هلند<br />
علیرضا میلانی، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
غزل صدر، عکاس، نویسنده و کنشگر فمینیست، اتریش<br />
فاطمه مسجدی، مورخ، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
فرح طاهری، روزنامه نگار، کنشگر جنبش زنان، کانادا<br />
فرخنده جعفری، فعال زنان، استرالیا<br />
فرخنده صبی، حقوقدان، فعال حقوق بشر، انگلیس<br />
فردوس تاجدینی، مترجم، کنشگر جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیادپژوهشهای زنان، کلن-۲۰۱۳، آلمان<br />
فرنگیس محمدی، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
فروزان فرزانه، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
فرهاد برکسب، مدافع حقوق بشر، ایران<br />
فریدا رضوی، گرافیست، آلمان<br />
فریده قربانی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، ایران<br />
فریبا خواجه دهی، مدافع حقوق بشر، سوئد<br />
قدسی حجازی، محقق دانشگاه، آلمان<br />
کوکب محمدی، کنشگر جنبش کارگری، سوئد<br />
لاله محمدی، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
مانا هدایت، مترجم، زندانی سیاسی ده ۶۰، هلند<br />
محمد سلطانی، کنشگر سیاسی، آلمان<br />
محمد شمس، مترجم، کنشگر سیاسی، آلمان<br />
مرضیه حسن‌وند، فعال حقوق بشر و از خانواده های دادخواه، انگلیس<br />
مریم افشار، فعال ال‌جی‌بی‌تی، ایران<br />
مریم حسین خواه، نویسنده، روزنامه نگار، فعال جنبش زنان<br />
مریم امیر متاجی، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
مسعود مقدم، فعال سیاسی،  کنشگر فرهنگی، اتریش<br />
مصطفی عزیزی، فیلمساز، کانادا<br />
معصومه شقاقی، مدافع حقوق کودک، سوئد<br />
معصومه فرجی، نقاش و کنشگر حقوق زنان، انگلیس<br />
مهدی بختیار، پژوهشگر حقوق بشر، ترکیه<br />
مهرداد آهنگر، فعال سیاسی و تحلیلگر، انگلیس<br />
مهرداد بران، موسیقیدان و رهبر ارکستر سمفونیک، فرانسه<br />
مهرنوش احمدی، فعال حقوق ال جی بی تی، کانادا<br />
مهرنوش اشترانی، از خانواده های دادخواه، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
مهری عباسی، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال سیاسی، آلمان<br />
مهین خدیوی، شاعر و نویسنده، ناشر (نشر سالی)، عضو کانون نویسندگان ایران، آمریکا<br />
میترا صفاری، کنشگر فمینیست، کانادا<br />
میترا محمودی، سردبیر رادیو آوای زن، استرالیا<br />
میلا مسافر، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
مینا خانی، فعال سیاسی فمینیست، آلمان<br />
مینا هاشمی، زندانی سیاسی دهه شصت و از خانواده های دادخواه، آلمان<br />
ناصر پیشرو، فعال سیاسی و جنبش کارگری، تحلیلگر و مترجم، آلمان<br />
ناهید هادیان، زندانی سیاسی دهه ۶۰<br />
نسرین الماسی، روزنامه نگار، نشریه شهروند، نویسنده و کنشگر حقوق بشر، کانادا<br />
نوروز احمدی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هایده روش، فعال فمینیست، زندانی سیاسی دهه ۶۰ و عضو کمیته محلی کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان، لندن-۲۰۱۵<br />
هایده فراهانی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هایده مغیثی، استاد دانشگاه، نویسنده و محقق فمینیست، سخنران دو دوره کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کانادا<br />
هما فراهانی، کنشگر حقوق زنان، آلمان<br />
هما مرادی، جامعه شناس، کنشگر جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کلن ۲۰۱۳، آلمان<br />
همیشا امیدوار، دانشجوی حقوق، هنرمند، آمریکا<br />
هوشنگ دیناروند، فعال سیاسی، آلمان<br />
هومن کاظمیان، فعال دانشجویی، دی جی تال آرتیست، کانادا<br />
یارا یگانه، فعال حقوق ال جی بی تی، ترکیه<br />
یاسمن چوبه، فعال حقوق ال جی بی تی، ترکیه</p>
<p>***<br />
جمع آوری امضا ادامه دارد و این لیست تا قبل از یکشنبه، ۱۰ ژوئن به روزرسانی میشود. در صورت تمایل به همراهی با این حرکت اعتراضی، نام، عنوانی را که تمایل دارید با آن معرفی شوید و کشوری را که در آن اقامت دارید به این نشانی ایمیل کنید:</p>
<p><a href="mailto:no.cyber.violence@gmail.com">no.cyber.violence@gmail.com</a></p>
<p>*  <a href="http://nocyberviolence.files.wordpress.com/2018/05/transcript-15han18-mahnaz-ghezzellou.pdf">nocyberviolence.files.wordpress.com</a></p>
<p>**  <a href="http://nocyberviolence.files.wordpress.com/2018/05/2018-04-23-decision.pdf">nocyberviolence.files.wordpress.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2432/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درمان کمر شکسته‌ی اعتماد (پیرامون وقایع کنفرانس زنان در استکهلم)، سعیده سعادت</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2424/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2424/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 20:23:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2424/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2424/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="saeedeh" /></a>واقعیت اسف‌بار این است که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بد بودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آن‌ها توانایی اندیشیدن ندارند.(هانا آرنت؛ تفکر و ملاحظات اخلاقی) *** سمینارها و کنفرانس‌های زنان ایرانی در تبعید در سه دهه‌ی اخیر یکی از مهم‌ترین و مداوم‌ترین مراکز گردهم‌آیی زنان فعال و متفکر  جنبش...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2424/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2426" title="saeedeh" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1-300x227.jpg" alt="" width="300" height="227" /></a></p>
<p><em>واقعیت اسف‌بار این است که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بد بودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آن‌ها توانایی اندیشیدن ندارند.</em><em>(هانا آرنت؛ تفکر و ملاحظات اخلاقی)<br />
***</em></p>
<p>سمینارها و کنفرانس‌های زنان ایرانی در تبعید در سه دهه‌ی اخیر یکی از مهم‌ترین و مداوم‌ترین مراکز گردهم‌آیی زنان فعال و متفکر  جنبش زنان ایرانی در تبعید بوده‌اند. این سمینارها به مدت سه دهه‌ی متداوم محلی بوده‌اند برای تبادل نظر، تازه کردن دیدارها، پیدا کردن دوستان و هم‌فکران جدید و عمق دادن به دوستی‌های چند ده ساله. اتفاقات کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان ۲۰۱۸ موجب به وجود آمدن شکافی جدی میان بخشی از فعالان این سمینارها و بحرانی جدی در این نشست‌ها گشته است. چرا که در این کنفرانس به طور غیر قابل باوری دیالوگ جای خود را به تک زبانی و بی صبری، تفکر به پرخاش‌گری، هم‌کاری به دسته‌بندی کردن، دوستی به دشمنی و مقابله علیه هتاکان به حمایت و حفظ آنان داد. بحران‌ها ضربه زننده و نیرو برنده هستند اما به خودی خود موضوعی منفی نیستند، چرا که آن‌ها اکثرن تنها نشانی از وجود مشکلاتی هستند که ازدیر زمان وجود داشته‌اند، اما به دلایل مختلف جدی گرفته نشده‌اند و عمق و وسعت یافته‌اند. حضور بحران، به دلیل انرژی‌ای که در آن نهفته است، بهترین امکان را به انسان‌های درگیر آن می‌دهد که مشکلات را جدی بگیرند و برای‌شان راه حل‌های ریشه‌ای پیدا کنند. وگرنه انرژی‌ها تحلیل می‌روند و با جدی نگرفتن و یا سطحی حل کردن مشکلات، به زودی بحران‌هایی دیگر با شدتی بیش‌تر سر بلند می‌کنند. به همین دلیل اگر بحران کنونی سمینارهای زنان جدی گرفته نشود، حتا چنان‌چه جو سمینارهای آتی در کوتاه مدت مجددن آرام‌تر شود، خطر آن است که دو باره در فضایی دیگر، مکانیزم‌های ضربه زننده‌ی مشابه کنفرانس ۲۰۱۸، سر بر آورند و مشکلات بحران‌ساز عمیق‌تری را سبب شوند و به جنبش زنان لطمه‌های جدی‌تری وارد کنند.</p>
<p>به نظر من راه حل از بین بردن شکاف کنونی، ترمیم اعتماد شکسته شده‌ی به یک‌دیگر و حفظ و تداوم هم‌رزمی و هم‌کاری، آن هم نه تنها در چهارچوب این سمینارها بل‌که فرای آن، از طرفی برخورد فعال و انتقادی به اتفاقاتی را که در کنفرانس بنیاد ۲۰۱۸ افتاد می‌طلبد و از طرف دیگر جلوگیری از جو تشنج و خشونت می‌باشد که از طریق نشان دادن کارت قرمز به هر گونه برخورد خشونت‌آمیز و توهین کننده، نقد به خود، راه اندازی دیالوگ و نقد صلح‌آمیز و بدون خشونت به دگراندیشان و به خصوص کسانی که در این ماجرا در صف ما قرار نداشتند، ممکن می‌باشد. حتا چنان‌چه به نظر ما برخوردهای اینان شروع و یا عامل ادامه‌ی ظهور بحران بوده باشد.</p>
<p>من در این نوشته سعی می‌کنم با حفظ چنین روحیه‌ای مشاهدات و نظرات خودم از مشکلات بحران‌ساز کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان سال ۲۰۱۸ را ارایه دهم.</p>
