<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; آلمان</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/tag/%d8%a2%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>سمینار سالانه تشکل های مستقل زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان- ژانویه ۲۰۱۶ در شهر کلن</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2376/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2376/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2015 18:27:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2376/</guid>
		<description><![CDATA[دوستان عزیز خوشحالیم که میزبان شما در چهلمین سمینار سراسری سالانه تشکلهای مستقل زنان و زنان دگرهمجنسگرای ایرانی در آلمان در تاریخ ۲۹ تا ۳۱ ژانویه ۲۰۱۶ در شهر کلن خواهیم بود. ما ازتمامی زنان ایرانی خارج از کشور دعوت می‌کنیم که با شرکت فعال در این سمینار در بالا بردن کار‌آیی آن ما را...<a href="http://shabakeh.de/news/2376/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان عزیز خوشحالیم که میزبان شما در چهلمین سمینار سراسری سالانه تشکلهای مستقل زنان و زنان دگرهمجنسگرای ایرانی در آلمان در تاریخ ۲۹ تا ۳۱ ژانویه ۲۰۱۶ در شهر کلن خواهیم بود.</p>
<p>ما ازتمامی زنان ایرانی خارج از کشور دعوت می‌کنیم که با شرکت فعال در این سمینار در بالا بردن کار‌آیی آن ما را همراهی کنید.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>تاثیر رشد بنیادگرائی بر وضیعت زنان و نقش جنبش زنان</p>
<div>
<p>سومین نامه &#8211; ۲۰۱۵-۱۱-۰۳ ۱۹:۰۵:۵۹</p>
<p>تاثیر رشد بنیادگرائی بر وضیعت زنان و نقش جنبش زنان</p>
<p>جمعه ۲۹ ژانویه</p>
<p>۱۶:۰۰ -۱۸:۰۰ نام نویسی و تقسیم اتاق‌ها</p>
<p>۱۸:۰۰-۱۹:۳۰ شام و استراحت</p>
<p>۱۹:۳۰-۱۹:۴۵ گشایش سمینار و خوش‌آمدگوئی</p>
<p>۱۹:۴۵-۲۰:۳۰ تریبون آزاد ( با اطلاع قبلی)</p>
<p>۲۰:۳۰-۲۲:۰۰ میز گرد بنیان گزاران سمینار</p>
<p>شنبه ۳۰ ژانویه</p>
<p>۹:۰۰-۱۰:۰۰ میز گرد زنان فعال در رابطه با موضوع سمینار</p>
<p>۱۰:۰۰-۱۰:۴۵ بحث و گفتگو</p>
<p>۱۰:۴۵-۱۱:۰۰ استراحت</p>
<p>۱۱:۰۰-۱۱:۴۵ هایده مغیثی</p>
<p>۱۱:۴۵-۱۲:۳۰ بحث و گفتگو</p>
<p>۱۲:۳۰-۱۴:۰۰ نهار و استراحت</p>
<p>۱۴:۰۰-۱۶:۰۰ گروه های کاری ازجمله گروه کاری جمیله ندائی ، تئاتر فمنیستی، جادوئی برعلیه زن ستیزی به مثابه یکی از مهم‌ترین اهداف و ابزار بنیاد‌گرائی اسلامی</p>
<p>۱۶:۰۰-۱۶:۳۰ استراحت</p>
<p>Maria do Mar Castro Varela 16:30-17:15</p>
<p>17:15-18:00 بحث و گفتگو</p>
<p>۱۸:۰۰-۱۹:۳۰ شام و استراحت</p>
<p>۱۹:۳۰-۲۰:۳۰ ا نتخاب موضوع و محل سمینار سال آینده</p>
<p>۲۰:۳۰-۲۱۰۰ سورپریز</p>
<p>۲۱:۰۰-۲۲:۳۰ برنامه هنری ( گروه موسیقی واریش &#8211; پروانه حمیدی،کابارت &#8211; جمیله ندائی ،تئاتر)</p>
<p>۲۲:۳۰ دیسکو</p>
<p>یکشنیه ۳۱ ژانویه</p>
<p>۰۷:۰۰-۰۹:۳۰ صبحانه و تحویل کلیدها</p>
<p>۰۹:۳۰-۱۰:۳۰ گزارش گروه های کاری</p>
<p>۱۰:۳۰-۱۱:۴۵ گزارش، نقد و ارزیابی سمینار</p>
<p>هزینه شرکت در سمینار</p>
<p>سه روز همراه با محل خواب و غذا ۱۰۰ یورو</p>
<p>روز جمعه ۱۰ یورو</p>
<p>شنبه بدون جای خواب &#8211; با ناهار وشام ۵۰ یورو</p>
<p>برنامه هنری روز شنبه ۱۰ یورو</p>
<p>روز یکشنبه ۱۰ یورو</p>
<p>هرنوع تغییر در زمان و برنامه‌ها در نامه بعدی اطلاع داده می شود.</p>
<p>نکات زیر را جهت اطلاع و همکاری شما یادآوری می‌کنیم:</p>
<p>اتاق‌ها دو تخته و چند تخته هستند برای ثبت‌نام کنندگان اولیه اتاق‌های دو تخته در نظر گرفته می شود. درتاریخ ۶ نوامبر ما باید صددرصد هزینه محل خواب را بپردازیم با در نظر گرفتن پاسخ ‌های منفی به تقاضاهای مالی ما لطفا هزینه ثبت نام خود را تا پایان ماه نوامبر واریز نما‌ئید.</p>
<p>دوستان گرامی در صورت تمام شدن اتاق‌ها شما خودتان باید مستقیما با نام سمینار اتاق رزو کنید و به تجربه ثابت شده اتاق جدید نخواهند داشت .لطفا هرچه سریعتر در مهلت تعیین شده ثبت نام نمایید.</p>
<p>شماره حساب بانکی:</p>
<p>Konto Inhaber: IRANISCH-DEUTSCHER FRAUENVEREIN e.V</p>
<p>IBAN:DE39370501980023122088</p>
<p>BIC:COLSDE33</p>
<p>Verwendungszweck: Frauenseminar 2016</p>
<p>نام شرکت کننده در سمینار را در قبض واریز ذکر کنید</p>
<p>پست الکترونیکی</p>
<p>iran.deut.fv-koeln@gmx.de</p>
<p>محل برگذاری سمینار</p>
<p>Jugendherberge Köln-Riehl</p>
<p>An der Schanz 14 &#8211; 50735 köln</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2376/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازخوانی تلاش برای دادخواهی قتل‌های سیاسی آذر ۷۷ از منظر تبعیض‌ها و تجربه‌های زنانه / پرستو فروهر</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2320/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2320/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 00:22:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2320/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2320/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6976-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="IMG_6976" /></a>شرکت در این نشست را مجالی دانستم تا به روند پرچالش پانزده سال گذشته برای دادخواهی و یادآوری قتل های سیاسی آذر ۷۷ و نیز پاسداری یاد و میراث قربانیان این جنایت ها، که پدرومادر من داریوش و پروانه فروهر در زمره ی آنان هستند، از  دریچه ای که تا به حال کمتر به آن...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2320/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6976.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2321" title="IMG_6976" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6976-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
</strong></p>
<p>شرکت در این نشست را مجالی دانستم تا به روند پرچالش پانزده سال گذشته برای دادخواهی و یادآوری قتل های سیاسی آذر ۷۷ و نیز پاسداری یاد و میراث قربانیان این جنایت ها، که پدرومادر من داریوش و پروانه فروهر در زمره ی آنان هستند، از  دریچه ای که تا به حال کمتر به آن پرداخته ام، نگاه کنم. این نوشته تلاشی ست برای کنکاش در برخی از تجربه‌ها و تحمیل‌ها در این روند، که زن بودن مبنای شکل‌گیری شان بوده است.</p>
<p>شرکت در این سمینار به من این فرصت را داد تا با تمرکز بیشتری به این تجربه‌ها و تحمیل ها بیاندیشم و تلاشی برای تبیین و بازگویی آن‌ها داشته باشم. از این بابت از برگزارکنندگان این نشست تشکر می‌کنم. اما در همین ابتدا لازم می‌دانم اشاره کنم که پرداختن به این مبحث برایم با چالشی فکری و کلنجاری حسی همراه شد. زیرا که به یقین از منظر تبعیض های خاص زنانه دریافت همه جانبه و مبتنی بر ماهیت اصلی این جنایت ها ممکن نیست.   چرایی و چگونگی فاجعه ی قتل های سیاسی دگراندیشان ایرانی در حکومت فعلی را نمی‌توان در بستر این تجربه‌ها تبیین کرد. به این دلیل باید توجه کرد که نگاه از این دریچه‌ی خاص به از دست دادن دید فراگیر نسبت به این جنایت ها نیانجامد.</p>
<p>از این رو ساختاری برای این گفتار انتخاب کردم که ادعای بیان کلیت نداشته باشد و تنها با باز کردن دریچه هایی انتخابی و محدود نگاهی متمرکز به این سویه را ممکن کند، یعنی گزارش‌ گونه هایی از تنگناهای زنانه در یک تصویر کلی بدهد، بدون آنکه این توهم را ایجاد کند که در پی بازنمایی کلیت این تصویر از دریچه ی خاص این گزارش‌ها ست. در پایان گفتارم با جمع‌بندی فشرده‌ای از تجربه خود به لزوم دریافت مسئولیت دادخواهی جنایت‌های سیاسی به عنوان یک وظیفه‌ی شهروندی اشاره خواهم کرد.</p>
<p>گزارش یکم؛</p>
<p>روز پنجم آذرماه ۱۳۷۷ خاکسپاری داریوش و پروانه فروهر در تهران.</p>
