<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; علیه خشونت</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/category/violence/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>اعتراض بیش از ۱۰۰ کنشگر حوزه های مختلف به کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان + امضاهای جدید</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2432/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2432/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 17:14:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2432/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2432/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="اعتراض به بنیاد پژوهش های زنان ایران" title="no-IWSF" /></a>چهارشنبه  ۹ خرداد ۱٣۹۷ -  ٣۰ می ۲۰۱٨ بیش از صد تن از فعالان جنبش زنان، پژوهشگران و چهره های آکادمیک حوزه جنسیت، فعالان سیاسی، زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و اعضای خانواده‌های جان باختگان دهه ۶۰، چهره های فرهنگی و هنری و مدافعان حقوق ال‌ جی‌ بی‌ تی، با امضای بیانیه ای، اعتراض خود را...<a href="http://shabakeh.de/violence/2432/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2433" title="no-IWSF" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF-150x150.jpg" alt="اعتراض به بنیاد پژوهش های زنان ایران" width="150" height="150" /></a><br />
چهارشنبه  							            ۹ خرداد ۱٣۹۷ -  							            ٣۰ می ۲۰۱٨</p>
<p>بیش از صد تن از فعالان جنبش زنان، پژوهشگران و چهره های آکادمیک حوزه جنسیت، فعالان سیاسی، زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و اعضای خانواده‌های جان باختگان دهه ۶۰، چهره های فرهنگی و هنری و مدافعان حقوق ال‌ جی‌ بی‌ تی، با امضای بیانیه ای، اعتراض خود را نسبت به تصمیم کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در دعوت از شخصی که در کمپین خشونت سایبری و افترا نقش داشته است اعلام کردند.</p>
<p>در بخشی از این نامه که تاکنون به امضای ۱۱۵ نفر رسیده آمده است: &#8220;در کنفرانس امسال بنیاد پژوهش‌های زنان در استکهلم، یکی از سخنرانان دعوت شده، شخصی است که در افترا و خشونت سایبری نقش داشته است. ما امضاکنندگان این نامه، از شرکت‌کنندگان در این کنفرانس می‌خواهیم که با اعتراض به برنامه سخنرانی فرد یادشده، نشان دهند که از خشونت‌گران حمایت نمی‌کنند و به مسئولیت خود در اعتراض به خشونت علیه زنان و رفع مصونیت از عاملان خشونت متعهد هستند.&#8221;</p>
<p>در ادامه نامه یادشده که تعدادی از اعضای کمیته های برگزارکننده کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در سال های قبل نیز آن را امضا کرده اند آمده: &#8220;سه سال پیش، یک کمپین افترازنی علیه شادی امین، فعال و پژوهشگر حوزه جنسیت و همکاران او آغاز شد که برای مدت نزدیک به دو سال، به شکل بی‌وقفه و در قالب یک وب‌سایت با ده‌ها مطلب، چندین صفحه فیس بوک، چندین اکانت در سایر شبکه‌های اجتماعی از جمله اینستاگرام و توییتر، دایره وسیعی از هولناک‌ترین افتراها از جمله تجاوز، آزار و خشونت علیه پناهندگان و فساد مالی را علیه آنان منتشر می‌کرد. در آن زمان این کمپین از سوی افراد، نهادها و فعالین مترقی جنبش‌های اجتماعی محکوم شد و برخی رسانه‌ها آن را &#8220;اسیدپاشی اینترنتی&#8221; توصیف کردند.</p>
<p>با کمک کارشناسان آی‌تی و در یک روند سه ساله، در نهایت در آوریل امسال دادگاهی در تورنتو، در حکم خود همه مطالب یاد شده را بی‌اساس و افترا دانست و یک ایرانی مقیم آن شهر را به دلیل نقشی که در ایجاد وب‌سایت و انتشار آن مطالب داشت، به پرداخت ۲۵ هزار دلار جریمه محکوم کرد.<br />
در جریان دادگاه اسنادی برملا شد که ثابت می‌کرد شخصی به نام مهناز قزلو، مقیم استکهلم، در فراهم آوردن مطلب برای این وب‌سایت که حاوی افتراهایی به شادی امین چون تجاوز، کار گذاشتن دوربین مخفی در اتاق خواب، آزار روانی و&#8230; بود، نقش داشته است.</p>
<p>ما، امضاکنندگان این نامه، بر این باوریم که دادن تریبون سخنرانی به کسی که در افترای سازمان‌یافته علیه یکی از فعالان جنبش زنان نقش داشته، مغایر با اهداف کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان مندرج در اساسنامه آن است که گام اول در اجرای آن، مبارزه با خشونت‌ علیه زنان است.</p>
<p>افترا به دلیل هتک حرمت و سلب حیثیت فرد موضوع افترا، یک نقض جدی حقوق و عملی مجرمانه محسوب می‌شود و دادگاه‌ها در کشورهای مختلف، با آن برخورد حقوقی و فرد مفتری را مجازات می‌کنند. اما متاسفانه برگزارکنندگان این کنفرانس که ۸ تا ۱۰ ژوئن جاری برگزار می‌شود، با وجود اطلاع قبلی از عملکرد این سخنران و اسناد رسمی ارائه شده در دادگاه مبنی بر نقش وی در این افترازنی و خشونت سایبری، تاکنون نام او را از فهرست سخنرانان حذف نکرده اند. به عبارت دیگر، این فشار روحی ناعادلانه را به قربانی خشونت تحمیل کرده‌اند که در زیر یک سقف، شاهدِ دادن اعتبار به خشونت‌گر باشد.</p>
<p>به دلایل بالا، ما امضا کنندگان این نامه، بنا بر اصول اخلاقی و پرنسیب‌های فمینیستی که به آن معتقدیم، ضمن ابراز مخالفت شدید با این سخنرانی، از همه شرکت کنندگان در کنفرانس دعوت می کنیم با روش‌های مسالمت آمیز، به این برنامه اعتراض کنند.</p>
<p>در اینجا (بخشی از صورتجلسه دادگاه مورخ ۱۵ ژانویه ۲۰۱۷) * و اینجا (حکم دادگاه، پاراگراف های ۸۹ و ۱۲۵) *، اسناد دادگاه که نقش داشتن فرد یادشده را در افترا و خشونت سایبری را ثابت می‌کند، بارگذاری شده است.</p>
<p>امضا کنندگان پس از انتشار بیانیه به ترتیب حروف الفبا<br />
ابراهیم افراسیابی ماسال، دانشجوی دکتری تکثیر و پرورش، فعال سیاسی و محیط زیستی، مدافع حقوق بشر، هلند<br />
افسانه هژبری بلاگر، نویسنده، پژوهشگر حوزه زنان، سخنران بنیاد پژوهش های زنان ایران، مونترال-۲۰۰۰، کانادا<br />
پروانه وزیری فعال زنان و جنبش کارگری<br />
حمید صفوی، وکیل و فعال سیاسی برادر زندانی سیاسی دهه ۶۰ و اعدامی سال‌های ۶۸، آمریکا<br />
دکتر آزاده آزاد، روانشناس، کانادا<br />
راحله طارانی، روانشناس، عضو شورای مرکزی حزب چپ ایران و همچنین عضو شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران<br />
رسول شوکتی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، کانادا<br />
رضا اکبری، به عنوان فعال سیاسی، استرالیا<br />
رقیه رضایی، فعال جنبش زنان، اسپانیا<br />
سولماز جعفری، فعال جنبش زنان، استرالیا<br />
شهریار طاهری، نقاش و فعال سیاسی، کانادا<br />
شهناز سقزچی، زندانی دهه ۶۰<br />
فروغ اردشیری، مجری و تهیه کننده برنامه رادیو صدای نو، فعال سیاسی، استرالیا<br />
کیوان مهجور، هنرمند نقاش، از همکاران کمیته برگزار کننده بنیاد پژوهشهای زنان ایران، مونترال-۱۹۹۹ و ۲۰۰۶، کانادا<br />
محمد نیری، حقوقدان، انگلیس<br />
امجد حسین پناهی، فعال حقوق بشر، آلمان<br />
سارا فرحزادی، هنرمند، آلمان<br />
شهرزاد مجاب، استاد مطالعات زنان، دانشگاه تورنتو، کانادا<br />
شیرین شاپوریان، مدافع برابری جنسیتی، گرجستان<br />
صدیقه شریفی، فعال سیاسی<br />
گلاره پاکنژاد، فعال حقوق ال جی بی تی،  ترکیه<br />
مریم رفیعی، فعال حقوق کودکان، آلمان،<br />
هساره ابراهیمی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هیوا تهرانی، فعال ال جی بی تی، کانادا<br />
یوله توماس، فعال اجتماعی، آلمان</p>
<p>امضا کنندگان اولیه به ترتیب حروف الفبا<br />
ابراهیم جهرمی، فعال سیاسی، کنشگر جنبش کارگری، آلمان<br />
ابراهیم دلا، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال سیاسی، کانادا<br />
احد قنبری، مشاور حقوقی و مالی خیریه ها و سازمانهای غیردولتی، انگلیس<br />
احمد رافت، روزنامه نگار، کیهان لندن، لندن<br />
استفان کاظمی (هاشمی)، عکاس، سخنران یک دوره کنفرانس بنیادپژوهش های زنان ایران<br />
الهه صدر، مددکار اجتماعی، فعال فمینیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کلن-۲۰۱۳، آلمان<br />
اعظم بهرامی، شاعر، فعال جنبش زنان و محیط زیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، فلورانس ۲۰۱۷، ایتالیا<br />
اعظم جوادی، ناشر، کتاب آیدا، آلمان<br />
امیرحسین ذوالقدری، فعال ال جی بی تی، ترکیه<br />
انسیه رفیعی، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
انوشه آذر، کنشگر حقوق ال جی بی تی، ترکیه<br />
آذر شیبانی، استاد دانشگاه، کنشگر فمینیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، لندن-۲۰۰۴، لندن<br />
آذر منصور، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
آرام بلندپز، کارگردان و مجری تلویزیون، کنشگر الجیبیتی، لندن<br />
آیدا امیرفلاح، قهرمان تکواندو، فعال ال جی بی تی، سوئد<br />
بردیا پریش، فعال ال جی بی تی، آمریکا<br />
بریا خدایار، فعال ال جی بی تی، آمریکا<br />
بهار گلزار، مدافع حقوق بشر، کانادا<br />
بهمن محمدی، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
بهنام دارایی زاده، حقوقدان، کنشگر حقوق بشر، کانادا<br />
بهروز علیدادی، مدافع حقوق بشر، کانادا<br />
پری باقری، زندانی سیاسی دهه ۶۰<br />
پری بخشی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، کانادا<br />
پری نشاط، فعال جنبش زنان و دانشجویی، آلمان<br />
ثریا زنگباری نویسنده، زندانی سیاسی دهه شصت، سوئد<br />
جمیله ندایی، هنرمند، فیلمساز، فعال جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، پاریس ۱۹۹۷، فرانسه<br />
جهانگیر اسماعیل پور، نویسنده و زندانی سیاسی دهه شصت<br />
حسن شمس، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
حسن گلزار، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال جنبش کارگری، تورنتو<br />
حمیرا فراهانی، کنشگر حقوق بشر، آلمان<br />
حمید شمسی، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
خدیجه امیر بیگلو، از مادران زندانی سیاسی دهه شصت، ایران<br />
رزا ملکی، دانشجوی حقوق، مدافع جنبش زنان، کانادا<br />
رضا نجابت، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال حقوق بشر، هلند<br />
روجا رها، فعال ال جی بی تی، ایران<br />
رویا دیناروند، فعال حقوق بشر، سوییس<br />
رها بحرینی، حقوقدان، پژوهشگر حقوق بشر، عضو کمیته برگزارکننده کنفرانس بنیاد پژوهش ها، لندن، ۲۰۱۵<br />
سپیده شمس، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
سعید محمدی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
سودابه اردوان، هنرمند و فعال سیاسی، سوئد<br />
سوسن یوسفی، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
سهیلا آزادبخت، روزنامه نگار،  کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
سهیلا لیندهورست، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
سیاوش عبقری، استاد دانشگاه و کنشگر فرهنگی-سیاسی، آمریکا<br />
سیفی بهپوری، فعال سیاسی و از خانواده های دادخواه، کانادا<br />
سیما محضری، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
سیمین اصفهانی، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
سینا کیانی، کارگردان و تدوینگر، فعال حقوق ال جی بی تی، نروژ<br />
شادی صدر، حقوقدان، سخنران دو دوره بنیاد پژوهشهای زنان<br />
شادیار عمرانی، روزنامه نگار و فعال چپ، آمریکا<br />
شاهرخ رییسی، کنشگر حقوق ال جی بی تی، آلمان<br />
شایان میم، کنشگر حقوق ال جی بی تی، کانادا<br />
شکوفه کاوانی، نقاش و مترجم، استرالیا<br />
شوکت محمدی، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال جنبش کارگری، کانادا<br />
