<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; اعدام</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/tag/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>اثرات اجتماعی کشتار دهه شصت و قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷  / فریبا ثابت</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2133/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2133/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 Sep 2012 10:00:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد 67]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2133/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2133/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/09/67-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="67" /></a>۲۴ سال از کشتار زندانیان سیاسی می گذرد . باعین حال ، خاطره این جنایت هولناک علیه بشریت هم چنان بر فضای سیاسی ایران سنگینی می کند و بحث های زیادی را بر انگیخته است . اما شاید اولین باری است که  که جمهوری اسلامی  پس از سالها  تلاش برای پاک کردن این فاجعه از...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2133/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/09/67.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2134" title="67" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/09/67-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></p>
<p>۲۴ سال از کشتار زندانیان سیاسی می گذرد . باعین حال ، خاطره این جنایت هولناک علیه بشریت هم چنان بر فضای سیاسی ایران سنگینی می کند و بحث های زیادی را بر انگیخته است . اما شاید اولین باری است که  که جمهوری اسلامی  پس از سالها  تلاش برای پاک کردن این فاجعه از حافظه تاریخی جامعه ، در ارگان های رسمی خود ، می پذیرد که « کشتار ۶۷امری ضروری قانونی و به فرمان خمینی بوده است ». این امر خود نشان دهنده آن است که جمهوری اسلامی نه تنها موفق به سرپوشی این جنایت نشده ، بلکه  با مطرح شدن گسترده  این جنایت در سطح جهان وایران (شعار نویسی  دانشجویان دانشگاه تهران در سالگرد کشتار زندانیان سیاسی سال ۶۷ در سطح شهر تهران وتلاش خانواده جان باختگان و..) در صدد توجیه قانونی این کشتار بر آمده است.</p>
<p>کشتار ۶۷ در زندان های جمهوری اسلامی ،  فصلی را در تاریخ مبارزاتی ما باز کرد که با گذشت سالها و نوشتن هراران کتاب ، مقاله، مصاحبه هنوز تمامی ابعاد این جنایت بی نظیر  و اثرات آن روشن نشده است.</p>
<p>بررسی کشتار ۶۷  مسلما بدون درک آن چه از همان فردای انقلاب اتفاق افتاد ممکن نیست. جمهوری اسلامی از همان ابتدا تکیف خود را با هر گونه دگر اندیشی روشن کرد . کشتار۶۷  نقطه عطف به آتش کشیدن سینما رکس آبادان و قتل عام تماشا چیان آن ، کشتارمردم کردستان و ترکمن صحرا در بهار آزادی، اعدام های بی سابقه سال ۶۰ و.. است . در سال ۶۷ رژیم اسلامی پس از نوشیدن جام زهر با هم دستی همه جناحهای خود دست به قتل عام زندانیان سیاسی زد  . چرا که جمهوری اسلامی به خوبی آگاه بود که وجود هزاران زندانی سیاسی به عنوان سمبل خفقان در فضای بحران زده ناشی از جنگ خانمانسوز هشت ساله مسئله ایجاد کرده و مبارزه علیه رژیم را می تواند به سمت خود کانونی کند. در نتیجه سران جمهوری اسلامی حاضر به هیچ ریسکی نبوده و به خیال خود برای همیشه صورت مسئله را پاک کرده تابه ادعا ی خود یعنی نداشتن زندانی سیاسی جامه عمل بپوشاند.</p>
<p>اما پس از گذشت سالها وظیفه ما «نه تنها نبخشیدن و فراموش نکردن »، بلکه پرداختن به یک مسئله مهم یعنی  اثرات اجتماعی ، سیاسی این کشتارها بر جامعه ما است.</p>
<p>واقعیت این است که این بحث نیاز به تحقیق گسترده دارد.من سعی خواهم کرد بر اساس تجربه خود و برای باز کردن بحث در حد توان خودبه آن بپردازم.</p>
<p>مسلما این کشتارها اثرات آنی و دراماتیکی درکوتاه مدت داشته و اثرات بسیار مخربی در دراز مدت خواهد داشت.</p>
<p>اما قبل از وارد شدن به موضوع  ضروری می دانم تاملی بر دو واژه« قتل عام massacre ونسل کشی  génocide » داشته باشم چرا که گاهی این دو واژه در نوشته ها دقیق به کار برده نمی شود .مفهوم این دو واژه یکسان نیسنند. نسل کشی : کشتار سیستماتیک یک گروه ملی، مذهبی و قبیله ای است . کشتار ارامنه، کشتار یهودیان ، کشتار فلسطنیان از مثال بارز آن هسنتد.</p>
<p>اما قتل عام ، کشتن بسیاری از مردم جدا از ملیت ، جنسیت،نژاد، مذهب و خلاصه از همه اقشار جامعه است وبیشتر انگیزه سیاسی می توان برای آن قایل بود هر چند در نسل کشی هم این انگیزه وجود دارد . هدف و نتیجه آنها یکی نیست.</p>
<p>به موضوع اصلی بر می گردیم .</p>
<p>در ایران بعد از انقلاب اعدام و قتل عام مخالفان سیاسی به وسیله جمهوری اسلامی به عنوان یک استراتژی حاکم شدن  به کار گرفته شد. باید هر آن چه مانع تثبیت حکومت بود از بین میرفت. در نتیجه سیاست سر کوب در وهله اول بر پا کنندکان  انقلاب را مورد هدف قرار داد. جمهوری اسلامی به خوبی می دانست که بخش آگاه وفعال جامعه از پای نخواهد نشست و تن به جمهوری اسلامی « نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر» نخواهد داد. در نتیجه نیازی به بهانه نداشت. باید برای محکم کردن حکومت سرمایه داری مذهبی خود تمامی  موانع را ازسر راه خود بردارد و سیاست ترور و وحشت را برای حکومت کردن پیشه کند.</p>
<p>در سیستم ترور و وحشت جمهوری اسلامی ما شاهد استفاده از تمامی شیوه های سرکوب از شیوه های قرون وسطایی گرفته تا پیشرفته ترین آنها هستیم.</p>
<p>پاردواکس نمایش وحشت تا کنترل سیستماتیک جامعه :</p>
<p>رژیم اسلامی پس از شورش های خیابانی سال ۶۰ ، دست به نمایش وحشت به شیوه قرون وسطایی زد . شکنجه علنی در خیابانها به وسیله پاسداران از قبیل چاقو زدن به تطاهر کنندگان، آزار جنسی تظاهر کنندگان زن و بالاخره اعدام های خیابانی در ملاعام و پس از آن دستگیریهای گسترده واعدامهای فوری و اعلام آنها از رسانه ها و تحویل اجساد به خانواده ها و حتی در خواست هزینه کشتن فرزنداشان از آنها ، نمایش وحشت را به اوج خود رساند. بر بستر این وحشت فراگیر طرح کنترل جامعه به شیوه مدرن (انفورماتیره )  «زندان بزرگ» را طراحی کرد.</p>
<p>طرح کنترل جامعه ، شباهت عجبی به طرح«سراسر بین» فیلسوف انگلیسی«جرمی بنتام »داشت که میشل فوکو در کتاب خود«مراقبت و تنبیه  تولد زندان »به آن می پردازد .  بنتام که در اصل مخالف شیوه های قرون وسطایی بود  در قرن نوزدهم طرحی برای کنترل زندانیان داد که در زمان خود گامی به جلو بود ( این طرح که می توان گفت هنوز در زندان و با استفاده از تکنولوژی جدید به کار گرفته می شود مورد انتقاد جدی میشل فوکو است).  طرح سراسر بین  ، ایجاد حالت همیشگی و پایدار فرد محبوس شده است که از رویت پذیری خود آگاه باشد  .</p>
<p>بنتام مطرح می کند که قدرت می بایست رویت پذیر و وارسی ناپذیر باشد . رویت پذیر به این معنا که زندانی بی وقفه سایه بلند برج مرکزی که از آن جا زیر نظر است را در برابر دید خود داشته باشد و وارسی ناپذیر به این معنا که زندانی هیچ گاه نباید بداند که اکنون زیر نطر است یا نه ، ولی باید مطمئن باشد  که همیشه زیر نظر است. طرح مالک و مستاجر ، دفتر چه های بسیج مردمی   نمونه بارز استفاده مدرن و انفورماتیزه شده این طرح برای کنترل کل جامعه است . در همین جاست که اثرات فوری کشتار خود را نمایان می کند.</p>
<p>فرا گیری وحشت ، بی اعتمادی وتسلیم :</p>
<p>ایجاد وحشت واز طرف دیگر سیستم کنترل ، رعب وبی اعتمادی را درجامعه فرا گیر می کند. حکومت را خدشه ناپذیر می نمایاند و عدم توانایی و مقابله با آن و تسلیم را به بار می آورد .  دست حکومت را برای قبولاندن دین برتر و ایجاد فضای هیجان و ایدئولوژی زده باز نگه می دارد و رژیم را قادر می کند که با استفاده از سلاح مذهب در سطح جامعه وحتی خانواده ها  شکاف ایجاد کند. مادر را علیه فرزند خود بشوراند  ( مادر طریقت الاسلام  ) ، پدر حاکم شرع فرزندان خود شود (گیلانی) ، خواهری برادر خود را لو داده  تا اعدام شود ، دختری پس از دستگیری مادر خود را لو می دهد و شکنجه می کند و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p>تبعید:</p>
<p>دستگیری های گسترده ، کشتارهای وسیع سال های ۶۰ ، به تبعید بسیاری از انقلابیون منجر شد . هیچ گونه حق انتخابی برای آنها نبود.ماندن مصادف با مرگ بودو فرار تنها راه خلاص . تبعید انبوه پس از سال ۶۰ قبل از هر چیز ناهنجاری هایی را برای خود تبعیدیان و خانواده آنها داشته است. بین آنچه تبعیدی پشت سر خود نهاده و انچه پیش رو دارد ( فرهنگ جدید ومحیط نا آشنا ) در بیشتر موارد تبعیدی راآویزان بین دو فرهنگ و به قول معروف  نه این جایی و نه آن جایی  می کند.</p>