<p>۱- بر طبق  توضیح بنیاد، خانم شادی امین زمانی که متوجه می‌شود که خانم قزلو به عنوان یکی از سخن‌رانان بنیاد انتخاب شده است، از طرق مختلف سعی می‌کند در وحله‌ی اول بنیاد را قانع کند که تصمیمش را پس بگیرد و زمانی که می‌بیند بنیاد حاضر به پس گرفتن تصمیمش نیست، سعی می‌کند با هم کاری با خانم شادی صدراز طریق تماس گرفتن با سخن‌رانان سوئدی و جمع‌آوری امضای فعالان زن در اعتراض به انتخاب خانم قزلو، بنیاد را زیر فشار بگذارد که تصمیمش را عوض کند. کمیته‌ی بنیاد علی‌رغم گرایشش به کنار گذاشتن خانم قزلو، این اقدام را در ابتدا غیر عملی ارزیابی می‌کند و زمانی که شادی امین از خواسته‌اش کوتاه نمی‌آید، رفتار او را زورگویی و غیر دمکراتیک تحلیل می‌کند و تصمیم می‌گیرد در مقابلش بایستد و به هر شکل شده سمینار را همان طور که برنامه ریزی شده بود، به پیش ببرد. من یکی از کسانی بودم که تا حدود یک هفته‌ی قبل از سمینار از موضوع این اختلاف‌ها، تماس‌های گرفته شده، نامه‌ی نوشته شده و امضاهای جمع‌آوری شده بی اطلاع بودم. هم‌چنین به کسانی تعلق داشتم که نوشتن این نامه و امضا کردن زیر آن را حق مدنی خانم امین و دوستان امضا کننده می‌دانستم و به آن احترام می‌گذاشتم، اما این حرکت را شخصن قبول نداشتم و برای حل مشکل پیش آمده کمک کننده نمی‌دانستم. امید من این بود که در کنفرانس بتوانیم با احترام به تفاوت‌های‌مان راجع به روش‌های درونی اعتراضات‌مان صحبت کنیم و راه‌های جدیدی برای رفع چنین مشکلاتی بیابیم. اما روندی که این کنفرانس به خود گرفت و به خصوص برخوردهای بعضن به شدت منفی دوستان بنیاد به شادی امین و هم‌چنین توضیحاتی که خانم قزلو در مورد نحوه‌ی انتشار نامه‌ی‌شان از طریق آقای آرشام پارسی‌ دادند، از من امکان بحث و تبادل نظر منتقدانه بر روی این تاکتیک را گرفت. چرا که بحث و دیالوگ نیازمند به فضایی است که در آن تفکر، سوال، طرح نظر خود و گوش دادن به نظر مقابل امکان‌پذیر است. این فضا تنها زمانی به وجود می‌آمد که تک تک ما شرکت کننده‌گان و به خصوص سازمان دهنده‌گان سمینار بنیاد مطلقیت صحت نظر خود و دوستان هم‌راه‌مان را زیر سوال می‌بردیم و علیه جو پرخاش و علیه همه‌ی اشکال بی حرمتی و رفتارهای خشونت‌آمیز و توهین کننده موضع‌گیری می‌کردیم. آن‌چه اما در این سمینار جای خودش را به نقد سازنده، دیالوگ و تبادل نظر داده بود بی حوصله‌گی، بی مهری و ناسازگاری، برخوردهای تلافی‌جویانه و افشاگرانه، دسته‌بندی کردن‌ها واز همه بدتر سکوت و حتا توجیح دوستان کنفرانس بنیاد و بسیاری از فعالان منفرد در مقابل این نفرت پراکنی‌ها و خشم‌های بیرون ریخته شده بود.</p>
<p>۲- ماجرای «هم‌کاری» خانم قزلو با آقای آرشام پارسی‌ در خشونت سایبری:</p>
<p>خانم قزلو نامه‌ای را به آقای پارسی‌ می‌دهد که در آن، از زبان فردی سوم ناشناس، اتهاماتی سنگین به خانم امین وارد می‌شود. این نامه در جریان خشونت سایبری آقای آرشام پارسی‌ علیه خانم امین به طوری درازمدت مورد استفاده قرار می‌گیرد. خانم قزلو بر اساس نوشته‌های بنیاد پژوهش‌ها در ابتدا هم‌کاری خودشان با آقای پارسی‌ در این خشونت سایبری را انکار می‌کنند. اما مدتی بعد در نوشته‌شان به نقش داشتن در خشونت سایبری اعتراف می‌کنند و می‌گویند که ایشان در این جریان بی تقصیر بوده‌اند. خانم قزلو در توضیح بی تقصیر بودن‌شان نامه‌ی مذکور و اتهامات سنگینی که در آن به خانم امین وارد شده است را به چاقویی تشبیه می‌کنند که ایشان به دست آقای پارسی‌ داده‌اند، بدون این که بدانند وی با این چاقو به جان خانم امین می‌افتد. خانم قزلو با این توضیح نشان می‌دهند که نه دارای علاقه و نه دارای توانایی برای به عهده گرفتن مسوولیت کاری که کرده‌اند، می‌باشند. چاقو شی‌ای است زخم زننده و کشنده که نباید هیچ زمانی بدون دلیل و بدون اطمینان از درستی استفاده از آن، از دستی به دست دیگری داده شود. به خصوص زمانی که چاقوی ما روی ضربه‌اش سمت فرد مشخصی است و فردی که ما چاقو را به دستش می‌دهیم با بیان خشونت‌آمیز و با مشت و لگد مجازی به جان این فرد افتاده است. ایشان یا می‌بایستی در این فضای خشونت چنین شی ضربه زننده‌ای را به دست خشونت‌گر نمی‌دادند، که این کار را کردند، یا می‌بایستی حداقل قبل و بعد از دادن این چاقو به دست آقای آرشام پارسی‌ با او عهد می‌کردند، از آن در مناسبات خشونت استفاده نکنند، که این کار را نکردند. اما چنان‌چه ایشان ناآگاهانه و از سر بی دقتی این اقدام را کرده باشند، می‌بایستی، هر چه قدر هم که با خانم امین اختلاف داشتند، رسمن از او به عنوان فردی که به این گونه از ایشان و مشاورین‌شان زخم خورده‌اند، معذرت خواهی کنند و در مقابل سو استفاده‌های بعدی از این نامه بایستند. اما خانم قزلو بر عکس عمل کردند و در ادامه خودشان نه تنها در کنار بل‌که در صف اول ضرب زننده‌گان جدید قرار گرفتند. این برخورد نشان می‌دهد که خانم  قزلو اگر هم ناآگاهانه اقدامی‌کرده باشند، کاملن آگاهانه مسوولیت این اقدام خشونت‌ساز، دادن ابزاری کشنده به دست کسی که توانایی کشتن دارد، و نتایج آن، ضرب خوردن طولانی مدت خانم امین، را به عهده نگرفتند.</p>
<ol>
<li>۳- اما مشکل تنها این نبود و نیست که خانم قزلو قدرت مسوولیت پذیری ندارند، بل‌که چرا بنیاد مسوولیت این اتفاق را به عهده نگرفت و تا حل شدن اتهامات وارده دعوت ایشان برای سخن‌رانی را معلق نکرد. به خصوص زمانی که تناقضات اعترافات خانم قزلو، در ابتدا گفتن هم‌کاری نداشتن در خشونت سایبری و بعد از آن اعتراف به دادن نامه، بیرون آمد. حتا طرح موضوع چاقو و ضربه و عدم توانایی انتقاد به خود باعث تغییر تصمیم بنیاد نشد. و این سئوال هم چنان معلق و بدون جواب مانده است که چرا بنیاد علیرغم آگاهی به این موضوعات و علیرغم تمام پیشنهاداتی که دوستان مختلف در طی کنفرانس به وی کردند تا این حد منفعل و دفاعی عمل کرد و نه متعهد و فعال در ساختن فضائی سازنده و جمعی. (۱)</li>
</ol>
<p>۴- روزهای دشوار قبل از سمینار:</p>
<p>روزهای قبل از سمینار من بیش از همه با دوستانی بحث می‌کردم که نامه اعتراضی شادی صدر و شادی امین را امضا کرده بودند. همان‌طور که در بالا نوشتم، من علی‌رغم این که حق دوستان می‌دانستم که این گونه اعتراض‌شان را به گوش سازمان دهنده‌گان سمینار برسانند، مخالف این تاکتیک بودم و در بحث‌هایم این اقدام دوستان امضا کننده را به بحث و نقد می‌کشیدم. تا این که فیلم های ویدئویی آقای ایرج مصداقی، که عملش پخش بذر نفرت و خشم علیه  شادی‌ها و نابود کردن و منزوی کردن آن‌ها در جنبش زنان بود و هست و فیلم‌های مشابهی را دیدم که در ارتش فمینیستی از طرف جمهوری اسلامی علیه شادی امین انتشار یافته بودند. با دیدن این فیلم‌ها من با این انتظار به جلسه‌ی جمعه رفتم که همه‌ی مسوولان و فعالان و شرکت کننده‌گان، با تمام انتقادات‌شان به شادی امین و صدر در مقابل این ویدئو‌های نفرت پراکن و نابودساز موضع می‌گیرند و نه تنها از دوست و هم‌رزم تا دیروزشان بل‌که از یک زن و از پرنسیب دیالوگ و انتقاد و نه نفرت پراکنی، انزوا و نابودی دفاع می‌کنند. چرا که تا قبل از این سمینار اگر هم گه‌گاهی روش‌های ما در مقابل اشتباهات دیگران روش‌هایی خشن بودند اما نابود کننده نبودند. و به خصوص روش‌های نابود کننده کم‌تر توجیه می‌شدند و مورد دفاع قرار می‌گرفتند. اما انتظار من بی نتیجه ماند. دوستانی که تا دیروز روی داشتن روحیه‌ی هم‌یاری و فعال‌شان زمانی که زنی و به ویژه دوستی مورد حمله و نابودی قرار می‌گیرد قسم می‌خوردم، چنان از اقدامات شادی‌ها برای کنار گذاشتن خانم قزلو، از امضا جمع کردن‌های آن‌ها و به خصوص بدون این‌که منبع خبر را ذکر کنند، می‌گفتند که شنیده‌اند برنامه‌ی شادی‌ها به هم ریختن جلسه است، خشم‌گین بودند که نه تنها کاری علیه این جو مسموم و نابود کننده نمی‌کردند بل‌که بعضن خودشان با صدای بلند به فحش دادن به آن‌ها و دیگر امضا کننده‌گان و به خصوصی کردن و توجیه کردن صحبت‌های ویدئویی نابود کننده و نفرت پراکن آقای مصداقی می‌پرداختند.</p>
<p>۵- روزهای سمینار</p>
<p>در دو روز اول سمینار بحث‌های داخل سالن به آرامش برگزار شدند، اما جو بسیار ملتهب بود. تا در سالن بحث یا برنامه‌ی هنری باز می‌شد، گروه‌های بحث و جدل، بعضن با برخوردهای دشمنانه و هتاکانه، به سرعت شکل می‌گرفتند. کلماتی چون کثافت‌ها ، کثافت بازی، آشغال‌ها، آشغال بازی، احمق‌ها، احمقانه، بی خود کردند، نشان‌تان می‌دهم، به درک، بروند و گم بشوند و غیره با صدای بلند و نیمه بلند بگوش می‌خورد، که روی اصلی‌شان به امضا کننده‌گان و سازمان دهنده‌گان این اعتراض بودند. بدبختی آن جا بود که اگر چه تمام این برخوردها در چهارچوب سمینار بنیاد انجام می‌گرفت، اما عمل‌کرد بنیاد، کمیته‌ی محلی و هم رزمان‌شان و یا ده‌ها زن فعالی که سال‌ها در کنار هم بحث و مبارزه کرده بودند، این نبود جلوی این بددهنی‌ها و برخوردهای دشمنانه و هتاکانه را بگیرند. و بگویند بس است. توهین نکنید، فحش ندهید. و یا این که تصمیم بگیرند چند ساعتی جریان سمینار را تغییر دهند و با اعلام قطعنامه‌ای و یا برگزاری بحثی مخالفت خود را با روش‌هایی که ما را هر لحظه بیش‌تر به منجلاب می‌کشاند، اعلام کنند. من این راه حل را در روزهای سمینار به سه یار و مشاور بنیاد  پیش‌نهاد کردم و در هر سه مورد جواب منفی گرفتم. جواب این بود که قطع سمینار خواسته‌ی شادی‌ها است و ما این کار را نمی‌کنیم. به این طریق مقابله‌ی با شادی‌ها هم‌چنان اهمیتش بالاتر از به وجود آوردن فضای دیالوگ و هم‌کاری و مقابله‌ی علیه هتاکی و بی احترامی قرار گرفت. و با این اتفاق به نظر من یکی از مهم‌ترین اهداف این سمینارها که دامن زدن به فضای تفکر و دیالوگ برای ساختن دنیایی بهتر با صلح و صفای بیش‌تر با خشونت و اهانت کم‌تر است، قربانی سیاستی مقابله جویانه و خشم‌گینانه شد. از این نظر برای من و شاید برای بسیاری دوستان دیگر فعال جنبش زنان، روند این کنفرانس شکست مبارزات‌مان بود که معنای‌شان نه اصل برگزاری یک سمینار و یا بحث و فصح تئوریک، بل‌که مبارزه برای ساختن دنیایی بدون خشونت بود و می‌باشد.</p>
<p>۶- عبوز از خط قرمز تا کنونی علیه تهاجم فیزیکی</p>
<p>در سومین روز سمینار به قول دوستی زخم چرکین ترکید. آقای ایرج مصداقی با مصاحبه‌های ویدئوهائی‌شان در مورد شادی‌ها، برخوردهای لفظی‌شان در فواصل برنامه‌ها با کسانی که به ویدئوهایشان انتقاد داشتند و به خصوص حمله‌ی فیزیکی‌شان در روز سوم سمینار به مردی دیگر در بالا بردن جو تشنج و فضاسازی‌های نفرت علیه شادی ها نقش بسیار مهمی بازی کردند.</p>
<p>یکی از بحث‌های بعد از سمینار تحت نام «زد یا نزد» حول هجوم فیزیکی ایرج مصداقی به مرد دیگری بود. من در این جا نگاهی کوتاه به بحث‌ها و نوشته‌های بعد از کنفرانس در این مورد می‌اندازم که من را به شدت به یاد فیلم نادر و سیمین می‌اندازند، که در آن مداومن سعی می‌شد بدون این که دروغی گفته شود بخش مهمی از واقعیت پنهان نگه داشته شود.</p>