شهرزاد ارشدی، عکاس، مستندساز و عضو دو کمیته برگزار کننده کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ، مونترال- ١٩٩٩ و ٢٠٠۶، کانادا<br />
شهره قنبری، هنرمند، نقاش، زندانی سیاسی دهه شصت، کانادا<br />
شهلا عبقری، استاد دانشگاه، فعال سیاسی و حقوق زنان<br />
شیما سیلاوی، فعال فمینیست، بلژیک<br />
عباس قیائی، کتاب آیدا، آلمان<br />
عصمت ایرانی، خانه دار، آلمان<br />
علیرضا کاظمی، فعال و پژوهشگر حقوق بشر، هلند<br />
علیرضا میلانی، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
غزل صدر، عکاس، نویسنده و کنشگر فمینیست، اتریش<br />
فاطمه مسجدی، مورخ، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
فرح طاهری، روزنامه نگار، کنشگر جنبش زنان، کانادا<br />
فرخنده جعفری، فعال زنان، استرالیا<br />
فرخنده صبی، حقوقدان، فعال حقوق بشر، انگلیس<br />
فردوس تاجدینی، مترجم، کنشگر جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیادپژوهشهای زنان، کلن-۲۰۱۳، آلمان<br />
فرنگیس محمدی، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
فروزان فرزانه، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
فرهاد برکسب، مدافع حقوق بشر، ایران<br />
فریدا رضوی، گرافیست، آلمان<br />
فریده قربانی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، ایران<br />
فریبا خواجه دهی، مدافع حقوق بشر، سوئد<br />
قدسی حجازی، محقق دانشگاه، آلمان<br />
کوکب محمدی، کنشگر جنبش کارگری، سوئد<br />
لاله محمدی، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
مانا هدایت، مترجم، زندانی سیاسی ده ۶۰، هلند<br />
محمد سلطانی، کنشگر سیاسی، آلمان<br />
محمد شمس، مترجم، کنشگر سیاسی، آلمان<br />
مرضیه حسن‌وند، فعال حقوق بشر و از خانواده های دادخواه، انگلیس<br />
مریم افشار، فعال ال‌جی‌بی‌تی، ایران<br />
مریم حسین خواه، نویسنده، روزنامه نگار، فعال جنبش زنان<br />
مریم امیر متاجی، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
مسعود مقدم، فعال سیاسی،  کنشگر فرهنگی، اتریش<br />
مصطفی عزیزی، فیلمساز، کانادا<br />
معصومه شقاقی، مدافع حقوق کودک، سوئد<br />
معصومه فرجی، نقاش و کنشگر حقوق زنان، انگلیس<br />
مهدی بختیار، پژوهشگر حقوق بشر، ترکیه<br />
مهرداد آهنگر، فعال سیاسی و تحلیلگر، انگلیس<br />
مهرداد بران، موسیقیدان و رهبر ارکستر سمفونیک، فرانسه<br />
مهرنوش احمدی، فعال حقوق ال جی بی تی، کانادا<br />
مهرنوش اشترانی، از خانواده های دادخواه، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
مهری عباسی، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال سیاسی، آلمان<br />
مهین خدیوی، شاعر و نویسنده، ناشر (نشر سالی)، عضو کانون نویسندگان ایران، آمریکا<br />
میترا صفاری، کنشگر فمینیست، کانادا<br />
میترا محمودی، سردبیر رادیو آوای زن، استرالیا<br />
میلا مسافر، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
مینا خانی، فعال سیاسی فمینیست، آلمان<br />
مینا هاشمی، زندانی سیاسی دهه شصت و از خانواده های دادخواه، آلمان<br />
ناصر پیشرو، فعال سیاسی و جنبش کارگری، تحلیلگر و مترجم، آلمان<br />
ناهید هادیان، زندانی سیاسی دهه ۶۰<br />
نسرین الماسی، روزنامه نگار، نشریه شهروند، نویسنده و کنشگر حقوق بشر، کانادا<br />
نوروز احمدی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هایده روش، فعال فمینیست، زندانی سیاسی دهه ۶۰ و عضو کمیته محلی کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان، لندن-۲۰۱۵<br />
هایده فراهانی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هایده مغیثی، استاد دانشگاه، نویسنده و محقق فمینیست، سخنران دو دوره کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کانادا<br />
هما فراهانی، کنشگر حقوق زنان، آلمان<br />
هما مرادی، جامعه شناس، کنشگر جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کلن ۲۰۱۳، آلمان<br />
همیشا امیدوار، دانشجوی حقوق، هنرمند، آمریکا<br />
هوشنگ دیناروند، فعال سیاسی، آلمان<br />
هومن کاظمیان، فعال دانشجویی، دی جی تال آرتیست، کانادا<br />
یارا یگانه، فعال حقوق ال جی بی تی، ترکیه<br />
یاسمن چوبه، فعال حقوق ال جی بی تی، ترکیه</p>
<p>***<br />
جمع آوری امضا ادامه دارد و این لیست تا قبل از یکشنبه، ۱۰ ژوئن به روزرسانی میشود. در صورت تمایل به همراهی با این حرکت اعتراضی، نام، عنوانی را که تمایل دارید با آن معرفی شوید و کشوری را که در آن اقامت دارید به این نشانی ایمیل کنید:</p>
<p><a href="mailto:no.cyber.violence@gmail.com">no.cyber.violence@gmail.com</a></p>
<p>*  <a href="http://nocyberviolence.files.wordpress.com/2018/05/transcript-15han18-mahnaz-ghezzellou.pdf">nocyberviolence.files.wordpress.com</a></p>
<p>**  <a href="http://nocyberviolence.files.wordpress.com/2018/05/2018-04-23-decision.pdf">nocyberviolence.files.wordpress.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2432/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دفاع از فعالین جنبش هاى اجتماعى و حرمت و شخصیت انها، به پویایی این جنبش ها کمک می‌کند/ علیه افترا، و در دفاع از شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2368/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2368/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2015 09:27:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2368/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2368/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2015/07/bully-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="bully" /></a>شادى امین یکی از کنشگران سیاسى، جنبش زنان، حقوق بشر و هم جنس گرایان است که از جانب برخى از سایت هاى اینترنتى و کاربران خرافه پرست و سنتی شبکه هاى به ظاهر اجتماعى آماج حمله قرار گرفته است. تهمت زنی و آلوده نمودن فضای فرهنگی، سیاسى و کاربست روش هاى تخریبى از طریق پخش شایعه،...<a href="http://shabakeh.de/violence/2368/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2015/07/bully.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2370" title="bully" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2015/07/bully-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /></a></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>شادى امین یکی از کنشگران سیاسى، جنبش زنان، حقوق بشر و هم جنس گرایان است که از جانب برخى از سایت هاى اینترنتى و کاربران خرافه پرست و سنتی شبکه هاى به ظاهر اجتماعى آماج حمله قرار گرفته است. تهمت زنی و آلوده نمودن فضای فرهنگی، سیاسى و کاربست روش هاى تخریبى از طریق پخش شایعه، یکی از قدیمی ترین حربه هائی است که ارتجاع فکری- سیاسی در برابردگرآندیشان و دگرباوران به کار می بندد. بدیهی است که این گونه اقدام ها در مقابله با جنبش های اجتماعی و فعالان آن بوده و دانسته و یا ندانسته همسو با نظام جمهوری اسلامی و در خدمت آن است.</p>
<p>پخش اکاذیب و افترا و ترور شخصیت شادی و تلاش برای بی اعتبار کردن جنبش های اجتماعی و فعالان آن، حربه متداولی است که دستگاه های اطلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی با همسوئی و همسازی عقب مانده ترین بخش های جامعه به کار می بندند تا به خیال خود  فعالان سیاسی، فرهنگی و کنشگران برابری خواه جنسیتی  را از میدان بدر کنند.</p>
<p>شادی یکی از فعالان سیاسی- اجتماعی است که برای کنش گران مجامع سیاسی &#8211; اجتماعی چهره ای کاملا شناخته شده است. او نقش بسیار ارزنده ای در مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی، خرافه پرستی و کهنه پرستان دارد. او یکی از شاخص ترین چهره های جنبش برابری خواهانه اجتماعی و جنسیتی جامعه ماست.</p>
<p>شادی به عنوان یک لزبین جزو معدود زنان ایرانی است که آگاهانه و با شهامت گرایش جنسی خود را به طور شفاف، علنی کرد. او از پیش گامان  مبارزه برای حقوق همجنس گرایان بوده و در این راه چه کوشش ها که نکرده، و بی جهت نیست که آماج افترا و اتهام قرار گرفته است.ما بخشى از فعالین جنبش هاى سیاسى واجتماعى در خارج از کشور، با همه تفاوت های فکری- سیاسی، خود را همراه و یاور جنبش های سیاسی- اجتماعی، حقوق همجنسگرایان و اقلیت های جنسیتی و فعالان آن در هر کجای جهان می دانیم. شادی امین از ماست و متعلق به جنبش رهایی طلبانه مردم ماست.</p>
<p>تیرماه نودو چهار/ یولی ۲۰۱۵</p>
<p>امضاکنندگان اولیه: (به علاوه امضاهای جدید تا ۲۹ جولای ۲۰۱۵)</p>
<p>نهادها:</p>
<p>همایش زنان ایرانی در هانوفر</p>
<p>تشکل مستقل زنان ایرانی در هانوفر</p>
<p>تشکل زنان- سوئد</p>
<p>کانون پشتیبانی و دفاع از مبارزات مردم ایران – هانوفر</p>
<p>کارگاه فرهنگی سیاسی ایرانیان در هانوفر</p>
<p>رادیو آوا بخش فارسی رادیو فلورا درهانوفر</p>
<p>فعالان هسته اقلیت – هانوفر</p>
<p>فعالان سازمان راه کارگر &#8211; هانوفر</p>
<p>فعالان کومله زحمتکشان کردستان ایران – هانوفر</p>
<p>اشخاص:</p>
<p>ابرام رحمانی، ابراهیم فرازمند، ارسلان احمدی ، اصغر اسلامی ، امیر جهرمی، آرام محمودی ، باقرابراهیم زاده ، بهمن ساکی ، بهرام مهین، پروین ابراهیم زاده ، جوانه بخشی ، حجت پورقاسمی ، حسین قاضی ، حسین نقی پور، حشمت محسنی، خالد دارائی، رحیم محمودی ، ساسان شهبازی ، سعیدآرمان، سعید معماریان، شهین شادنیان،علی رسولی، عباس عاقلی زاده، عباس بیگدلی، علی ثمری، عثمان خلیلی، فردوس میرآبادی، کرامت رحمانیان، گلکو سعادت، محمود آذری، مینا هاشمی، مهری عباسی، مهوش مریوانی، محمود رحمانی، محمدتقی سیداحمدی، مهدی مجتهدپور، ناصر پیشرو، ناصر رحمانیان، نواز مصلی نژاد، نوروز احمدی، هما شرف الدین، یدالله صناعتی، هما مرادی، پری نشاط، زیبا کرباسی، مهرنوش احمدی، جواد امیدوار، هما علیزاده، سهیلا میرزایی، بهار خدایار، نسرین الماسی و &#8230;(ادامه دارد)</p>
<p>از طریق ای میل کانون پشتیبانی از مبارزات مردم ایران – هانوفر، می توانید به لیست حمایت کنندگان اولیه بپیوندید: kanoon.hannover@gmail.com</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2368/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیش از ۳۰ هزار دختربچه زیر ۱۵ سال  در ۹ ماه اول ۱۳۹۲ به ازدواج داده شده‌اند</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2362/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2362/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Dec 2014 00:49:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[قوانين]]></category>
		<category><![CDATA[آزار جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت برای ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2362/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2362/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-16-10.11.55.png" class="alignright wp-post-image tfe" alt="آمار ازدواج  دختربچه‌ها طی سال‌های 1385-1392 در ایران بر حسب درصد" title="" /></a>عدالت برای ایران: روز ۱۲ تیر ماه ناوی پیلای، کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در رابطه با اعدام راضیه ابراهیمی که در پی ازدواج اجباری در سن ۱۴ سالگی، مرتکب قتل شوهرش شده، ابراز نگرانی کرد در حالی  که بیش از یک سوم  نوعروسان ایرانی طی سال‌های  ۱۳۸۵-۱۳۹۲کمتر از ۱۹ سال داشته اند. تحقیقات تازه...<a href="http://shabakeh.de/violence/2362/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong>عدالت برای ایران: روز ۱۲ تیر ماه ناوی پیلای، کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در رابطه با اعدام راضیه ابراهیمی که در پی ازدواج اجباری در سن ۱۴ سالگی، مرتکب قتل شوهرش شده، ابراز نگرانی کرد در حالی  که بیش از یک سوم  نوعروسان ایرانی طی سال‌های  ۱۳۸۵-۱۳۹۲کمتر از ۱۹ سال داشته اند.</p>