<p>آن روز صبح وقتی به همراه اعضای خانواده‌ام در خیابان هدایت از ماشین پیاده شدم هیچ تصوری از ابعاد اعتراض مردمی که در آن روز رخ نمود نداشتم. راه باز کردیم تا مسچد فخرالدوله سر نبش خیابان فخرآباد، که در امتداد خیابان هدایت به سوی شرق می‌رود. از فشردگی جمعیت آنچنان بهت‌زده شده بودم که جلوی در مسچد روی دیواره ی کوتاه نرده ها رفتم تا انبوه مردم را به چشم ببینم و حضورشان را باور کنم. جمعیت آنچنان موج می‌زد که انتهای آن‌ به چشم نمی آمد. جا‌به جا مأمورانی قابل تشخیص بودند که به وضوح از گم شدن خود در انبوه جمعیت بهت‌زده و عصبی بودند. به باور من حضور مردم در آن روز به همراه موج اعتراض فراگیری که در درون و بیرون ایران شکل گرفت نظام حاکم را وادار به عقب نشینی در برابر اراده خویش کرد. تصویر حضور مردم در آن روز در ذهن و قلب من به گونه ی یک سند حقانیت، یک چشمه‌ی التیام جای گرفت و در تمامی این سال‌ها از آن نیرو گرفتم. در طی سال‌های بعد گاهی که در انزوای تحمیلی سالگردهای ممنوعه در خانه پدرومادرم در محاصره‌ی مأموران امنیتی دلم می گرفت، چشم‌هایم را می‌بستم تا این تصویر را به یاد بیاورم. حضور انبوه مردم در آن روز و نمایش اعتراض و سوگ و خشمشان نمایانگر وجدان زخم خورده ی جامعه از ستمی بود که بر دگراندیشان رفته بود، نمایانگر اراده‌ای جمعی برای بازپس گیری حق دگراندیشی در ایران. آن روز تبلور اعتراض در جامعه بود و دو تابوت پدرومادرم، تصویرهای آنان و تکرار نامشان در شعارهای اعتراضی نوید پایندگی حضور آن‌ها در تاریخ اعتراض شد. به همت همراهان سیاسی پدرومادرم پرچم های بدون علامت که روی آنها نوار سیاهی دوخته شده بود، چند پارچه شعارنویسی شده و تعداد زیادی از تصاویر آن دو بر روی تخته های چوبی دسته دار تهیه شده بود، که در حفاظ امنیتی حضور مردم از صندوق‌عقب ماشین‌ها بیرون آورده شد و در میان جمعیت دست به دست گشت و در طی مسیر راهپیمایی تا دهانه ی میدان بهارستان حمل شد. عکس‌ها و فیلم‌های این روز جابه جا بازنمای حضور چهره ی آن دو است. تصویر مادرم اما برای من منشاء حس تلخی از بدهکاری به اوست، یادآور دینی ادا نشده است. تصویرهای مادرم متحدالشکل و کمی محو بازچاپ یک عکس پرسنلی از اوست که ناچار بوده با رعایت بی‌خدشه ی حجاب اجباری حاکم، برای تمدید تصدیق رانندگی اش بگیرد. این تنها عکس باحجاب اوست، که اتفاقی از او گرفته نشده و از این رو چهره اش به وضوح دیده می‌شود و نگاهش به دوربین است. وضوح چهره‌ی او به یقین یکی از دلایل انتخاب این تصویر بوده است. اما این عکس شایسته‌ی او نیست، بازنمای حضور او نیست. لب‌هایش با عصبیتی به هم دوخته و از نگاهش حسی از انزجار از تحمل تحمیل بیرون می زند. این عکس ثبت لحظه ی تلخ خودخوری اوست. ما که او را می‌شناختیم می‌دانیم که این تصویر او نیست. در اندک مصاحبه‌های تصویری که از سال‌های پایانی عمرش باقی‌مانده، او با جسارتی که خاص خودش بود از رعایت حجاب اجباری سر باز زده است و اینگونه در انتخابی آگاهانه تصویری از خود برجای گذاشته که بازنمای چگونگی حضورش بوده است. نه تنها در بیانش از پذیرش چارچوب های تحمیلی استبداد سرباز زده و با صراحت نظرهایش را آنگونه گفته است که می‌اندیشیده، بلکه در رفتار و پوششش نیز بر چگونگی حضور خویش پافشاری کرده است. اما در تصویری که از او در خاکسپاری‌اش ثبت شد، این جسارت او بازنمایی نمی شود. عکس های او که در تظاهرات در دست مردم حمل می‌شوند تحمیل را بازنمایی می‌کنند و نه جسارت او را در شکستن تحمیل.</p>
<p>بارها در گفتگوهای خیالی‌ام با او، از ما گله کرده و با زهرخندی طعنه زده که تصویرش را معوج کرده‌ایم. راست می‌گوید. تازه امسال چاپ دوباره‌ی همین عکس او در روزنامه اطلاعات در فراخوان برای مراسم سالگرد، سبب شعف ما هم شد. بر دین مان به او نیز وزنه‌ای اضافه شد.</p>
<p>در همان روز پنجم آذرماه ۱۳۷۷ چندهزارنفری از آن جمعیت عظیم خود را به بهشت‌زهرا رساندند تا آن دو پیکر دریده را به خاک بسپارند. کنار گودال عمیقی که کنده بودند ایستاده بودم، آشنا و غریبه زار و فریاد می‌زدند. پدرم را که پیچیده در پرچم محبوبش در عمق خاک خواباندند، متوجه چند عکاس شدم که در فشردگی تن ها تقلا می‌کردند تا دوربین هایشان را به سوی این گودال دراز کنند. دستشان را گرفتم و به جلو کشیدم، راه باز کردم تا آن‌ها آخرین تصویر مردگانم را ثبت کنند. از پدرم چند تصویر باقی مانده است. تصویر مرگ او امتدادی از چگونگی حضور او را بازمی نماید. این تصاویر به غایت تلخ اند اما شبیه او، از جنس او هستند.  دوربین ها هنوز رو به دهان باز آن گودال بودند که مادرم را  روی دست آوردند و در خاک گذاشتند. اما حتی از این صحنه هم تصویری از مادرم باقی نمانده است. یکی از عکاس ها قول داد و نیامد، دیگری گفت تصاویرش سیاه شده. کسی می‌گفت تصویر زن مرده حرمت دارد و نباید منتشر شود. تصویر مادرم آنگونه که بود و آنگونه که رفت، در این روز خاکسپاری اش، که به مدد آزادگی و ایثار او و همرزمش هزاران انسان جسارت اعتراض یافتند، ثبت نشده باقی ماند …  زیرا او یک زن بود و چارچوب‌های تنگ حاکم چگونگی بازنمایی حضورش را تحمیل کردند و همچنان نیز می کنند.</p>
<p>گزارش دوم؛</p>
<p>در هفته اول تیرماه  ۱۳۷۸، چند روز پس از اعلام مرگ سعید امامی، یکی از متهمان پرونده قتل پدرومادرم که سال ‌ها معاون وزیر اطلاعات، به هنگام وقوع قتل ها مشاور وزیر و به هنگام مرگش زندانی بود، به ایران رفتم به این امید که مسئولان پرونده را وادار به پاسخگویی و روشنگری در شرایط پرابهام پیش آمده کنم. در مراجعه های پیاپی که به همراه خانم عبادی، وکیل خانواده مان، به دادستان نظامی کردم تنها پاسخی که شنیدم این بود که تحقیقات ادامه دارد و دستگاه قضایی در پی کشف حقایق است و به دلیل حساسیت موضوع از بازگویی نتیجه ی تحقیقات معذور می‌باشند. در تهران بودم که در پی افشاگری روزنامه سلام درباره ی رهنمود سعید امامی در لزوم محدودیت آزادی مطبوعات، این روزنامه توقیف شد و دانشجویان در اعتراض به این توقیف اقدام به تظاهرات کردند. دامنه ی اعتراض به شدت اوج گرفت، که نمایانگر ظرفیت اعتراضی نسل جوان جامعه بود. برای چند روز اطراف دانشگاه تهران به قلب تپنده ی جنبشی در شهر بدل گشت، که زیر نام ۱۸ تیر در تاریخ ثبت شد. در آن روزها خانه ی پدرومادرم به یکی از مکان های پر رفت و آمد بدل شده بود، زیرا یکی از گروه‌هایی که در اوج‌گیری این جنبش در تهران نقش داشت اعضا و هواداران سازمان جوانان حزب ملت ایران بودند. در طی ماه های پس از قتل پدرومادرم این جوانان با برپایی نشست های عمومی در خانه ی آنان سعی در یارگیری و گسترش دامنه ی حضور سیاسی خود داشتند. در طول آن چند روزی نیز که تظاهرات دانشجویی گسترش می یافت، آنها می‌آمدند و می رفتند؛ ملتهب و پرامید بودند، صداهایشان در اثر شعاردهی های شبانه‌روزی گرفته بود و از خطر اعمال خشونت لجام گسیخته از سوی نیروهای تندرو و عدم پشتیبانی لازم در بزنگاه خطر از سوی نیروهای نزدیک به اصلاح‌طلبان، ابراز نگرانی می‌کردند.</p>
<p>با اوج‌گیری سرکوب، این جوانان زیر فشار نهادهای سرکوبگر قرار گرفتند. چند نفری بازداشت شدند، دیگران ناچار به زندگی مخفیانه یا حتی گریز از کشور شدند. در کنار این جوانان نیز به فاصله کوتاهی سه تن از کادر رهبری و اعضای قدیمی این حزب نیز بازداشت و در اطلاعیه‌ی شدیدالحنی که از سوی وزارت اطلاعات منتشر شد، محکوم به شرکت در سازماندهی اعتراضات شدند.</p>
<p>حس ناامنی و واهمه و نیز نگرانی از سرنوشت بازداشت‌شدگان من و اطرافیانم را دربرگرفته بود. سایه ی سنگین تهدید بر خانه ی پدرومادرم افتاده بود. تلفن‌های مشکوک افزون شده بودند. کوچه‌ی باریک ما انگار محل تجمع موتورسوارها شده بود که صدای قیقاژها و ترمزهایشان بر جو رعب و وحشت دامن می زد. هر از گاهی کسی از میان دوستان و آشنایان تماس می گرفت تا توصیه کند که به همراه خانواده‌ام خانه را ترک کنم. دلم نمی‌آمد بروم و آن خانه را خالی بگذارم. مادربزرگ و خاله هایم هم اگرچه من را لجوج و بی‌منطق می‌خواندند اما نمی‌رفتند. خاله‌ام بازهم چوب جارو را پشت در ایوان گذاشته بود تا در صورت هجوم به خانه مسلح به ابزار دفاعی باشد.</p>
<p>در حول و حوش همان روزها بود که دادستانی نظامی در اطلاعیه‌ای مبهم و طولانی پرونده قتل‌های سیاسی آذر ۷۷ را ملی خواند، این جنایت ها را توطئه ای بر ضد سران نظام اعلام کرد و از پیدا شدن ردپای جاسوسان خارجی در این جنایت ها خبر داد. در پی این اطلاعیه که به وضوح نشان از انحراف مرجع رسیدگی کننده از چارچوب‌های صحیح قضایی داشت، به همراه خانم عبادی به دادستانی نظامی مراجعه کردم. دادستان نظامی تهران که مسئول رسیدگی به پرونده قتل ها بود، با ژستی فاتحانه حرف‌های شعارگونه و مبهم می‌‌زد. او در پاسخ به پرسش من که آیا در تأیید ارتباط متهمان پرونده با سازمان‌های جاسوسی بیگانه به دلیل و مدرک عینی دست یافته‌اند، گفت: خیر این یک تحلیل است ولی قطعیت دارد! در برابر تذکر خانم عبادی که این شیوه ی دادرسی و این اطلاعیه می‌تواند به انحراف مسیر دادرسی و جوسازی‌های هدف دار بیانجامد سکوت کرد. سپس نیز حرف‌های همیشگی اش را در باب تعدش به حفظ امنیت ملی و لزوم اعتماد ما به روند دادرسی تکرار کرد.</p>