<p>ادوارد سعید فیلیسوف تبعیدی فلسطینی می گوید: تبعیدی کیست؟ کنده شده از وطن و زندگی بین چند دنیا اما شاید این باعث شود که ما نگاه دیگری به دنیا داشته باشیم و انچه پشت سر خود نهاده ایم الهام بخش ما در زندگی نوین باشد.</p>
<p>(متاسفانه نسل تبعیدی ما امثال ادوارد سعید را در خود ندارد تا از تبعید نگاه نوین بسازد و در حال حاضر ما بیشتر با اثرات متفی تبعید رو به رو هستیم.)</p>
<p>حکومت جمهوری اسلامی با ممنوع وسرکوب  کردن سازمانهای سیاسی و دموکراتیک و کشتار بیرحمانه اعضای آنها از یک طرف تمامی موانع را برای تثبیت خود  در کوتاه مدت از بین برد . و از طرف دیگر با از بین بردن کادرهای سیاسی و به تبعید کشاندن آنها  شکل گیری اپوزیسیون وآلتر ناتیو حکومتی را اگر نگوییم غیر ممکن برای مدتها به عقب انداخت.</p>
<p>در کنار این اثرات آنی کشتارها ، اثرات دراز مدت این کشتارها جان سخت تر و فاجعه بارتر هستتد و در زمینه های اقتصادی ،سیاسی ، فرهنگی ، روان شناختی خسارت های جبران ناپذیری را به جامعه ما تحمیل کرده است که تبعات آن تا نسل ها باقی خواهد ماند.</p>
<p>از بین بردن و حذف فیریکی هزاران هزار روشنفکر،  که سر مایه های یک جامعه محسوب میشوند فرار مغزها در نتیجه نا امنی، از نظر اقتصادی  خسران بزرگی است و برای جبران آن سال های سال زمان لازم است . جامعه ای که متخصصین ، برنامه ریزان و سازمانگران خود را از دست می دهد راه توسعه و پیشرفت را بر خود می بندد. هم چنین پول های که باید صرف عمران جامعه شود  درراه سرکوب هزینه می شود.</p>
<p>به لحاظ فرهنگی ،سیاست ترور و وحشت ، سانسور و خود سانسوری  را دامن می زند . نویسنده وهنرمند روشنفکر را یا گوشه نشین کرده و یا درخدمت سیاست های خود می گیرد و به اصطلاح به هنر مندان درباری تبدیل می کند.</p>
<p>و اما از همه جان سخت تر آسیب های روحی روانی این کشتارها است که اثرات آن تا نسل ها باقی می ماند.  در حال حاضر ما با سه نسل آسیب دیده روبه روئیم : ما نسل انقلاب ، پدر و مادران ما وبالاخص فرزندانما ن .</p>
<p>خانواده زندانیان نه تنها فرزندان خود را از دست داده بلکه تحت فشارهای روانی فراوانی قرار می گیرند. اعضای خانواده اعدام شده یا زندانی تقریبا از تمامی حقوق اجتماعی محروم هستند. محرومیت از ادامه تحصیل در دانشگاه حداقل در فاصله سالهای۶۰تا ۶۴ ، ممنوعیت شغلهای دولتی ،ممنوعیت از فعالیت های اجتماعی فرهنگی ،ممنوعیت سفر به خارج از کشورو&#8230;..که منجر به  ایزوله شدن  آنها در جامعه شده و تازه مسئله به این جا هم ختم نمی شود، این خانواده ها به خاطر فضای رعب و وحشت حتی در بین فامیل هم ایزوله هستند این فشارها تبعات وخیمی در بر داشته و به خودکشی ، دیوانگی ، مرگ زود رس و &#8230; منجر شده است.</p>
<p>خانواده &#8230;.. پسرشان در سال ۶۰ اعدام شد . پدرکه بازاری بود آنقدر تحت فشارروحی در بازار قرار گرفت که حجره خود را رها کرد و خانه نشین شد . و چندی بعد سکته کرد و مرد. برادر کوچکتر که سه بار در گزینش دانشگاه رد شد در ناامیدی کامل دست به خود کشی زد . تنها دختر خانواده که مدام در مدرسه ایزوله وتحت فشار بود پس از مرگ برادر سر به دیوانگی گذاشت و مادر برای همیشه لال شد.</p>
<p>برای ازبین بردن زخم ها راه دارزای در پیش است. مسلما قدم اول تلاش بی وقفه برای محاکمه تمامی آمران و عاملان این جنایت است .اما به نظر من تلاش برای ترمیم  تبعات این کشتارها نیز از اهمیت وپژه ای بر خودار است و نباید به آن بی توجه بود.</p>
<p>با یاد آنانی که به خاطر یک نه بزرگ    برخاک افتادند</p>
<p>۱۰  شهریور ۱۳۹۱</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2133/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنامه اول از سری برنامه های نمایشگاه &#8220;امید نام من است&#8221; در فرانکفورت</title>
		<link>http://shabakeh.de/activities/2015/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/activities/2015/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Mar 2012 10:54:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2015/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/activities/2015/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/03/omid-Kopie-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="omid Kopie" /></a>نمایشگاه &#8220;امید نام من است&#8221;: همانطور که در توضیحات این نمایشگاه آمده است، پنجشنبه آخر هر ماه در مکان نمایشگاه برنامه هائی در ارتباط با موضوع زندان و تبعید اجرا خواهد شد. اولین برنامه از این سری روز ۲۹ مارس، ساعت ۱۹٫۳۰ خواهد بود و اختصاص دارد به شب زندانی و شامل کتاب خوانی از...<a href="http://shabakeh.de/activities/2015/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نمایشگاه &#8220;امید نام من است&#8221;: همانطور که در توضیحات این نمایشگاه آمده است، پنجشنبه آخر هر ماه در مکان نمایشگاه برنامه هائی در ارتباط با موضوع زندان و تبعید اجرا خواهد شد.</p>
<p>اولین برنامه از این سری روز ۲۹ مارس، ساعت ۱۹٫۳۰ خواهد بود و اختصاص دارد به شب زندانی و شامل کتاب خوانی از کتابهای خاطرات زندان است. سه کتابی که به <strong>آلمانی</strong><strong> </strong>ترجمه شده اند، خوانده می شوند:</p>
<p>کتاب &#8220;یادداشتهای زندان&#8221; یادداشتهای محسن فاضل در زندان- وی در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ اعدام شد- فرهنگ کسرائی بخش هائی از این کتاب را می خواند</p>
<p>کتاب &#8220;نگاه کنید، راستکی است&#8221; نوشته پروانه علیزاده. سهیلا بهادری که همزمان با مولف کتاب در زندان بود، بخش هائی از آن را خواهد خواند.</p>
<p>کتاب &#8220;حقیقت ساده&#8221; که خودم قسمتهائی از آن را می خوانم.</p>
<p>و مهدی اصلانی، زندانی دهه ۶۰، همراه با نواختن تار آواز خواهد خواند.</p>
<p>نمایشگاه «امید، نام من است» که سرگذشت صدها زندانی اعدام شده سیاسی در دهه ۶۰ را به گونه دیداری و شنیداری به مدت هشت ماه مرور می‌کند، بیستم اسفندماه جاری در خانه آنا فرانک در شهر فرانکفورت آلمان گشایش یافت.</p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/03/omid-Kopie.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2016" title="omid Kopie" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/03/omid-Kopie.jpg" alt="" width="524" height="388" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/activities/2015/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسعد را اعدام نکنید / خدیجه مقدم</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1885/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1885/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Nov 2011 11:24:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1885/</guid>
		<description><![CDATA[اسعد می‌گوید: “من برای دفاع از خودم تیراندازی کردم و قصد کشتن کسی را نداشتم.” مادر اسعد می‌گوید: “کسی که دلش نمی‌خواهد بال پرنده‌ای زخمی شود چطور ممکن است راضی به کشتن انسانی باشد.” سال ۱۳۷۶ بود، با تعدادی از دوستان سبز، به جنگل سمسنکنده، حوالی شهر ساری رفته بودیم. محیط‌ بانی که راهنمای ما...<a href="http://shabakeh.de/news/1885/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>اسعد می‌گوید: “من برای دفاع از خودم تیراندازی کردم و قصد کشتن کسی را نداشتم.” مادر اسعد می‌گوید: “کسی که دلش نمی‌خواهد بال پرنده‌ای زخمی شود چطور ممکن است راضی به کشتن انسانی باشد.”</strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p>سال ۱۳۷۶ بود، با تعدادی از دوستان سبز، به جنگل سمسنکنده، حوالی شهر ساری رفته بودیم. محیط‌ بانی که راهنمای ما بود، ما را به پناهگاه حیات وحش، در دل این جنگل برد. محیط‌بان، مرد جوانی بود با اندامی لاغر، پوشیده در لباس محیط‌بانی رنگ و رو رفته و گشادتر از اندازه خودش، ریش نتراشیده و ظاهری نه چندان قوی، ولی سرشاراز عشق به طبیعت، عشق به حیات وحش، عشق به گوزن زرد، عشق به شوکا و عشق به مارال.</p>
<p>خیلی گرم و شیرین صحبت می کرد؛ از جنگل، از مناطق حفاظت شده و از شکارچی‌ها و قاچاقچی‌های چوب و امکانات ناچیزی که در اختیار دارند. نگران ۷۱ راس گوزن زردی بود که در دنیا نظیر ندارند و ممکن است نسل‌شان منقرض شود و می‌گفت: “باید از آن‌ها محافظت کرد تا تولید مثل کنند و از بین نروند ولی مگر می‌شود، مگر می‌گذارند؟”</p>