<p>بعد از سخن‌رانی خانم قزلو خانم دیگری در اعتراض به او اسم فردی را می‌برد که «در زندان‌های ج.ا. تواب بوده» و «در سازمان کنونی خانم قزلو مسوولیت مهمی به عهده دارد.» و به این هم‌کاری اعتراض می‌کند. به وی، به حق، اعتراض می‌شود که چرا اسم برده است. یکی از یاران فعال کنفرانس‌ها به این دلیل از او می‌خواهد سالن را ترک کند. صدا بالا می‌گیرد. مردی که در صف سوال کننده‌گان قرار دارد به سمت دوست فعال کنفرانس‌ها که یکی از دوستانش است می‌رود تا او را در آغوش بکشد و از او بخواهد آرام شود. آقای مصداقی (که بعد از برنامه‌ی هنری روز دوم سمینار در مقابل من و چند دوست دیگر شرکت کننده‌ی کنفرانس با این مرد، که به برنامه‌های ویدئویی او انتقاد داشت، برخورد لفظی شدیدی داشتند) علی‌رغم آغوش باز شده‌ی این فرد، تصور می‌کنند که وی می‌خواهد دوست مشترک را بزند و به سمت وی هجوم می‌آورند از قرار معلوم او را از پشت می‌گیرند و به سمت خود می‌کشند تا وی از دوست مشترک جدا شود و بر اثر حدت این هجوم مشت‌شان به پهلوی این فرد می‌خورد. من در ردیف اول جلوی این اتفاق‌ها نشسته بودم. دعوای دوست‌مان با خانم سوال کننده را دیدم و شنیدم. اما در زمان حمله‌ی آقای مصداقی چشمم به مجری بحث بود به امید این که وی اقدامی بکند که ناگهان صدای «نزن بی شعور» دوستی را شنیدم که کنارم نشسته بود. بعد از مکالمه‌ی اعتراضی کوتاه با این دوست سر برگرداندم و مجددن صحنه را دیدم. آقایی که ایرج مصداقی به وی حمله کرده بود هم‌چنان با آغوش باز جلوی دوست‌مان ایستاده بود و با او با مهربانی حرف می‌زد. با این حال چندین نفر جلوی آقای مصداقی راگرفته بودند و خواهش می‌کردند که از هجومش دست بر دارد و آرام شود. من با دیدن این صحنه پا شدم به سمت این گروه رفتم و فریاد زدم: «بسه تمام کنید، این چه وضعیه آخه» چند دقیقه‌ی بعد مرد مورد هجوم که نوبت سوال کردنش بود پای بلندگو گفت که برای اولین بار در تمام این سمینارها احساس امنیت نمی‌کند چرا که در کنار تهاجمات لفظی در جریان این درگیری با مشت به پهلویش زده شده است. من بعد از این جلسه با چندین دوست مشاور و هم‌کار بنیاد صحبت کردم و به موضع نگرفتن‌شان علیه آقای مصداقی که او را مدام خشن‌تر کرده تا جایی که فیزیکی به مخالفانش حمله می‌کنند، اعتراض کردم. هیچ کدام ازاین دوستان از جمله دوستانی که در این جریان در کنار آقای مصداقی بودند، نگفتند که نزده است، بل‌که گفتند اشتباه کرد، فکر کرد که به دوست‌مان حمله شده است. اما بعد از پایان سمینار بحث‌ها جهت دیگری گرفتند و آن این که زده یا نزده. بحث من در این جا بر این نیست که زد یا نزد، چرا که این بحث اصل قضیه را برای من لوث می‌کند. یکی از خوبی‌های جلسات تا کنونی زنان این بود که هجوم فیزیکی، چه موفق چه ناموفق، در آن‌ها وجود نداشت و چنین هجوم‌هایی به شدت مورد انتقاد قرار می‌گرفتند. اما در برخورد به هجوم بدنی مصداقی، فعالان این کنفرانس بر خلاف این سنت برخورد کردند. چرا که در این مورد اگر هم آقای مصداقی این فرد را نزد به او با خشم هجوم فیزیکی آورد، مشتش به بدن وی خورد، حال نه برای این که او را بزند بل‌که برای این که او را از دوست‌مان جدا کند. او نزد ولی فرد مربوط خورد. چندین نفر لحظاتی جلوی ایشان را، که صورت‌شان از خشم برافروخته بود، گرفته بودند تا ایشان به این فرد هجوم جدیدی نکند و از او خواهش می‌کردند دست بر دارد. این رفتار تا کنون کنفرانس‌ها و سمینارهای زنان در تبعید نبودند، بل‌که به شدت در این سمینارها مورد انتقاد قرار می‌گرفتند. چرا این هجوم بدنی مورد انتقاد قرار نگرفت؟ چرا هجوم لفظی و برخوردهای نفرت پراکن و نابودکننده‌ی وی مورد انتقاد فعالان سمینارها و یاران بنیاد قرار نگرفت؟ در کنفرانس این را با فعالان این سمینارها که دوستان آقای مصداقی و دوستان خودم هم هستند مطرح کردم. دوستی که خود هجوم را دیده بود گفت: ایرج دوست من است. من خصوصی به او گفتم که رفتار او اشتباه است و نتیجه‌اش به ضرر خود او تمام می‌شود. ولی او ادامه می‌دهد. کاری هم از دست من و بقیه بر نمی‌آید و برای توجیه موضع نگرفتنش خصوصی‌ترین مشکلات آقای مصداقی را برایم تعریف کرد که نشان دهد وی رفتارش در حال حاضر دست خودش نیست.</p>
<p>حداقل دو رفیق زن فعال سمینارهای زنان دیگر گفتند، مصداقی دوست‌مان است. علنی جلویش نمی‌ایستیم. دوست فعال زنی گفت تقصیر خود شادی است. انگشتش را تو لونه‌ی زنبور کرده است. چرا من باید از او دفاع کنم و خودم هم انگشتم را توی این لونه بکنم. توضیحات من که ما خود این لانه را با سکوت‌مان و توجیحات‌مان به لانه‌ی زنبور تبدیل کرده‌ایم، چیزی که فردا یقه‌ی دیگر زنان را خواهد گرفت و اتفاقن چون آقای مصداقی دوست شما است، شما مسوولیت بیش‌تری در واکنش نشان دادن دارید، چرا که او از دوستی شما اعتبار می‌گیرد و شدیدتر به زخم زدن‌هایش ادامه می‌دهد، فایده‌ای نکردند. حتا بعد از کنفرانس دوستان در این مورد نوشتند و پخش کردند و موضوع را به نزدن خلاصه کردند و به این طریق نیمی از حقیقت را گفتند تا نیم دیگر آن را که مورد انتقاد قرار گرفته بود پوشیده نگه دارند. فعالیت سیاسی آقای مصداقی و کوشایی و پرکاری شان از طرفی و دوستی‌شان برای این دوستان پیکر زیبایی بود که باید به هر قیمتی که شده، به خصوص به قیمت سکوت در مقابل ترویج بذر نفرت و روپوشانی و توجیه خشونت و هجوم فیزیکی ایشان، حفظ می‌شد.</p>
<p>۷- دوای کمر شکسته‌ی اعتماد</p>
<p>سمینار بنیاد ۲۰۱۸ و اتفاقاتی که در آن افتاد جزو بدترین تجربیات زنده‌گی سیاسی من در بیست و هشت سال اخیر بودند. تجربیاتی بودند که خشونت‌های تجربه شده‌ی زندگی شصت ساله‌ی من و بسیاری از یاران زنم را جلوی چشمم زنده کردند. تجاربی چون: زدن، توهین کردن، تهدید کردن و سعی در منزوی و نابود کردن زنی از طرف مردی به بهانه‌ی اشتباهات این زن و اختلافات شخصی و سیاسی با وی؛ سکوت و توجیه این پرخاش‌گری‌ها و خشونت‌ها و تنها گذاشتن این زن از طرف «نزدیک‌ترین یاران» تا دیروز به بهانه‌ی اشتباهات وی و برای حفظ یاران امروز، به خصوص مرد پرخاش‌گر؛ انگشتان پر از خشم نشانه گرفته به یک دیگر، فریاد زدن و فحش دادن علنی زنی، که خشم‌گین از رفتار «ناپسند و اشتباه» زنی دیگر بود و نمی‌دید که این پرخاشگری در جمع، تا چه حد نابود کننده است. بی زبانی و بی عملی دوستان زنی که چندان موافق فحش دادن نبودند ولی نمی‌خواستند با مخالفت علنی‌شان علیه فحش و توهین، دوستان فحش دهنده را علیه خود بسیج کنند و یا از دست بدهند.</p>
<p>این تجربیات کابوس‌هایی در زنده‌گی من بودند که تصور داشتم آن‌ها را با داشتن دوستان زن عزیز و آگاهی که در جریان مبارزات جنبش زنان پیدا کرده‌ام، دیگر هرگز در زنده‌گی‌ام تجربه نکنم. تجربه‌هایی که موفق شدند، کمر اعتماد مرا به توان شیوه‌های کنونی مبارزات‌مان برای پیش بردن مبارزه‌ی جمعی صلح‌آمیز، چند صدایه، محترمانه، تقویت‌گرا و پشتی‌بانی کننده با یک‌دیگر، به خصوص زمانی که اختلافات و مشکلات در میان می‌آیند، بشکنند.</p>
<p>تجربه‌ای که باعث ضرب خوردن عمیق به اعتماد من به دوستان «هم‌رزم» جنبش زنانم و تصمیم به پایان دادن فعالیت مستقیم و مشترک سی ساله‌ی  من با گروه‌های برگزاری سمینارهای زنان و زنان هم‌جنس‌گرا و هم‌چنین بنیاد پژوهش‌ها گشت.</p>
<p>و این متاسفانه بخشی از تجربه‌ی جنبش ترقی‌خواه چپ و جنبش زنان است، که نه تنها هم‌چون خانم شادی امین بل‌که مانند بسیاری از دیگر فعالان و گروه‌های جنبش چپ و جنبش زنان، یاران‌شان را به دلیل رفتار جنگ طلبانه و خشونت آمیز با دیگر هم‌رزمان‌شان و بی اعتبار کردن و تضعیف آنان و نیازمندی به تک صدایی و داشتن حقانیت یک طرفه از دست دادند و از دست می‌دهند. تا زمانی که ما این تجارب را به نقد نکشیم، نتایج خراب کننده‌ی آن را جدی نگیریم و پی‌گیرانه و مسوولانه در صدد پیداکردن راه‌هایی که مبارزه‌ی چند صدایی را ممکن می‌کنند نباشیم، بحث تئوریک اتحاد ما را قوی تر نخواهد کرد و مبارزه‌مان را به ثمر نخواهد رساند. با امید به رسیدن چنین روزی.</p>
<p>نیما یوشیج چه زیبا گفت:</p>
<p>فکر را پر بدهید</p>
<p>و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر</p>
<p>فکر باید بپرد<br />
برسد تا سر کوه تردید<br />
و ببیند که میان افق باورها<br />
کفر و ایمان چه به هم نزدیک‌اند<br />
&#8230;<br />
فکر اگر پربکشد<br />
جای این توپ و تفنگ، این همه جنگ<br />
سینه‌ها دشت محبت گردد<br />
دست‌ها مزرع گل‌های قشنگ<br />
&#8230;<br />
فکر اگر پر بکشد<br />
هیچ‌کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست<br />
همه پاکیم و رها&#8230;</p>
<p>یکم سپتامبر ۲۰۱۸</p>
<p>(توضیح گاه نامه ۹۱: این سروده به نیما یوشیج و و چند سراینده‌ی دیگر منسوب است.)</p>
<p>این نوشته برای اولین بار در گاه نامه ی شماره ۹۱ سپتامبر ۲۰۱۸ درج شده است.</p>
<p>(۱)     در مقاله ی اصلی چاپ شده در گاه نامه در این قسمت نقل قولی را از خانم ناهید نصرت آوردم، که چون این نقل قول نه متعلق به فرد وی بلکه متعلق به کل کمیته ی بنیاد بود و موضوعش دیگر به مضمون این مقاله نمی خورد در این جا آن را تکرار نکردم. با تشکر از خانم نصرت به خاطر تذکرش و معذرت خواهی از او به خاطر این اشتباه!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2424/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به زندگی سلامی دوباره می کنم/ شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2420/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2420/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 20:11:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2420/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2420/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/WIN_20180615_16_41_25_Pro-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="WIN_20180615_16_41_25_Pro" /></a>۱۶ ژوئن ۲۰۱۸ حقیقت و ایستادگی بر آن، تنها بخشی از مبارزه است و در هر گوشه زندگی و کار ما می‌تواند بیان و نمایان شود. اما این ایستادگی نباید ما را از کارهای اساسی پیش رویمان بازدارد. سیستمی بس قدرتمند و کارآمد می خواهد من و همراهانم را نابود کند، اگر به قواعد بازی آنها...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2420/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img title="WIN_20180615_16_41_25_Pro" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/WIN_20180615_16_41_25_Pro-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /><br />
۱۶ ژوئن ۲۰۱۸</p>