<p>همزمان با این اتفاقات در روز ۲۲ تیرماه در یک تماس تلفنی از سوی اداره گذرنامه به من خبر داده شد که ممنوع الخروج هستم. هدف این پیام البته واضح بود. اما در مراجعه به اداره گذرنامه، دلیل ممنوع‌الخروجی ام فقدان مدارک لازم در پرونده‌ام برای صدور اجازه خروج از کشور برای زنان اعلام شد، که شامل اجازه خروج از سوی همسر یا رونوشت طلاق رسمی می‌باشد. اجازه ی خروج یکی از اهرم‌های فشار در ساختار سیاسی حاکم بر ایران است که در مورد زنان بازنمای وجه مردسالارانه ی این ساختار نیز هست. مسئول مربوطه توضیح داد که مدارک مربوط به طلاق من کامل نیستند و بایستی از سوی دادگاه خانواده تأیید شوند. در پایان توضیحات مفصلش در باب چگونگی و زمان طولانی لازم برای رفع ممنوع‌الخروجی، به من «توصیه برادرانه» کرد تا نگذارم از پیگیری پرونده قتل پدرومادرم سوءاستفاده سیاسی شود. او در برابر پرسش من که ارتباط میان ممنوع‌الخروجی من در اثر مفقود شدن گواهی طلاقم از پرونده ی اداره گذرنامه با چگونگی پیگیری پرونده قتل پدرومادرم چیست، پاسخی نداد. در طول هفته‌های پس از آن، هر روز به دستگاه‌های زیربط مراجعه کردم و در چرخه ساختگی یک روند به‌ظاهر قانونی گرفتار شدم.</p>
<p>چنین شیوه‌هایی یعنی استفاده از قوانین تبعیض آمیز و بکارگیری دستگاه اداری برای ایجاد موانع به ظاهر قانونی  از راه پرونده سازی های ساختگی، که به قصد تحمیل شرایط دشوار و ناامنی ذهنی انجام می شود، یکی از شیوه‌هایی ست که خانواده‌های قربانیان خشونت سیاسی، که در راه دادخواهی عزیزانشان تلاش می‌کنند، با آن مواجه می‌شوند تا دست از تلاش خویش بکشند. از آنجا که بر اساس قوانین حاکم، استقلال حقوقی زن در بسیاری موارد به رسمیت شناخته نمی شود، وابستگی‌های او علیه او به کار بسته و اینگونه در تله ی شرایط پیچیده و تحمیلی ای گرفتار می‌شود، که البته تنها به جرم دادخواهی برای او گسترده‌اند، اما از بیان صریح آن نیز طفره می‌روند. سرانجام پس از نزدیک به یک ماه با تکمیل مدارک، ممنوع الخروجی من برطرف شد و موفق به بازگشت به خانه‌ام در آلمان شدم.</p>
<p>اگرچه پس از آن تابستان هم خروجم از ایران چندین بار با ممناعت روبرو شد، اما دیگر هیچ‌گاه دلیل ذکر شده از سوی مقامات ذیربط چنین مسخره و همراه با ظاهرفریبی نبود و به من امکان اعتراض شفاف به این فشارها را می‌داد.</p>
<p>گزارش سوم؛</p>
<p>روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۷۹ به دنبال دریافت احظاریه ای به دادگاه ویژه روحانیت مراجعه کردم.</p>
<p>مدتی پیش از آن در یک نشریه‌ (انتخاب) متن نقل‌قولی از یکی از چهره‌های سیاسی تندرو (عباس سلیمی نمین) منتشر شده بود که در روایت غریبی از قتل های سیاسی ادعا کرده بود مادرم اصلاً همکار وزارت اطلاعات بوده است. خانم عبادی به وکالت از سوی برادرم و من از گوینده این سخنان گهربار و نیز صاحب‌امتیاز آن نشریه ی وزین به جرم نشر اکاذیب و هتک حرمت از مادرمان شکایت کرد. از آنجا که صاحب امتیاز نشریه یک روحانی بود (هاشمی) پس از مدتی شکایت ما به دادگاه ویژه روحانیت ارجاع شد.</p>
<p>حضور در مقر دادگاه ویژه روحانیت برای من تجربه غریب و سنگینی بود. مثل حضور در صحنه ی یک تأتر که هیچ سنخیتی میان شما و محیط و نقشی که در آن واقع شده‌اید وجود نداشته باشد. بیگانگی که با خود حس می‌کنید آنچنان سنگین است که انگار یکباره در توهم غلتیده‌اید. تفاوتش این است که شرایط واقعی می باشد و شما نیز نه تنها ناچار به واکنش هستید که نتایج این واکنش نیز در واقعیت زندگی شما محسوب خواهد شد و در حیطه‌ی توهم باقی نخواهد ماند.</p>
<p>قاضی مربوطه، که نامش را به یاد ندارم و البته روحانی بود، روی زمین فرش شده ی دفتر کارش پشت پوشه هایی که روی میز کوتاهی قرار داشتند نشسته بود و به پشتی فرش پوشی تکیه داده بود. من کمی پایین‌تر از میز او روی فرش نشسته بودم و بر طبق مقررات این دادگاه چادری به سر داشتم، که نگهبان دم در با تحکم به من داده بود.  قاضی به من گفت که شکایت ما رد شده است. حکمی را به دست من داد و گفت می‌توانم آن را بخوانم اما حکم را تحویل من نخواهد داد تا از سوءاستفاده های ممکن از آن جلوگیری کند. سپس نیز با انتقاد از مصاحبه‌ها و افشاگری‌های خانم عبادی در این رابطه، اضافه کرد که اگر قصد دادن اعتراض به این حکم را دارم بایستی وکیل دیگری انتخاب کنم زیرا دادگاه ویژه روحانیت از پذیرش وکیل زن و غیر روحانی معذور است و تا اینجا نیز با چشم‌پوشی از این اصل با ما همراهی شده است. به او گفتم که وکیل دیگری انتخاب نخواهم کرد اما اعتراض خود را در مشورت با وکیلم خانم عبادی خواهم نوشت و به نام خود به دادگاه تحویل خواهم داد؛ اعتراضی نکرد. از او پرسیدم که آیا می‌توانم از روی حکم یادداشت بردارم؛ مخالفتی نکرد. حکم را که طولانی هم نبود رونویسی کردم و رفتم. چند روز بعد اعتراضی را که خانم عبادی نوشته بودند و من رونویسی و امضا کرده بودم، به قاضی تحویل دادم. پس از مدتی حکم قطعی در رد شکایت ما صادر شد، با این استدلال که هتک حرمتی صورت نگرفته و در صورت همکاری با وزارت اطلاعات خدشه و ضرری متوجه مشارالیها نمی شود. این حکم نیز یکی از اسناد عدالت دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در برخورد با قتل مادرم می باشد.</p>
<p>اگرچه عدم پذیرش زن به عنوان وکیل در این دادگاه را می‌توان از شواهد عدم تساوی حقوق زنان با مردان دانست اما من امیدوارم گذر هیچ زنی به این دادگاه نیافتد تا زمانی‌که چنین دادگاه ویژه‌ای که در ذات خود دربردارنده‌ی امتیازهای غیرعادلانه برای یک قشر اجتماعی خاص است، برچیده شود.</p>
<p>گزارش چهارم؛</p>
<p>نکته‌ی دیگری که در چارچوب این گفتار می گنجد مربوط به نامه‌ای است که در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۷۹ از یک تشکل فمینیستی در آلمان (Terre Des Femmes) دریافت کردم. از همان ابتدا و پس از بازگشت از نخستین سفرم به ایران در پی قتل پدرومادرم، یکی از تلاش هایم برای پیشبرد امر دادخواهی، در اطلاع‌رسانی و جلب حمایت افکارعمومی، نهادهای مدافع حقوق بشر و نهادهای سیاسی در کشوری که ساکن آن هستم، بوده است. برای نمونه هربار در بازگشت از ایران در نامه‌هایی با مخاطب خاص و یا سرگشاده، روند پیگیری پرونده و موانع آن را توضیح دادم و برای مطبوعات، شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی و نهادهای حقوق بشری و سیاسی فرستادم. هر از گاهی نیز پاسخی دریافت کردم. یکی از این پاسخ‌ها از سوی تشکل نام برده برایم فرستاده شده که در آن پس از تشکر از نامه من در اطلاع‌رسانی در مورد قتل پدرومادرم آمده است، متأسفانه سازمان مربوطه نمی‌تواند متن نامه را در نشریه اش منتشر کند زیرا به طور مشخص دربردارنده‌ی پایمال شدن حقوق بشر یک زن نمی باشد. در نامه البته همچنین به من پیشنهاد شده که اگر مایل باشم به پشتیبانی از من به رئیس قوه قضاییه در ایران نامه‌ای از سوی این سازمان نوشته خواهد شد. این پاسخ که هنوز نیز سبب بهت من می شود، حتی اگر منطبق بر وظایف تعریف شده‌ی این سازمان و نشریه‌اش تهیه شده باشد، بر من به عنوان یک زن بسیار سنگین آمد. بررسی تأثیرات اینگونه تنگ نظری ها در چنین گفتمان و ساختاری به باور من جای کار دارد. اینجا اما من تنها به این اشاره بسنده می‌کنم که به استناد نمونه ی ذکرشده اینگونه محدود کردن حوزه‌ی گفتمان و کنش در سازمان های مدافع حقوق زنان زاینده‌ی معضلی در تعریف چگونگی ارتباط خویش با گستره‌ی وسیع حق‌طلبی و حرکت‌های ضد سلطه می‌باشد، که نباید به آن با چشم‌پوشی روبرو شد.</p>
<p>گزارش پنجم؛</p>
<p>این بخش بازگوی تلخ‌ترین تجربه‌ای که به عنوان یک زن در این مسیر دادخواهی داشته‌ام، است و چون آن را در نوشته‌ای که امسال در آذرماه و در سالگرد قتل های سیاسی پاییز ۷۷ در سایت بی‌بی‌سی منتشر شد، آورده‌ام، نیازی به دست کاری در آن ندیدم و بخشی از آن را نقل‌قول می‌کنم:</p>