<p>برای‌ مان از روزی گفت که همسرش درد زایمان داشته و او صدای تیری می‌شنود و چطور هراسان به جنگل می‌زند و هنوز هم مورد شماتت زن‌اش قرار دارد که می‌گوید:”آنقدر که دلت برای گوزن‌ها می سوزد برای زن و بچه‌ات نمی‌سوزد.” از کمبود امکانات محیط‌ بانان می‌گفت و این که شکارچی‌ها ، زر و زور دارند و همه‌ جای دنیا، کسانی که زر و زور دارند، برنده هستند. می‌گفت: “آنها ماشین پاترول تندرو و قوی دارند با تلفن‌های موبایل و مرتب باهم در جنگل در تماس هستند ولی من یک موتور گازی دارم بدون تلفن.”</p>
<p>محیط ‌بان، با تراکتوری که گوزن‌ها به صدای آن عادت داشتند و با آن برای حیوانات پناهگاه غذا می‌برد، ما را به نزدیک محل زندگی گوزن‌ها برد. ما حیران این موجودات زیبا بودیم. بی‌حرکت، در قسمت پشت تراکتور، ایستاده بودیم. یکی از مارال‌ها به تراکتور نزدیکتر شد و من چشم در چشمش دوختم و هر دو بی‌حرکت به هم نگاه کردیم. در نگاه زیبایش چیزی بود که آدم، آتش می‌گرفت. معصومیتی بود که هرگز فراموش نمی‌کنم و پس از آن، هر وقت خبری از کشته شدن، مجروح شدن و معلول شدن یک محیط ‌بان، جنگلبان و یا یک شکارچی را می‌شنوم، یاد چشمان براق و مرطوب آن مرال زیبا، می‌افتم. هر وقت خبر کشته شدن بی‌رحمانه حیوانی، یا تخریب جنگلی را می‌شنوم، باز حس می‌کنم مرال، با آن چشم‌های زیبایش مرا تعقیب می‌کند و شرمنده می‌شوم.</p>
<p>خبر کشته‌شدن سه قلاده خرس در سمیرم، شهادت تیمور پرهام، محیط ‌بان استان خراسان شمالی و جان باختن مجتبی رضایی جوان بی‌گناهی در منطقه حفاظت‌شده دنا و خبر تایید حکم اعدام اسعد تقی‌زاده، محیط ‌بان دنا، همه و همه، قلبم را به درد می‌آورد و چشمان مارال مرا راحت نمی‌گذارد.</p>
<p><strong>اسعد تقی‌زاده اعدام خواهد شد؟</strong></p>
<p>اسعد تقی‌زاده، جوان محیط ‌‌بان اداره محیط زیست کهکیلویه و بویراحمد، در “منطقه حفاظت‌شده دنا” به خدمت مشغول بود و از شهریور ۱۳۸۶ به اتهام قتل عمد در زندان به‌سر می‌برد. او در درگیری با پنج ‌نفر متخلف که یک کل وحشی را در ارتفاع سه‌هزار متری شکار کرده بودند، ناچار به تیراندازی و باعث کشته شدن جوانی به نام “مجتبی رضایی” از اقوام خود می‌شود که همراه شکارچیان بوده است. شکارچیان فرار می‌کنند. اسعد پیراهنش را پاره می‌کند و زخم آقای رضایی را می‌بندد و او را به سرعت از کوهستان به سمت درمانگاه می‌برد. مجروح اما تاب نمی‌آورد و بر اثر خونریزی از بین می‌رود. او که به گفته پدرش نه اسلحه داشته و نه شکارچی بوده است، در این میان بی‌گناه کشته می‌شود.</p>
<p>اسعد می‌گوید: “من برای دفاع از خودم تیراندازی کردم و قصد کشتن کسی را نداشتم.” مادر اسعد می‌گوید: “کسی که دلش نمی‌خواهد بال پرنده‌ای زخمی شود چطور ممکن است راضی به کشتن انسانی باشد.”</p>
<p><strong> محیط ‌بانان چه می‌گویند؟</strong></p>
<p>محیط ‌بانان برتر کشور، روز ۱۸ مهر ۱۳۹۰، با سبز پرس گفت‌وگو کردند. در این سلسله گفت‌وگو، مرتضی عزیزی، محیط‌بان برتر استان یزد گفت: “با وجودی که محیط‌بانی کار بسیار سخت و طاقت‌فرسایی است اما حقوق دریافتی محیط‌بانان بسیار اندک است… ساعت کاری محیط‌بانان بسیار زیاد است، اما به آنها هیچ‌وقت ماموریت، یا اضافه‌کاری، تعلق نمی‌گیرد. محیط‌بانان شرکتی و قراردادی از وضعیت بسیار بدی برخوردار هستند، به طوری که برخی از آنها حتی بعد از شش‌ماه کار، هنوز حقوق دریافت نکرده‌اند و بلاتکیفند … در یکی، دو سال گذشته، حقوق و مزایا، نه تنها افزایش پیدا نکرده است، بلکه جیره غذایی هم، کمتر شده و ماموران بیشتر در مضیقه هستند.</p>
<p>محیط‌بانان از جان مایه می‌گذارند، اما وقتی می‌شنوند یک محیط ‌بان به خاطر انجام وظیفه قرار است اعدام شود، تن‌شان می‌لرزد. همیشه متخلفان، امکانات و وسایل رفاهی‌شان از ما بیشتر است. شکارچی اسلحه دارد، زورش هم از ما بیشتر است … تعداد ۱۱۲ محیط‌بان شهید شده‌اند، اما هیچ شکارچی متخلفی به خاطر کشتن محیط‌بان اعدام نشده. اگر بحث عدالت است. پس این شکارچیان هم باید اعدام شوند.”</p>
<p>صفر اصغری، محیط‌ بان نمونه استان مازندران نیز تاکید داشت: “همیشه تعداد محیط‌ بانان از تعداد شکارچیان و متخلفان بسیار کمتراست و همین مسئله، کار محیط‌ بانی را بسیار دشوار می‌کند. در منطقه‌ای که من خدمت می‌کنم، محیط‌ بانان قدیمی، بازنشسته شده‌اند و جذب نیرو هم، به اندازه کافی صورت نگرفته. هیچ وقت، آن‌چه که حق ماست، به ما، پرداخت نمی‌شود و همیشه از کمبود حقوق، درمضیقه هستیم.”</p>
<p>او گفت: “حق محیط‌بانان اعدام نیست چون آنها برای دفاع از محیط زیست و حیات وحش منطقه با شکارچیان درگیر می‌شوند. وقتی هم که درگیری پیش می‌آید، هر اتفاقی ممکن است بیفتد. یک محیط‌بان هیچ وقت از روی قصد و غرض شخصی با شکارچیان برخورد نمی‌کند، بلکه گاهی حوادثی اتفاق می‌افتد که قابل پیش‌بینی نیست.”</p>
<p><strong> مقام‌های حکومتی، مسئولند.</strong></p>
<p>معصومه ابتکار، دبیر کمیته شورای شهر و رئیس سابق سازمان محیط زیست و معاون سابق رئیس‌جمهور نیز گفت: “تعداد محیط‌ بان‌ها نسبت به مناطق حفاظت شده به شدت کم است.” او ادامه داده است: “انتظار می‌رود مسئولان با درخواست از مقام رهبری یا هر روش دیگری جان این محیط‌ بان را نجات دهند.”</p>
<p>به گفته محمدباقر صدوق، معاون سابق سازمان محیط زیست، ۱۷ میلیون هکتار تحت حفاظت سازمان محیط زیست است. اگر برای هر هکتار یک محیط‌ بان نیاز باشد در کل ۱۷ هزار محیط‌بان باید داشته باشیم، در حالی که دوهزار و ۷۰۰محیط‌ بان در کشور وجود دارد.</p>
<p>علی سمیعی، سرپرست دفتر حقوقی سازمان محیط زیست نیز در گفت‌وگو با خبرآنلاین تاکید کرد: “نباید به خاطر یک حیوان یک انسان کشته شود.”</p>
<p>محمجواد محمدی‌زاده، رئیس سازمان محیط زیست و معاون رئیس جمهور نیز معتقد است: “از نظر ما محیط بانانی که در حین ماموریت کشته می‌شوند، شهید هستند و از نظر بنیاد شهید هم در حکم شهید هستند و از نظر مزایا نیز مزایای خانواده شهدا به آنان تعلق می‌گیرد.”</p>
<p><strong>اسعد را اعدام نکنید!</strong></p>
<p>دکتر اسماعیل کهرم، استاد دانشگاه نیز از زاویه دیگری به مسئله نگاه کرده است. او گفته است: “محیط‌ بانی که امنیت ندارد چطور می‌تواند به وظایفش عمل کند.”</p>
<p>محمود درویش کارشناس محیط زیست نیز گزارش داده است: “۱۰۷ نفر در سازمان محیط زیست و ۴۲۰ نفر در سازمان جنگل‌ها و مراتع و پنج‌هزار نفر به بهانه دفاع از طبیعت ایران، مجروح و معلول شده‌اند.”</p>
<p>هواداران محیط زیست در ایران، با تلاش‌های فراوان خواستار لغو حکم اعدام محیط‌بان اسعد تقی‌زاده هستند و تاکنون با نشست‌های مختلف و ملاقات‌های متعدد و مقالات فراوان و اطلاع‌رسانی‌های به موقع و جمع‌آوری چندین طومار، خواهان لغو حکم اعدام اسعد تقی‌زاده شده‌اند و از روش‌های مختلف برای جلوگیری از اعدام او تلاش می‌کنند.</p>
<p><strong> دولت‌ها باید محاکمه شوند نه محیط‌ بان‌ها</strong></p>
<p>بعد از لغو حکم اسعد تقی‌زاده یا اجرای حکم این محیط بان چه اتفاقی خواهد افتاد؟ هیچ. تا در روی همان پاشنه‌ای بچرخد که سالیان درازی است در ایران چرخیده، هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد و باید منتظر حادثه‌ای دیگر و حکم اعدامی دیگر باشیم.  تا وقتی دولت‌ها در ایران، چه محافظه‌کار و چه اصلاح‌طلب به فکر اشتغال جوانان نباشند، “اسعد”ها نابود می‌شوند و مجتبی‌ها به قتل می‌رسند. آمار و ارقام، نشان می‌دهد که درد عمیق‌تر از این حرف‌هاست. جوانان تحصیلکرده ما در آرزوی داشتن شغل و نیاز به نیروی کار و تنها در شغل محیط‌بانی ۱۵ هزار و ۳۰۰ نفر نیرو ، مورد نیاز است. لازم است در هر رشته‌ای، یک نگاه اجمالی و آماری به نیازها و کمبودهای جامعه داشته باشیم. با اعدام اسعد مشکلی حل نخواهد شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1885/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مادر جهرمی، قاتل دو پسرش را در پای چوبه‌دار بخشید</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1867/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1867/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Oct 2011 08:46:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1867/</guid>
		<description><![CDATA[مادر دو مقتول از اهالی شهرستان جهرم استان فارس، قاتل محکوم به قصاص فرزندانش که از اهالی شهرستان جم استان بوشهر است را درپای چوبه دار بخشید. به گزارش ایسنا،‌ «مختار دست انبوس» از اهالی شهرستان جم در سال ۸۲ در یک درگیری باعث کشته شدن دو برادر به نام‌های مهدی و هادی کارگر از...<a href="http://shabakeh.de/news/1867/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma; font-size: x-small;">مادر دو مقتول از اهالی شهرستان جهرم استان فارس، قاتل محکوم به قصاص فرزندانش که از اهالی شهرستان جم استان بوشهر است را درپای چوبه دار بخشید.</span></p>