<p>حقیقت و ایستادگی بر آن، تنها بخشی از مبارزه است و در هر گوشه زندگی و کار ما می‌تواند بیان و نمایان شود. اما این ایستادگی نباید ما را از کارهای اساسی پیش رویمان بازدارد. سیستمی بس قدرتمند و کارآمد می خواهد من و همراهانم را نابود کند، اگر به قواعد بازی آنها تن دهم، بی شک بازنده نهایی من و ما خواهیم بود. آنها با عصبیتی بی پایان و مرعوب‌کننده به همه می گویند: اگر ساکت نشوید به سرنوشت شادی امین و دوستانش دچار خواهید شد. شادی صدر را مورد حمله قرار می‌دهند تا درس عبرتی باشد برای دیگران. به همه اخطار می‌دهند : از آنها فاصله بگیرید تا در امان بمانید!<br />
دروغی که تنها برای مدت کوتاهی به یارکشی‌شان کمک می‌کند. متوهمین به در امان ماندن اما، قربانیان ناآگاهی خویش در تحلیل عمیق قضایا هستند. اینان مرا به یاد کسانی می اندازند که به وقت ضرورت،  به جای ایستادن کنار سرکوب شدگان،  در کنارسرکوبگران می ایستند تا احساس قدرت کنند و خود را در توهم شراکت قدرت با آنان راضی کنند؛ رضایتی کاذب و زودگذر.</p>
<p>اما این وضعیت &#8220;برهم ریختگی مرزها&#8221; برای من دردناک است. &#8220;دوستانم&#8221; را در صفی می بینم که از آن ما نبوده است. با بی‌پرنسیبی‌هایی همراه می‌بینم که دست در دست هم علیه آن‌ها جنگیده‌ایم. در کنار کسانی می‌بینم که از انسانیت بویی نبرده‌اند. آری کسانی که بتوانند سه سال در زخم زدن بر جان کسی بی وقفه توطئه کنند، فاقد خصیصه‌های انسانی، و شکنجه‌گران روانی هستند؛ چه حقوق بگیر و مزدور باشند و چه بیمار. این تصاویر برای منی که سه سال زخم بر جانم دارم و برای همیشه بخش عظیمی از آن را با خودم حمل خواهم کرد، دردآورند. اما باید این به اصطلاح دوستان و جایگاه جدیدشان را واگذارم و از آن گذر کنم. در غیر این‌صورت، تکرار این تصاویر برعمق زخم‌هایم به شدت می‌افزاید. باید از نو دوستانم را تعریف کنم. برای بار چندم در زندگی و در یک بحران جدی، در سر پیچی خطرناک، همراهانی را برای همیشه از دست می‌دهم ومی‌گویم: &#8220;اگر به یاری‌تان امیدی نیست، نمک بر زخم هایم نپاشید.&#8221;</p>
<p>از این مرداب بیرون می‌آیم چرا که خوب می دانم علت این حملات بیش از هر چیز تلاش‌های من و همکارانم در سازمان دادن  و ایجاد گفتمانی است که در حوزه های گوناگون، قدرتمردان را خوش نمی‌آید. وقتی به کارنامه ۸ سال گذشته‌ام در کنار شادی صدر و همراهان دیگرمان در شش رنگ و عدالت برای ایران نگاه می‌کنم، می توانم علت این میزان دشمنی را دریابم. پس ادامه همان کارها، ادامه همان تلاش‌ها، آن عرصه‌ای است که از آن پیروز بیرون خواهم آمد.<br />
آنها از همه تلاش های ما بیزارند. ببینید که چطور از نتیجه کارهای ما براشفته شده و فریاد می زنند &#8220;چرا ما نه؟!&#8221; تا به بیننده بباورانند که کسی حق ورود به برخی حیطه‌ها را ندارد و عرصه‌هایی ملک شخصی آن‌ها و هم قبیله‌ای‌هایشان است. من می‌گویم، خط قرمزهای شما و بزرگترهای‌تان را نمی پذیرم. من همه عمرم برای مقابله با دیکتاتورهای کوچک و بزرگ صرف شده، شما که دیگر رسالت‌تان به پایان رسیده است و جای خود دارید. پس باید برای پایان بردن کارهای نیمه تمام آستین‌ها را بالا زد و بیش از این وقت عزیز و مفید خود را برای دفع سموم عده ای بدکردار که فعالیت‌شان به نشستن در مقابل دوربین و فحاشی و یا نشستن در تاریکی و در خفا و پشت کامپیوتر و تولید انبوهی از افترا است، تلف نکنم. من موفق شده‌ام اسامی آنها را علنی و افشایشان کنم. این موفقیت کم نظیری است. موفق شدم مسئول کمپین قبلی‌اشان را به دادگاه بکشانم و محکوم کنم. آخر برای چه باید اجازه دهم که باز هم کارهایم به تعویق بیفتد. این همان چیزی است که فارس نیوز و روباه نیوز و جمهوری اسلامی آرزو می کنند؛ ما برویم و بنشینیم خانه. اما زورشان نمی‌رسد. هر چه فشار را بیشتر کنید، ما کارهایمان را بهتر و بهتر به انجام می‌رسانیم. شما به ما دائم یادآوری می‌کنید که ما مزاحم و موی دماغتان هستیم. ما قدم‌هایمان  را مصمم‌تر در راه می گذاریم و می‌گوییم: گل همینجاست، همین‌جا برقص!</p>
<p>از این پس هر که، هر چه بنویسد یا بگوید، از سوی من بی‌پاسخ خواهد ماند، همچنان‌که تا کنون نیز در بسیاری موارد سکوت کرده‌ام. دیگر وقت و انرژی‌ام را برای مفتریان و هم قبیله‌ای‌هایشان هدر نخواهم کرد. طی روزهای گذشته اینان به اشکال گوناگون دوستان مرا آزرده‌اند. تهدید کرده‌اند، سعی کرده‌اند آنها را مرعوب کنند و بر سرشان داد کشیده‌اند. دسته جمعی دروغ گفته‌اند تا قدرت همبسته خود را در مقابل فردیت مستقل ما به نمایش بگذارند. من از این لجنزار شما خارج می‌شوم و همه آن را به شما و دوستان تازه و قدیم‌تان وامی‌گذارم.</p>
<p>این جملات آخر من است به مدعیان انسانیت که خود را به‌طرز مضحکی در کنار اینان جای داده‌اند: &#8220;شما غیر قابل باور هستید. کسی که بویی از انسانیت برده باشد مفتری و شکنجه گر روحی را پاسخگو می کند. از او فاصله می گیرد. چه مرد باشد چه زن. چه زندانی مقاوم سابق باشد چه تواب. چه دوست باشد و چه نباشد. شما نشان دادید در مقابل منافع قبیله، بر زخم‌های من و ما چنگ می‌زنید. ما را دعوت به سکوت کردید تا آرامش قبیله بر هم نخورد و قبیله محلی امن شد برای مفتریان. نه، من از شما نیستم. هیچ‌وقت نبوده‌ام. شما در مقابل افتراهایی که مستند و تصویری بود نیز به غُرزدن‌های سطحی و درگوشی بسنده کردید، اما مخالفت‌تان با ما را فریادی کردید گوشخراش. شما قابل اعتماد نیستید و من قطعا از شما نیستم.&#8221;</p>
<p>من به زندگی و مبارزه‌ام بر می‌گردم؛ با زخم‌هایی نامرئی. زخم‌هایی که اگر خوب تیمارشان کنم، قدرت مرا افزون خواهند کرد. برای درمان این زخم‌ها، به دستان نوازشگر همه کسانی که طی این سال‌ها در کنارم بودند، با من غمگین شدند، با من شادی کردند، با من جدل کردند و صیقلم دادند، بیش از قبل محتاجم. آنها تا من زنده‌ام، ترور روانی شان را پایان نخواهند داد. اما من به شیوه خودم از تیررسشان خارج می‌شوم و به زندگی و همه شمایی که به تخریب و افترا &#8220;نه&#8221; گفتید، سلامی دوباره می‌کنم.</p>
<p>برگرفته از فیسبوک شادی امین:</p>
<p>https://www.facebook.com/shadi.aminn/videos/vb.828594520/10156496353859521/?type=2&amp;video_source=user_video_tab</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2420/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زن، تن و اختیار / بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران در شهرکلن</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2172/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2172/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Nov 2012 01:02:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2172/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2172/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/11/Logo2013-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="Logo2013" /></a>پیکر زن از دیرباز، تابویی بوده در اختیار غیر در بازی قدرت گاه برهنه، بی خواست خویش گاه پوشیده، دردست یازی غیر باشد که این پیکر، خود نقش خویش بر آئینه جان نشاند. فراخوان بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران در ۲۶ تا ۲۸  جوالی۲۰۱۳ درشهرکلن برگزارخواهد شد. کمیته ی برگزارکننده ی...<a href="http://shabakeh.de/news/2172/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="_mcePaste"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/11/Logo2013.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2175" title="Logo2013" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/11/Logo2013-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></div>
<div>پیکر زن از دیرباز، تابویی بوده</div>
<div id="_mcePaste">در اختیار غیر</div>
<div id="_mcePaste">در بازی قدرت</div>
<div id="_mcePaste">گاه برهنه، بی خواست خویش</div>
<div id="_mcePaste">گاه پوشیده، دردست یازی غیر</div>
<div id="_mcePaste">باشد که این پیکر،</div>
<div id="_mcePaste">خود نقش خویش بر آئینه جان نشاند.</div>
<div id="_mcePaste">فراخوان</div>
<div id="_mcePaste">بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران در ۲۶ تا ۲۸  جوالی۲۰۱۳ درشهرکلن برگزارخواهد شد.</div>
<div id="_mcePaste">کمیته ی برگزارکننده ی میزبان، موضوع زن، تن و اختیار را انتخاب کرده است. پژوهش ها به بررسی موارد زیر</div>
<div id="_mcePaste">خواهند پرداخت:</div>
<div id="_mcePaste">- حجاب</div>
<div id="_mcePaste">- بکارت</div>
<div id="_mcePaste">- جنسیت و رابطه ی جنسی</div>
<div id="_mcePaste">- گرایش های جنسی</div>
<div id="_mcePaste">&#8230;&#8230;.</div>
<div id="_mcePaste">از پژوهش گرانی که درپنج سال اخیر در کنفرانس بنیاد سخنرانی نداشته اند، با اشتیاق دعوت می کنیم که چکیده ای از</div>
<div id="_mcePaste">نوشته نو وانتشار نیافته در یک صفحه، حداقل ۳۰۰ کلمه، همراه  با شرح حال کوتاهی از خود را در فورمات وُرد تا</div>
<div id="_mcePaste">پایان ژانویه  ۲۰۱۳  از طریق ایمیل زیر برای ما ارسال کنند.</div>
<div id="_mcePaste">IWSF2013@gmail.com</div>
<div id="_mcePaste">تصمیم نهایی کمیته یرگزار کننده تا پایان فوریه ۲۰۱۳ به آگاهی پژوهش گران خواهد رسید.</div>
<div id="_mcePaste">هزینه ی رفت و برگشت از محل اقامت سخنران و محل اقامت آنان در زمان برگزاری کنفرانس به عهده &#8220;بنیاد</div>
<div id="_mcePaste">پژوهشهای زنان ایران&#8221; است.</div>
<div id="_mcePaste">کمیته ی برگزارکننده ی بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران – کلن</div>