<p>تحقیقات تازه «عدالت برای ایران» نشان می دهد که آمار ازدواج دختربچه‌های زیر ۱۵ سال در ایران طی سال‌های  ۱۳۸۵-۱۳۹۲ رشد صعودی داشته است. بر اساس جدیدترین آمار منتشر شده از سوی سازمان ثبت احوال ایران در <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Iran-1392.pdf" target="_blank">۹ ماهه نخست سال ۱۳۹۲</a> بیش از پنج درصد زنانی که ازدواج کرده‌اند٬ کمتر از ۱۵ سال سن داشته‌اند. بر اساس همین آمار طی این هفت سال همواره بیش از یک سوم زنانی که ازدواج آنها ثبت شده زیر ۱۹ سال بوده است. بر اساس قوانین بین‌المللی که ایران متعهد به اجرای آن است، افراد زیر ۱۸ سال کودک محسوب می شوند. با وجود اینکه تقسیم‌بندی سنی آماردهی رسمی ایران مشخص نمی‌کند که چه تعداد ازاین دختربچه‌ها زیر ۱۸ سال داشته و چه تعدادی بین ۱۸ تا ۱۹ بوده‌اند٬ بالا بودن رقم دخترانی که زیر سن ۱۹ سال ازدواج می‌کنند٬ هشداری برای دقیق شدن در این زمینه است.</p>
<p>کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل متحد روز دوازدهم تیرماه جاری در حاشیه اجلاس ۵+۱ در وین٬ گفت که نگرانی درباره وضعیت حقوق بشر ایران هم باید در مذاکرات با کشورهای ۱+۵ گنجانده شود. او پیش از این نیز در سوم تیر ماه جاری  طی بیانیه‌ای، خواهان لغو اعدام راضیه ابراهیمی شده بود.</p>
<p>راضیه ابراهیمی که در ۱۴ سالگی تن به ازدواج اجباری و زودهنگام داد و در ۱۵ سالگی نخستین فرزندش را به دنیا آورد٬ پس از آنکه بارها در معرض خشونت فیزیکی و روانی شوهرش قرار گرفت٬‌ در سن ۱۷ سالگی مرتکب قتل او شد. این زن ۲۱ ساله که یک‌بار حکم اعدامش به دلیل ارتکاب قتل در سن زیر ۱۸ سال متوقف شده٬‌ هم‌اکنون در معرض خطر جدی اعدام قرار دارد.</p>
<p>«عدالت برای ایران» با استقبال از سخنان کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در رابطه با گنجاندن بررسی وضعیت حقوق بشر ایران در مذاکرات هسته‌ای، خواهان توجه ویژه جامعه بین‌المللی به مساله به ازدواج دختربچه‌ها در ایران است و اعلام می‌کند که یک سوم زنان متاهل ایرانی، همچون راضیه ابراهیمی قربانی ازدواج زودهنگام هستند.</p>
<p><strong>افزایش مداوم آمار ازدواج دختران زیر ۱۵ سال</strong></p>
<p>آمار جدید منتشر شده از سوی سازمان ثبت احوال ایران در انتهای سال ۱۳۹۱ و ۹ ماهه نخست سال ۱۳۹۲ نشان می‌دهد که با وجود کاهشی اندک در آمار ازدواج دختربچه‌های ۱۹-۱۵ ساله در ایران٬ آمار ازدواج دختربچه‌های زیر ۱۵ سال طی این مدت افزایش داشته است. در واقع به نظرمی‌رسد دختربچه‌های زیر ۱۰ سال که توان مقاومت در برابر خواسته والدین و اجبارهای تحمیل شده از سوی عرف و مذهب و قانون را ندارند٬ همچنان سال به سال بیشتر قربانی ازدواج زودهنگام می‌شوند.</p>
<p>بر اساس آمار رسمی سازمان ثبت و احوال ایران، <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Iran-1391.pdf" target="_blank">در سال ۱۳۹۱</a>ازدواج نزدیک به  ۴۱ هزاردختر کمتر از ۱۵ سال ثبت شده و آمار ثبت ازدواج دختران بین ۱۵ تا ۱۹ سال نیز بیش از ۲۶۵ هزار  بوده است.[۱] این در حالی است که <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Iran-1390.pdf" target="_blank">در سال ۱۳۹۰</a> تعداد ازدواج های ثبت شده دختران زیر ۱۵ سال، نزدیک به ۴۰ هزار اعلام شده بود[۲] و   در سال ۱۳۸۵ نیزبیش از۳۳  هزار دختر زیر ۱۵ سال ازدواج کرده‌اند.</p>
<p>ایران، عضو کنوانسیون جهانی حقوق کودک و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی-سیاسی است که در هر دو آنها ازدواج زیر سن رشد و بدون رضایت واقعی، ممنوع شده است. گزارشگر سازمان ملل متحد  درباره بردگی، ازدواج اجباری را یکی از اشکال بردگی مدرن اعلامکرده است. این در حالی است که سن ازدواج دختران در ایران ۱۳ سال است و حتی زیر سن ۱۳ سالگی، پدر یا جد پدری به شرطی که موافقت یک قاضی را جلب کنند می توانند فرزند خود را به عقد دیگری در بیاورند.</p>
<div id="attachment_9376"><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-16-10.11.55.png"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-16-10.11.55.png" alt="آمار ازدواج  دختربچه‌ها طی سال‌های 1385-1392 در ایران بر حسب درصد" width="500" height="345" /></a>آمار ازدواج دختربچه‌ها طی سال‌های ۱۳۸۵-۱۳۹۲ در ایران بر حسب درصد</p>
</div>
<p><strong> </strong>آمار  رسمی ارایه شده حاکی از این است که دست کم ۳۶.۸۴ درصد زنان ایرانی که در سال ۱۳۹۱ ازدواج‌شان به صورت رسمی ثبت شده زیر ۱۹ سال داشته‌اند.بر اساس آماری جزیی‌تر، در ۳۱٬۹۴ درصد ازدواج های ثبت شده در سال ۱۳۹۱، “زوجه”بین ۱۵ تا ۱۹ سال سن داشته و ۴.۸۹ درصد ازدواج‌های ثبت شده مربوط به دختربچه‌‌های زیر ۱۵ سال بوده است.</p>
<p>این آمار همچنین نشان می دهد، در سال ۱۳۹۱  دست کم ۲۳۵ نفر از دختران زیر ۱۵ سال با مردان بالای ۳۵ سال ازدواج کرده اند،نزدیک به ۱۰۰ تن از دختران زیر ۱۵ سال با مردان بالاتر از ۴۰ سال و ۶۰۲ نفر از دختران بین ۱۵ تا ۱۹ سال نیز با مردان ۴۰ سال به بالا ازدواج کرده‌اند.</p>
<p><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-16-10.19.04.png"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-16-10.19.04.png" alt="Screenshot 2014-07-16 10.19.04" width="500" height="277" /></a></p>
<p>جدیدترین آمارهای اعلام شده از سوی سازمان ثبت احوال ایران مربوط به<a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Iran-1392.pdf" target="_blank">۹ ماه نخست سال ۱۳۹۲</a> است، بر اساس این آمار، ازدواج   نزدیک به ۳۱ هزار دختربچه زیر ۱۵ سال  طی این مدت به ثبت رسیده و  در  حدود ۱۷۸ هزار تن از زنانی که طی این مدت ازدواج کرده اند نیز بین ۱۵ تا ۱۹ سال داشته‌اند. با این حساب طی ۹ ماه نخست ۱۳۹۲ دست کم  ۳۶.۰۱ درصد زنانی که ازدواج‌شان در ایران ثبت شده  کمتر از ۱۹ سال داشته‌اند .[۳]</p>
<p>این آمار همچنین نشان می‌دهد که در ۹ ماه نخست ۱۳۹۲ درصد ازدواج دختران زیر ۱۵ سال به نسبت سال ۱۳۹۱افزایش داشته و طی این مدت ۵.۳۳ درصد ازدواج کل ایران مربوط به دختربچه‌های زیر ۱۵ سال بوده است. همچنین ۳۰.۶۷ درصد از زنانی که ازدواج‌شان ثبت شده نیز بین ۱۵ تا ۱۹ سال داشته اند.</p>
<p>این گزارش بر اساس آمار اعلام شده در تارنمای سازمان ثبت احوال ایران و همچنین تارنمای اداره ثبت احوال استان‌های مختلف ایران تهیه شده و تعداد ازدواج‌های ثبت نشده قطعا بسیار بیشتر است.</p>
<div id="attachment_9378"><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-04-11.26.331.png"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-04-11.26.331.png" alt="مقایسه تعداد ازدواج های دختران طی سال‌های 1385-1392" width="500" height="240" /></a>مقایسه تعداد ازدواج های دختران طی سال‌های ۱۳۸۵-۱۳۹۲</p>
</div>
<p><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-04-11.26.33.png"><br />
</a><strong> </strong></p>
<p><strong>آمار ازدواج دختربچه‌ها در استان‌های مختلف ایران</strong></p>
<p>سازمان ثبت احوال آمار کلی ازدواج بر اساس تفکیک سنی زوجین را تا ۹ ماه نخست سال ۱۳۹۲ اعلام کرده است اما چنین آماری در تمامی استان‌ها در دسترس نیست. با این حال آمار محدودی که بر اساس تفکیک استانی اعلام شده نیز حاکی از این است که ازدواج دختربچه‌ها محدود به مناطق خاصی از ایران نیست . به عنوان نمونه در سال ۱۳۹۱ در هفت استان <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Tehran91.jpg" target="_blank">تهران</a>٬ <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Northkhorasan.91.pdf" target="_blank">خراسان شمالی</a>٬  <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/South-Khorasan91.pdf" target="_blank">خراسان جنوبی</a>، <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/azarbaeejan-shargh1-2.jpg" target="_blank">آذربایجان شرقی</a>، <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/gilan-91.jpg" target="_blank">گیلان</a>، <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Mazandaran.-91.pdf" target="_blank">مازنداران</a>و <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/kermanshah91.1-1.jpg" target="_blank">کرمانشاه</a>، آمار ازدواج بر اساس تفکیک سنی زوجین اعلام شده ودر تمامی این استان‌ها با آمار بالای ازدواج دختربچه‌ها روبروهستیم . در <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Hamedan.91.pdf" target="_blank">استان همدان</a>نیز با وجود اینکه آمار دقیقی از وضعیت ازدواج دختران منتشر نشده، اما بر اساس اعلام اداره ثبت و احوال این استان در ۹ ماه نخست ۱۳۹۱ دست‌کم ۳۸.۱۲ درصد کل ازدواج‌های این استان مربوط به ازدواج دختران ۱۵ تا ۱۹ سال بوده است.[۴]</p>
<p>در برخی استان‌ها نیز اگرچه تفکیک در سال ۱۳۹۱آماری بر اساس سن ازدواج منتشر نشده، اما آمار گروه سنی مادرانی که در آن سال زایمان کرده اند، تصویری از وضعیت ازدواج دختربچه‌ها ر ارائه می دهد. به عنوان مثال در <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/ardabil.91.jpg" target="_blank">استان اردبیل</a>در سال ۱۳۹۱،  مادران ۵۳ تن از نوزدان تازه متولد شده کمتر از ۱۵ سال داشتند و ۳۱۷۷ زن بین ۱۵ تا ۱۹ سال نیز در آن سال مادر شدند.[۵] در همین استان <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/ardabil-92.jpg" target="_blank">در سال ۱۳۹۲</a> دست کم ۵۴ زن که کمتر از ۱۵ سال سن داشتند مادر شدند و  ۲۲۴۰ تن از زنانی که زایمان کردند نیز بین ۱۵ تا ۱۹ سال سن داشند.[۶]</p>
<div id="attachment_9302"><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-04-11.35.391.png"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/07/Screenshot-2014-07-04-11.35.391.png" alt="تعداد ازدواج‌های ثبت شده دختران در سال ۱۳۹۱ در برخی استان‌های ایران " width="466" height="182" /></a><strong>تعداد ازدواج‌های ثبت شده دختران در سال ۱۳۹۱ در برخی استان‌های ایران</strong></p>
</div>
<p><strong> </strong>عدالت برای ایران مهر ماه ۱۳۹۲ در <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/02/JFI-Girl-Marriage-in-Iran-FA.edit_.-3-July-2014docx.pdf" target="_blank">گزارشی</a>مفصل وضعیت ازدواج دختربچه‌ها در ایران را بر اساس آمار رسمی منتشر شده طی سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ بررسی کرد. بر اساس یافته های این گزارش ازدواج دختربچه های زیر ۱۵  سال در سال ۱۳۹۰ نسبت به سال ۱۳۸۵، دست‌کم ۳۵ درصد رشد کرده بود و در سال  ۱۳۹۰ دست‌کم ۱۵۳۷ دختر زیر ۱۰ سال و ۲۹۸۲۷ دختر ۱۰ تا ۱۴ ساله ازدواج کرده بودند.</p>
<p><strong>در همین رابطه:</strong></p>
<p><a href="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/10/JFI-Girl-Marriage-in-Iran-FA.pdf" target="_blank">زنگ خطر! نگاهی به ازدواج دختربچه‌ها در ایران</a></p>
<p><a href="http://justiceforiran.org/reports/girl-marriage-in-iran/" target="_blank">گوری برای آرزوها؛ نگاهی به دلایل و عواقب ازدواج دختربچه ها ایران</a></p>