<p>به گزارش ایسنا،‌ «مختار دست انبوس» از اهالی شهرستان جم در سال ۸۲ در یک درگیری باعث کشته شدن دو برادر به نام‌های مهدی و هادی کارگر از اهالی شهرستان جهرم شده بود.</p>
<p>حکم این قاتل پس از طی مراحل قانونی و صدور حکم اعدام و تایید دیوان عالی کشور و هم‌چنین استیذان رییس قوه قضاییه قرار بود صبح روز دوشنبه ۲ آبان اجرا شود اما مادر مقتولان رضایت خود را در مورد بخشش قاتل دو پسرش در پای چوبه‌ی دار اعلام کرد.</p>
<p>بر اساس این گزارش، ‌هر دو مقتول مجرد بودند و پدر نیز نداشتند و مادر آنها بدون دریافت دیه اعلام کرد برای رضایت خدا و شادی روح فرزندانم حاضر به گذشت شده‌ام.</p>
<p>به گزارش ایسنا، ‌هم‌چنین در سال ۸۲ «علی رفیع پور» از اهالی شهرستان جم در درگیری منجر به شهادت «مظاهر رحیمی» از پرسنل نیروی انتظامی این شهرستان شده بود که حکم قصاص وی نیز پس از تایید دیوان عالی کشور و استیذان رییس قوه قضاییه صبح همان روز با حضور اولیای دم آن مقتول اجرا شد.</p>
<p>شهرستان جم در فاصله ۲۸۰ کیلومتری جنوب شرقی بوشهر واقع شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1867/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در سال ۶۷ چگونه از اعدام عزیزانمان با خبر شدیم- شبنم از ایران/ قسمت دوم</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/1850/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/1850/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Oct 2011 15:03:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد 67]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1850/</guid>
		<description><![CDATA[یک کاغذ گذاشتند جلوم. حاجی دستور داد که از زیر چشم بند آن را بخوانم وامضاء کنم. نوشته بود: اینجانب &#8230;..متعهد می شوم که هیچگونه مراسمی به عنوان ختم و سوم وهفتم و چهلم و &#8230;. نگیرم وهیچ گونه اعلامیه ای &#8230;. گفتم من امضاء میکنم ولی همین الان هم خونه ما پر است از...<a href="http://shabakeh.de/opinion/1850/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک کاغذ گذاشتند جلوم. حاجی دستور داد که از زیر چشم بند آن را بخوانم وامضاء کنم. نوشته بود: اینجانب &#8230;..متعهد می شوم که هیچگونه مراسمی به عنوان ختم و سوم وهفتم و چهلم و &#8230;. نگیرم وهیچ گونه اعلامیه ای &#8230;. گفتم من امضاء میکنم ولی همین الان هم خونه ما پر است از آدم هائی که حتی بعضی هاشونو نمی شناسیم. گفت: بی خود خلاف قانونه و از الان دیگه باید هیچ مراسمی نگیرین والا مطابق قانون باهاتو رفتار می شه. حالا پاشو دنبال این آفا برو بقیه وسایلشو بگیر. پرسیدم که حلقه ی ازدواجش کجاست؟ گفت: نداشته. گفتم: چرا داشت. گفت: حتمأ دستش مونده . فکر کردم که دستش؟ مگه میشه؟</p>
<p>پنجشنبه رفته بودم لونا پارک، محلی که برای ملاقات جمع می شدیم و خبرهولناک اعدام برادر عزیزم را غیر مستقیم گرفته بودم و امروز روز شنبه بیست آذر باید می رفتم جلوی درب بزرگ اوین تا به طور قطعی برایم موضوع روشن شود.</p>
<p>این دو روز منزل پر بود از جمعیت به قدری سبد گل زیاد بود که حیاط پر شده بود و به ناچار به کوچه هم رسیده بود. صدای گریه توی گوشم بود حتی وقتی همه خواب بودند، همسر برادرم که همیشه آرام بود حالا فغانش را می شد شنید. چقدر کم بود طول زندگیش با برادرم و چقدر در عرض چند سالی که او زندان بود اضطراب کشیده بود. دختر قشنگش از مجلس گریزان بود. رفقای برادرم می آمدند و می رفتند. اصلأ به این مو ضوع فکر نمی کردند که ممکن است خطری تهدیشان کند.</p>
<p>برای رفتن به اوین آماده شدم یک چادر سیاه سرم کردم وهمراه همسر و خواهر خانم برادرم راه افتادیم. وای که در دلم چه غوغائی بود. چهره ی متبسم برادرم درست همانگونه که پشت شیشه ی اتاق ملاقات می دیدم درخاطرم نشسته بود، با تمام وجود آرزو می کردم وقتی رسیدم به من بگویند که او زنده است ولی چقدر عبث بود این فکر. توی فکرم باهاش حرف می زدم و بهش قول می دادم که ضعف نشون نمیدم ومثل خودت قوی برخورد میکنم.</p>
<p>در راه چشمم به قله دماوند افتاد چقدر زیبا وشفاف بود. برادرم خیلی این قله رو دوست داشت. بغض داشتم ولی اشکم خشک شده بود این دو روز خیلی گریه کرده بودم. نمیدونم چقدر طول کشید تا رسیدیم. وای چه خبر بود جمعیت زیادی اون جا جمع بودند. تعداد انگشت شمارشان زن بود وبقیه مرد. با هر کی حرف میزدم می گفت زندانی اش حکم داشته است چند نفرشان حتی نزدیک به آزادی بودند.</p>
<p>یک نفر می آمد واسم زندانی ها را می خواند که خانواده شان همراه او وارد اوین نفرینی می شدند. باز ضربان قلبم رفته بود بالا به طوری که احساس خفگی می کردم. اسم برادرم که خوانده شد وارد اوین شدم. در اتاقک ورودی مردی نشسته بود و تا مرا دید گفت: تو چرا؟ مگه قحط الرجالین! گفتم: آره همه رجالمونو کشتین. گفت: زبون درازی نکن برگرد بگو پدرت بیاد. گفتم: این توضیحات رو توی لونا پارک دادم هیچکسی رو نداریم پدر و مادرم مریضن. مکثی کرد و به جائی زنگ زد و گفت: یه خواهر می خواد بیاد میگه کسی را ندارند. نمی دونم از او چی پرسیده شد که اون گفت نه خیلی. و بعد گوشی رو گذاشت و گفت یکی از این چشم بند ها روبزن و برو. من تا اونموقع چشم بند نزد ه بودم. یکی را بر داشتم و زدم و وارد حیاط شدم. صفی از خانواده ها تشکیل شده بود. کنارشان ایستادم تا نوبتم شد و سوار یک ون شدم. مسافتی را طی کردیم ودر جائی پیاده شدیم. یکی دستو داد: پای نفر جلو را نگاه کنید و بروید. وارد یک سالن شدیم از پله هائی بالا رفتیم و روی یک نیمکت داخل سالن نشستیم. همهمه ی زیادی بود. ازاتاق ها صدا می آمد شاید حدود یک ساعت نشسته بودم که کسی بغل گوشم گفت پاشو دنبال من بیا. بلند شدم و با او دم در اتاقی رسیدم. گفت که روی نمکتی بنشینم واز من مشخصاتم را پرسید و گفت: میدونی برای چی گفتن بیایی اینجا. گفتم: بله. گفت: چی؟ گفتم که می خواهم بدانم برادرم چی شده و کجاست. گفت: آها خب به نظرت کجاست؟ گفتم: کشتین ش؟ گفت: کسی این رو گفته؟ گفتم: نه خودم فهمیدم. گفت: خیلی خوب هنوز که مشخص نیست چیه ولی در کل این جا سرو صدا نمی کنی داد و فریاد نمی کنی، به کسی توهین نمی کنی آروم میری توی اتاق، بازجوی برادرت پرونده اش رو برات می خونه متوجه شدی که؟ بعد کاغذی را جلویم گذاشت که امضاء کنم.</p>
<p>در اتاق را باز کرد و من به دنبالش روی یک صندلی نشستم. جلوی من میزی بود. به نظرم آمد که یک نفر روبرویم نشسته. خیلی حرف زدیم ولی من تنها موارد مهم آن ها را برایتان بازگو می کنم.</p>
<p>پرسید: خب خواهر شما در مورد فعالیت های برادرت چیزی می دونستی؟ من هم از او پرسیدم: چه فعالیتی؟ گفت: این که در گروهی ملحد و ضد انقلاب کار می کرد. گفتم که نه. پرسید: نظرت در مورد او چیه؟ پاسخ دادم که او مرد خیلی مرد خوبی است و من خیلی دوستش دارم. گفت: میدونستی تو زندان چه آتشی می سوزونده؟ می دونستی چقدر زندانی هارو به شورش وادار می کرده.</p>
<p>گفتم: نه اینارو نه، ولی می دونستم چند سال زندان شاه بود و ما ملاقاتش می رفتیم و با خیلی از شماها و شخصیتهائی که الان حکومت می کنند، در زندان بوده است، خیلی مقاوم بوده و خیلی سختی کشیده و من می دونستم که الان هم خیلی از مدت حبسشو در انفرادی بوده و خیلی شکنجه شده.</p>
<p>به محض این که لفظ شکنجه را به کار بردم محکم زد روی میز به طوری که من نیم متر پریدم چون چشمم بسته بود بیشتر ترسیدم. گفت: بسه این چرندیات چیه؟ گفتم: حاج آقا کسانی که از پیشش اومدن تعریف کردن. دستش داغون بود نمی تونست تکونش بده. گفت: که چی؟ اون توی زمین فوتبال خورده بود زمین. با تعجب گفتم:اه، فوتبال؟ حاجی هر چی می گفتی قبول می کردم ولی این یکی را نه، برادرم خیلی ورزش می کرد ولی اهل فوتبال نبود. گفت: چرا ماشاله این جا اهل همه چی شدن حتمأ میخوای بگی سیگارم نمی‌کشید. گفتم: خب، آره بیرون نمی کشید. گفت: ولی این جا می‌کشید خب اینو چی میگی؟ گفتم: خب اون که درد نداشت دستش درد داشت. گفت: بگذریم خب مرتد بودنشو چی میگی؟ آشوب کاریشو چی میگی؟ مقاومت در برابر قانون روچرا نمی گی؟ اعتصاب غذا کردن؟ همکاری با منافقین و صدام؟ اینها از حمله به ایران حمایت کردند.</p>
<p>گفتم: حاج آقا چه حمایتی؟ اگه اعتصاب غذا هم بوده به خاطر قطع کردن ملاقاتاشون اعتصاب غذا کردن، چقدر ما اومدیم و شما همش گفتین ملاقات نیست، نیروها رفته اند عملیات. با دست بسته پشت این دیوار وحشتناک چه دفاعی می تونستن بکنن؟ گفت: به هرحال برادر شما به حکم قانون مجازات &#8230;&#8230;.</p>