<div id="_mcePaste">اول نوامبر ۲۰۱۲</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2172/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران &#8211; از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن در کمبریج / آمریکا</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2090/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2090/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Jun 2012 23:17:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2090/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2090/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.iran-women-solidarity.net/IMG/arton2249.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>گفتمان دو نسل کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران کمبریج، امریکا ۱۵ تا ۱۷ژوئن آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟و شمعدانی ها را در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟ فروغ فرخزاد گفتمان دو نسل کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران پس از ۲۳ سال، برای گفتمان دو نسل، به شهر کمبر یج باز...<a href="http://shabakeh.de/news/2090/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<div id="contenu">
<div><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/IMG/arton2249.jpg" alt="" width="200" height="153" />گفتمان دو نسل</p>
<h1>کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران</h1>
<p>کمبریج، امریکا ۱۵ تا ۱۷ژوئن</p>
<p><span style="font-size: 11px;"><br />
</span></p>
</div>
<div>
<h3>آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟و شمعدانی ها را</p>
<p>در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟</p>
<p>فروغ فرخزاد</h3>
<p><strong>گفتمان دو نسل</strong></p>
<p>کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران پس از ۲۳ سال، برای گفتمان دو نسل، به شهر کمبر یج باز می گردد.</p>
<p>این بذریست که برای شکوفایی صداهایمان میکاریم. در کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران، برای پر بار شدن این گفتمان به ما بپیوندید.</p>
<p><strong>محل: دانشگاه تکنولوژی ماساچوست، شهر کمبریج، امریکا</strong></p>
<p><strong>تاریخ: ۲۵ تا ۲۷ ماه خرداد سال ۱۳۹۱</strong></p>
<p><a href="http://iwsf2012.org/schedule.html"><strong>کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران ۱۵-۱۷ Juni</strong></a></p>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/IMG/jpg/logo-2012.jpg" alt="" width="520" height="396" /></p>
<p>برنامه کنفرانس:</p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/06/Flyerwithflower.pdf">Flyerwithflower</a></p>
<p><a href="http://iwsf2012.org/call_performers.html">http://iwsf2012.org/call_performers.html</a></p>
</div>
</div>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2090/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتمان دو نسل / کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران/ کمبریج، امریکا</title>
		<link>http://shabakeh.de/activities/1917/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/activities/1917/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Nov 2011 20:59:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1917/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/activities/1917/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.iran-women-solidarity.net/IMG/jpg/CALLFORPAPERS.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟ و شمعدانی ها را در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟ فروغ فرخزاد *********************************************************************************** کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران پس از ۲۳ سال، برای گفتمان دو نسل، به شهر کمبر یج باز می گردد. این بذری ست که برای شکوفایی صداهایمان میکاریم. در کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای...<a href="http://shabakeh.de/activities/1917/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p><img src="http://www.iran-women-solidarity.net/IMG/jpg/CALLFORPAPERS.jpg" alt="" width="520" height="724" /></p>
<p>آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟</p>
<p>و شمعدانی ها را</p>
<p>در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟</p>
<p><em>فروغ فرخزاد</em></p>
<p><em>***********************************************************************************</em></p>
<p>کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران پس از ۲۳ سال، برای<strong><span style="color: #ff0000;"> گفتمان دو نسل</span></strong>، به شهر کمبر یج باز می گردد.</p>
<p>این بذری ست که برای شکوفایی صداهایمان میکاریم. در کنفرانس ۲۰۱۲ بنیاد پژوهشهای زنان ایران، برای پر بار شدن این گفتمان به ما بپیوندید.</p>
<p>محل: دانشگاه تکنولوژی ماساچوست، شهر کمبریج، امریکا</p>
<p>تاریخ: ۲۵ تا ۲۷ ماه خرداد سال ۱۳۹۱</p>
<p>از شما دعوت میکنیم که مختصر سخنرانی خود را برای ما بفرستید به:</p>
<p>IWSF2012@yahoo.com</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/activities/1917/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پدر، مادر، این بار ما متهمیم و نه شما! (بخش اول)/ شادی صدر</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/1749/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/1749/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Jun 2011 22:50:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی صدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1749/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/1749/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/06/DSC00427-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="SONY DSC" /></a>درآمد: این مطلب قرار بود اول، چند خطی باشد در واکنش به نوشته ای که در وبلاگ “فراسوی مرزها” درباره برخورد فمینیستهای نسل ۵۷ و فمینیستهای نسل جدید در بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان منتشر شد. اما نه تنها از آن که از خود یک مقاله نیز فراتر رفت و تبدیل به...<a href="http://shabakeh.de/opinion/1749/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/06/DSC00427.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-1767" title="SONY DSC" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/06/DSC00427-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></p>
<p><strong>درآمد: این مطلب قرار بود اول، چند خطی باشد در واکنش به نوشته ای که در وبلاگ “فراسوی مرزها” درباره برخورد فمینیستهای نسل ۵۷ و فمینیستهای نسل جدید در بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان منتشر شد. اما نه تنها از آن که از خود یک مقاله نیز فراتر رفت و تبدیل به قسمت به اول سلسله مطالبی شد تحت عنوان “پدر، مادر، این بار متهمیم و نه شما!” شد. این بخش اول سلسله مطالبی است که درباره تاریخ منقطع، مسئولیت تاریخی نسل جدید، نقشی که نسل انقلاب ۵۷ باید برعهده بگیرند، آشتی ملی، عدالت، خشم بین نسلی و چرخه معیوب و بسته نشده تجارب تاریخی مان خواهم نوشت. در این سلسله مطالب سعی خواهم داشت از خلال تجارب جنبش زنان نقبی بزنم به تجارب جنبش دموکراسی خواهی و پاره هایی از این تاریخ تکه پاره را به هم بدوزم.</strong></p>
<p><strong>****</strong><strong> </strong></p>
<p>نوشته <a href="http://glocalfeminism.wordpress.com/2011/06/26/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%88%D9%85%DB%8C/">“فمینیست جهانی-بومی” در وبلاگ “فراسوی مرزها”،</a><a href="http://shadisadr.wordpress.com/Users/Shadis/Desktop/divided%20history-1.doc#_edn1">[i]</a> درباره بحثی که دیروز در <a href="http://iwsf2011.com/program/98-report">بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان</a> درگرفته بود، انگیزه ای شد برای نوشتن چند خطی درباره همان بحث که من از طریق پخش آنلاین این کنفرانس، در جریان آن قرار گرفتم. پیش از اینکه به این نکات برسم، خلاصه ای از بحث مطروحه و نیز مهمترین نکاتی را که “فمینیست جهانی-بومی” به آن اشاره کرده می نویسم:</p>
<p>در پانل نسل جوان، برخوردی میان فمینیستهای نسل ۵۷ و اکتیویستهایی که عمدتا پس از انتخابات سال ۸۸ از ایران خارج شده بودند به وجود آمد. فمینیستهای نسل ۵۷ به این موضوع اعتراض داشتند که تلاشها و مبارزاتشان برای لغو حجاب اجباری، عدم تصویب قانون قصاص و گفت و گوهای چهره به چهره شان درباره قوانین و سیاستهای اسلامگرایانی که پس از انقلاب قدرت گرفتند، در سخنرانی های نسل جوان یکسره نادیده گرفته شده است. آنها در عین حال به این موضوع اعتراض داشتند که به خصوص در روایت کمپین یک میلیون امضا از سوی پانلیستها، به عمد، این کمپین و آگاهی رسانی چهره به چهره آن به عنوان اولین تجربه اینگونه در جنبش زنان مطرح می شود و به این ترتیب، از سویی کل جنبش زنان را به کمپین یک میلیون امضا تقلیل می دهد و از سوی دیگر، تاریخ جنبش زنان را تحریف می کند و مبدا آن را ۲۲ خرداد و شروع کمپین یک میلیون امضا می گذارد. از سوی دیگر، پانلیستها در پاسخ به این اعتراض، ضمن تاکید بر اینکه این تاریخ را می دانند، آن را انکار نمی کنند به این نکته اذعان داشتند که این تاریخ به شکل درست و مدونی به آنها منتقل نشده است. اعتراض آنها در مقابل به فمینیستهای نسل ۵۷ این بود که نسل جوان را بی سواد، بی تاریخ، و ناآگاه می داند.</p>