<p>«صبح روز شنبه نهم مهرماه ۱۳۷۹ به همراه خانم عبادی به دفتر قاضی عقیلی رئیس شعبه‌‌ی ویژه شماره پنج دادستانی نظامی تهران رفتم، که به ریاست دادگاه گمارده شده بود. رئیس دفتر او با چنان خشرویی و روبازی تمرین‌شده‌ای پذیرای ما شد که بلافاصله به او مضنون شدم. شبیه اطلاعاتی‌هایی بود که سعی می‌کنند شکی برنیانگیزند. پرحرفی می‌کرد و تلاش می‌کرد فضایی خودمانی ایجاد کند. قاضی که از راه رسید، ما را به دفترش در جنب این اتاق برد، خودش پشت میز بزرگ کارش نشست و به ما دو صندلی در کنار این میز تعارف کرد. پشت سرش دو قاب عکس معمول اینگونه دفترها به دیوار آویخته بود که از درونشان دو رهبر نظاره‌گر امور بودند. در آغاز صحبتش آیه‌ای خواند که به یادم نمانده، و سپس تکگویی طولانی آغاز کرد. از اعتبار قضایی خویش به تفصیل گفت، از تعهد اسلامی و جسارتش در انجام وظایف خطیر. او گفت که این پرونده بیهوده پیچیده شده است. گفت اختلافات سیاسی باعث خلط مبحث در این پرونده شده‌‌اند ولی او با شرط استقلال رأی این مسئولیت را برعهده گرفته و به شدت از ورود مباحث سیاسی به حوزه‌ی وظیفه‌اش جلوگیری خواهد کرد. گفت تنها قتل هایی اتفاق افتاده، قاتلان و مباشرانشان اعتراف کرده‌اند و از سوی او بر طبق موازین شرع به کیفر مقتضی محکوم خواهند شد. سپس رو به من کرد و جمله‌ای گفت که مانند زهری بر جانم نشست: «در مورد قاتلان پدر و مادر شما دو حکم قصاص صادر خواهد شد که اگر تقاضای اجرای حکم در مورد قاتل مادرتان را داشته باشید، موظف به پرداخت نصف دیه ی متهم به خانواده‌اش هستید.» سرم به دوار افتاده بود و می لرزیدم. واژه‌ی قصاص مثل هیولایی به ذهنم هجوم آورده بود. دست خانم عبادی را حس می کردم که دستم را می فشرد. صدای او با لحنی معترض را می‌شنیدم، بی‌آنکه توان گوش دادن داشته باشم. قاضی همچنان به تک گویی ادامه می‌داد و من به تله ی احکامی که بر سرزمینم حکم می راند فکر می‌کردم؛ به این دستگاه قضایی که از قتل سیاسی دگراندیشان دعوای خصوصی میان مأمور اجرای حکم و فرزند مقتول می ساخت، به قانونی که از دادخواهی انسانی من خون‌خواهی می‌ساخت. به قانونی که ارزش جان زن، ارزش جان مادر نازنینم، که عمری آزاده و شریف زیست، را نیمی از ارزش جان هر مردی رقم می‌زد و می زند. زخم‌های عمیق سینه‌ی مادرم، که دو سال پیش در حیاط خلوت پزشک قانونی نشانم دادند، دوباره روی چشم‌هایم نشسته بودند. دلم می‌خواست گریه شان کنم، زار بزنم. … صدای قاضی باز هم رو به من بود، می‌گفت «توصیه‌ی برادرانه» می‌کند که از خواندن پرونده صرف‌نظر کنم و این وظیفه را به وکیلم بسپارم. می‌گفت از سر دلسوزی می‌گوید تا من بیش از این آزار نبینم. دلم می‌خواست فریاد بزنم، ناسزایش بگویم. … با لحن خشکی به او گفتم که از حق خود، که تا به حال پایمال شده، استفاده خواهم کرد و پرونده را خواهم خواند و او نیز برای صدور احکامش موظف به صبر تا پایان دادرسی ست.»</p>
<p>پایان دادرسی اما علی‌رغم تمامی اعتراض های وکلای ما و خودمان، که جا به جا از پشتیبانی دیگر معترضان به این روند ناحق نیز برخوردار بود، صحه‌ای شد بر پیشگویی این قاضی و در حکم صادره از سوی دادگاه فرمایشی نیز این جمله ثبت شده است که: اولیای دم مقتوله با پرداخت نصف دیه کامله به قاتل پس از استیذان از ریاست محترم قوه قضاییه حق اجرای حکم (قصاص) در مورد محکوم علیه را دارند.</p>
<p>این جمله مایه‌ی شرمساری و خشم من به عنوان فرزند آن زن شریف و آزاده، و مایه‌ی شرمساری و خشم من به عنوان یک زن است. این جمله تبلور واپس‌ماندگی و بی‌عدالتی ست که واقعیت تاریخی یافته و مواجهه با خود را ناگزیر می‌سازد. پذیرش وظیفه‌ی دادخواهی، زاییده‌ی این مواجهه ی ناگزیر با تنگنای واقعیت تاریخی خویش است.</p>
<p>در بازبینی گذشته درمی‌یابم که برای من خودآگاهی به وظیفه ی دادخواهی همراه با پذیرش موقعیت مشاهده اتفاق افتاده است؛ در تبدیل فعل دیدن به موقعیت یک شاهد عینی. در چنین موقعیتی عمل دیدن چارچوب های انفعالی خویش را درمی‌ شکند و خودآگاهی به مسئولیت شهادت به واقعیت دیده شده، زاینده ی کنش اعتراضی می گردد. می‌بینید تا به حافظه بسپارید، تا بازگو کنید و آنچه را که دستگاه عریض و طویل قدرت سعی در مخفی کردنش دارد، به دیگران منتقل کنید. افکار عمومی و حافظه‌ی جمعی نیاز به روایت شما دارد تا بتواند واقعیت را دریابد. با چنین تعبیری می‌توان در موقعیت یک شاهد عینی مسئولیتی اخلاقی بازشناخت. عمل مشاهده ناگزیر با پذیرش  مسئولیت افشاگری همراه می‌شود. اینجاست که روایت یک شاهد عینی بار اجتماعی و سیاسی به خود می‌گیرد.</p>
<p>در طی سال‌های گذشته همواره سعی کرد‌ه‌ام با نگاه به گذشته به تبیین تجربه خویش به عنوان یکی از بازماندگان قربانیان خشونت سیاسی بپردازم. بازگویی اینگونه تلاش ها، شکست ها، سر‌خوردگی ها و امیدواری ها، روایت‌هایی می‌سازند که در شکل‌گیری تاریخ و فرهنگ اعتراض سهیم می شوند. به باور من هرگونه تلاشی برای روایت کردن تاریخ خود و تبیین حقیقت تاریخیِ خود، هم‌زمان تلاشی ست در راستای پی‌ریزی مناسباتی بدیل در زمان حال و آینده.</p>
<p>چنین تعبیری دادخواهی را به مثابه کنشی انسانی از تعریف خطی زمان می‌رهاند، آن را به گونه ی روندی تاریخی تعریف می‌کند که گذشته، حال و آینده را در ارتباط زنده شان با یکدیگر باز می‌شناسد و از این منظر تعهدی اجتماعی بر شانه‌های انسان قرار می‌دهد و یا با اشاره به عنوان این نشست، به مسئولیت شهروندی او بدل می‌شود.</p>
<p>پرستو فروهر، فرانکفورت، پنجم بهمن ۱۳۹۲</p>
<div>نشست سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان ایرانی در آلمان</div>
<div>در شهر فرانکفورت  از چهارم تا ششم بهمن</div>
<div>موضوع سمینار</div>
<div>دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</div>
<div><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6910.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2322" title="IMG_6910" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/02/IMG_6910-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2320/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2305/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2305/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 11:53:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[شادی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2305/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2305/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/Gipfel-der-Gerechtigkeit-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="سمینار زنان در فرانکفورت" title="Seminar Zanan Frankfurt" /></a>سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل¬های زنان و 
زنان دگر و هم¬جنس¬گرای ایرانی در آلمان

فرانکفورت
24 تا 26 ژانویه 2014
 
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/Gipfel-der-Gerechtigkeit.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2312" title="Seminar Zanan Frankfurt" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/Gipfel-der-Gerechtigkeit-150x150.jpg" alt="سمینار زنان در فرانکفورت" width="150" height="150" /></a></p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/barnameh-seminar-0-11.pdf" target="_blank">برای دریافت برنامه سمینار در فرمت پی دی اف اینجا را کلیک کنید!</a><br />
<a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2014/01/barnameh-seminar-0-11.pdf">barnameh-seminar-0-1</a></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" width="323">
<tbody>
<tr>
<td width="323" valign="top"><strong><br />
دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و<br />
زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>فرانکفورت<br />
۲۴ تا ۲۶ ژانویه ۲۰۱۴</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>دادخواهی،   مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و<br />
زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong><strong><em> </em></strong><strong><em><span style="text-decoration: underline;">جمعه ۲۴   ژانویه ۲۰۱۴</span></em></strong><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em>ساعت ۱۵</em></strong><strong> ثبت   نام و تقسیم اتاقها<br />
</strong><strong>ساعت ۱۸</strong><strong> صرف شام<br />
</strong><strong>ساعت ۱۹</strong><strong> خوش </strong><strong>آ</strong><strong>مد و معرفی   برنامه<br />
</strong><strong>ساعت ۱۹ و ۱۵   دقیقه</strong><strong> </strong><strong>فرازهایی از تاریخ<br />
دادخواهی زنان<br />