<p>دیگر نمی شنیدم نمی خواستم بشنوم، تا این لحظه هنوز امیدوار بودم که زنده باشد ولی گوئی واقعیت داشت ودیگه هیچ روزنه ی امیدی وجود نداشت. گفتم: من از اول هم می دونستم اونو کشتین. گفت: ما که چیزی نگفته بودیم. گفتم: ولی این مراحل برای بقیه خانواده ها اتفاق افتاده بود. گفت: بخشی از وسایلش رو بهت می دهیم و بخشی رو هم جائی دیگه تحویل می گیری. او بعد از باز و بسته کردن یک کشو، ساعت و مقداری کاغذ و یکی دوتا خودکار کنار دستم گذاشت.</p>
<p>نمی توانید تصور کنید که چه حالی شدم. چرا حلقه ساعتش اینقدر تنگ بود؟ یعنی مچ دستش تا بدین حد لاغر شده بود؟ روی ساعت سه و کمی بیشتر متوقف مانده بود. آن را برداشتم روی قلبم گذاشتم و بعد بوسیدم و گفتم شما اونو کشتین ولی من همیشه یادشو زنده نگه میدارم، ازش یاد گرفتم و به بچه هام هم یاد میدم. بازجو جوش آورد: ازش چی رو یاد گرفتی؟ گفتم: همه چی را. با لحنی بسیارعصبی گفت: بهتره از ائمه یاد بگیری از فاطمه، از زهرا. گفتم: به خودم مربوطه که از کی یاد بگیرم. شروع کرد به داد و هوار که یادم نیست دیگر چه می گفت. من هم دیگه به اندازه کافی انگیزه برای عصبانیت داشتم، خبر مرگ عزیزترین کسی که داشتم، مسجل شده بود، من هم دیگه حس می کردم چیزی برای از دست دادن ندارم.</p>
<p>این صدا، صدای این آقای بازجو تنها صدائیست که می توانم ادعا کنم از بین صدهزار صدا تشخیصش خواهم داد، این صدا بد یمن ترین و بد خاطره ترین صدائیست که در طول زندگیم شنیده ام. وقتی بازجو اخرین جملاتم را شنید، بیشتر عصبانی شد. صدائی دیگر از سمت راست شنیدم که همراه بود با صدای جا به جا شدن کاغذ. تازه متو جه شدم غیر از ما دو نفر کسی دیگر هم حضور دارد و احتمالأ گزارش می نوشت. او گفت: حاجی خون خودتو کثیف نکن ولش کن بحث نکن خواهره دیگه. مگه حاجی خونش تمیز هم بوده؟</p>
<p>یک کاغذ گذاشتند جلوم. حاجی دستور داد که از زیر چشم بند آن را بخوانم وامضاء کنم. نوشته بود: اینجانب &#8230;..متعهد می شوم که هیچگونه مراسمی به عنوان ختم و سوم وهفتم و چهلم و &#8230;. نگیرم وهیچ گونه اعلامیه ای &#8230;. گفتم من امضاء میکنم ولی همین الان هم خونه ما پر است از آدم‌هائی که حتی بعضی هاشونو نمی شناسیم. گفت: بی خود خلاف قانونه و از الان دیگه باید هیچ مراسمی نگیرین والا مطابق قانون باهاتون رفتار می شه. حالا پاشو دنبال این آفا برو بقیه وسایلشو بگیر. پرسیدم که حلقه ی ازدواجش کجاست؟ گفت: نداشته. گفتم: چرا داشت. گفت: حتمأ دستش مونده . فکر کردم که دستش؟ مگه میشه؟</p>
<p>بار دیگر پاهایم صد کیلو شده بود، سرم گیج می رفت و چشمم سیاهی. دنبال اون سایه ی مرگ بیرون آمدم از پله هاگذشتیم و به حیاط رسیدیم. غروب شده بود. مگر چند ساعت گذشته بود؟ باز در صفی قرار گرفتم. دو طرفم را تا جائی که چشم بند اجازه میداد نگاه کردم همینطور پاهای مردها بود. منتها این بار صدای بغضشون رو می شنیدم صدای فغانشان را و صدای کلاغ ها و صدای خنده ای گنگ به همراه صدای به هم خوردن استکان ها از دور می آمد. چای می خوردند ولی به چی می خن یدند؟ در فکر بودم که چیزی سنگین پرت شد جلوی پام، یک ساک با زیپ باز، نشستم و بغلش کردم بوئیدمش بوی تن او بود بوی عزیزش.</p>
<p>ماشین از راه رسید. باید ساک را توی ماشین می گذاشتم ولی نمی تونستم یکی از مامورین آمد و خواست کمک کند. دستشو هول دادم و گفتم: دست نزن خودم می تونم و به سختی بلندش کردم. دم در پرسیدند: وسیله داری؟ گفتم: واسه چی می پرسین؟ گفتند: اگه نداری باید با این سواری‌ها برین. گفتم: یعنی چی؟ گفتند: دستور است و همینطوری نمیشود این ساکو ببری. چه دستور جالبی، که به خاطر این که مورد سئوال مردم واقع نشویم ما را در صورت نداشتن وسیله برسانند منزل. چه مهربون؟!</p>
<p>توی راه با صدای بلند گریه کردم. خواهر خانم برادرم هم در آغوش ساک آروم گریه می‌کرد.</p>
<p>به خونه که رسیدم همسرش لباس سفید پوشیده بود چرا چرا ؟ وای بر من امروز سالگرد ازدواجشان بود . چه روز خوبی بود وحالا چه مصیبتی؟</p>
<p>به نقل از بیداران</p>
<p><a href="http://shabakeh.de/opinion/1847/" target="_blank">قسمت اول این نوشته را در اینجا بخوانید</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/1850/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در سال ۶۷ چگونه از اعدام عزیزانمان با خبر شدیم -شبنم از ایران/ قسمت اول</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/1847/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/1847/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Oct 2011 15:00:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد 67]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1847/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/1847/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.bidaran.net/local/cache-vignettes/L120xH157/arton301-e16d1.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>یک دفتر که بیشتر شبیه دفتر حضور غیاب مدرسه بود جلوش باز بود. پرسید:اسمش؟ گفتم و بعد انگشت نشانه اش را روی یک لیست به سمت پائین حرکت داد وای نه نه نه چقدر خودخواه شده بودم کاش اسم او نباشه پس اسم کی باشه خوبه؟ چه فرقی می کنه این ها اسمه، اسم آدم...<a href="http://shabakeh.de/opinion/1847/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.bidaran.net/local/cache-vignettes/L120xH157/arton301-e16d1.jpg" alt="" width="120" height="157" /></p>
<p>یک دفتر که بیشتر شبیه دفتر حضور غیاب مدرسه بود جلوش باز بود. پرسید:اسمش؟ گفتم و بعد انگشت نشانه اش را روی یک لیست به سمت پائین حرکت داد وای نه نه نه چقدر خودخواه شده بودم کاش اسم او نباشه پس اسم کی باشه خوبه؟ چه فرقی می کنه این ها اسمه، اسم آدم هائی که کشته شده بودند آدم هائی که همه واسه خانواده شون عزیز بودند برادر، همسر، خواهر، مادر پدرهای ما. صفحه ی اول دوم سوم چهارم. انگشت متوقف شد، نه نه نگو نگو خودم می دونم به زبون نبر. سرم گیج می رفت و چشمانم سیاهی. بهم زل زد. گفتم: کشتین ش؟ گفت: ما نمی کشیم ما اعدام می کنیم. گفتم: خب اعدامش کردین؟ گفت: روز شنبه چادر سرت کن برو در بزرگ اوین اول وقت اونجا بهت میگن، فعلأ هم به خونه چیزی نگو.</p>
<p>مدت زیادی بود که با هر تلفنی که به خانواده می‌زدم خبر اعدام یکی از عزیزان را می شنیدم. آخرین‌بار خبر اعدام یکی از اقوام نزدیک را به من دادند. بیش از هفت سال حبس کشیده بود و به زمان آزادیش نزدیک شده بود. بلا فاصله برای شرکت در مراسم به تهران حرکت کردم. غافل از آنکه ابعاد فاجعه وسیعتر از آن بود که فکر می کردم. در مجلس عزا نگاه‌ها را سنگین بودند. هر کدام از همسران و خواهران و مادران که می آمدند احساس می کردم بیشتر از همیشه مرا در آغوش می فشارند، نگاهم با هر کدام تلاقی می کرد بی درنگ نگاهش را می‌دزد. از هر کس سئوال می کردم که تو از برادرم خبر نداری سکو ت عمیق و پر معنایش دلم را خالی می‌کرد. کم کم شک‌ام به یقین بدل شد که شاید برادرم را هم &#8230;&#8230;.</p>
<p>در طول ماههای گذشته همسر برادر و مادرم بارها تلاش کرده بودند، ملاقات بگیرند یا حداقل خبری به دست بیاورند ولی هیچ موفقیتی بدست نیاورده بودند. شب منزل فامیلمان ماندم ولی خواب به چشمم نرفت و تا صبح برایم صد شب گذشت. به محض روشن شدن هوا به حیاط رفتم تا کمی قدم بزنم و منتظر بودم تا کسی بیدار شود و من خدا حافظی کنم و بروم اوین. مادر فامیل اعدام شده امان متوجه پریشانی واضطرابم شده بود. پرسید چرا بی تابی؟ گفتم: تو را به جان عزیزت راست بگو تو نمی‌دونی برادرم را هم زده اند یا نه؟ سرش را پائین انداخت و گفت بیا بشین یک چای بخور. سئوالم را تکرار کردم و ایشان با لهجه ی قشنگش گفت: والا چه بگم هیچکی حرف درستی نمی‌زنه ولی میگن همه رو کشتن. من چون در تهران نبودم به خوبی دیگران در جریان مسائل نبودم. اطلاعاتم منحصر بود به خبر‌هائی که مادرم می داد. نتوانستم صبر کنم، لباس پوشیدم و آژانس گرفتم و برای برداشتن شناسنامه‌ام به منزل زن برادرم رفتم. چه خوش خیال بودم فکر می‌کردم شاید بتوانم ملاقات بگیرم. مادر اصرارکرد همراهم بیاید، گفتم نه و فکر کردم اگر چیزی شده باشد چی؟ بهتر بود او را نبرم. خواهر کوچکترم گفت: پس بزار من بیام. نگاهی به او کردم و تا خواستم بگویم نه، باز فکر به سراغم آمد اگر چیزی شده باشد تو می‌خواهی تنها چه کنی بگذار کسی همراهت باشد. گفتم: باشه تو بیا.</p>
<p>در راه هر آنچه آشوب وغوغای ممکن بود در دلم ریخته بود گوئی به جانم تیشه می زدند. ضربان قلبم بالاتر از حدی بود که بشود تحمل کرد. درختان اتوبان یکی پس از دیگری از جلوی چشمم رد می شدند، همان درختانی که همیشه وقتی می رفتم ملاقات عاشقشون بودم. تک تکشونو دوست داشتم و می شمردم تا برسم به لونا پارک. چشمان قشنگش روبرویم نشسته بود و با من حرف میزد. وقتی رسیدیم آدمهای زیادی را می شناختم ولی اون ها هم انگار مثل من منگ بودند و کور و کر. سلامی خشک و دهانی که بزور هم باز نمی شد ونگاهی مات.</p>