<p>“فمینیست جهانی-بومی”، ضمن اشاره به گفت و گوهای زیادی که با فمینیست های نسل انقلاب داشته، این ادعا را که نسل جوان، تاریخ و گذشته این جنبش را می داند و نسبت به تجارب فمینیستهای ۵۷ آگاهی دارد رد می کند. استدلال او این است: <a href="http://glocalfeminism.wordpress.com/2011/06/26/%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%88%D9%85%DB%8C/">“به نظرم ادعای اینکه ما از آنچه بر فمینیست های قبلی رفته است با خبریم ادعای بسیار بی پرواییست، چون نه تنها تاریخ جنبش زنان در دوران انقلاب و پس از آن مکتوب نشده بلکه اصولا تاریخ سی و چند ساله گذشته ایران هم درست و حسابی هنوز مکتوب نشده است. از ۱۰- ۱۵ سال گذشته که در آن تجربیات (و نه تاریخ) جنبش زنان داخل ایران به صورت بیشتر آنلاین مستند شده اگر بگذریم، ما نقد درون جنبشی  یا از فمینیسم های ایرانی که به سبک تحقیق های دانشگاهی انجام شده باشند نداریم. به صورت جسته گریخته مطلب بسیار بوده، و مقالات بسیاری درباره مسائل خاص نوشته شده است. اما تحقیقی که با حداقلی از شکیبایی درباره بدی ها و خوبی ها، اشتباهات و دست آوردهای جنبش زنان در ۳۵ ساله گذشته نوشته شده باشد، به غیر نمونه های دانشگاهی که به فارسی هم ترجمه نشده و یا اجازه چاپ نداشته اند، چیزی نداریم. نقد های ما موضعی، احساسی، ایدئولوژیک، جناحی، و یا گروهی هستند. کمتر نقدی دیده ام که فرا گروهی بوده باشد و همانقدر که بقیه را در جنبش نقد میکند خود را نیز نقد کند.”</a><a href="http://shadisadr.wordpress.com/Users/Shadis/Desktop/divided%20history-1.doc#_edn2">[ii]</a></p>
<p>و من با این استدلال کاملا موافقم. اما غیر از دلایلی را که “فمینیست جهانی-بومی” برای عدم گفت و گو میان دو نسل از فمینیستهای ایرانی برشمرده، می خواهم از زوایه خودم نکاتی به این بحث اضافه کنم؛ طبیعتا، این “خودم”، یکی از فمینیستهای نسل “جدید” (به جای جوان که تنها گروه سنی محدودی را در بر می گیرد و تعداد زیادی از زنان میانسال را که در دهه اخیر وارد فعالیت فمینیستی شدند نادیده می گیرد) است که  ۱۲ سال پیش در حالی فعالیت فمینیستی خود را با تاسیس سایت زنان ایران شروع کرد که آگاهی بسیار اندکی درباره تاریخ زنان و تاریح جنبش زنان در ایران داشت:</p>
<p>به نظر من هم گفت و گو و مفاهمه ای میان دو نسل از فمینیستهای ایرانی، آنها که در ۵۷، برای لغو حجاب اجباری و قانون قصاص و اسلامی شدن قوانین خانواده مبارزه کردند، و آنها که عمدتا در ده سال گذشته برای رفع قوانین تبعیض آمیز و لغو سیاستهای بنیادگرایانه تشدید محدودیت در زمینه حجاب، اجرای احکام سنگسار، جداسازی جنسیتی فضاهای عمومی و… مبارزه کرده اند وجود ندارد. بخشی از این عدم مفاهمه و گفت و گو، معضل همه جنبش های فمینیستی در تمامی بسترهای اجتماعی و سیاسی است که از آن به شکاف دو نسل تعبیر می شود و ادبیات غنی فمینیستی درباره آن وجود دارد که از آن می گذرم. اما بخشی از این عدم مفاهمه به طور خاص مربوط می شود به تجربه تاریخی ما و تاثیر و تاثر فمینیسم ایرانی از نظام سیاسی حاکم. من برعکس “فمینیست جهانی-بومی” مایلم از اصطلاح “عدم مفاهمه” به جای عدم گفت و گو استفاده کنم چون اعتقاد دارم که ما هنوز یک قدم عقب تر از امکان گفت و گو به سر می بریم و آن، عدم فهم و درک یکدیگر است. این عدم فهم و درک همدیگر به نظرم ریشه در چند عامل دارد (از جمله انقطاع تاریخی، نداشتن ادبیات مشترک، تفاوت پیشینه سیاسی و اجتماعی و انگیزه های ورود به جنبش زنان، خشم بین نسلی، عدم آشتی ملی، تفاوتها و انقطاعهای جغرافیایی و…) که از بین همه اینها،  با آن که به نظرم مقدماتی تر است، یعنی انقطاع تاریخی شروع خواهم کرد</p>
<p>به باور من مهمترین دلیل عدم مفاهمه، “انقطاع تاریخ”ی است که نه تنها مشکل جنبش زنان در ایران که مشکل جنبش دموکراسی خواهی و سایر جنبش ها هم هست. نسل ما یک روایت رسمی و کاملا تحریف شده از تاریخ دارد که از طریق نظام آموزشی و تبلیغاتی، مدرسه، رادیو و تلویزیون و سایر نهادهای فرهنگ ساز، به روایت مسلط ذهن همه ما تبدیل شده است. براساس این روایت، چند مولفه اصلی درذهن همه ما وجود دارد که گرچه ممکن است بدوا مربوط به جنبش زنان به نظر نرسد اما در عمل، بسیار موثر است:</p>
<p>- نسلی که انقلاب کرده، مرتکب اشتباه بزرگی شده است که مصائب آن دامنگیر نسل بعدی که هیچ نقشی در آن شکست بزرگ نداشته شده است. جنگ، زندگی کوپنی و صفی، ناامنی بمباران و موشکباران، تحقیر هر روزه در مدرسه، سرکوب شدن تمامی نیازها و امیال طبیعی نوجوانی و جوانی و…همه مصائب نسل من بود که گناه آن را به گردن پدر و مادرهای خویش و از جمله فمینیستهای نسل ۵۷ می انداخت و هنوز هم می اندازد.</p>
<p>- این، نه اسلامگرایان به رهبری آیت الله خمینی که اعدامها را از فردای ۲۲ بهمن و پشت بام مدرسه رفاه تهران شروع کردند، که برعکس، اپوزیسیون جمهوری اسلامی بود که خشونت، ترورها و اقدامات مسلحانه، علیه سیاستمداران و همینطور علیه مردم عادی را آغاز کرد و درست به همین دلیل بود که مقامات جمهوری اسلامی ناگزیر شدند اعضای سازمانهای مخالف را به زندان بیندازند و اعدام کنند. گروهی از اعضای این سازمانها که به خارج از ایران “فرار” کردند (فراری ها به جای تبعیدی ها)، در خارج از ایران با توهم اینکه می توانند جمهوری اسلامی را بربیندازند، رفته رفته به ورشکستگان سیاسی تبدیل شدند که زبانشان برای نسل جدید قابل فهم نبود، و خواسته شان نیز قابل دسترسی و قابل پشتیبانی به نظر نمی رسید: “دایناسورها”. برخی از افراد این نسل، به دلیل مختلف از جمله برای اینکه کمتر “دایناسور” به نظر برسند، به اعتبار دادن و تایید کردن هرکاری که فمینیستهای جدید می کردند روی آورند؛ بدون اینکه در این روند یک سویه، تاریخ مبارزه خود را به نسل جدید منتقل کنند. این یکی از دلایلی بود که در درون یک ساختار قدرت مسلط جنبش زنان که فمینیستهای داخل نشین فرادست فمینیستهای خارج نشین می نشاند، ساختار قدرت دیگری به وجود آورد که جوانان را فرادست میانسالان یا قدیمی ترها می نشاند. این دو ساختار قدرت، هر دو به وسیعتر شدن شکاف تاریخی جنبش زنان انجامید.</p>
<p>بنابراین به طور خلاصه، براساس این فروضی که غلط بودن آن، در بازخوانی تاریخ دهه اول پس از انقلاب، تاریخی که اگرچه هنوز، آنچنان که باید و شاید نوشته نشده است، به سادگی قابل اثبات است، نسل جدید جنبش دموکراسی خواهی و همینطور جنبش زنان پیش فرضی اینگونه در ذهنش شکل گرفته است:</p>
<p>- انقلاب ۵۷، و انقلاب به طور کلی، اشتباه بزرگی بود که نسل جدید دیگر هرگز مرتکب آن نخواهد شد. نسل جدید شیوه هایی از مبارزه را در سایه سانسور و سرکوب یادگرفته که بی نظیر است و نه تنها نسل ۵۷ باید ضمن پذیرش اشتباهات خود، به این شیوه ها و تجارب احترام بگذارند بلکه تنها و تنها، باید تلاش در تایید و تشویق ما بکنند. زیرا ما، از آنها باهوش تر، بی خشونت، باسوادتر و بی اشتباه تر هستیم.</p>
<p>در واقع، ما از یک سو با بمباران همه سالهای کودکی و نوجوانی و جوانی مان با روایت رسمی و مسلط از تاریخ مواجه بوده ایم و از سوی دیگر، با تاریخ واقعی که هنوز نوشته نشده و باید، از لابه لای خطوط منابع کم حجم و سخت دسترس یا از لابه لای گفت و گوهای چهره به چهره مان با کسانی که در ساختن آن تاریخ نانوشته نقش داشته اند کشف شود، در واقع مواجه نیستیم. می خواهم بگویم که بین ده سال اول انقلاب و آنچه بر نسل ۵۷، از جمله فمینیستهای ۵۷ رفته، با ده سال اخیر، یک انقطاع تاریخی عظیم قابل مشاهده است که کوشش بسیاری برای وصل کردن این دو تاریخ منقطع و حتی در برخی مواقع مخالف با هم، حتی با نقطه چین لازم است.</p>
<p>اما چرا چنین روند انرژی/زمان بر و فرساینده ای ضرورت دارد؟</p>
<p>متاسفانه آنچه امروز از آن رنج می بریم این است که تاریخ ما هیچگاه و از همیشه بدتر، در سی و دو سال گذشته، یک روند خطی نبوده است بلکه خطوطی بوده رو به بالا یا پایین که در صفحه ای بی ارتباط به هم رها شده اند. تاریخ جنبش زنان ما نیز، از جایی که نسل ۵۷ اعدام شدند و زندان رفتند و در خانه های خود به خاموشی کشیده شدند و از ایران رفتند، از سوی نسل جدید تداوم نیافته است. بلکه از جایی دیگر، انگار دوباره از سر، شروع شده است.</p>
<p>نداشتن ادبیات مشترک، و پیش فرضهایی که در ذهن فمیسنیتهای ۵۷، نسبت به ما وجود دارد نیز از سوی دیگر باعث می شود که هر بار که گقت و گویی، از آن دست که امکان آن در کنفرانس دیروز بنیاد پژوهش های زنان وجود داشت، می خواهد شکل بگیرد، به عدم مفاهمه ای تبدیل می شود که در انتها، هر دو سو، دو سوی دو تاریخ غیر مشترک، احساس حقانیت خود و بطلانیت طرف مقابل را دارند؛ احساس نادیده گرفتن شدن تلاشها و زخمهایشان. بگذریم از اینکه من، به عنوان یک فمینیست نسل جدید، نمی توانم اعتراف نکنم زخمهایی که ما خورده ایم و دردهایی که ما در این ده سال و عمدتا در دو سال گذشته کشیده ایم؛ نه در ابعاد و گستره و نه در عمق، اساسا قابل مقایسه با آنچه بر نسل مخالف سیاستهای مسلط در دهه اول پس از انقلاب رفت نیست. این را امروز که در حال مستند کردن روایت زنان زندانی سیاسی از آزار جنسی و تجاوز در زندانهای دهه ۶۰ هستم، و هر روز با روایتهای هولناکی رو به رو می شوم که هیچگاه گفته نشده اند، دردهایی که هیچگاه دیده نشده اند، رنجهای استخوان سوزی که هیچگاه به رسمیت شناخته نشده اند، قاطع تر و با صدای بلندتری می گویم.</p>
<p>اما توجه به انقطاع تاریخی و فرونکاستن آن تنها به یک انقطاع میان نسلی معمول تمامی جوامع، تنها به این دلیل مهم نیست که درد و رنج قربانیان نقض هولناک حقوق بشر در دهه اول پس از انقلاب، باید دیده و شنیده شود. گوش دادن بدون پیش فرض به یکدیگر، و با صبر و حوصله و پذیرش بیشتر از سوی هر دو طرف و به خصوص از سوی نسل جدیدی که ادعای دموکراسی و مدارا و بی خشونتی اش گوش فلک را کر کرده نه فقط برای ایجاد یک گذشته و تاریخ مشترک، که برای آینده مشترک نیز مهم و حیاتی است. بدون پیوند این تاریخهای منقطع و دوختن تکه پاره های آن به هم، نه فقط مبارزه ما جلو نمی رود بلکه ما مدام و مدام اشتباهات و خطاهای نسل ۵۷ را تکرار می کنیم بدون آن که بدانیم که داریم درست در همان مسیری می رویم که ۵۷ ای ها رفتند و اگر انقلاب ۵۷ شکست خورد، اگر جنبش زنان که در اسفند ۵۷ بزرگترین تظاهرات تاریخ زنان ایرانی را علیه فرمان اجباری شدن حجاب در اداران سازماندهی کرد اما دو سال بعد از آن، تنها تجمعی کم تعداد در مقابل ریاست جمهوری از عهده اش برآمد، ما نیز در آستانه شکستی قرار داریم که این روزها، گرچه هنوز داغیم و باورمان نمی شود اما ده سال بعد، نسل “جدید” آن را به رخمان خواهد کشید.</p>