اجرا: گروه   برگزارکننده سمینار</strong></p>
<p><strong>ساعت ۲۰</strong><strong> </strong><strong>الهه امانی (امریکا)</strong><strong><br />
حقوق   شهروندی و زنان<br />
</strong><strong>ساعت ۲۰ و ۴۰   دقیقه</strong><strong> پرسش و   پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"><br />
</span></em></strong><strong><em><span style="text-decoration: underline;">شنبه ۲۵   ژانویه ۲۰۱۴</span></em></strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۹ و ۱۰ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>پژاره حیدری(</strong><strong>آ</strong><strong>لمان)</strong><strong><br />
تجربه   فاشیسم و دادخواهی<br />
</strong><strong>ساعت  ۹ و۵۰ دقیقه</strong><strong> پرسش و پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۱۰و۳۰ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>پرستو فروهر</strong><strong> </strong><strong>(</strong><strong>آ</strong><strong>لمان)</strong><strong> </strong><strong>بازخوانی تلاش برای دادخواهی<br />
قتل‌های سیاسی آذر</strong><strong> </strong><strong>۷۷</strong><strong> </strong><strong>از   منظر<br />
تبعیض‌ها   و تجربه‌های زنانه</strong><strong><br />
</strong><strong>ساعت ۱۱ و۱۰   دقیقه</strong><strong> پرسش و   پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۱۲ تا ۱۴</strong><strong> </strong><strong>استراحت و صرف ناهار</strong><strong><br />
</strong><strong>ساعت ۱۴</strong><strong> </strong><strong>پروین ثقفی(</strong><strong>آ</strong><strong>لمان)</strong><strong><br />
</strong><strong> دادخواهی و مقاومت<br />
</strong><strong>ساعت ۱۴و ۴۰   دقیقه</strong><strong> پرسش و   پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۱۵ و۳۰   دقیقه</strong><strong> صرف چای و   شیرینی<br />
</strong><strong><br />
ساعت ۱۶</strong><strong> </strong><strong>شادی صدر </strong><strong><br />
</strong><strong> نقش   ایرانیان تبعیدی در آینده<br />
جنبش دادخواهی<br />
</strong><strong>ساعت ۱۶ و ۴۰   دقیقه</strong><strong> پرسش و   پاسخ</strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۱۷ و ۲۰   دقیقه</strong><strong> </strong><strong>استراحت</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong><strong>ساعت ۲۰</strong><strong> </strong><strong>برنامه هنری و جشن</strong><strong><br />
رقص: </strong><strong>مینا خانی</strong><strong><br />
آواز:</strong><strong> گلرخ جهانگیری</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="323" valign="top"><strong></p>
<p></strong><strong> </strong><strong> </strong><strong> </strong><strong>دادخواهی،   مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"><br />
</span></em></strong><strong><em><span style="text-decoration: underline;"><br />
</span></em></strong><strong><em><span style="text-decoration: underline;">یکشنبه ۲۶   ژانویه ۲۰۱۴</span></em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong><strong><em> </em></strong><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em><span style="text-decoration: underline;"> </span></em></strong></p>
<p><strong>ساعت ۹ و ۳۰ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>فضایی برای شرکت کنندگان</strong><strong><br />
ارزیابی و بحث جمعی پیرامون<br />
موضوعات مطروحه در سمینار</strong></p>
<p><strong>ساعت ۱۱</strong><strong> </strong><strong>و ۱۵ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>استراحت </strong><strong><br />
</strong><strong>ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه</strong><strong> انتخاب موضوع سمینار بعدی و<br />
شهر میزبان وجمعبندی و اختتام<br />
سمینار<br />
</strong><strong>ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه</strong><strong> </strong><strong>صرف ناهار و عکس یادگاری </strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></td>
</tr>
</tbody>
</table>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2305/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنامه سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2280/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2280/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2013 14:10:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[شادی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2280/</guid>
		<description><![CDATA[برنامه سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان ٢۴ تا ٢۶ ژانویه ٢٠١۴، فرانکفورت، خانه جوانان موضوع سمینار: دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان سخنرانان: جمعه ٢۴ ژانویه: الهه امانی شنبه ٢۵ ژانویه: پژاره حیدری، پرستو فروهر، پروین ثقفی و شادی صدر و برنامه هنری با شرکت گلرخ جهانگیری...<a href="http://shabakeh.de/news/2280/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>برنامه سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان</strong></p>
<p>٢۴ تا ٢۶ ژانویه ٢٠١۴، فرانکفورت، خانه جوانان</p>
<p>موضوع سمینار: <strong>دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربه زنان</strong></p>
<p>سخنرانان:</p>
<p>جمعه ٢۴ ژانویه: الهه امانی</p>
<p>شنبه ٢۵ ژانویه: پژاره حیدری، پرستو فروهر، پروین ثقفی و شادی صدر</p>
<p>و برنامه هنری با شرکت گلرخ جهانگیری و پویه قهرمانی</p>
<p>یکشنبه ٢۶ ژانویه: بحث و ارزیابی جمعی پیرامون موضوع سمینار</p>
<p>از زنانی که مایل به شرکت در تمام برنامه های سمینار هستند، خواهش می کنیم تا ١٠ دسامبر پول را به حساب زیر واریز کنند:</p>
<p>Iranisches Frauennetzwerk in Deutschland (shabakeh)</p>
<p>Konto Nr.: 6003498200</p>
<p>BLZ: 430 609 67</p>
<p>GLS Bank, Bochum, Germany</p>
<p>هزینه سمینار برای</p>
<p>سه روز با اقامت و غذا: <strong>٨۵ یورو</strong><strong></strong></p>
<p>سه روز با غذا و بدون جاى خواب: <strong>٣۵</strong><strong> </strong><strong> یورو</strong></p>
<p>شنبه: ورودی و غذا: <strong>٢٠ یورو</strong></p>
<p>جمعه و یکشنبه با ورودی و غذا: هر روز <strong>١٠ یورو</strong></p>
<p><strong>آدرس تماس ما:</strong></p>
<p><strong><a href="mailto:frauenseminar2014@gmail.com" target="_blank">frauenseminar2014@gmail.com</a></strong></p>
<p>گروه برگزار کنندۀ سمینار (با پشتیبانی شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی و جمعی از زنان فعال فرانکفورت)</p>
<p>نوامبر ٢٠١٣</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2280/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اطلاعیه برگزاری سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان در سال ٢٠١۴ در فرانکفورت</title>
		<link>http://shabakeh.de/activities/2275/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/activities/2275/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Aug 2013 15:57:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2275/</guid>
		<description><![CDATA[اطلاعیه شماره یک ٢٨ مارس ٢٠١٣ زناان عزیز، با خوشحالی اعلام می داریم که سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان در سال ٢٠١۴ در فرانکفورت برگزار خواهد شد. زمان برگزاری: ٢۴ تا ٢۶ ژانویه ٢٠١۴ مکان: Haus der Jugend Frankfurt Deutschherrnufer 12 60594 Frankfurt am Main برای ما...<a href="http://shabakeh.de/activities/2275/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>اطلاعیه شماره یک </strong>٢٨ مارس ٢٠١٣</p>
<p>زناان عزیز،</p>
<p>با خوشحالی اعلام می داریم که سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل­های زنان و زنان دگر و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان در سال ٢٠١۴ در فرانکفورت برگزار خواهد شد.</p>
<p>زمان برگزاری: ٢۴ تا ٢۶ ژانویه ٢٠١۴</p>
<p>مکان:</p>
<p>Haus der Jugend Frankfurt</p>
<p>Deutschherrnufer 12</p>