<p>باز هم از هر کس پر سیدم سکوت کرد بعضی هایشان از من می پر سیدند: تو چی از &#8230;. چیزی نشنیدی؟ می گفتم نه من که این جا نبودم. به اتاق اطلاعات که رفتیم به هر یک شماره ای دادند و به یک اتاق در سمت دیگر هدایت شدیم. در آن جا تعدادی که عمومأ مرد بودند نشسته بودند بعضی ها را در سالن انتظار ملاقات دیده بودم سلام و علیکی. چند صندلی و یک علاالدین وسط اتاق بود. صدائی گنگ از اتاقی که درش بسته بود، می آمد. هر چند دقیقه شماره ای خوانده می شد و فردی داخل اتاق می رفت و مثل آدمی که در خواب راه می رود بیرون می آمد با قدم های کوتاه و کشیدن پا بروی زمین و من هر بار از جایم به سختی بلند می شدم، جلو می رفتم و دستهایش را می گرفتم و تا دم در کمکش می کردم. به جز خودم به یک مورد خانم بر خوردم مادری که چادرش از روی سرش سر خورده و روی شانه هایش افتاده، دستانش آویزان بود وچشمانش بسته. دخترش را زده بودند. او را بغل کردم. گفت: دختر نازنینم! و من آهسته گفتم: الهی من بمیرم. او در سکوتی مرگبار اتاق را ترک کرد. چه شده؟ این ها چرا اینقدر حالشان بد است؟ چرا هیچ کس حرف نمی زند؟ در آن اتاق لعنتی چه می گذرد؟ چه کسی آن جا نشسته؟ چه می گوید؟ چه چه چه .</p>
<p>خودم را گول می زدم: نه بابا اون که حکم داشت نه اگه کشته بودنش تا حالا فهمیده بودیم، حتمأ ملاقاتش قطع شده نه &#8230;. هر چه تعداد نفرات کمتر می شد من بیشتر می ترسیدم، داشت نزدیک ظهر می شد شماره ی من ۳۲ بود. وقتی نفر قبل از من رفت توی اتاق تمام استخوانهایم تکان می خورد، پوست لبانم مثل خار در زبانم فرو می رفت و دریغ از یک نم رطوبت در دهانم و دستهایم مثل یخ. ته قلبم آرزو می کردم کار نفر قبل از من طول بکشد چون نمی دانستم در داخل اتاق چه می گذرد. خواهرم از وقتی به این اتاق آمدم رفت و نگفت کجا می رود بعد ها فهمیدم که او متوجه موضوع شده و رفته که به بعضی افراد فامیل زنگ بزند تا پیش مادرم باشند که وقتی ما می رسیم و خبر هو لناک را می بریم مادر دور و برش پر باشد.</p>
<p>شماره ی ۳۲. وای خاک بر سرم شده از جا بلند شدم دیگه هیچکس نمانده بود که به خودم روحیه بده فکر کنم نفر آخر بودم. در همین حین خواهرم رسید و با من به اتاق آمد. گفتم: تو نیا دلم برایش سوخت خیلی جوان بود ما قبلأ هم مرگ برادر را تجربه کرده بودیم.</p>
<p>وقتی در را باز کردم متو جه شدم منتهی به راهروی کوچکی است و بعد وارد یک اتاق شدیم برای همین هیچ صدائی بیرون نمی آمد. پشت یک میز کوچک یک پسر جوان و یک مرد مسن که قبلأ او را در مواقع ملاقات دیده بودم، نشسته بودند. از دیدن ما یکه خوردند. مرد مسن گفت: شما چرا؟ من حدود سی و دوسه ساله بودم. گفتم چرا؟ مگه من چمه؟ گفت: چیزیت نیست ولی برو بگو یه مرد بیاد. گفتم: یعنی چی مرد؟ ما مرد نداریم. گفت: برو بحث نکن. گفتم حاجی ما مرد نداریم برادرم خارجه پدرم هم مریضه. گفت: به هر حال نمیشه اون یکی که اصلأ و به خواهرم اشاره کرد. من به خواهرم گفتم که بیرون برود. او که دیگر براش مسجل شده بود چه اتفاقی افتاده، بدون مقاوت رفت. گفتم: حاجی بگو هر چی هست من طاقتشو دارم. نگاه عمیقی به من کرد انگار می خواست مطمئن شود که من راستی راستی پر طاقتم یا نه. گفت: بشین! و مرا به یک نیمکت که روی آن یک پتوی سربازی انداخته شده بود هدایت کرد. پاهایم بد جوری بی حس شده بود. لرز داشتم رفتم نشستم. یک دفتر که بیشتر شبیه دفتر حضور غیاب مدرسه بود جلوش باز بود. پرسید:اسمش؟ گفتم و بعد انگشت نشانه اش را روی یک لیست به سمت پائین حرکت داد وای نه نه نه چقدر خودخواه شده بودم کاش اسم او نباشه پس اسم کی باشه خوبه؟ چه فرقی می کنه این ها اسمه، اسم آدم هائی که کشته شده بودند آدم هائی که همه واسه خانواده شون عزیز بودند برادر، همسر، خواهر، مادر پدرهای ما. صفحه ی اول دوم سوم چهارم. انگشت متوقف شد، نه نه نگو نگو خودم می دونم به زبون نبر. سرم گیج می رفت و چشمانم سیاهی. بهم زل زد. گفتم: کشتین ش؟ گفت: ما نمی کشیم ما اعدام می کنیم. گفتم: خب اعدامش کردین؟ گفت: روز شنبه چادر سرت کن برو در بزرگ اوین اول وقت اونجا بهت میگن، فعلأ هم به خونه چیزی نگو.</p>
<p>صد کیلو شده بودم و از کمر بی حس. خواهرم توی در ظاهر شد و به سمت من آمد. بلند شدم و به سختی به خودم مسلط شدم. دلم می خواست آنقدر فریاد بزنم که کوه های اوین بلرزند، دلم می خواست آنچنان نعره بزنم که صدایم به همه ی خانه های تهران برسد به همه ی خانه های ایران و جهان. چرا هیچ کس نمی داند چه شده چرا من تا امروز نفهمیده بودم چرا در خواب خرگوشی بودیم. چرا چرا؟</p>
<p>آنچنان بغضی داشتم که می توانست همه ی وجودم را منفجر کند می توانست گلویم را پاره کند ولی فرو خوردم و آرام بیرون آمدم. نگاه حاجی روی من میخکوب شده بود، به جرئت می توانم بگویم یک جورائی می ترسید، نمیدانم توی نگاهم چی بود. بلند شد و ایستاد. نمی دونم چرا ولی یادم است که تا وقتی از در بیرون رفتم، ازم چشم بر نداشت. وارد حیاط که شدم فریاد هایم بیرون زد سرباز کرد نفهمیدم چطور ولی حنجره ام قدرتی پیدا کرد بود که خودم هم باور نداشتم، میکشم شون، انتقامتو می گیرم، چرا کشتین ش؟ چرا چرا؟ و خیلی حرفای دیگر. صدای اذان می آمد طوری تنظیم کرده بودند که برای اذان کارشون تموم بشه چون بعد از ما در را بستند و برای نماز بیرون آمدند. حاجی به من که رسید گفت: چیه گفتی طاقتشو داری مگه نگفتی پس چرا توزرد در اومدی؟ گفتم: توزرد توئی نا مرد. تو زرد توئی. حاجی خواست به من حمله کند که جوانک همراهش جلوشو گرفت و گفت: حاجی اذانه صلوات بفرست.</p>
<p>چند تن از کسانی که برای ملاقات آمده بودند به سمت من آمدند. خانمی گفت: بسه آروم باش! و فردی که گمان کنم پسرش بود مرا روی نیمکت حیاط نشاند و رفت کمی برایم آب آورد. آنها با اصرار ما را سوار کردند و به سمت خانه ما حرکت کردند. من حالا با خیال راحت داد می زدم و گریه می کردم و خواهر کوچکم هم خیلی سوزناک گریه می‌کرد، قیافه اش را هیچ وقت فراموش نمی کنم. مسافتی که رفتیم و من کمی تمرکز پیدا کردم، گفتم: مگر شما ملاقات نداشتید پس چرا دارین با ما میاین؟ خانم گفت مهم نیست عزیزم. گفتم: نه مهمه ملاقات خیلی مهمه شاید آخریش باشه نه برگرد برگرد.</p>
<p>به اصرار در ماشینی کرایه نشستیم و به سمت منزل رفتیم. راننده آژانس متوجه حال بد ما شد و گفت: می تونم بپرسم چی شده؟ و من هم با بی حوصلگی براش گفتم. به شدت متأثر شد و خیلی اظهار همدردی کرد. به نزدیکی منزل که رسیدیم باز ضربان قلبم که فروکش کرده بود، بالا رفت و اضطراب دوباره به من روآورد وای من چگونه با همسرت برخورد کنم؟ با مادرم؟ پدرم؟ وای وای من.</p>
<p>نزدیک منزل که رسیدیم همسر برادرم را از دور دیدم که داشت به سمت خانه می رفت، ماشین را نگهداشتیم و سوارش کردیم. هنوز هیچ حرفی نزده بودیم که همه چیز را فهمید رنگش پرید و مثل همیشه ساکت و متین سرش را پائین انداخت و فقط گفت می دونستم. مادرم روی پله ی دم در منتظر نشسته بود ما را که دید از جایش بلند شد به او هم هیچ نگفتم. خیلی ها آمده بودند. پدرم هم رسید و هنوز صدایش توی گوشم مانده: دختر خدا خیرت بده خیالمونو راحت کردی مردم از بس اضطراب کشیدم و حرف تلخ شنیدم، می ترسیدم مردم واسمون حرف درست کنن خب خدا رو شکر روسفید شدیم.</p>
<p>در فکر شنبه بودم که باید بروم درب بزرگ اوین.</p>
<p><a href="http://shabakeh.de/opinion/1850/" target="_self">قسمت دوم این نوشته را در اینجا بخوانید</a></p>
<p>برگرفته از سایت بیداران</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/1847/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتقاد از وضعیت حقوق بشر ایران در گزارش سالانه عفو بین‌الملل</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1652/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1652/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 May 2011 11:44:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1652/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/1652/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://gdb.rferl.org/952FB45F-B526-4654-9387-A7D4C5D280C2_w527_s.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="عفوبين الملل" title="" /></a>سازمان عفو بین‌الملل در گزارش سالانه جدید خود از وضعیت حقوق بشر در جهان، به موارد نقض حقوق بشر در ایران، از جمله اعدام، صدور احکام ناعادلانه، بازداشت، شکنجه و تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های قومی اشاره کرده است. این سازمان در گزارش اخیر خود آورده که در سال ۲۰۱۰، دستکم ۲۵۲ تن در ایران...<a href="http://shabakeh.de/news/1652/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<h2><span style="font-size: x-large;"><br />