<p>کمی بیش از دو سال از شروع جنبش سبز می گذرد. به تازگی، دو تن از فعالان جنبش زنان بازداشت شده اند؛ یکی ده روز پیش و درست پیش از آمدنش به آلمان برای عکاسی از جام جهانی فوتبال زنان و دیگری، دیروز صبح و در پی یورش نیروهای امنیتی به خانه اش؛ دو تن دیگر از بدنه فعال جامعه مدنی ایران، از نسل جدید فمینیستهای ایرانی، ریزش کرده است (که البته به باور من هر بازداشت، موجب ریزش بیشتر از ده نفر از فعالان در بیرون از زندان می شود). دو سال گذشته را مرور می کنم. دو سال پیش، درست همین موقع، هنوز تظاهرات ۱۸ تیر برگزار نشده بود، هنوز بازداشت شدگان را به کهریزک نبرده بودند، تازه سه چهار روز از تجمع میدان بهارستان می گذشت؛ همان تجمعی که هاله سحابی در آن این پلاکارد را بالا برد که “شاه هم صدای انقلاب مردم را شنید” و دستگیر شد. هنوز اما بیشتر ما فکر می کردیم دیر نیست روزی که آرزوهایمان برای داشتن جامعه آزاد و امن و شاد محقق شود.</p>
<p>دو سال از آن زمان گذشته است؛ هاله سحابی و خیلی های دیگر، دیگر میان ما نیستند. خیلی ها در زندان هستند، خیلی ها کنج خانه نشسته اند یا در حداقلی ترین حالتهای ممکن به فعالیت ادامه می دهند، خیلی ها رنج تبعید را به جان خریده اند به امید اینکه بتوانند کارهایی را انجام دهند که در داخل ایران شدنی نیست. اما بسیار بیشتر از این خیلی ها که تکلیفشان اقلا با خود و اطرافیانشان مشخص است، تعداد کثیری از فعالان جامعه مدنی ریزش کرده اند؛ در بین ما هستند، اما در واقع، نیستند. نیستند وقتی که قربانیان کودک آزاری را به خانه پدری شان برمی گردند تا بیشتر کتک بخورند و بمیرند، نیستند وقتی زنان قربانی تجاوزهای دسته جمعی می شوند و به خاطر اینکه بهشان تجاوز شده مقصر شناخته می شوند، نیستند وقتی درست مثل دهه ۶۰ ، گشت های ارشاد از دختر و پسرها مارک یخچال خانه شان را می پرسد که مطمئن شود زن و شوهرند، نیستند وقتی دانشگاهها هر روز بیشتر و بیشتر زنانه-مردانه می شود و در چارچوب بزرگتر، نیستند وقتی تنها ۲۰۰ نفر به تشییع جنازه هدی صابر می آیند، نیستند وقتی ۱۲ زندانی اعتصاب غذا می کنند و عنقریب است که جان بدهند اما تنها واکنش، “نم اشکی و با خود گفت و گویی است”، و…در همه این وقایع، جای خالی همه آدمهایی که فکر می کردند خیلی بلد هستند چگونه جمهوری اسلامی را دور بزنند، فکر می کردند در بسته ترین شرایط هم می توانند فعال و موثر باقی بمانند، فکر می کردند تغییر، “دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد”، جای خالی آن سه میلیون نفری که در ۲۵ خرداد به خیابان آمدند به شکل دردآوری دیده می شود.</p>
<p>و من مرور می کنم در دو سال گذشته، از وقتی که خودم از زندان بیرون آمدم، روزی نبوده که اگر نه چند دوست یا همکار نزدیک، که حداقل یک دوست در زندان نداشته باشم. وقتی داستان خودم، یک به یک دوستانم، یک به یک فعالان جنبش زنان را که لزوما دوست نزدیک من نبوده اند، داستان شهروندان عادی را که تنها در رسانه ها خوانده ام مرور می کنم؛ بیشتر و بیشتر به این نکته می رسم که ما در مقابل سرکوبی که یک باره بر سرمان مثل آوار خراب شد، همان اشتباهات و بی احتیاطی هایی را کردیم که نسل ۵۷ کرده بود و چون آن تاریخ را نمی دانیم و آن تجارب به ما منتقل نشده، همچنان در همان اشتباهات و و بی احتیاطی ها، عقب و عقب تر می رویم. از آن طرف، برعکس ما که تاریخ مشترکی نداریم، که تجاربمان، موفقیتها و شکستهایمان را با هم شریک نشده ایم، آن طرف، جمهوری اسلامی، تاریخی کاملا همبسته دارد. به همین دلیل است که درست از استراتژی هایی برای سرکوب جنش زنان و برای سرکوب جنبش سبز استفاده می کند که در دهه ۶۰ استفاده کرده بود؛ گیرم به دلیل تغییرات شرایط جهانی و هزار و یک تغییر دیگر، این دفعه با دم نرم و نازکش می زند ما را.</p>
<p>در مقابل “تاریخ همبسته” جمهوری اسلامی، ما اما چه داریم: بهت و حیرت و ناباوری! در کهریزک به زندانیان تجاوز می کنند و آنها را می کشند، ما شوکه می شویم و فکر می کنیم: بدتر از این دیگر امکان ندارد! صدها زندانی سیاسی را در دادگاههای نمایشی به محاکمه می کشانند می گوییم: دروغی بزرگتر از این در تاریخ سابقه ندارد، کردها و طرفداران براندازی را اعدام می کنند، می گوییم از این فجیع تر نمی شود! موجب مرگ هاله سحابی در مراسم تدفین پدرش می شوند، مبهوت می شویم که مگر ممکن است تا این حد بی شرفی! وضعیت وخیم هدی صابر در اعتصاب غذا را با ضرب و شتم در بهداری، وخیم تر می کنند تا بمیرد، می گوییم: این فاجعه در تاریخ ایران سابقه ندارند!</p>
<p>اما واقعیت این است که این فجایع و فجایعی به مراتب دهشتناک تر، در تاریخ ایران، و اتفاقا در تاریخ ده سال اول پس از انقلاب ۵۷ سابقه دارد؛ براساس همان تجارب و پیروزی های ناشی از همان سرکوبهای دهه اول انقلاب است که امروز، همان روشها و استراتژی ها به کار گرفته می شوند. واقعیت این است که این ما، نسل جدید هستیم که سابقه ای نداریم. که سابقه را نداریم! به همین دلیل است که در مواجهه با هر فاجعه ای، ابتدا دچار بهت و حیرت می شویم و بعد، به راحتی حکم صادر می کنیم که ما <a href="http://www.mardomakart.com/story/63038">“وارد فضای آخرالزمانی شده ایم!”</a> <a href="http://shadisadr.wordpress.com/Users/Shadis/Desktop/divided%20history-1.doc#_edn3">[iii]</a></p>
<p>ممکن است نتیجه گیری من، حکمی کلی، بی رحمانه یا بدبینانه به نظر برسد اما بر این باورم که در حال حاضر، ما اگر نه در خود شکست، که در آستانه شکست قرار داریم؛ درست به همین دلیل است که همه آنهایی که به تغییر فکر می کردند امروز دچار یک افسردگی جمعی ناشی از شکست یا محقق نشدن آروزهایشان شده اند<a href="http://shadisadr.wordpress.com/Users/Shadis/Desktop/divided%20history-1.doc#_edn4">[iv]</a>. برآنم  تا زمانی که نتوانیم تاریخ تکه پاره مان را به هم بدوزیم، اشتباهات نسل ۵۷ را تکرار خواهیم کرد و نسل بعد نیز اشتباهات ما را تکرار خواهند کرد. در برابر “تاریخ همبسته” سرکوب و دیکتاتوری، تاریخ تکه پاره و منقطع ما نخواهد توانست به دموکراسی و آزادی منتهی شود.</p>
<p>در اینباره بیشتر خواهم نوشت.</p>
<hr size="1" />
<div>
<p>برای خواندن این نوشته به وبلاگ فراسوی مرزها مراجعه کنید:</p>
<p><a href="http://glocalfeminism.wordpress.com/">http://glocalfeminism.wordpress.com</a>[i]</p>
</div>
<div>
<p><a href="http://shadisadr.wordpress.com/Users/Shadis/Desktop/divided%20history-1.doc#_ednref2">[ii]</a> همان</p>
</div>
<div>
<p><a href="http://shadisadr.wordpress.com/Users/Shadis/Desktop/divided%20history-1.doc#_ednref3">[iii]</a> این جمله از سخنرانی حامد یوسفی، سخنران “جوان” مراسم بزرگداشت هاله سحابی و هدی صابر در لندن نقل شده است. برای دیدن مشروح گزارش این مراسم به این نشانی مراجعه کنید:</p>
<p><a href="http://tighmahi.blogspot.com/2011/06/blog-post_26.html">http://tighmahi.blogspot.com/2011/06/blog-post_26.html</a></p>
</div>
<div>
<p><a href="http://shadisadr.wordpress.com/Users/Shadis/Desktop/divided%20history-1.doc#_ednref4">[iv]</a> برای دیدن آثار این افسردگی جمعی، کافی است به حجم انبوه مطالب و یادداشتهای شخصی منتشره در وبلاگهای فعالان جنبش سبز سری بزنید. این یکی از آن نوشته های صادقانه و در عین حال تلخ است:</p>
<p><a href="http://tighmahi.blogspot.com/2011/06/blog-post_26.html">http://tighmahi.blogspot.com/2011/06/blog-post_26.html</a></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/1749/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گزارشی از برنامه های بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران- هلند- آمرسفورت</title>
		<link>http://shabakeh.de/activities/1602/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/activities/1602/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Apr 2011 09:47:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1602/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/activities/1602/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://iwsf2011.com/images/stories/logo%20iwsf%202011_thumb_medium160_130.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>سرکوب جنبش های مدنی اجتماعی در ایران سبب شده است که، دست کم برای مدتی، حرکت های اجتماعی از تاب و توان بیفتند و نمود پیشین را نداشته باشند. اما نشانه های بارز آگاهی به حقوق مدنی و فردی، این جنبش ها را از چنان توانایی‌هایی برخـوردار کرده است که امیـد به خیـزش اجتماعی گسترده...<a href="http://shabakeh.de/activities/1602/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="rokbox[260 160]" href="http://iwsf2011.com/images/stories/logo%20iwsf%202011.jpg" target="_blank"><img src="http://iwsf2011.com/images/stories/logo%20iwsf%202011_thumb_medium160_130.jpg" border="0" alt="" width="160" height="130" /></a></p>
<p>سرکوب جنبش های مدنی اجتماعی در ایران سبب شده است که، دست کم برای مدتی، حرکت های اجتماعی از تاب و توان بیفتند و نمود پیشین را نداشته باشند. اما نشانه های بارز آگاهی به حقوق مدنی و فردی، این جنبش ها را از چنان توانایی‌هایی برخـوردار کرده است که امیـد به خیـزش اجتماعی گسترده تری را در آینـده نـویـد می دهد. جنبش زنان به‌عنوان یک جنبش مدنی  اجتماعی در طول سال های گذشته توانسته است هر بار پرتوان‌تر از پیش به نیروی انکارناپذیر خیزش  های اجتماعی تبدیل شود.</p>
<p>یکی از پیامدهای ادامه ی خشونت و نقض حقوق بشر در ایران موج جدید مهاجرت، به ویژه نسل جوان، به خارج ازکشور است. رشد ملی گرایی و افکار خارجی ستیزی در کشورهای میزبان، مهاجران را با چالش های جدیدی روبرو کرده است.</p>
<p>در این میان بنیاد پژوهش های زنان ایران به روال هر ساله با اجرای کنفرانسی محلی در یکی از کشورها، سعی به چالش کشیدن موضوعات روز را دارد.</p>
<p>از همین رو کمیته ی برگزارکننده ی بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران امسال در هلند اقدام به برگزاری کنفرانسی با محورهای &#8220;جنسیت و خشونت&#8221;، &#8220;جنبش زنان و جوانان&#8221; و &#8220;رابطه ی جنبش زنان در داخل و خارج از ایران&#8221; نموده است.</p>