<p><strong> </strong><a href="http://prezi.com/dyxjdurmn-0k/presentation/?utm_campaign=share&amp;utm_medium=copy" target="_blank">پاورپوینت (Prezi) ازدواج دختربچه‌ها</a></p>
<p><a href="http://justice4iran.org/publication/call-for-action/navanethem-pillay-forced-marriage/" target="_blank">نامه به ناوی پیلای برای بررسی ازدواج دختربچه‌ها در ایران</a></p>
<p>————————————</p>
<p>[۱] <a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset99/e-g-91.pdf">سازمان ثبت احوال ایران٬ آمار ازدواج سال ۱۳۹۱</a></p>
<p>[۲] <a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset99/e-g90p.pdf">سازمان ثبت احوال ایران، آمار ازدواج سال ۱۳۹۰</a></p>
<p>[۳] <a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset99/e-g9-92.pdf">سازمان ثبت احوال ایران، آمار ازدواج ۹ ماه نخست سال ۱۳۹۲</a></p>
<p>[۴]<a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset87/azdvaj-9-%2091.pdf">اداره ثبت و احوال استان همدان</a></p>
<p>[۵]<a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset84/asset13151/v91.pdf">گزارش آماری اداره ثبت و احوال اردبیل از سال ۱۳۹۱</a></p>
<p>[۶]<strong> </strong><a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset84/k-%209-%2092.pdf">گزارش آماری اداره ثبت احوال اردبیل از سال ۱۳۹۲</a></p>
<p>[۷] <a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset240/e3-1391-12.pdf">گزارش توزیع سنی ازدواج در سال ۱۳۹۱ در استان خراسان شمالی</a></p>
<p>[۸]<a href="http://www.sabteahval-ksh.ir/fa/ftps/E-html/Ezdevaj_Talagh1391.pdf">گزارش تحلیلی ازدواج  و طلاق در سال ۱۳۹۱ در استان کرمانشاه، ص ۱۹</a></p>
<p>[۹]<a href="http://www.eanocr.ir/amar/ezdevajtalag91.pdf">گزارش تحلیلی ازدواج  و طلاق در سال ۱۳۹۱ در استان آذربایجان شرقی، ص ۱۵</a></p>
<p>[۱۰]<a href="http://skocr.ir/User_Files/amar/new/91/91year/e2-91.pdf">گزارش توزیع سنی ازدواج در سال ۱۳۹۱ در استان خراسان جنوبی</a></p>
<p>[۱۱] <a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset82/e291.pdf">گزارش توزیع سنی ازدواج در سال ۱۳۹۱ در استان مازندران</a></p>
<p>[۱۲]<a href="http://www.nocrgilan.ir/fa/upload/bf83de0/d7839821.pdf">گزارش تحلیلی ازدواج  و طلاق در سال ۱۳۹۱ در استان گیلان، ص ۲۹</a></p>
<p>[۱۳]<a href="http://www.sabteahval-tehran.ir/App_Upload/Statistic/A392013257175044.pdf">گزارش تحلیلی ازدواج  و طلاق در سال ۱۳۹۱ در استان تهران، ص ۲۰</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2362/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8220;ضد زن&#8221;، تنها یک فحش حقیر؟ &#8220;ضد مرد&#8221;، یک ضد ارزش؟ شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2356/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2356/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2014 23:57:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2356/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2356/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://news.gooya.com/politics/archives/images/ShadiAmin.gif" class="alignright wp-post-image tfe" alt="شادی امین" title="" /></a>ترس زنان از لقب &#8220;ضد مرد&#8221; هیچ چیز نیست جز ترس‌شان از قدرت جامعه مرد محور که می تواند به راحتی شما را حذف کند. ترس از نامرئی شدن. ترس از رانده شدن از بهشت قدرت مردان و پذیرفته نشدن توسط آنان در روزهای اخیر در شبکه های مجازی حول مقوله سکسیسم (یا جنسیت گرایی)...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2356/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://news.gooya.com/politics/archives/images/ShadiAmin.gif" alt="شادی امین" width="50" height="65" /></div>
<p>ترس زنان از لقب &#8220;ضد مرد&#8221; هیچ چیز نیست جز ترس‌شان از قدرت جامعه مرد محور که می تواند به راحتی شما را حذف کند. ترس از نامرئی شدن. ترس از رانده شدن از بهشت قدرت مردان و پذیرفته نشدن توسط آنان<a name="more"></a></p>
<p>در روزهای اخیر در شبکه های مجازی حول مقوله سکسیسم (یا جنسیت گرایی) بحث های بسیاری در جریان بوده است. از نقد طنز مهدی ژوله که اشارات &#8220;طنز&#8221; آلوده درباره &#8220;کلودیا رومانی&#8221; مدل ایتالیایی که اعلام شده است، به عنوان اولین داور زن ایتالیا در رقابت‌های لیک حرفه‌ای مردان ظاهر خواهد شد، تا برنامه اخیر &#8220;طنز&#8221;آلوده &#8220;مکس امینی&#8221; در صدای آمریکا و شوخی های مجری برنامه درباره آئین شوهر یابی و شوهر داری زنان، استفاده از واژه هایی چون &#8220;ترشیده&#8221;، اشاره به توجه زنان به دارایی مردان و کارت اعتباریشان همچون مهمترین معیار در انتخاب شوهر.</p>
<p>استاتوس مهدی ژوله هزاران لایک خورد و نزدیک به هزار بارنیز بازنشر شد و مدافعین بسیاری را به دنبال خود کشاند. برنامه مکس امینی نیز با تحلیل های متفاوتی روبرو شد و عده ای اعتراض به این برنامه را &#8220;حساسیت&#8221; بی مورد دانستند.</p>
<p>اما زنان بسیاری به همراه برخی از فعالین حوزه برابری جنسیتی، با نوشتن نامه های جمعی و یا بیان اعتراضات فردی به اشکال مختلف تلاش کردند نشان دهند که جوک های سکسیستی بخشی از ابزار تحقیر و برپایی بساط نابرابری زن و مرد و سلطه مردسالاری است. هرچند برخی مردان و زنان همراه‌شان در پاسخ نوشتند: &#8220;خانم های فمینیست و فمینازیسم و فمیفاشیست وارد دور شده و باز ضدیتشان با مردان را به نمایش گذاشته اند.&#8221;</p>
<p>زنانی که با این اعتراضات همراه شده و یا مطلبی نگاشته بودند هم متهم به ضدیت با مردان و &#8220;ضد مرد&#8221; بودن شده و حملات شخصی بسیاری را متحمل شدند. مردان، سخت پشت هم ایستادند و به مطالب یکدیگر لایک زدند ودر تایید یکدیگراسمایلی گذاشتند. در این میان تنها تعداد معدودی از مردان بودند که علنا مرز خود را با چنین شیوه تقویت سکسیسم و تحقیر زنان روشن کرده و آشکارا به مقابله با آن برخاستند و یا بر علیه آن مطلب نوشتند. (۱)</p>
<p>زنان نیز همه و یکپارچه مخالف این طرز رفتار &#8220;نوشتاری&#8221; و این خشونت بر علیه زنان نبودند. زنان بسیاری آرزوی انقراض فمینیست ها را کردند و به آقای ژوله اطمینان دادند که پشت امثال او ایستاده اند و هرگز با هیچ زنی علیه قدرت سرکوبگر مردان هم صدا نخواهند شد.</p>
<p>زنان در زندگی روزمره یاد داده می شوند که از استراتژی های متفاوتی برای بقا استفاده کنند. استراتژی همراهی مستقیم با مردان و استراتژی میانجیگری.</p>
<p>به قول آدرین ریچ &#8220;زنان با دلگرمی دادن به مردان و در کنار آنان قرار گرفتن، برای خود جایگاهی نزدیک به قدرت دست و پا می کنند، با این توهم که مردان آنان را در قدرت خود سهیم کنند.&#8221; امری که تا کنون نه عینیت یافته و نه عینیت خواهد یافت.</p>
<p>این استراتژی &#8220;همراهی&#8221; مرا به یاد سندروم استکهلم می اندازد. سندرومی که فرد قربانی خود را با سرکوبگرانش تعریف می کند و حیات خود را به تایید سرکوبگرانش وابسته می داند. قدردان کوچکترین امتیازات اهدایی او می شود و حاضر است هر کاری بکند تا سرکوبگرانش را راضی کند. این موضوع به ویژه در مورد بسیاری از زنانی که خشونت حاد تجربه کرده اند به کرات مشاهده شده است. این زنان در گرداب این خشونت، هویت مستقل و اعتماد به نفس شان را آنچنان از دست می دهند که تنها با نزدیک شدن به قدرت مردان هویت می یابند.</p>
<p>آنها به رهایی خود بدون تایید سرکوبگرانشان ناباورند. به دیگر قربانیان به دیده تحقیر می نگرند و مبارزه و مقاومت آنان را تهدیدی برای بقا و حیات خود می دانند. این، همان امری است که زنان را وا می دارد تا در کنار مردان ایستاده و تحقیر و سرکوب زنان را تحسین کرده یا خود ان را اجرا کنند. این قدرت مداری زاییده مناسبات نابرابر قدرت و فرو دستی زنان است.</p>
<p>این شراکت ظاهری در قدرت، اما استراتژی بقای دیگری را نیز پیش پای زنان قرار می دهد. زنان بسیاری به استراتژی میانجیگری روی می اورند. آنها نیز به جای مقابله با این بی حقوقی دائم، به سرکوبگران و مردان صاحب امتیاز چشمک زده و با آنها هم پیمان می شوند. البته به زنان معترض نیز نجوا می کنند که حق باشماست ولی روش‌تان درست نیست! امیدشان هم این است که از تضاد دو جنس و تقابل دو جنس جلوگیری کنند. استراتژی &#8220;میانجیگری&#8221; از سوی مردان همیشه مورد استقبال قرار گرفته و زنان را برای دست یازی به آن تحریک می کنند. این استراتژی مانع از تقویت صفوف زنان در مقابله با مردسالاری خشن و عنان گسیخته‌ای است که هر روزه زندگی آنان را هدف قرار داده است.</p>
<p>وقتی شما از این دو استراتژی فاصله می‌گیرید و استراتژی مبارزه شفاف و صریح با مناسبات موجود را در دستور کار خود قرار می دهید، به قدرت خود متکی هستید و در سخنان‌تان از منافع خود و هم جنسان‎تان سخن می گویید و این فالوس محوری را به چالش می کشید، متهم به &#8220;ضدیت بامردان&#8221; شده و لقب &#8220;ضد مرد&#8221; می گیرید و این صفت آنقدر بار معنایی منفی دارد که انگارضد مرد، یعنی ضد انسان! یعنی ضد ارزش!</p>
<p>بی دلیل نیست که انرژی بسیاری از زنان که خود در سیطره بندهای مردسالاری گرفتارند و از آن رنج می برند، صرف تلاش برای نشان دادن این است که فمینیست با آن&#8221;معنای ضد مردش&#8221; نیستند. یا اصلا &#8220;فمینیست&#8221; و &#8220;ضد مرد&#8221; نیستند.</p>
<p>اما چرا کمتر می بینیم که مردان برای اثبات ضد زن نبودنشان تلاش کنند. چرا ضد زن فحش سخیفی است که حتی باعث تقویت موقعیت بسیاری در جامعه مردانه نیز می‌شود. ترس زنان از لقب &#8220;ضد مرد&#8221; هیچ چیز نیست جز ترس‌شان از قدرت جامعه مرد محور که می تواند به راحتی شما را حذف کند. ترس از نامرئی شدن. ترس از رانده شدن از بهشت قدرت مردان و پذیرفته نشدن توسط آنان.</p>
<p>اما چرا وقتی اسید بر صورت زنان می پاشند و طبق آمار فرمانده نیروی انتظامی تنها در سال گذشته ۳۸۰ نفرقربانی اسیدپاشی می‌شوند (۲) یا وقتی حجاب اجباری زنان بسیاری را حتی از بهداشت و دسترسی به آموزش محروم کرده و مردان خانواده های بسیاری هم با آن همراهند و یا سکوت می کنند، هیچ مردی به ضدیت با زنان متهم نمی شود. (۳) وقتی که خشونت خانگی زندگی زنان بسیاری را به جهنم بدل می کند (طبق آمار رسمی در ایران در بیش از ۶۶ درصد خانواده های ایرانی زنان خشونت خانگی را تجربه کرده اند). (۴) این مردان کجایند؟ چرا قتل سالانه نزدیک به سه میلیون زن به دلیل خشونت های جنسی توسط مردان (آماری بیش از مرگ و میر توسط ایدز) هیچ مردی را به ضدیت با زنان متهم نمی کند؟ (۵) یا وقتی اعلام می شود بیش از ۷۷ در صد قربانیان کودک آزاری دختر بچه ها هستند و بیش از ۹۷ در صد عاملان آن مردان هستند. این مردان کجایند؟ اگر اینها نویسندگان این مقالات ضد زن نیستند، آیا در خوشبینانه ترین حالت با سکوت شان بر تداوم چنین جنایاتی صحه نمی‌گذارند؟</p>
<p>حال اگر زنی به این مناسبات بشورد، مردانی پیدا می شوند که سلاح همیشگی‌شان را بیرون می کشند و زنان معترض را دارای &#8220;حساسیت&#8221; بیش از حد دانسته و متهم به &#8220;فمینیسم افراطی&#8221; می کنند و آنطور که تازگی ها برخی می نامندش به &#8220;فمی‌نازیسم&#8221; متهم می کنند. در حالی که با وجود اینکه تاریخ جنایت، تاریخی مردانه است اما تا کنون فمنیست ها از واژه ماسکونازیسم یا ماسکوفاشیسم (نازیسم/ فاشیسم مردانه) برای بیان آن استفاده نکرده اند .</p>