</span></h2>
</div>
<div>
<div>
</div>
</div>
<p><img src="http://gdb.rferl.org/952FB45F-B526-4654-9387-A7D4C5D280C2_w527_s.jpg" border="0" alt="عفوبین الملل" width="120" /><span style="font-size: large;">سازمان عفو بین‌الملل در گزارش سالانه جدید خود از وضعیت حقوق بشر در جهان، به موارد نقض حقوق بشر در ایران، از جمله اعدام، صدور احکام ناعادلانه، بازداشت، شکنجه و تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های قومی اشاره کرده است.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">این سازمان در گزارش اخیر خود آورده که در سال ۲۰۱۰، دستکم ۲۵۲ تن در ایران اعدام شده‌اند و تأکید کرده است که طبق «گزارش‌های موثق دریافتی» در این سال بیش از ۳۰۰ مورد اعدام دیگر در ایران صورت گرفته که بیشتر آن‌ها در زندان وکیل‌آباد مشهد به اجرا درآمده، اما مقام‌های رسمی جمهوری اسلامی آن‌ها را تأیید نکرده‌اند.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">بر اساس این‌گزارش همچنین دستکم ۱۴۳ تن که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشته‌اند، اکنون در صف اعدام قرار دارند و حداقل یک مجرم صغیر در سال گذشته اعدام شده است.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">سازمان عفو بین‌الملل همچنین خاطرنشان کرده که در یک‌سال گذشته صدور حکم سنگسار همچنان ادامه داشته، اما بر اساس گزارش‌های رسیده هیچ حکم سنگساری در این مدت به اجرا در نیامده است.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">گزارش سالانه سازمان عفو بین‌الملل در ادامه افزوده است که اجرای حکم شلاق و قطع عضو از دیگر موارد نقض حقوق بشری است که همچنان در ایران صورت می‌گیرد.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">بر اساس این گزارش زندانیان در ایران تحت شرایط نامطلوبی نگهداری می‌شوند و بسیاری از آن‌ها از دسترسی به وکیل محروم هستند.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">این سازمان همچنین به شکنجه زندانیان از طریق ضرب و شتم شدید، فرو کردن سر زندانیان در کاسه توالت، اعدام‌های ساختگی، محبوس کردن زندانیان در سلول‌های بسیار کوچک، محروم کردن آن‌ها از آب، نور غذا و مراجعه به پزشک اشاره کرده است.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">در گزارش سالانه سازمان عفو بین‌الملل از وضعیت حقوق بشر در ایران، ضمن یادآوری وقایع بازداشتگاه کهریزک و حمله به کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۸، آمده است که «نیروهای امنیتی»، همچنان بدون «تقریبا هیچ‌گونه مجازاتی»، به نقض حقوق بشر می‌پردازند.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">نبود آزادی بیان و آزادی مذهب، تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های قومی و همچنین آزار و اذیت فعالان حقوق بشر در ایران، از دیگر مواردی است که در این گزارش به آن‌ها اشاره شده است.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">«۱۷۴ تن همچنان در گوانتانامو زندانی هستند»</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">سازمان عفو بین‌الملل در گزارش خود خاطر نشان کرده‌است که علیرغم وعده باراک اوباما در مورد تعطیلی کامل زندان گوانتانامو تا ژانویه سال ۲۰۱۰، همچنان ۱۷۴ زندانی، در این بازداشتگاه نگهداری می‌شوند.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">باراک‌ اوباما نوامبر سال ۲۰۰۹ اعلام کرده‌بود که برخلاف وعده پیشین، بازداشتگاه گوانتانامو در موعد مقرر تعطیل نخواهد شد.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">این گزارش همچنین افزوده است که در حال حاضر صدها زندانی در زندان ایالات متحده در ولایت پروان افغانستان نگهداری می‌شوند؛ زندانی که به گفته آمریکا افرادی که تهدید بزرگی برای آمریکا به شمار می‌روند در آن‌جا زندانی هستند.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">در این گزارش همچنین آمده است که در یک‌سال گذشته ۴۶ زندانی، ۴۵ مرد و یک زن در آمریکا اعدام شده‌اند؛ ۴۴ تن از طریق تزریق، یک تن به وسیله جریان الکتریسیته و یک نفر نیز با شلیک گلوله.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">«اعدام هزاران تن در چین»</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">سازمان عفو بین‌الملل در این گزارش تأکید کرده است اگرچه از تعداد اعدام‌های صورت گرفته در چین آمار دقیقی در دست نیست، شواهد نشان می‌دهند که مجازات اعدام همچنان به طور گسترده در این کشور رواج دارد و هزاران تن پس از دادگاه‌های ناعادلانه اعدام شده‌اند.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">این گزارش افزوده است که در مواردی افراد «بیگناه» اعدام شده و یا به اعدام محکوم شده‌اند.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">علاوه بر این، بر اساس اظهارات سازمان عفو بین الملل شکنجه و بدرفتاری با زندانیان همچنان در چین ادامه دارد و در مواردی برخی از زندانیان بر اثر شکنجه جان باخته‌اند.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">این سازمان همچنین تأکید کرده است که با توجه به محدودیت آزادی مذهب در چین، مقامات این کشور کماکان به سرکوب تظاهراتی که در حمایت از بودائیان تبت صورت می‌گیرد ادامه می‌دهند.</span></p>
<div><span style="font-size: large;"><br />
</span></div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<div>
<h2><a rel="nofollow">محمدجواد لاریجانی: منشور اسلامی حقوق بشر را تدوین می کنیم</a></h2>
</div>
<div>
<div>
<p><a title="مشاهده در قالب PDF" rel="nofollow"><br />
</a></p>
</div>
</div>
<p><img src="http://www.daneshjoonews.com/images/stories/larijanimohammad.jpg" border="0" alt=" محمدجواد لاریجانی: منشور اسلامی حقوق بشر را تدوین می کنیم" width="120" /><span style="font-size: large;">محمدجواد لاریجانی دبیر &#8220;ستاد حقوق بشر قوه قضائیه در ایران&#8221; می گوید که قصد داریم &#8220;منشور اسلامی حقوق بشر&#8221; را با همکاری کشورهای اسلامی نهایی کرده و به جهانیان اعلام کنیم.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">به گزارش دانشجو نیوز به نقل از خبرگزاری مهر، آقای لاریجانی که به همراه هیئت عالی رتبه قضایی در کشور آفریقای جنوبی به سر می برد در سخنانی گفته است: &#8220;اقدامات اولیه طرح منشوراسلامی حقوق بشر پیشتر در همایشی در تهران انجام شد، اما قصد داریم در همایشی که با شرکت مسوولان قضایی و حقوقی کشورهای مسلمان برگزار خواهد شد، تدوین این منشور اسلامی را نهایی کرده و به جهانیان اعلام کنیم.&#8221;</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">برادر روسای مجلس و قوه قضائیه در ایران همچنین مدعی شده است که &#8220;منشوراسلامی حقوق بشر&#8221; این توانایی را خواهد داشت که سایر ملل غیر مسلمان را نیز تحت تاثیر خود قرار دهد.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">دبیر &#8220;ستاد حقوق بشر قوه قضائیه&#8221; در ادامه سخنان خود و در پاسخ به سوال یکی از ایرانیان مقیم آفریقای جنوبی درباره اتهامات حقوق بشری مطرح شده از سوی کشورهای غربی علیه جمهوری اسلامی، گفته است: &#8220;کشورهای غربی به سرکردگی آمریکا برای وارد کردن فشار سیاسی به کشورما دست به یک جنایت بزرگ زده اند و آن این است که موضوع مهمی مانند حقوق بشر را به یک پروژه سیاسی تبدیل کرده اند.&#8221;</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">محمدجواد لاریجانی در حالی صحبت از سیاسی بودن نقض حقوق بشر در ایران می کند که روز گذشته سازمان عفو‌بین‌الملل با انتشار گزارشی برای چندمین بار جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یکی از ناقضان اصلی حقوق‌بشر در جهان معرفی کرده است.</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;"><br />
</span><span style="font-size: large;">حدود هفت صفحه از گزارش سالانه سازمان عفو‌بین‌الملل تنها به ایران اختصاص داده شده است. نقض حق بیان و تجمعات، بازداشت‌های خودسرانه، تبعیض در حق زنان، فشار بر اقلیت‌های قومی و مذهبی، شکنجه و آزار زندانیان، دادگاه‌های غیرعادلانه و افزایش اعدام‌ها از جمله موضوعاتی هستند که در این گزارش بازتاب داشته‌ است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;"><br />