<p>این کنفرانس در روزهای سوم تا پنجم تیرماه سال ۸۹ (٢۴ تا ٢۶ جون ۲٠١١) در آمرسفورت هلند برگزار می شود.</p>
<p>در روز نخست کنفرانس بعد از مراحل ثبت نام و خوش آمدگویی، Renée Römkens به ایراد سخنرانی می پردازد. وی پروفسور در زمینه ی قربانی شناسی با تخصص ویژه در زمینه ی خشونت های خانگی است که به بررسی عملکرد قوانین اروپایی در زمینه ی خشونت خانگی و جنسی خواهد پرداخت. برنامه در عصر همان روز  با میزگرد خاورمیانه ادامه پیدا می کند. در ادامه برنده ی جایزه ی حامد شهیدیان معرفی و همچنین در این روز زن برگزیده ی سال هم معرفی خواهد شد.</p>
<p>از دیگر برنامه های این روز، معرفی کتاب های منتخب زنان و نیز هنرمندانی که در کنار کنفرانس آثار خود را به نمایش گذاشته اند، خواهد بود.</p>
<p>برنامه ی روز اول به زبان انگلیسی خواهد بود، اما کمیته ی محلی برگزار کننده مسئولیت ترجمه ی برنامه ها را برعهده خواهد گرفت.</p>
<p>همچنین کمیته ی برگزار کننده در روز اول برنامه ای جایگزین برای کسانی که در میزگردهای انگلیسی زبان شرکت نمی کنند، در نظر گرفته است که این برنامه شامل گردش در شهر آمرسفورت و بازدید از مناطق دیدنی آن می باشد.</p>
<p>روز دوم با سخنرانی گلناز امین، مسئول بنیاد پژوهش های زنان ایران آغاز می شود و با دو میز گرد در مورد خشونت ادامه خواهد داشت.</p>
<p>در انتهای روز دوم کمیته ی برگزار کننده برنامه ای هنری ترتیب داده است که این برنامه به زودی به اطلاع شما خواهد رسید.</p>
<p>روز  انتهایی کنفرانس  نیز به موضوعاتی پیرامون جنبش زنان خواهد پرداخت.  کمیته ی محلی در این روز میزگردی از جوانان ترتیب داده است  که به موضوعاتی نو در خصوص زنان و جوانان خواهد پرداخت.</p>
<p>کنفرانس با یک جمع بندی نهایی در عصر روز سوم خاتمه خواهد یافت.</p>
<p>لازم به ذکر است که این کنفرانس ۲۲ سال است، توسط بنیاد پژوهش های زنان ایران، سازمانی غیرانتفاعی، بدون که هیچ گونه وابستگی سیاسی است، برگزار می شود.</p>
<p>جزئیات این برنامه به زودی توسط کمیته ی محلی کنفرانس به روی تارنمای ما    به نشانی  www.iwsf2011.com  قرار خواهد گرفت. علاقه مندان  به این کنفرانس می توانند برای اطلاعات بیشتر به این آدرس مراجعه نمایند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/activities/1602/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان ایران</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1531/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1531/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Mar 2011 11:10:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1531/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/1531/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/03/poster_A3_IWFS2011_def-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="untitled" /></a>از تاریخ ۲۴ تا ۲۶ ژوئن در شهر آمرسفورت هلند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از تاریخ ۲۴ تا ۲۶ ژوئن</p>
<p>در شهر آمرسفورت هلند</p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/03/poster_A3_IWFS2011_def.jpg"><img class="aligncenter size-large wp-image-1532" title="untitled" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/03/poster_A3_IWFS2011_def-724x1024.jpg" alt="" width="724" height="1024" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1531/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش­ های زنان ایران / فراخوان</title>
		<link>http://shabakeh.de/activities/1210/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/activities/1210/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Jan 2011 01:26:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1210/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/activities/1210/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc6/hs067.snc6/167795_191401070873643_100000112556904_752203_5476444_n.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش­ های زنان ایران هــویـت ­ها و چـالـش ­ها ﻿ ٢۴ تا ٢۶ جون ۲٠١١ هلند (Amersfoort) آمرسفورت فراخوان سرکوب جنبش­های مدنی- اجتماعی در ایران سبب شده است که، دست­ کم برای مدتی، حرکت­ های اجتماعی از تاب و توان بیفتند و نمود پیشین را نداشته باشند. اما نشانه­ های بارز...<a href="http://shabakeh.de/activities/1210/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc6/hs067.snc6/167795_191401070873643_100000112556904_752203_5476444_n.jpg" alt="" /></div>
<p><strong><em>بیست و دومین</em> <em>کنفرانس</em> <em>بنیاد</em><em> پژوهش</em></strong><strong><em>­</em></strong><strong><em> های زنان</em></strong><strong><em> ایران</em></strong></p>
<p><strong><em>هــویـت ­ها و چـالـش ­ها</em></strong></p>
<p>﻿</p>
<p><strong>٢۴ تا ٢۶ جون ۲٠١١</strong></p>
<p><strong>هلند (Amersfoort) آمرسفورت</strong></p>
<p><strong>فراخوان </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> سرکوب جنبش­های مدنی- اجتماعی در ایران سبب شده است که، دست­ کم برای مدتی، </strong><strong>حرکت­ های</strong><strong> اجتماعی از تاب و توان بیفتند و نمود پیشین را نداشته باشند.</strong><strong> </strong><strong>اما نشانه</strong><strong>­</strong><strong> های بارز آگاهی به حقوق مدنی و فردی، این جنبش ها را از چنان توانایی‌هایی برخـوردار کرده است که امیـد به خیـزش اجتماعی گسترده</strong><strong> </strong><strong>­تری را در آینـده نـویـد می</strong><strong>­</strong><strong>دهد. جنبش زنان به‌عنوان یک جنبش </strong><strong>مدنی- اجتماعی</strong><strong> در طول سال</strong><strong>­</strong><strong>های گذشته توانسته است هر بار پرتوان‌تر از پیش به نیروی انکارناپذیر خیزش ­های اجتماعی تبدیل شود.</strong></p>
<p><strong>یکی از پیامدهای ادامه­ی خشونت و نقض حقوق بشر در ایران موج جدید مهاجرت، به ویژه نسل جوان، به خارج ازکشور است. رشد ملی­ گرایی و افکار خارجی ­ستیزی در کشورهای میزبان</strong><strong>، مهاجران را با </strong><strong>چالش ­های جدیدی روبرو کرده است.</strong></p>
<p><strong>کمیته</strong><strong>­</strong><strong> ی برگزارکننده</strong><strong>­</strong><strong> ی <em>بیست و دومین</em> <em>کنفرانس</em> <em>بنیاد</em><em> پژوهش</em></strong><strong><em>­</em></strong><strong><em> های زنان</em></strong><strong><em> ایران</em></strong><strong><em> درهلند</em></strong><strong> برای بررسی شرایط کنونی موضوعات زیر را برگزیده است: </strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>۱<strong> -</strong><strong>جنسیت و خشونت</strong></p>
<ul>
<li><strong>· </strong><strong>ابعاد گوناگون خشونت</strong></li>
<li><strong>· </strong><strong>عوامل خشونت وچگونگی باز تولید آن </strong></li>
<li><strong>· </strong><strong>توانمندی</strong><strong>­</strong><strong>های</strong> <strong>زنان دربرخورد با تبعیض­های جنسیتی</strong><strong> (</strong>gender discriminations<strong>) </strong><strong> </strong></li>
</ul>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>۲</strong><strong> -</strong><strong>جنبش زنان و جوانان</strong><strong> </strong></p>
<ol>
<li>
<ul>
<li><strong>خودآگاهی جوانان نسبت به جنسیت (</strong>gender<strong>)</strong></li>
<li><strong>نگاه جوانان به فمینیسم</strong></li>
<li><strong>آزادی­خواهی و برابری‌طلبی در نسل جوان</strong></li>
</ul>
</li>
</ol>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>٣</strong><strong> -</strong><strong>رابطه­ی جنبش زنان در داخل و خارج از ایران</strong></p>
<ol>
<li>
<ul>
<li><strong>ویژگی­های جنبش زنان ایرانی (شباهت­ها، تفاوت‌ها)</strong></li>
<li><strong>پیشرفت­ها و چالش­ها</strong></li>
<li><strong>عوامل مؤثر درهمکاری میان زنان داخل و خارج از کشور، از جمله نقش ابزارهای سایبری</strong></li>
</ul>
</li>
</ol>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>۴</strong><strong> -</strong><strong>هویت جنسی </strong><strong>Sexual Identity</strong><strong> </strong></p>
<ol>
<li>
<ul>
<li><strong>عوامل موثر در</strong><strong> تعیین</strong><strong> هویت جنسی</strong></li>
<li><strong>پست مدرنیسم و هویت جنسی</strong></li>
<li><strong>دین و هویت جنسی </strong></li>
</ul>
</li>
</ol>
<p><strong> به امید آن که شاهد گفت ‌وگو و بحث‌های سازنده ­ای با نگرش­ های گوناگون باشیم، از پژوهشگران دعوت می‌کنیم خلاصه­ای از پژوهش‌های نو و انتشار نیافته خود را همراه با شرح کوتاهی از فعالیت های پژوهشی و اجتماعی‌شان حد اکثر تا </strong><strong>٢۵</strong><strong> ژانویه به آدرس زیر بفرستند:</strong></p>
<p>&lt;span&gt;<strong>articles.IWSF2011@gmail.com</strong>&lt;/span&gt;</p>
<p><strong>درخواست داریم چکیده‌ی پژوهش‌ها در حداقل </strong><strong>٣</strong><strong>٠٠</strong><strong> و حداکثر </strong><strong>۵</strong><strong>٠٠</strong><strong> کلمه به زبان فارسی در برنامه‌ی </strong>Word<strong> تایپ شود و دربرگیرنده‌ی مطالب زیر باشد:</strong></p>
<ul>
<li><strong>· </strong><strong>زمان، مکان و روش پژوهش</strong></li>
<li><strong>· </strong><strong>خلاصه‌ای از نتایج پژوهش</strong></li>
</ul>
<p><strong>کمیته­ ی برگزارکننده پس از بررسی پژوهش­ ها و مقالات دریافتی، تصمیم نهایی خود را حد اکثر تا ۲۵ فوریه­ی ٢٠۱۱ به آگاهی نویسنده می­رساند</strong></p>
<p><a rel="nofollow" href="http://iwsf.org/conf/2011/" target="_blank">http://iwsf.org/conf/2011/</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/activities/1210/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