<p>طبق آمار موجود، خشونت و نابرابری در اکثریت قریب به اتفاق موارد بر علیه زنان است. هیچ مردی در خیابان ها از دست زنان اسیدپاش به خانه پناه نمی برد. هر ۱۸ ثانیه یک‌بار، مردی در جهان به دست یک زن به قتل نمی رسد. پس در واقع این &#8220;ضد زن&#8221; بودن است که باید جرم انگاشته شود و ضدیت با مردان مجری این نابرابری بایستی امتیاز و عین بشردوستی و با ارزش قلمداد شود. با این حال ضدیت با مردانی که ارزش‌های مردسالار را بازتولید و تبلیغ و ترویج می کنند، اغلب به مثابه &#8220;ضدمرد&#8221; بودن تلقی می شود و اگر یک بار انگ ضد مرد خورده باشید چون مثلا گفته باشید &#8220;مردان ایرانی بلوغشان با متلک گویی همراه است&#8221;. یا جایی نوشته باشید، &#8220;مردان از نظام مردسالار نفع می برند و در تثبیت آن شریکند&#8221;. یا نوشته باشید &#8220;طنز ژوله سکسیستی است و حافظ نابرابری جنسیتی&#8221;. یا به فلان مجری و فلان طنز و برنامه نقد کرده باشید، آن وقت شما ضد مرد هستید.</p>
<p>در واقع ضدیت با مردان به عنوان ضدیت با ارزش های انسانی قلمداد شده و یکی دانستن منافع مردان و ارزش های مردانه با منافع کلی جامعه و ارزش‌های انسانی گستره خود را به حیطه جنبش های اجتماعی نیز می کشاند. به گونه ای که مردان کارگر ، حقوقشان اهمیت ویژه می یابد و خشونت جنسی در محیط کار و یا درامد پایین تر زنان کارگر و عدم امنیت شغلیشان کمتر از سوی تشکل های کارگری مردان به بحث گذاشته می شود.</p>
<p>دانشجویان مرد درون جنبش دانشجویی ارجح ترند و از سوی جامعه روشنفکری و فعالین حقوق بشری بیشتر مورد توجه قرار میگیرند. ۳۶ سال بهاره هدایت ها با حجاب اجباری روبرو هستند و از آن رنج میبرند هیچ کمپینی از سوی مردان در مقابل حجاب اجباری نه تنها راه اندازی نمی شود بلکه حمایت جدی هم نمی شود، اما وقتی مجید توکلی &#8220;زن&#8221; میشود، آن هم تنها به ظاهر، شمار زیادی از مردان به طور دست جمعی در مقابل این &#8220;تحقیر&#8221; قیام می کنند.</p>
<p>در جامعه همجنسگرایان و ترنسجندرها نیز همین سلسله مراتب موجود است. به عنوان مثال برخی مردان همجنسگرا با مردانگی شان که قاعدتا بایستی آن را مورد چالش جدی قرار دهند، بر موضوعات مربوط به زنان لزبین و ترنس ها سایه می اندازند. یا اغلب وقتی که صحبت از قوانین مجازات همجنسگرایی است، تنها از لواط می گویند. انگار نه انگار که همجنسگراها فقط مردان نیستند. اگر هم مرد همجنسگرایی را به دلیل برخوردهای مردمحورش نقد کنید و با مردان مردسالار در جامعه غیرهمجنسگرا مقایسه کنید به &#8220;گی فوبیا&#8221; متهم می شوید و این در حالیست که اصلا واژه &#8220;لزبو فوبی&#8221; برایشان بیگانه است. حتی در برخی موارد وقتی کسی به عنوان همجنسگرای مرد، می‌خواهد نقش قربانی را بازی کند به این گزینه متوسل می شود و سعی می‌کند اطرافیانش را علیه زنان &#8220;ضد مرد&#8221; بسیج کند.</p>
<p>ایستادگی در مقابل این ارزش انگاری &#8220;مردانه&#8221; ، نهراسیدن از انگ &#8220;ضد مرد&#8221; و دفاع از ارزش‌هایی که هر روزه توسط چنین مردانی زیر گرفته می شوند، آن استراتژی ایست که از سوی نظریه پردازانی چون باتلر در مقابلمان قرار داده می شود. بایستی با صدای بلند اعلام کنیم که استراتژی &#8220;همراهی&#8221; و&#8221;میانجیگری&#8221; با سرکوبگرانمان را نیز قبول نداریم و به کار نمی بندیم. هر کس در این مسیر با این فالوس محوری و چنین ضدیت بیمارگونه ای با زنان مخالف است ، همراه ماست، چه زن و چه مرد!</p>
<p><strong>شادی امین</strong></p>
<p>ــــــــــــــــــــــــــــــ<br />
۱-<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/11/141115_l44_nazeran_sexism_irony">http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/11/141115_l44_nazeran_sexism_irony</a><br />
۲- <a href="http://bit.ly/1sZld8j">http://bit.ly/1sZld8j</a><br />
۳- <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/03/Hijab-report-Final-FA.pdf">http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/03/Hijab-report-Final-FA.pdf</a><br />
۴- <a href="http://bit.ly/1uuFLee">http://bit.ly/1uuFLee</a><br />
۵- <a href="http://www.unicef.org/emerg/files/women_insecure_world.pdf">http://www.unicef.org/emerg/files/women_insecure_world.pdf</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2356/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکنجه جنسی زندانیان سیاسی زن در ایران در تازه ترین گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2285/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2285/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2013 14:16:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت برای ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2285/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2285/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/10/467631-manjoo-500x333.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="467631-manjoo" title="" /></a>عدالت برای ایران، ۶ آبان ۱۳۹۲: گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان در تازه ترین گزارش خود به موارد متعدد شکنجه جنسی زندانیان سیاسی و عقیدتی زن در ایران اشاره کرده است. رشیدا مانجو در گزارش خود با عنوان “گذری به عواقب و پیامدهای حبس بودن زنان“، به انواع شکنجه جنسی که از دهه...<a href="http://shabakeh.de/violence/2285/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2></h2>
<p><a href="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/10/467631-manjoo.jpg"><img src="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/10/467631-manjoo-500x333.jpg" alt="467631-manjoo" width="500" height="333" /></a></p>
<p><strong>عدالت برای ایران، ۶ آبان ۱۳۹۲:</strong> گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان در تازه ترین گزارش خود به موارد متعدد شکنجه جنسی زندانیان سیاسی و عقیدتی زن در ایران اشاره کرده است. رشیدا مانجو در گزارش خود با عنوان “<a href="http://www.ohchr.org/Documents/Issues/Women/A-68-340.pdf" target="_blank">گذری به عواقب و پیامدهای حبس بودن زنان</a>“، به انواع شکنجه جنسی که از دهه ۶۰ تاکنون در زندانهای ایران متداول بوده می پردازد و با استناد به تحقیقات سازمان عدالت برای ایران که در مجموعه دو جلدی “<a href="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2012/05/Crime-without-Punishment-Farsi.pdf" target="_blank">جنایت بی عقوبت</a>” منتشر شده می نویسد: ” یک تحقیق جدید، از موضوع تجاوز به زندانیان سیاسی زن در جمهوری اسلامی در طول دهه ۶۰، شامل تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام، ازدواج اجباری و سایر اشکال خشونت جنسی که برخی آنها تا امروز هم ادامه یافته است، پرده بر می دارد.”</p>
<p>این نخستین باری است که موضوع تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام که در دهه ۶۰ در زندانهای ایران اتفاق افتاده، در سطح سازمان ملل به رسمیت شناخته می شود.</p>
<p>گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان در بخش دیگری از گزارش خود نیز به این واقعیت که در بسیاری از کشورها، هرچه فعالیت سیاسی و مدنی زنان افزایش می یابد، میزان زندانیان سیاسی و عقیدتی زن نیز بیشتر می شود می پردازد و سپس با اشاره به تحقیق “<a href="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/06/CWP-2th-FA.pdf" target="_blank">جنایت بی عقوبت</a>“، در مورد ایران چنین گزارش می دهد: “یک گزارش جدید درباره جمهوری اسلامی ایران مستند به مصاحبه هایی با زنان زندانی سیاسی و عقیدتی سابق نشان می دهد که زنان به دلایل مختلف، از جمله همکاری با گروههای سیاسی مخالف، دفاع از حقوق زنان، فعالیتهای دانشجویی، کار با سازمانهای غیردولتی، دفاع از حقوق همجنسگرایان و ترنسجندرها و یا دفاع از حقوق اقلیتهای مذهبی، یا فعالیتهایی منفرد به عنوان روزنامه نگار، وبلاگ نویس و مدافع حقوق بشر، یا شرکت در اعتراضات و یا شکلهای دیگر فعالیت مدنی و سیاسی از جمله همکاری با اقلیتهایی که به رسمیت شناخته نمی شوند و نیز، خشونتهایی که به قوانین مربوط به حجاب اجباری مربوط است، دستگیر می شوند.”</p>
<p>رشیدا مانجو، در بخشی از گزارش خود که به شکنجه روانی زندانیان زن اختصاص دارد نیز به ایران می پردازد و می نویسد: “در جمهوری اسلامی ایران، از شکنجه های روانی شدید برای اخذ جزییات درباره روابط جنسی زندانیان و تحت فشار قرار دادن آنها با تهدید افشای آن روابط، برای وادار کردنشان به پذیرش اتهام جاسوسی، استفاده می شود. دیگر روشها[ی آزار روانی]، ارعاب، آزار کلامی در بازجویی ها و خطاب دادن قربانیان به عنوان حرامزاده یا نامشروع است. ”</p>
<p>رشیدا مانجو، گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان، اهل آفریقای جنوبی و استاد حقوق عمومی در دانشگاه کیپ تاون است. او کمیسیونر پارلمانی کمیسیون عدالت جنسیتی در آفریقای جنوبی بوده که در روند تدوین قانون اساسی جدید این کشور پس از آپارتاید دخالت داشته است.<br />
برای خواندن متن کامل گزارش به زبان انگلیسی به لینک زیر مراجعه کنید:</p>
<p>http://www.ohchr.org/Documents/Issues/Women/A-68-340.pdf</p>
<p>28 Oct 2013</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2285/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمی‌شود زن باشی و دنیا را زنانه نبینی / مینو همیلی</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2002/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2002/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Mar 2012 22:37:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2002/</guid>
		<description><![CDATA[من در یک خانواده ی متوسط کرد سنی به دنیا آمده‌ام. از خوش شانسیم به یمن داشتن مادری تحصیل کرده و”لیبرال” قربانی سنت ختنه کردن دختران نشدم، اما از‌‌ همان بچگی تبعیض جنسی را حس کردم. برایم از بلندی پریدن و ترشی خوردن با امکان و خطر آسیب دیدگی پردۀ بکارت همراه بود و همیشه...<a href="http://shabakeh.de/violence/2002/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong><br />
</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong><br />
</strong></p>
<p dir="rtl">من در یک خانواده ی متوسط کرد سنی به دنیا آمده‌ام. از خوش شانسیم به یمن داشتن مادری تحصیل کرده و”لیبرال” قربانی سنت ختنه کردن دختران نشدم، اما از‌‌ همان بچگی تبعیض جنسی را حس کردم. برایم از بلندی پریدن و ترشی خوردن با امکان و خطر آسیب دیدگی پردۀ بکارت همراه بود و همیشه این را در گوش من می‌خواندند. برای من بلند خندیدن، آواز خواندن و آدامس جویدن، دراز کشیدن در حضور مردان خانواده، حتی پدر و برادران، کاری زشت و ناپسند بود. اندکی بزرگترکه شدم، اختلاط و دوستی با پسرهایی که از بچگی با آن‌ها هم بازی بودم برایم ممنوع شد. باید دست از «شیطنت کردن برمی داشتم و آرام گوشه ای می‌نشستم. متین راه می‌رفتم و شمرده حرف می‌زدم.</p>
<p dir="rtl"><strong>زندان</strong></p>
<p dir="rtl">در سه زندان سنندج،  قم و اصفهان نیز بین ما و مردان تبعیض بود. در بازجویی‌ها و از طرف نگهبانان زندان حتی در دادگاه و هنگام محاکمه زن بودنم مورد تمسخر قرار می‌گرفت. وقتی جهت معاینه پزشکی حتی گوش خود را به دکتر نشان می دادم نگهبانان من را گستاخ خطاب می کردند.</p>