</span></div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1652/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قتل عام در زندان قزل حصار کرج</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1509/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1509/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Mar 2011 20:52:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1509/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/1509/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0003/img_15706.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>اخبار روز: سازمان های مدافع حقوق بشر در ایران از حمله ی نیروهای امنیتی به زندان قزل حصار کرج خبر داده اند که در جریان آن ده ها نفر کشته و زخمی شده اند. خبرگزاری هرانا گزارش داده است در پی قرار اجرای حکم اعدام ۱۰ تن از زندانیان در زندان قزل حصار و اعتراض...<a href="http://shabakeh.de/news/1509/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0003/img_15706.jpg" alt="" /><br />
اخبار روز: سازمان های مدافع حقوق بشر در ایران از حمله ی نیروهای امنیتی به زندان قزل حصار کرج خبر داده اند که در جریان آن ده ها نفر کشته و زخمی شده اند.</p>
<p>خبرگزاری هرانا گزارش داده است در پی قرار اجرای حکم اعدام ۱۰ تن از زندانیان در زندان قزل حصار و اعتراض هزاران تن از زندانیان به این موضوع، درگیری‌های خونین در این زندان به وقوع پیوست که منجر به کشته و زخمی شدن دست کم ۱۵۰ تن گردید.<br />
بنا بر این گزارش شب گذشته، مورخ بیست و چهارم اسفندماه، زندانیان برخی بندهای زندان قزلحصار کرج، نظیر واحد ۲ و ۳ در راستای توقف اجرای حکم اعدام ۱۰ تن از هم بندیان خود، دست به اعتراض و اعتصابی گسترده زدند.<br />
تاجایی که حدود سه هزار تن از زندانیان در راستای این خواسته و در اقدامی اعتراضی اقدام به شکستن درب بند‌ها نموده و به سر دادن شعار &#8220;اعدام باید متوقف شود&#8221;، پرداختند.<br />
در پی این اعتراض، نیروهای امنیتی در ساعت ۹ شب، به بند زندانیان هجوم آورده و موجب درگیری‌های خونین شدند.<br />
گفته می‌شود ماموران حاضر در محل برای کنترل اعتراضات زندانیان از گلوله‌های واقعی استفاده کرده‌اند که در پی آن قریب به ۸۰ تن کشته و یا دچار جراحت‌های سختی شده‌ و تعدادی نیز به خارج از بند منتقل شده‌اند. تعداد زندانیانی که مورد اصابت گلوله قرار گرفته‌اند، به ۱۵۰ تن و حتی بیشتر نیز می‌رسد که حال بسیاری از ایشان وخیم گزارش شده است.<br />
این در حالیست که اغلب زندانیان معترض دارای محکومیت‌های سنگین (اکثرا اعدام) بوده‌اند.<br />
لازم به ذکر است که تنی چند از مامورین و &#8220;صفاخیل&#8221; معاون زندان نیز از ناحیه پا آسیب دیده‌اند.<br />
گفتنی ست که هم اکنون جو زندان قزلحصار با استقرار گارد ضد شورش، به شدت امنیتی ست و بسیاری از خانوادهای زندانیان نیز علی رغم بی‌اطلاعی از عمق فاجعه؛ به علت قطع کلیهٔ ملاقات‌های زندانیان، در مقابل زندان تجمع نموده‌اند.<br />
بنابر این گزارش خبرگزاری دولتی فارس در گزارشی ضمن پرداختن به این موضوع، مدعی شده است که زندانیان معترض قصد فرار از زندان را داشته و به تخریب برخی تأسیسات، شکستن شیشه‌ها و ضرب و شتم زندان‌بانان مبادرت نموده بودند. در این گزارش بدون اشاره به استفاده ماموران از سلاح گرم، تاکید شده است که چند نفر هم &#8220;در اثر جراحت وارده و گازگرفتگی ناشی از دود&#8221; و آتش جان باختند.</p>
<p>بیش از ۱۰۰ نفر کشته و زخمی<br />
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران نیز گزارش داده اند درگیری های خونین شب گذشته و بامداد امروز در زندان قزل حصار تا به حال بیش از ۶ کشته و ۱۰۰ زخمی بر جای گذاشته است.<br />
در پی به کنترل در آوردن کامل واحد ۲ و ٣ زندان قزل حصار که محل بازداشت زندانیان محکوم به اعدام می باشد و متعاقب آن یورش پاسداربندها و گارد زندان به زندانیان بی دفاع تا به حال حداقل ۷ نفر در زندان از دو طرف کشته و نزدیک به ۱۰۰ زندانی زخمی شده اند. وضعیت جسمی بعضی از زخمی شدگان بسیار وخیم است و گزارشاتی حاکی از آن است که تعدادی از زندانیان در حین انتقال به مراکز درمانی و یا در مراکز درمانی درگذشته اند.<br />
گارد ویژه زندان و پاسداربندها بسوی زندانیان بی دفاع آتش گشوده اند و اکثر کشته شدگان و مجروحین مورد اصابت گلوله‍ی آنها قرار گرفته اند. پاسداربندها زندانیان را از سینه به بالا هدف گلوله های خود قرار داده اند.<br />
گزارش ها حاکی از کشتار زندانیان در این زندان است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1509/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این هم مجلس به اصطلاح نمایندگان&#8230; با شعار خواست اعدام برای کروبی، موسوی و خاتمی!!!</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1315/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1315/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Feb 2011 00:35:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[گالری تصوير]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1315/</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="425" height="350" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/iRLdQ4ylfBU&amp;feature" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="425" height="350" src="http://www.youtube.com/v/iRLdQ4ylfBU&amp;feature"></embed></object></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1315/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فراخوان حامیان مادران پارک لاله &#8211; مادران صلح دورتموند در اعتراض هفتگی به احکام جاری اعدام  در ایران / شنبه ۱۲ فوریه</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1305/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1305/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Feb 2011 11:19:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[مادران پارک لاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1305/</guid>
		<description><![CDATA[شنبه ۱۲ فوریه ۲۰۱۱ &#8211; از ساعت ۱۵ تا ۱۶.۳۰ بعد از ظهر- روبروی کلیسا راینولدی &#8211; دورتموند ما مادران و پدران صلح دورتموند، در تلاش های هفتگی خود درجهت  افشاگری  قتل های روزانه در ایران ، و در حمایت از خواسته های بر حق مادران پارک لاله، از همه جان های بیدار و آزاده ...<a href="http://shabakeh.de/news/1305/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: medium;"><br />
شنبه ۱۲ فوریه ۲۰۱۱ &#8211; از ساعت ۱۵ تا ۱۶.۳۰ بعد از ظهر- روبروی کلیسا راینولدی &#8211; دورتموند</p>
<p>ما مادران و پدران صلح دورتموند، در تلاش های هفتگی خود درجهت  افشاگری  قتل های روزانه در ایران ،<br />
و در حمایت از خواسته های بر حق مادران پارک لاله، از همه جان های بیدار و آزاده  تقاضای همبستگی داشته<br />
و در این راه شما را به یاری می طلبیم .</p>
<p>&#8220;مادران پارک لاله، مادران جانباختگان سی و یک سال گذشته هستند که هرگز از خون فرزندانشان نخواهند گذشت و<br />
خواهان محاکمه آمران و عاملان اعدام های فردی و دسته جمعی، کشتارهای قومی و دینی، زندان، شکنجه، تجاوز،<br />
ترور، شبیخون به منازل، به خاک و خون کشیدن خوابگاه ها و &#8230; از دهه شصت تا کنون هستند.<br />
مادران پارک لاله، خواهان آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی می باشند.<br />
مادران پارک لاله، اعدام را یک قتل سازمان یافته می دانند و مخالف هرگونه قتلی با هر شکل و هر نامی از جمله<br />
سنگسار و قصاص می باشند و خواهان لغو قانون مجازات اعدام هستند.<br />
مادران پارک لاله، که خود قربانی خشونت و تبعیض علیه زنان بوده و هستند از تمامی فعالیت های مخالف خشونت<br />
و برابری خواهانه حمایت می کنند و بر همه زنان و مردان آزاده درود می فرستند.&#8221;</p>
<p>بیش از آنکه دیر بشود ، چیزی بگوییم !</p>
<p>زنده باد صلح و آزادی<br />
حامیان مادران پارک لاله &#8211; مادران صلح دورتموند<br />
<span style="font-size: x-small;"><a href="http://madaransolhdortmund.blogspot.com/2011/02/blog-post_09.html" target="_blank">http://madaransolhdortmund.blogspot.com/2011/02/blog-post_09.html</a></span><br />
<span style="font-size: x-small;"><a href="http://madaransolhdortmund.blogspot.com/" target="_blank">http://madaransolhdortmund.blogspot.com/</a></span><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1305/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