<p>60594 Frankfurt am Main</p>
<p>برای ما مایه شادی است که میزبان این سمینار هستیم و از هم اکنون از شما برای شرکت در سمینار دعوت به عمل می‌آوریم.</p>
<p>در نامه های آتی ما، شما از جزئیات این سمینار بیشتر آگاه خواهید شد.</p>
<p>گروه برگزار کنندۀ سمینار</p>
<p>با پشتیبانی شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی (شبکه)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/activities/2275/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راه‌اندازی تارنمای نمایشگاه : امید نام من است</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2271/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2271/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Aug 2013 15:49:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاوران]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد 67]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2271/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2271/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/08/omid-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="omid" /></a>&#8220; سرگذشت مرا در تاریخ رسمی ایران نخواهید یافت. سرزمینی که والدینم جانشان را در راه آزادی آن باختند، هنگامی که به جوانی امروز من بودند. روایت آنان را از زبان همرزمانشان شنیده ام، یادگارهایشان را بازماندگان به من رسانده اند. من آنها را حفظ کرده‌ام به همراه نام خود، که یادگاری از آنان است: امید!&#8221;امید نام من است عنوان...<a href="http://shabakeh.de/news/2271/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/08/omid.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2272" title="omid" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/08/omid-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
&#8220; سرگذشت مرا در تاریخ رسمی ایران نخواهید یافت. سرزمینی که والدینم جانشان را در راه آزادی آن باختند، هنگامی که به جوانی امروز من بودند. روایت آنان را از زبان همرزمانشان شنیده ام، یادگارهایشان را بازماندگان به من رسانده اند. من آنها را حفظ کرده‌ام به همراه نام خود، که یادگاری از آنان است: امید!&#8221;<strong></strong><strong>امید نام من است</strong> عنوان نمایشگاهی ست از یادگارهای زندان و فرار در دهه شصت که با همکاری مرکز جوانان آنه فرانک در شهر فرانکفورت ترتیب داده شد و از تاریخ ۲۱ اسفندماه ۱۳۹۰ تا ۱۰ آبان‌ماه ۱۳۹۱ در محل این مرکز به نمایش درآمد.این نمایشگاه اکنون در دنیای مجازی جا گرفته است. برای دیدن آن به آدرس زیر مراجعه کنید:<span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.omid-hoffnung.de/" target="_blank">http://www.omid-hoffnung.de</a></span>نمایشگاه به دلیل محدودیت مکان توانست تنها بخش محدودی از این یادگارهای ارزشمند را به نمایش بگذارد. از اینرو به همراه تارنمای نمایشگاه وبلاگی درست شده تا فارغ از اینگونه محدودیت ها، به مثابه آرشیو، یادگارهای بیشتری را در خود جا دهد:<a href="http://omidistmeinname.wordpress.com/" target="_blank">http://omidistmeinname.wordpress.com/</a>این بار هم دست یاری به سوی شما دراز می کنیم. از یادگارها، کارهای دستی، نامه های خود و آشنایان تان از زندان و همچنین فرار از کشور در پی‌آمد سرکوب مهیب دهه شصت عکس بگیرید و همراه با توضیح اشیاء به آدرس ذکر شده در وبلاگ بفرستید. آنها ثبت و دیده خواهند شد.منیره برادران پرستو فروهر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2271/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مجید عزیز،  پس از سال ها مبارزه با بیماری برای همیشه از میان ما رفت/ هایده از دارمشتات / آدرس و محل برگزاری مراسم به خاک سپاری و مراسم گرامیداشت مجید</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2242/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2242/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Mar 2013 18:50:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2242/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2242/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/03/majid1-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="majid1" /></a>به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید. دل من گرفته زین جا. هوس سفر نداری. ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما. چه کنم که بسته پایم. به کجا چنین شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم. سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی جهان...<a href="http://shabakeh.de/news/2242/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="id_51378e2a10c7e5b53547218"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/03/majid1.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2244" title="majid1" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/03/majid1-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></div>
<div>به کجا چنین شتابان ؟<br />
گون از نسیم پرسید.<br />
دل من گرفته زین جا.<br />
هوس سفر نداری.<br />
ز غبار این بیابان ؟<br />
همه آرزویم اما.<br />
چه کنم که بسته پایم.<br />
به کجا چنین شتابان ؟<br />
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم.<br />
سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی جهان را.<br />
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی.<br />
به شکوفه ها به باران.<br />
برسان سلام ما را.</div>
<div id="id_51378e2a10c7e5b53547218">
<p>مجید عزیز، شریک زندگیم و رفیق و همراهم امشب پس از سال ها مبارزه با بیماری برای همیشه از میان ما رفت.<br />
مجید را همه در پشتکارش و پیگیری و مقاومتش می شناسیم.<br />
مجید را با حضور همیشگی و برجسته اش می شناسیم.<br />
مجید را در بیش از ۴۰ سال مبارزه سیاسی اش برای دمکراسی و عدالت اجتماعی می شناسیم.<br />
مجید را با خنده ها یش و خستگی ناپذیریش در کنار خود داشتم و داشتیم.<br />
مجید دیگر در کنار ما نیست.<br />
جای مجید در صحنه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی خالی خواهد بود.<br />
جای مجید در سازماندهی حرکات و فعالیت های سیاسی و فرهنگی خالی خواهد بود.<br />
جای مجید برای من و همه شما دوستان و رفقایش خالی خواهد بود.<br />
با هم و به یادش گرد هم خواهیم آمد تا با او وداع کنیم.<br />
مراسم خاکسپاری و بزرگداشت مجید عزیز، در شهر دارمشتات آلمان خواهد بود که تاریخ و محل آن متعاقبا اعلام خواهد شد.<br />
هایده<br />
۵ مارچ ۲۰۱۳</p>
<div id="id_513f7ad1201ed4e70899473"><strong><span style="color: #ff0000;">آدرس و محل برگزاری مراسم به خاک سپاری و مراسم گرامیداشت مجید</span></strong></p>
<p>مجید مطبوع صالح، پس از سالها مبارزه با بیماری، در روز ۵ مارس ۲۰۱۳ / ۱۵ اسفند ۱۳۹۱، در سن ۶۴ سالگی زندگی را وداع گفت.<br />
مجید از اوانی که به قصد ادامه تحصیل به آلمان آمد همراه با فعالین کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی در خارج از کشور پیگیرانه در فعالیتهای مبارزاتی علیه رژیم شاه شرکت میکرد. وی پس از قیام ۱۳۵۷ در تشکیلات هواداران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در آلمان، و چند دوره به عنوان مسئول این تشکیلات، (و پس از انشعاب همراه با سازمان اقلیت) به مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی پرداخت.<br />
او پس از جدایی از اقلیت همچنان به فعالیتهای سیاسی خود ادامه میداد و تا واپسین روزهای زندگی اش یکی از سازماندهندگان فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیروهای چپ و مترقی ایرانی در آلمان بود. مجید در تمام این سالها با حفظ روحیه ای حساس و پرشور در بسیاری از مراسم و تظاهرات سیاسی حضوری برجسته داشت.<br />
مجید اما تنها یک فعال مبارزاتی چپ نبود، مجید دوستی قابل اعتماد و همراهی قابل اتکا و در سختیها و دشواریهای زندگی مشاوری صمیمی و آگاه بود. همین خصوصیات مجید بود که در کنار آمادگی همیشگی اش برای کمک و همیاری، او را برای بسیاری از اطرافیان و آشنایانش به شخصیتی کم نظیر بدل کرده بود. صداقت و صراحت مجید در بیان نظرات و افکارش و پیگیری در تلاش برای به ثمر رساندن آرمان و آرزوهایش زبانزد دوستان و آشنایان بود.<br />