<p dir="rtl">فشارهای روحی عملکرد هورمون ها را مختل کرده بود، تا جایى که سیکل پریود شدنم و دردهای ناشی از آن به حدی شدت گرفته بود که گاهی  به درمانگاه می‌بردندم و غالباً در مسیر درمانگاه مورد تحقیر پاسدار‌ها قرار می گرفتم. یکبار پاسدار”شریفی” با ریشخند پرسید “دکتر تجویز نکرد که چکار کنی دردت کم بشه”؟ و دو پاسدار دیگر با خندۀ بلند همراهیش کردند. در زندان قم ما هفت دختری که از سنندج به آنجا تبعید شده بودیم به اجبار تحت معاینه زنانه قرار گرفتیم تا از سلامتی پردۀ بکارتمان اطمینان  پیدا  کنند. ما مثل بره و برده با احساس ترس و شرم معاینه می شدیم. هنوز هم دقیقاً نمی‌دانم که  طرف جداً دکتر بود یا پاسدار؟ شاید هم هر دو؟</p>
<p dir="rtl">در زندان اصفهان مسئول بند”نسوان” لمپنی به نام جان نثاری بود که با رفتار و کلامش هر لحظه ما را تحقیر می کرد، دویدن و خندیدن در هواخوری اصلی زندان ممنوع بود، زیرا معتقد بودند که برادران (پاسدار و زندانی) با صدای دمپایی های ما تحریک جنسی می‌شوند. به دلیل بی تحرکی دستگاه گوارشمان دچار مشکل شد و ریزش مو پیدا کردیم. در بازجویی های بدون چشم بند،  یا هنگام صحبت با نگهبانان مرد باید سرمان را پایین می انداختیم تا آنها تحریک نشوند.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">چهار سال بعد آزاد شدم. آن‌ها موفق شدند برای مدت‌ها ما را منفعل کنند. سرکوب عریان و کشتار جمعی زندانیان، رکود سیاسی و سال هاى تثبیت استبداد و حذف فیزیکى سازمان ها و احزاب سیاسى موجب قطع ارتباط  تشکیلاتی شده بود و عملاً ما را در برزخ  سر درگمى انداخته بود. بیشتر ماها از آنطرف بام افتاده بودیم! یعنی در پرتاب شدن به زندگی عادی پرشتاب عمل کردیم و اگر بخواهیم نگاهی آسیب‌شناسانه به ماجرا داشته باشیم، باید بگویم ازدواج‌های غلط و شتاب زده، ‌‌رها کردن تحصیل و عدم پیگیری سیر مطالعاتی که جرقۀ آن از بدو انقلاب زده شده بود، تنها بخشی از صدمات وارده به نسل از خود گذشته و آرمانخواه ما بود.</p>
<p dir="rtl">من نیز مستثنا نبودم. به زندگى مشترکى تن دادم که در واقع برایم زندان دیگری شد با این تفاوت که  این بار همسرم زندان بان و شکنجه گرم  شد. این بار سال ها مورد آزار فیزیکی و روحی ایشان قرارگرفتم.</p>
<p dir="rtl">جالب این است که بدانید شرط همسرم بر‌ای ازدواج این بود که در زندان مورد تجاوز قرار نگرفته باشم و در  طى سالیان هنگام کتک زدن می گفت: تو دست خوردۀ پاسدار‌ها هستى!</p>
<p dir="rtl">همسرم خود را فردی سیاسی و روشنفکر می‌دانست در حالیکه مردسالارانه  بر جسم و جانم حاکم بود. اغلب اوقات صورت و بدنم مثل بازیکنان بوکس در رینگ، سیاه و ورم کرده بود.</p>
<p dir="rtl">خلاصه در زندگی  عادی مثل یک زندانی تحت کنترل بودم. هیچ اختیاری از خود نداشتم. پوشش، بیرون رفتن، ارتباط گرفتن با دوستان و حتی نگاه کردنم به شدت کنترل می شد. تا جایى که حتى نگاه کردن به گوینده مرد در تلویزیون و دیدن مسابقات کشتی  عقوبت اهانت و  ضرب و شتم را به همراه داشت. اگر در گذرگاه ها روبرویم را نگاه می‌کردم “مچم گرفته میشد” که گویا به مردهای روبرویم نگاه کرده ام و به خاطرش تنبیه می‌شدم. بارها و بارها به خاطر باز بودن دهانم ـ که بعدها از طریق معاینۀ دندانپزشکی متوجه شدم به خاطر داشتن کام گود و تنفس با دهان است ـ حتی در بیرون از خانه کتک های شدید خوردم.</p>
<p dir="rtl">در ”دادگاه های خانواده”می بایست با چادر سیاه و مقنعه که شدیداً رنجم می داد حاضر می شدم، پوششى که حتی در زندان به آن تن نداده بودم.</p>
<p dir="rtl">لحن مسئولان دادگاه بی ادبانه و تحقیرآمیز بود. من حق طلاق و سرپرستی دختر خودم را نداشتم.</p>
<p dir="rtl">همسرم بچه شیرخواره‌ام را بار‌ها از من دور می‌کرد و او را در عطش شیر مادر می‌گذاشت. به دادگاه مراجعه می‌کردم مانتویم که از شیر نخوردۀ دخترم خیس شده بود را، به قاضی(آخوند) نشان می‌دادم، می‌گفت: باید پدر با اختیار خود بچه را به من بدهد تا شیرش دهم.</p>
<p dir="rtl">برای طلاق باید از فرزندم می‌گذشتم و از دادگاه قول گرفتم با اثبات بیماری روحی همسرم سرپرستی اش را بگیرم، با وجود  ۶ ماه دوندگی بعد از طلاق و با وجود تأیید روانپزشک از گرفتن سرپرستی دخترم محروم شدم. قاضی گفت: ”طبق قانون خانواده و کتاب آسمانی بچه متعلق به پدراست ولو اینکه پدر در تیمارستان بستری باشد، مظافاً به اینکه در صورت فوت پدر فرزند به پدر بزرگ پدری تعلق پیدا می کند.”</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">سرانجام ناچار شدم دلبندم را غیر قانونی از ایران خارج کنم. در ترکیه هم به عنوان یک زن تبعیض جنسی را لمس کردم. زن خصوصاً اگر مجرد هم باشد در دوره پناهندگی به مراتب آسیب پذیر‌تر از مرد است. تعدادی از پناهندگان مرد همزبانم خود را صاحب من می‌دانستند و به شدت کنترلم می‌کردند. روسری را بعد از ماه‌ها توانستم از سر بردارم. صحبت کردن و دست دادن با مردهای پناهنده مرا زیر سئوال می‌برد. اما به حکم زن بودن و مادر بودنم و به امید یافتن جایی امن برای خود و فرزندم در گوشه ای امن در این دنیا، آنروز‌ها را نیز با همه تبعیض ها و رنج‌هایش سپری کردم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">نمی‌شود زن باشی و دنیا را زنانه نبینی، گذشته از حس بودن و لطافت طبع، برای من زن بودن معنای بیشتر فهمیدن و بهتر فهمیدن و عمیق بودن را می‌دهد….. گناه و جرم بزرگ من، زن بودنم بود… انسان بودنم …</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2002/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا تاکنون تبعیض جنسی را تجربه کرده‌ای؟</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2000/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2000/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Mar 2012 22:35:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2000/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2000/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2012/03/mana-zan-H-300x207.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="mana-zan-H" /></a>برای روز جهانی زن، امسال شهروند تصمیم گرفت یک سئوال را با تعدادی از زنان جوان از طریق ایمیل مطرح کند و طبیعتا اینها افرادی بودند که به نحوی یا آشنا بودند و یا ایمیلشان را داشتیم. بیش از نیمی از افرادی که سئوال را برایشان ارسال کردیم، پاسخ دادند که همین جا از آنها سپاسگزاری...<a href="http://shabakeh.de/violence/2000/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">برای روز جهانی زن، امسال شهروند تصمیم گرفت یک سئوال را با تعدادی از زنان جوان از طریق ایمیل مطرح کند و طبیعتا اینها افرادی بودند که به نحوی یا آشنا بودند و یا ایمیلشان را داشتیم. بیش از نیمی از افرادی که سئوال را برایشان ارسال کردیم، پاسخ دادند که همین جا از آنها سپاسگزاری می کنیم. روز زن بر همه ی شما زنان مبارک باد.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>صبا واصفی ـ ۳۱ ساله ـ  فوق لیسانس ادبیات فارسی</strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">فوق لیسانس ادبیات فارسی دارم. مدرس سابق دانشگاه ملی(شهید بهشتی) بودم ۳۰ دی ۱۳۸۸ اخراج شدم.</p>
<p dir="rtl">نمی شود از جایی بیایی که قانونش المثنای قرآنی ست که زن در آن ابزار هبوط یا سقوط آدم و همواره در مظان شک ست و قدرت، بی قاعده در انحصار مرد باشد و بعد تبعیض را تجربه نکرده باشی. در واقع آن جا جز نابرابری ندیدم؛ چون خدا مرد بود و زن را مزرعه خود می خواست. من آن جا که مادری و کلفتی تقدیس می شد زن شدم، جایی که اظهارنظرهای جنسی، حق مسلم مرد بود و هر اعتراضی به این تبعیض، من را که زن بودم به فاحشگی محکوم می کرد. آن جا روشنفکری و چپ بازی هم ییلاقی برای آزادی نشد؛ چون همانی که شب زنش را زده بود، سخنران میتینگ و زن که تنها زندانبانش عوض شده بود از غافلگیری ش حتی کاسته نشد.</p>
<p dir="rtl">به گمانم جنس تنها بیولوژی انسان است و می تواند مرغوب باشد؛ صرف نظر از این که مرد یا زن است. آدمی موجودی چند جنسی ست که به مذکر و مونث تفکیک نمی شود و تنها راه رهایی اش از تلقین های جنسی، ترویج هر چه بیشتر اندروژنی ست.</p>
<div id="attachment_25053"><a href="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2012/03/mana-zan-H.jpg"><img title="mana-zan-H" src="http://www.shahrvand.com/wp-content/uploads/2012/03/mana-zan-H-300x207.jpg" alt="" width="300" height="207" /></a>طرح از مانا نیستانی</p>
</div>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl"><strong>مریم ـ ۳۴ ساله ـ لیسانس تغذیه</strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">هیچوقت یادم نمیره. هر چی باشه اولین بار بود که یک غریبه منو به گریه انداخته بود. تا قبل از آن روز هیچوقت – هیچوقت – برایم پیش نیامده بود که شخصی صرف اینکه “زن” بودم با من بدرفتاری بکند. داستان این بود که پدرم ایران نبود و در نبودش کاری پیش آمد که من باید برایش انجام می دادم. فکر هم نمی کردیم که مشکلی وجود داشته باشد. از آنجایی که اسم من هم در تمام مدارک مورد نیاز بود و از وکالت و حق امضاء و هرچی فکر کنید، همه را داشتیم. صبح زود خیلی سرحال و محترم به یک دفتر ثبت اسناد رفتم و منتظر نوبتم شدم. اسم پدرم را که صدا زدند بلند شدم و رفتم تمام مدارک را گذاشتم روی میز و به آقای حدود شصت ساله با موهای سفیدی که پشت میز نشسته بود توضیحاتی دادم. وقتی حرفام تمام شد با صدای بلند یکی دیگر را صدا زد و بدون آنکه یک بار هم به من نگاه کند با بی ادب ترین لحنی که می توانید تصور کنید گفت: “این چی میگه؟ اون مردی که میشینه پاشو دراز میکنه و زن جماعت میفرسته کارهاشو بکنه بره خودش بیاد. من با زن جماعت کار نمی کنم.”  هیچ چیز نمیتونه احساس تحقیر، خشم و از همه بدتر اینکه هیچکاری از دستت برنمیاد در آن لحظه را توصیف کنه.  تا آن روز هیچوقت همچین چیزی را تجربه نکرده بودم و من تو این شهر بزرگ شدم، مدرسه رفتم، دانشگاه رفتم، سر کار رفتم، بانک و تعمیرگاه و بیمه و فرودگاه و بیمارستان رفتم و در هیچ کدام از اینجا ها همچین چیزی ندیده بودم! بیست و چند نفر دیگه ای که آنجا حاضر بودند، همه سکوت کردند.</p>
<p dir="rtl">هیچکس هیچ چیز نگفت. وقتی اومدم از اتاق بیرون تازه همه اومدن دورم جمع شدند. مشتری ها نچ نچ کردند و همکاران اون آقای محترم معذرت خواهی کردند و با صدای آرام گفتند که آقا را جدی نگیر و مشکل داره و فردا بیا خودمون کارت را انجام می دهیم!</p>