مجید با شوخ طبعی و خنده هایش در هر جمعی مایه شادی بود. مجید همسر و پدری مسئول و پرعاطفه بود و محبوب همه اعضای خانواده و فامیل. مجموعه این خصوصیات فقدان مجید عزیز را برای همه اقوام و رفقایش و بویژه برای من و فرزندانش دشوارتر می کند.</p>
<p>برای وداع با او، در روز جمعه ۱۵ ماه مارس به همراه اقوام، رفقا و آشنایان گرد هم می آییم. مراسم خاکسپاری در محلNaturfriedhof Mühlheim (نزدیک دارمشتات) در ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه صبح صورت خواهد گرفت:<br />
Naturfriedhof Mühlheim<br />
Am Dippelshof2<br />
64367 Mühltal</p>
<p>مراسم بزرگداشت او نیز از ساعت ۱۵ تا ۱۷:۳۰ همان روز در محل زیر برگزار خواهد شد:<br />
Heiner-Lehr-Bürgerzentrum<br />
Kopernikusplatz 1<br />
64289 Darmstadt</p>
<p>هایده باله</p>
<p>تذکر دوستانه: به موجب مقرراتی که مسئولان محل خاکسپاری بر آن تأکید کرده اند، لطفاً از آوردن گل به محل خودداری فرمائید.<br />
ـ برای رساندن دوستانی که با قطار به دارمشتات میرسند، به محل خاکسپاری، وسیله نقلیه در نظر گرفته شده است که ساعت ۱۰:۱۵ از مقابل در اصلی ایستگاه قطار دارمشتات حرکت میکند.<br />
ـ شماره تلفن تماس: ۰۱۷۹/۶۹۲۶۸۷۸</p></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2242/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخنرانی شادی امین &#8211; کاوه‌ آهنگری &#8211; شمال کاوه‌- غزال کرمی &#8211; گلاله‌ شرفکندی و الان فتوحی در استکهلم در سمینار اتحادیه زنان دمکرات کردستان/ شنبه ۹ مارس</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2239/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2239/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Mar 2013 18:27:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2239/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2239/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.asre-nou.net/php/images/YJDK.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="YJDK.jpg" title="" /></a>زن کرد و مبارزه‌ برای برابری جنسیتی سخنرانان: زیتا گورمای- لینیا بیورنستام &#8211; الان فتوحی &#8211; شادی امین &#8211; کاوه‌ آهنگری &#8211; شمال کاوه‌- غزال کرمی &#8211; گلاله‌ شرفکندی برنامه‌ هنری با همکاری هنرمندان جوان شنو احمدی ، باوان کریمی و هیوا گردی استکهلم: ۹ مارس ۲۰۱۳ اتحادیه‌ زنان دمکرات کردستان سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۵ مارس ۲۰۱۳ اتحادیه‌...<a href="http://shabakeh.de/news/2239/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>زن کرد و مبارزه‌ برای برابری جنسیتی</h1>
<h2>سخنرانان: زیتا گورمای- لینیا بیورنستام &#8211; الان فتوحی &#8211; شادی امین &#8211; کاوه‌ آهنگری &#8211; شمال کاوه‌- غزال کرمی &#8211; گلاله‌ شرفکندی<br />
برنامه‌ هنری با همکاری هنرمندان جوان شنو احمدی ، باوان کریمی و هیوا گردی<br />
استکهلم: ۹ مارس ۲۰۱۳<br />
اتحادیه‌ زنان دمکرات کردستان</h2>
<div dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; color: #505050;">سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۵ مارس ۲۰۱۳<br />
</span></div>
<div dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"></p>
<table border="0" cellspacing="5" cellpadding="1" align="left" bgcolor="#ffffff">
<tbody>
<tr>
<td>
<table border="0" cellspacing="5" cellpadding="1" align="left" bgcolor="#ffffff">
<tbody>
<tr>
<td><img src="http://www.asre-nou.net/php/images/YJDK.jpg" border="0" alt="YJDK.jpg" width="200" height="191" /></td>
</tr>
</tbody>
</table>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<div dir="rtl">اتحادیه‌ زنان دمکرات کردستان برگزار میکند:<br />
زن کرد و مبارزه‌ برای برابری جنسیتی</p>
<p>بمناسبت ۸ مارس، اتحادیه‌ زنان دمکرات کردستان کنفرانسی یکروزه‌ را در روز شنبه‌ تاریخ ۹ مارس در استکهلم برگزار می‌کند. ارزیابی و بررسی جوانب گوناگون مبارزه‌ برای برابری جنسیتی در میان جامعه کرد‌ها هم در داخل و هم در خارج هدف و تمرکز اصلی کنفرانس می‌باشد.</p>
<p>مبارزه‌ در برابر تبعیض برای زنان کرد در ۲ جبهه‌ جریان دارد، یک جبهه‌ تبعیض ملیتی، زبانی، هویتی و دیگری تبعیض جنسیتی. این حقیقت که‌ زنان کرد بیشتر در جبهه‌ مبارزه‌ علیه‌ تبعیض هویتی فعال بوده‌اند تا در جبهه‌ دوم، غیر قابل انکار می‌باشد.</p>
<p>در کنفرانسی همه‌ جانبه‌، موضوعات گوناگونی از قبیل بحران اقتصادی و زنان، فمینیسم و ناسیونالیسم، رابطه‌ جنبشهای اجتماعی گوناگون و هم‌جنسگرایی ستیزی، برابری جنسیتی و نقش نخبگان، زن کرد و تبعیض، زنان و بیماریهای قلبی، سلامتی و تغذیه مورد بحث قرار می‌گیرد.</p>
<p>سخنرانان:</p>
<p>زیتا گورمای از پی ای اس ( زنان، اقتصاد و سیاست)<br />
لینیا بیورنستام از زنان سوسیال دمکرات ( زنان و مشارکت)<br />
الان فتوحی (زنان و بیماریهای قلبی)<br />
شادی امین ( رابطه‌ جنبشهای اجتماعی و همنجنسگرا ستیزی)<br />
کاوه‌ آهنگری (برابری جنسیتی و نقش نخبگان کرد)<br />
شمال کاوه‌ (ناسیونالیسم و فمینیسم)<br />
غزال کرمی (سلامتی و تغذیه‌)<br />
گلاله‌ شرفکندی (زنان کرد و مبارزه‌ علیه‌ تبعیض)<br />
برنامه‌ هنری با همکاری هنرمندان جوان شنو احمدی ، باوان کریمی و هیوا گردی</p>
<p>تاریخ: ۹ مارس ۲۰۱۳<br />
زمان: ۱۰. ۰۰ صبح تا ۲۰. ۳۰ شب<br />
مکان: استکهلم، اپلندس وسبی</p>
<p>Stockholm, Upplands Väsby, Folkets hus, centralvägen 9,<br />
19476 Upplands Väsby<br />
تلفن تماس: ۰۷۶- ۲۵۵۹۳۹۶</p>
<p>اتحادیه‌ زنان دمکرات کردستان حضور همه‌ دوستان را خیرمقدم میگوید<br />
ورود برای عموم آزاد و بابت پذیرایی هیچ هزینه‌ایی دریافت نمیشود</p></div>
<p></span></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2239/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راضیه خانم، عزیزی در دل تاریخ جنبش زنان از میان ما رفت</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2218/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2218/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Jan 2013 23:11:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2218/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2218/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/razieh-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="razieh" /></a>راضیه ابراهیم زاده ، در آستانه هستاد و هشت سالگی  امروز ۲۹ ژانویه در تبعید و در شهر کلن از میان ما رفت. آخرین حضور اجتماعی راضیه در کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در پاریس بود. سال ۲۰۱۰٫ اولین حضور او اما به سالها و ده ها پیش تر بر می گردد &#8230; او از...<a href="http://shabakeh.de/news/2218/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/razieh.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2225" title="razieh" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/razieh-300x205.jpg" alt="" width="300" height="205" /></a></p>
<p>راضیه ابراهیم زاده ، در آستانه هستاد و هشت سالگی  امروز ۲۹ ژانویه در تبعید و در شهر کلن از میان ما رفت.<br />
آخرین حضور اجتماعی راضیه در کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در پاریس بود. سال ۲۰۱۰٫<br />
اولین حضور او اما به سالها و ده ها پیش تر بر می گردد &#8230; او از اولین زندانیان سیاسی زن در دوران رضا شاه بود &#8230;<br />
راضیه خانم  ابراهیم زاده (شعبانی) رفت . با غرور و لبخندی بر لب.<br />
راضیه خانم رفت بدون اینکه از حرکت باز ماند. او جز در سال آخر عمرش، همیشه فعال و در جست و جو بود.<br />
در دهه هفتم زندگیش کار با کامپیوتر را فرا گرفت تا کتاب خاطراتش را خود به تحریر در آورد. حاصل آن کتاب &#8221; خاطرات یک زن توده ای&#8221; بود که دو بار تجدید چاپ شد. در توضیح این کتاب می خوانیم :</p>
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="0" width="380">
<tbody>