<p dir="rtl">ولی اگر نخواهم بی انصافی کنم باید بگم که این تنها تجربه منفی من در رابطه با تبعیض جنسیتی بوده و بر اساس رفتار یک یا چند نفر هم نمی توانم هیچ قضاوتی بکنم و کل اجتماع را ببرم زیر سئوال، چون در مقابل خیلی اوقات همین “زن” بودن باعث شده که خیلی ها مسیرشان را کج کنند تا بتوانند کمکم کنند. مثل ده ها باری که در خیابان به هر دلیلی ماشینم دچار مشکل شد و هر بار چندین نفر ایستادند و کمکم کردند، یا اگر بار سنگینی داشتم فردی کاملا غریبه با مهربانی اصرار کرده تا کمک کند یا در جایی شلوغ جایشان را داده اند تا بنشینم و خیلی نمونه های دیگر که مطمئن هستم اگر برادرم جای من بود، شاید خیلی پیشنهاد کمکی دریافت نمی کرد و خوب این هم نوعی تبعیض جنسیتی است اگر فکرش را بکنیم!</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>المیرا ـ ۲۴ ساله</strong><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">وقتی بچه بودم دوست داشتم با پسرا فوتبال بازی کنم چون دختر بودم نمیشد. دبستان که رفتم موهامو کوتاه می کردم تا شبیه پسرا بشم روسری سرم نکنم. بعد از مدرسه اگر همکلاسیها و معلمم را می دیدم قایم میشدم. همون سال اول ماه ها اجازه نداشتم با صف سر کلاس برم چون ناظم مدرسه تاکید داشت گل های روی مقنعه ام زیباست و دختر نباید زیبا باشد. بعد از چند سال چادر فرم مدرسه ام شد در حالی که به سختی باهاش راه می رفتم باید حواسمو جمع می کردم تا موهام بیرون نیاد. خارج از مدرسه همیشه می دویدم چون روسری سرم نمی کردم آدم های چادری جلوم رو می گرفتن که دخترم حجابت کو؟!… بزرگتر که شدم علاوه بر این باید متلک پسرها رو هم تحمل می کردم حتی اگر اخم هم می کردم باز هم آدم های اطرافم منو چپ چپ نگاه میکردن. دیگه این اتفاق برام یه چیز روزمره شده بود تا اینکه برای مدرسه باید اتوبوس سوار می شدم. همیشه قسمت خانم ها کوچکتر بود، اگه بدشانس بودم نزدیک میله قسمت آقایان بودم که حتما یکی اونجا بود که همه خانم ها رو تبرک کنه. توی دانشگاه وارد رشته ای فنی شدم در سفرها و آزمایشگاه ردیف های جلو برای پسرها بود. استادها همه مرد بودند. بنابراین رفتن به اتاق اساتید خوشایند نبود. پروژه های تحقیقی و فرصت های شغلی اغلب شرط جنسیت داشتند. خلاصه اینکه تو جامعه ایران و ایرانی ها قبل از اینکه انسان باشم دختر خوشگل هستم چه داخل ایران و چه بیرون!</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl"><strong>نوا  ـ ۲۴ ساله ـ سوئد</strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">دختر ایرانی باشی و هیچ تبعیضی بابت جنسیت ناخواسته ات ندیده باشی احتمالا به این معناست که هرگز از خانه بیرون نیامده ای که این هم تبعیض می شود و فقط تو نمیدانی. نامش را هر چه می خواهی بگذار تبعیض یا تقصیر، اما من هر چه در تلاش انجامش می سوختم با جمله ی  “تو دختری، نکن… نرو… نپوش… نخور…” خاموش شد. دختر باشی و در ایران باشی و شیطون، کارت تمام است. توپی که تو شوت می کنی شیشه ی اسلام را می شکند و همه بسیج می شوند که اسلام را از خطر نجات دهند. من دختر بودم و شیطون و ته کوچه ی بن بست با هزار مصیبت دوچرخه سوار می شدم. کوچکترین باوری به روسری نداشتم ولی وقتی معلم مدرسه روزی که برای اجرای تئاتر رفته بودیم چادر را توی سرم کوبید فهمیدم این آشیست که به پای ما نوشته اند. از سکوت زنان اتوبوس هنگامی که مردی، نه ببخشید نامردی خود را تو اتوبوس با مالیدن تنش به زنها ارضا می کرد متنفر بودم. هیچ کوچه ای را بدون متلک طی نکردم و هیچ وقت در “آزادی” فریاد نکشیدم. این است شرح زندگی ما، دخترکان ایرانی.</p>
<p dir="rtl">متولد اسفند ۱۳۶۶ در حال حاضر دیپلمه هستم ولی دارم برای دانشگاه درس میخونم و دوست دارم حقوق بخونم. سال خروج از ایران ۲۰۰۶. زبان های فارسی، ترکی و سوئدی هم بلدم.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>مینو همیلی ـ ۴۶ساله ـ لیسانس</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>خانواده</strong></p>
<p dir="rtl">من در یک خانواده ی متوسط کرد سنی به دنیا آمده‌ام. از خوش شانسیم به یمن داشتن مادری تحصیل کرده و”لیبرال” قربانی سنت ختنه کردن دختران نشدم، اما از‌‌ همان بچگی تبعیض جنسی را حس کردم. برایم از بلندی پریدن و ترشی خوردن با امکان و خطر آسیب دیدگی پردۀ بکارت همراه بود و همیشه این را در گوش من می‌خواندند. برای من بلند خندیدن، آواز خواندن و آدامس جویدن، دراز کشیدن در حضور مردان خانواده، حتی پدر و برادران، کاری زشت و ناپسند بود. اندکی بزرگترکه شدم، اختلاط و دوستی با پسرهایی که از بچگی با آن‌ها هم بازی بودم برایم ممنوع شد. باید دست از «شیطنت کردن برمی داشتم و آرام گوشه ای می‌نشستم. متین راه می‌رفتم و شمرده حرف می‌زدم.</p>
<p dir="rtl"><strong>زندان</strong></p>
<p dir="rtl">در سه زندان سنندج،  قم و اصفهان نیز بین ما و مردان تبعیض بود. در بازجویی‌ها و از طرف نگهبانان زندان حتی در دادگاه و هنگام محاکمه زن بودنم مورد تمسخر قرار می‌گرفت. وقتی جهت معاینه پزشکی حتی گوش خود را به دکتر نشان می دادم نگهبانان من را گستاخ خطاب می کردند.</p>
<p dir="rtl">فشارهای روحی عملکرد هورمون ها را مختل کرده بود، تا جایى که سیکل پریود شدنم و دردهای ناشی از آن به حدی شدت گرفته بود که گاهی  به درمانگاه می‌بردندم و غالباً در مسیر درمانگاه مورد تحقیر پاسدار‌ها قرار می گرفتم. یکبار پاسدار”شریفی” با ریشخند پرسید “دکتر تجویز نکرد که چکار کنی دردت کم بشه”؟ و دو پاسدار دیگر با خندۀ بلند همراهیش کردند. در زندان قم ما هفت دختری که از سنندج به آنجا تبعید شده بودیم به اجبار تحت معاینه زنانه قرار گرفتیم تا از سلامتی پردۀ بکارتمان اطمینان  پیدا  کنند. ما مثل بره و برده با احساس ترس و شرم معاینه می شدیم. هنوز هم دقیقاً نمی‌دانم که  طرف جداً دکتر بود یا پاسدار؟ شاید هم هر دو؟</p>
<p dir="rtl">در زندان اصفهان مسئول بند”نسوان” لمپنی به نام جان نثاری بود که با رفتار و کلامش هر لحظه ما را تحقیر می کرد، دویدن و خندیدن در هواخوری اصلی زندان ممنوع بود، زیرا معتقد بودند که برادران (پاسدار و زندانی) با صدای دمپایی های ما تحریک جنسی می‌شوند. به دلیل بی تحرکی دستگاه گوارشمان دچار مشکل شد و ریزش مو پیدا کردیم. در بازجویی های بدون چشم بند،  یا هنگام صحبت با نگهبانان مرد باید سرمان را پایین می انداختیم تا آنها تحریک نشوند.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">چهار سال بعد آزاد شدم. آن‌ها موفق شدند برای مدت‌ها ما را منفعل کنند. سرکوب عریان و کشتار جمعی زندانیان، رکود سیاسی و سال هاى تثبیت استبداد و حذف فیزیکى سازمان ها و احزاب سیاسى موجب قطع ارتباط  تشکیلاتی شده بود و عملاً ما را در برزخ  سر درگمى انداخته بود. بیشتر ماها از آنطرف بام افتاده بودیم! یعنی در پرتاب شدن به زندگی عادی پرشتاب عمل کردیم و اگر بخواهیم نگاهی آسیب‌شناسانه به ماجرا داشته باشیم، باید بگویم ازدواج‌های غلط و شتاب زده، ‌‌رها کردن تحصیل و عدم پیگیری سیر مطالعاتی که جرقۀ آن از بدو انقلاب زده شده بود، تنها بخشی از صدمات وارده به نسل از خود گذشته و آرمانخواه ما بود.</p>
<p dir="rtl">من نیز مستثنا نبودم. به زندگى مشترکى تن دادم که در واقع برایم زندان دیگری شد با این تفاوت که  این بار همسرم زندان بان و شکنجه گرم  شد. این بار سال ها مورد آزار فیزیکی و روحی ایشان قرارگرفتم.</p>
<p dir="rtl">جالب این است که بدانید شرط همسرم بر‌ای ازدواج این بود که در زندان مورد تجاوز قرار نگرفته باشم و در  طى سالیان هنگام کتک زدن می گفت: تو دست خوردۀ پاسدار‌ها هستى!</p>
<p dir="rtl">همسرم خود را فردی سیاسی و روشنفکر می‌دانست در حالیکه مردسالارانه  بر جسم و جانم حاکم بود. اغلب اوقات صورت و بدنم مثل بازیکنان بوکس در رینگ، سیاه و ورم کرده بود.</p>
<p dir="rtl">خلاصه در زندگی  عادی مثل یک زندانی تحت کنترل بودم. هیچ اختیاری از خود نداشتم. پوشش، بیرون رفتن، ارتباط گرفتن با دوستان و حتی نگاه کردنم به شدت کنترل می شد. تا جایى که حتى نگاه کردن به گوینده مرد در تلویزیون و دیدن مسابقات کشتی  عقوبت اهانت و  ضرب و شتم را به همراه داشت. اگر در گذرگاه ها روبرویم را نگاه می‌کردم “مچم گرفته میشد” که گویا به مردهای روبرویم نگاه کرده ام و به خاطرش تنبیه می‌شدم. بارها و بارها به خاطر باز بودن دهانم ـ که بعدها از طریق معاینۀ دندانپزشکی متوجه شدم به خاطر داشتن کام گود و تنفس با دهان است ـ حتی در بیرون از خانه کتک های شدید خوردم.</p>
<p dir="rtl">در ”دادگاه های خانواده”می بایست با چادر سیاه و مقنعه که شدیداً رنجم می داد حاضر می شدم، پوششى که حتی در زندان به آن تن نداده بودم.</p>
<p dir="rtl">لحن مسئولان دادگاه بی ادبانه و تحقیرآمیز بود. من حق طلاق و سرپرستی دختر خودم را نداشتم.</p>
<p dir="rtl">همسرم بچه شیرخواره‌ام را بار‌ها از من دور می‌کرد و او را در عطش شیر مادر می‌گذاشت. به دادگاه مراجعه می‌کردم مانتویم که از شیر نخوردۀ دخترم خیس شده بود را، به قاضی(آخوند) نشان می‌دادم، می‌گفت: باید پدر با اختیار خود بچه را به من بدهد تا شیرش دهم.</p>
<p dir="rtl">برای طلاق باید از فرزندم می‌گذشتم و از دادگاه قول گرفتم با اثبات بیماری روحی همسرم سرپرستی اش را بگیرم، با وجود  ۶ ماه دوندگی بعد از طلاق و با وجود تأیید روانپزشک از گرفتن سرپرستی دخترم محروم شدم. قاضی گفت: ”طبق قانون خانواده و کتاب آسمانی بچه متعلق به پدراست ولو اینکه پدر در تیمارستان بستری باشد، مظافاً به اینکه در صورت فوت پدر فرزند به پدر بزرگ پدری تعلق پیدا می کند.”</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">سرانجام ناچار شدم دلبندم را غیر قانونی از ایران خارج کنم. در ترکیه هم به عنوان یک زن تبعیض جنسی را لمس کردم. زن خصوصاً اگر مجرد هم باشد در دوره پناهندگی به مراتب آسیب پذیر‌تر از مرد است. تعدادی از پناهندگان مرد همزبانم خود را صاحب من می‌دانستند و به شدت کنترلم می‌کردند. روسری را بعد از ماه‌ها توانستم از سر بردارم. صحبت کردن و دست دادن با مردهای پناهنده مرا زیر سئوال می‌برد. اما به حکم زن بودن و مادر بودنم و به امید یافتن جایی امن برای خود و فرزندم در گوشه ای امن در این دنیا، آنروز‌ها را نیز با همه تبعیض ها و رنج‌هایش سپری کردم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">نمی‌شود زن باشی و دنیا را زنانه نبینی، گذشته از حس بودن و لطافت طبع، برای من زن بودن معنای بیشتر فهمیدن و بهتر فهمیدن و عمیق بودن را می‌دهد….. گناه و جرم بزرگ من، زن بودنم بود… انسان بودنم …</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>شبنم ـ ۳۴ ساله ـ آلمان</strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">واقعیت این است که یک دنیا حرف وجود دارد. از کجایش می شود گفت. البته که این همه حرف در یک پاراگراف نمی گنجد. برای شخص من آزار های خیابانی مردان واقعا نفرت انگیز بود و نگاه های هیز مردان در همه محیط های کاری. همیشه به عنوان یک سوژه جنسی به زن نگاه می شود و این واقعا آسیب روحی شدیدی می زند.</p>
<p dir="rtl">اما می خواهم قبل از پاسخ به این سئوال بگویم که در روز زن چه بهتر است که ما زن ها به خودمان و تفکر مردسالارانه و گاه ضد زن خودمان هم نگاه کنیم. تجربه های شخصی من در این باره کمتر از تجربه های آزار دهنده با مردان نبوده. زنها به همان اندازه به زنها آسیب می زنند که مردان. و برای شخص من تجربه های بسیار زیادی از شخصی ترین روابط تا روابط اجتماعی و شغلی در این باره وجود دارد.</p>
<p dir="rtl">اما در پاسخ به سئوال شما درباره مردان: در ایران با وجود بیشتر از ده سال سابقه کاری به ندرت می توانستم در موقعیت ریاست قرار بگیرم و در مواقعی که پستی بالاتر از چند مرد داشتم برای مردها و البته زن های پایین دستم به هیچ وجه قابل تحمل نبود. در طول ده سال کار مداوم در ۹۰ درصد مواقع رئیس مرد داشتم. بارها در محیط هایی کار کردم که رئیسم سوابق حرفه ای اش به مراتب از من کمتر بود ولی به دلیل مرد بودنش در موقعیت بالاتری از من قرار می گرفت. علت هم این بود که کل مجموعه و فضای جامعه اعم از زن و مرد ذهنیت مردسالارانه ای دارد و ترجیح می دهد مردی در مقام بالاتر قرار بگیرد. بدتر از همه اینکه همیشه دستمزدشان به مراتب از من بالاتر بود حتی در مواقعی دستمزد همکار مرد هم رده ی من هم از من بیشتر بود.</p>
<p dir="rtl">در یکی از همین محیط های کاری یک مجموعه مرا به دلیل تجربه کاری ام پذیرفت و به رئیس آن بخش معرفی کرد. روز اول همکاری رئیسم به من گفت که من با زن ها کار نمی کنم مگر زیردستِ زیر دست من باشند…. فکر می کنم فضای بیمارگونه و فشار بر زن ها با همین نمونه قابل تشخیص باشد.</p>
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl"><strong>بهار ـ ۳۷  ساله ـ روزنامه نگار ـ تورنتو</strong><strong> </strong></p>