<tr valign="top">
<td colspan="3" height="0">
<hr size="1" /></td>
</tr>
<tr>
<td height="0" valign="top"></td>
<td colspan="2" align="right" valign="top">در این کتاب، «راضیه ابراهیم زاده»، چگونگی عضویت و رابطه خود با حزب توده ایران و فرقه دمکرات آذربایجان و هم چنین گوشه هایی از زندگی خصوصیش در ایران و در غربت را بازگو می کند. او که در جریان فعالیت ها و مبارزاتش چندین بار زندانی می شود، در سال ۱۳۳۴ به علت دشوار شدن شرایط، ایران را ترک می کند. «ابراهیم زاده» سرانجام در سال ۱۳۶۱، پس از ۲۷ سال آوارگی و دوری از وطن، به ایران باز می گردد و چند سال بعد به دنبال تعقیب و دستگیری اعضای حزب توده، برای بار دوم تن به مهاجرت می دهد.</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
راضیه خانم با علاقه و تلاش بسیار از سمینار ها و کنفرانس های زنان غافل نمی شد. خوشبختی زندگیش این بود که در زمان حیاتش شناخته شد و مورد احترام اطرافیانش بود. کتاب زندگیش به انگلیسی باز نویسی شد و در سال ۲۰۰۰ به عنوان یکی از شخصیت های برتر جهان شناخته شد. در سال ۲۰۰۶ زن برگزیده کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در مونترال کانادا بود و مهم تر از همه در قلب همه ما فعالین جنبش زنان عمیقا جا داشت.<br />
رفتن راضیه خانم ، رفتن بخشی از تاریخ شفاهی جنبش زنان در ایران است. رفتن دوستی ست که مرز نسل ها را در نور دید.<br />
راضیه خانم !<br />
جایت خالی ست.<br />
یادت باشد&#8230; پیر شده ای!<br />
خودت می دانی در آغوش گرفتن تو برای بسیاری از ما در آغوش گرفتن بخشی از تاریخمان بود.<br />
جایت خالی ست.<br />
جایت خالی ست.<br />
جایت خالی ست.<br />
شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>توضیح عکس بالا:<br />
این عکس از آخرین فیلمی ست که شادی امین از راضیه خانم گرفته است&#8230; سال گذشته در بیمارستانی در کلن.<br />
در این لحظه دارد می گوید: من از کسی گلایه ندارم. برای اینکه زندگی آدم ها شده یک زندگی ماشینی &#8230;.<br />
برای اطلاع از مراسم تدفین و بزرگداشت راضیه ابراهیم زاده با خواهر زاده وی ، دوست عزیزمان سهیلا بهادری در کلن با این میل تماس بگیرید:<br />
bahadori_soheila@yahoo.de<br />
<a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/razieh2.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2226" title="razieh2" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/razieh2-300x257.jpg" alt="" width="300" height="257" /></a></td>
</tr>
</tbody>
</table>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2218/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>منیژه فروهش تهرانی از میان ما رفت&#8230; منیژه چگونه رفت؟</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2203/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2203/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Jan 2013 21:33:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2203/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2203/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/manijeh-4-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="manijeh 4" /></a>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی (شبکه)- منیژه از فعالین چپ و فعال جنبش زنان که سال ها در تبعید و با زحمت و تلاش بسیار گذران زندگی می کرد و در عین حال به مشکلات فرزندانش در تبعید نیز رسیدگی می کرد، در تاریخ دوم ژانویه با ضربات قیچی توسط پسرش (بابک) در آپارتمان خود...<a href="http://shabakeh.de/news/2203/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/manijeh-4.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2214" title="manijeh 4" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/manijeh-4-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></p>
<p>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی (شبکه)- منیژه از فعالین چپ و فعال جنبش زنان که سال ها در تبعید و با زحمت و تلاش بسیار گذران زندگی می کرد و در عین حال به مشکلات فرزندانش در تبعید نیز رسیدگی می کرد، در تاریخ دوم ژانویه با ضربات قیچی توسط پسرش (بابک) در آپارتمان خود در شهرک گیستهاخت در شمال آلمان به قتل رسید.</p>
<p>طبق گزارش تلویزیون کانال شمال آلمان (NDR)، پسر منیژه در شب قبل به بیمارستان یوهانیترمراجعه کرده و ازپزشکان و  روانشناسان آنجا تقاضای کمک کرده است. پزشکان اما عنوان کرده اند که تنها با حکم دادگاه می توانند فرد را علی رغم میل خود در آنجا نگه دارند و متاسفانه اقدامی برای تهیه حکم از سوی آنها صورت نگرفته است.</p>
<p>از سوی دیگر بابک سابقه اسکیزوفرنی داشته و به همین علت نیز تحت معالجه بوده است، به گفته دادستانی لوبک ، آقای پتر آندرز، او مظنون به اعتیاد به مواد مخدر نیز می باشد و پس از دستگیری عنوان کرده است که صداهایی می شنیده که به او می گفته اند که مادرش را به قتل برساند.</p>
<p>منیژه از فعالین چپ بوده و در تبعید با زحمت بسیار و با کار به عنوان پرستار سالمندان زندگی خود را می گذراند و نزدیک به دو ماه بود که به آپارتمان تازه خود نقل مکان کرده بود.</p>
<p>در همین آپارتمان بود که با ۳۰ ضربه قیچی و ضرباتی بر سرش به شدت مجروح شد و با فریاد کمک او بود که همسایه ها پلیس را خبر کردند. پلیس بلافاصله به محل حادثه آمده و بابک با لباس غرق در خون در را بر روی آنها باز می کند. پلیس با دیدن بدن خونین و مجروح منیژه آمبولانس خبر می کند که عملا نمی توانند کمکی به منیژه بکنند و با جسد بی جان منیژه روبرو می شوند.</p>
<p>اطلاعیه های صادره در طی چند روز گذشته در مورد قتل منیژه که اشاره ای به قتل وی ندارد و تنها از &#8220;مرگ نابهنگام&#8221; او سخن می گویند، به هر بهانه ای که باشد، سرپوش گزاردن بر یک فاجعه انسانی ست.</p>
<p>فاجعه ای که چندین گوشه دردناک دارد، زندگی در تبعید اجباری و ترک خانواده و زندگی و آغاز مجدد در آلمان، از هم پاشیدن خانواده بر اثر فشارهای اجتماعی و صدمات ناشی از بیماری فرزندان، افسردگی ناشی از این جابجایی و مهم تر از همه &#8220;فداکاری&#8221; و درگیری دائمی مادر با مشکلات فرزندان و تلاش های وی برای ساختن جهانی بهتر برای بشریت در کنار تمام این مصائب و سختی ها. این همه تصویری از زندگی یک زن فعال است که برای زندگی خودش عملا نه وقت و نه امکانی داشته است. و دست آخر نیز قربانی بیماری مهار نشده فرزندی شد که بایستی در بیمارستان بستری می شد و نشد.</p>
<p>این سوال که تا چه اندازه پزشکان می توانستند با بستری کردن وی و جدی گرفتن خطر، مانع چنین جنایتی شوند و جان منیژه را نجات دهند، موضوعی ست که در حال پیگیری توسط دوستان و نزدیکان منیژه است.</p>
<p>نبود نهادهای حمایتی در بین ایرانیان تبعیدی و محدودیت روابط و انزوای بسیاری از افراد در مواجه با مشکلاتشان و حل آنها، ما را تنها با چنین فجایعی بار دیگربه فکر وا می دارد.</p>
<p>آخرین بار منیژه را کجا دیدیم؟ در کنفرانس زنان؟ در سمینار یا جلسه یادبودی در شهر؟ آخرین بار کجا &#8230;</p>
<p>شادی امین</p>
<p>هشتم ژانویه ۲۰۱۳</p>
<p>Shabakeh.org</p>
<p>لینک خبر منتشره در این رابطه در تلویزیون NDR:</p>
<p>http://www.ndr.de/fernsehen/sendungen/s-h_magazin/media/shmag19531.html</p>
<p>لینک اطلاعیه منتشره که قتل منیژه را کتمان می کند:</p>
<p>http://www.hafteh.de/?p=36134</p>
<p>لینک اطلاعیه ای که با انواع ترفند سعی می کند واژه قتل را استفاده نکند:</p>
<p><a href="http://shora-s.com/index.php/2013-01-07-12-42-56/144-2013-01-08-14-37-41" target="_blank">http://shora-s.com/index.php/2013-01-07-12-42-56/144-2013-01-08-14-37-41</a></p>
<p>منیژه که به گفته دوستان نزدیکش کمتر حرف می زد و بیشتر در خودش بود &#8230; اندیشیدن و یافتن راه&#8230; همیشه در راه بودن و نرسیدن &#8230;<br />
<a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/manijeh-1.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2216" title="manijeh 1" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/01/manijeh-1-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2203/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