<p dir="rtl">از دوران کودکی در کتاب های اجتماعی می‌‌خواندیم خانواده کوچک‌ترین و اصلی‌‌ترین زیر بنای جامعه است. شاید آن روزها فقط این جملات رو حفظ می کردیم تا نمره بگیریم. اما این روزها که بیشتر به مساله تبعیض جنسیتی و ریشه‌های آن فکر می‌کنم به همان کتاب اجتماعی برمی‌گردم. ما تبعیض را در خانواده مشق کردیم. روزی که من میز شام را تمیز کردم و برادرم پای تلویزیون فریاد زد برام چای بیار.</p>
<p dir="rtl">او هم تقصیر نداشت. به او باورانده بودند مرد باید بنشیند و دستور دهد. به من هم یاد دادند تو باید خانوم باشی‌ و به برادرات خدمت کنی‌. تا فردا که ازدواج می‌کند از زنش هم سرویس بگیرد. برادرم صاحب همه چیز بود او تصمیم می‌گرفت من کجا بروم و حتا چه رنگی‌ بپوشم تا رگ غیرتش باد نکند. ما هر دو بزرگ شدیم و ازدواج کردیم. برادرم در یک درگیری همسرش را به شدت کتک زد. چرا که از شوهرش اطاعت نکرده بود. من ولی‌ زندگی‌ خوبی‌ دارم و نتیجه تربیت دوران بچگی از من یک روزنامه نگار و فعال حقوق زنان ساخت. کسی‌ که تبعیض را با پوست و گوشت حس کرده انگیزه بیشتری برای مبارزه با آن دارد.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl"><strong>گلوریا یزدانی ـ هنرمند تئاتر ـ تورنتو</strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">مسئله تبعیض جنسی‌ مسئله‌ای است عمیق که به نظر من نمی شود آن را به خانه، جامعه و یا محل کار تقسیم کرد. درست است که در بعضی‌ خانواده‌ها و یا بعضی‌ شرکت‌ها زنان بیشتر و به صورت مشخص تری با تبعیضات جنسی‌ مواجه می شوند ولی‌ حقیقت این مسئله لایه‌های مختلفی‌ در سطح کامل جامعه بشری دارد که بعضی‌ محسوس تر و بعضی‌ در اعماق جامعه آن قدر رسوخ کرده‌اند که مخفی‌ شده و در ظاهر نامحسوس می باشند، ولی‌ از ریشه باعث استقرار این نقص اجتماعی‌ می‌باشند.</p>
<p dir="rtl">من شخصاً چون در خانواده نسبتاً آزاده و روشنفکری بزرگ شدم، شاهد آن عوامل بارز و آشکار تبعیضات جنسی‌ در خانواده نبودم، و در محل کار هم این خوش شانسی را اکثرا داشته ام.  ولی‌ قاطعن می توانم ابراز کنم که خیلی‌ زود، در دوران نوجوانی ـ حتا در جامعه کانادا که یک جامعه پیشرفته است ـ با مسائلی روبرو شدم که واقعیت وجود چالش‌های زن بودن و احساسات زنانگی داشتن را از همان سن در من زنده کرد.</p>
<p dir="rtl">یک زن در جامعه (حتا در جوامع غربی و البته به مراتب بیشتر در جوامع شرقی) باید خیلی‌ بیشتر از یک مرد در تحصیل و یا کار کوشا باشد تا به همان اندازه نتایج تحصیلاتش و یا کارش مورد قبول واقع شود. و البته هرچه بیشتر مردانه لباس بپوشد و احساسات لطیف زنانگی را از خود دور کند در محل کار و یا در مسائل جدی اجتماعی قابل قبول تر می شود. من همیشه به این باور بوده‌ام که قدرت و هویت یک زن در زنانگی اوست و نه‌ این که سعی کند مثل مردان شود تا در جامعه دوش به دوش آن ها بتواند خدمت کند. جوامع ما متاسفانه راه زیادی در پیش دارند تا به این واقعیت برسند که مرد و زن در همه موارد مساوی و مکمل یکدیگرند.  لطافت نشانه  ضعف نیست و زیبایی‌ نشانه بی‌ حیایی نیست.‌</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl"><strong>پروانه ابراهیمی-  ۴۱ ساله ـ فوق لیسانس روانشناسی کودک ـ کانادا</strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">من فکر می کنم جزو انسان های خوش شانسی بودم که دختر به دنیا آمدم. توجه خانواده ام بیشتر به دخترهایشان بود تا تنها پسر خانه و به دنبال آن در کار نیز به همین دلیل جنسیتی توانستم در جایی که آرزویش را داشتم مشغول کار شوم. البته این را هم به درستی می دانم که این بخت و اقبال متعلق به من بود و در اطرافم می دیدم که همیشه زنان مانند من از شانس ویژه برخوردار نیستند. در کانادا هم به موردی که زن بودن مرا از کاری منع کند برنخوردم. ضمن اینکه امیدوارم همه زنان در عرصه های گوناگون زندگی در کفه مساوی ترازوی نگاه های اجتماعی و برخوردهای فرهنگی قرار گیرند مایلم اضافه کنم ما زنان در انتقال فرهنگ عدم تبعیض بین جنسیت ها نقش بزرگی داریم و باید این معنا را به درستی به  فرزندانمان آموزش دهیم تا نسل بعدی ارزش برابری زنان و مردان را طوری یاد نگیرد که از آنسوی بام افتاده و مردان را پایین کشد. زنان و مردان در تعیین سرنوشت فردای جهان، همسان با هم نقش بزرگی دارند.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>***</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>دانا حکیمیان ـ ۲۸ ساله</strong><strong> </strong><strong>ـ فوق لیسانس مطالعات زنان</strong></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">از دو سالگی  مقیم امریکا و کانادا بوده ام. در رشته مطالعات حقوق زنان از دانشگاه تورنتو فوق لیسانس دارم و برای تهیه تز و پایان نامه تحصیلی خود با بانوان متعددی که یا به عنوان عقاید مذهبی و یا سیاسی و خصوصاٌ دفاع از حقوق زنان زیر فشارهای شدید بوده و ماه ها و یا سال ها زندانی بوده و شکنجه شده اند مصاحبه کرده ام که از جمله یکی از آنها خانمی بود که نوزاد او در زندان متولد شده بود. بعد از انجام این مصاحبه ها متوجه شدم که حقوق زن در ایران نه تنها با مردان برابری نمی کند بلکه خانم ها به عنوان طبقه پست و پائین تر محسوب می شوند بخصوص اگر از اقلیت های مذهبی باشند از هیچگونه حقوقی برخوردار  نیستند و متوجه شدم که با تمام این مشکلات و فشارها زنان شجاعت و استقامت عجیبی از خود نشان داده اند.  برای من که در خانوده ای بهائی متولد شده و بر طبق اصول دیانتی به برابری حقوق زن و مرد معتقدم و  ابداٌ میان زن و مرد فرقی ندیده و با این مسائل مواجه نشده بودم، بسیار اهمیت دارد که با تمام وجود و امکاناتم از حقوق زنان دفاع نمایم و امیدوارم که این فعالیت ها به نتیجه ی مثبت برسد.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>***</strong><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>نازنین ـ ۳۶ ساله ـ  دیپلم مدیریت بین المللی ـ کانادا</strong></p>
<p dir="rtl">بیشترین تبعیض جنسیتی را در کانون گرم خانواده احساس کردم. کوچکترین عضو خانواده هستم با چندین برادر بزرگتر. از همان کودکی یادم می آید که تقریبا همه ی کارها برای برادرها پسندیده بود ولی برای من که یک دختر بودم عیب بود. ساده ترین مسئله که برای من بسیار دردناک بود موقع غذا خوردن بود که من و مادرم همیشه باید میز و سفره را می چیدیم و همه می آمدند و پس از غذا خوردن پدرم و پسرها می رفتند و من و مادرم بشقاب ها را جمع می کردیم و می شستیم تا نوبت غذای بعدی دقیقا مثل یک خدمتکار. همیشه می شنیدم که این کارها مال دخترهاست. وقتی کمی بزرگتر شدم هر کدام از برادرهایم برای من یک پدر شدند، البته فقط از لحاظ غیرت. که کجا بروم، با کی حرف بزنم، چی بپوشم و غیره.</p>
<p dir="rtl">الان که ۳۶ سال دارم می بینم که هر کاری که برای پدر و مادرم انجام می دهم در واقع جزو وظیفه ی من محسوب می شود، ولی وقتی برادرهایم کاری برای آنها انجام می دهند بی نهایت از آنها قدردانی می کنند. بعضی وقتها با خودم فکر می کنم که مادرم یا از آنها می ترسد یا برای نگه داشتن پسرهایش در کنار خودش به آنها نوعی باج می دهد.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">حالا هم که ازدواج کرده ام، همسرم که بسیار انسان شریف و خوبی هست، او هم بشقاب خود را به آشپزخانه نمی برد و نقش کلفتی من باز هم تکرار می شود.</p>
<p dir="rtl">آیا مادرم متوجه اشتباهاتش بوده یا هست، یا برای او هم این باورها  از طرف مادرش تحمیل شده و فکر می کند که همینطور باید باشد.</p>
<p dir="rtl">وقتی در خانه شاهد چنین تبعیضی بودم، دیگر آزار و اذیت و تبعیض در کوچه و خیابان و مدرسه و کلا جامعه برایم عادی به نظر می رسید، جوری که واقعا باورم شده بود که فرقی بین پسر و دختر وجود دارد.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.shahrvand.com/?p=25043">http://www.shahrvand.com/?p=25043</a></p>
<p dir="rtl">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2000/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تظاهرات مینی ژوپ پوشان علیه تجاوز</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/1843/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/1843/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Sep 2011 08:52:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[زنان جهان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1843/</guid>
		<description><![CDATA[ده ها زن در جاکارتا، پایتخت اندونزی، با پوشیدن دامن های مینی ژوپ و در اعتراض به اظهارات یک مقام دولتی که پوشش زنان را عامل تجاوز به زنی دانسته بود به خیابان آمدند. تظاهرکنندگان پلاکاردهایی را حمل می کردند که روی آن نوشته شده بود &#8220;مینی ژوپ، حق من&#8221; و یا &#8220;به ما نگویید...<a href="http://shabakeh.de/violence/1843/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ده ها زن در جاکارتا، پایتخت اندونزی، با پوشیدن دامن های مینی ژوپ و در اعتراض به اظهارات یک مقام دولتی که پوشش زنان را عامل تجاوز به زنی دانسته بود به خیابان آمدند.</p>
<p>تظاهرکنندگان پلاکاردهایی را حمل می کردند که روی آن نوشته شده بود &#8220;مینی ژوپ، حق من&#8221; و یا &#8220;به ما نگویید چه بپوشیم، به آنها بگویید تجاوز نکنند.&#8221;</p>
<p>روز جمعه فآوزی بوو، از مقامات دولتی جاکارتا به زنان هشدار داد تا در وسایل حمل و نقل عمومی دامن های مینی ژوپ به تن نکنند تا مورد تجاوز قرار نگیرند.</p>
<p>او بلافاصله از این سخنان عذرخواهی کرد اما این اظهارات در سطح گسترده ای منتشر شد.</p>
<p>BBC</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/1843/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بر اثر ضرب و شتم نیروهای امنیتی، هاله سحابی کشته شد</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/1703/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/1703/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Jun 2011 09:46:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1703/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/1703/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/06/haleh-sahabi-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="haleh-sahabi" /></a>در مراسم خاکسپاری پدرش عزت الله سحابی گزارش رادیو فردا: خانم سحابی، که با مرخصی از زندان در مراسم خاکسپاری پدرش عزت‌الله سحابی شرکت کرده بود، بامداد امروز و در پی ضرب و شتم نیروهای امنیتی جان باخت. منابع نزدیک به فعالان ملی مذهبی در گفت ‌و گو با رادیو فردا، ضمن تایید این خبر،...<a href="http://shabakeh.de/violence/1703/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p lang="fa"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/06/haleh-sahabi.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-1704" title="haleh-sahabi" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/06/haleh-sahabi-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></p>
<p lang="fa">در مراسم خاکسپاری پدرش عزت الله سحابی</p>
<p lang="fa">گزارش رادیو فردا: خانم سحابی، که با مرخصی از زندان در مراسم خاکسپاری پدرش عزت‌الله سحابی شرکت کرده بود، بامداد امروز و در پی ضرب و شتم نیروهای امنیتی جان باخت.<br />
منابع نزدیک به فعالان ملی مذهبی در گفت ‌و گو با رادیو فردا، ضمن تایید این خبر، علت مرگ خانم سحابی را «ایست قلبی» پس از انتقال به بیمارستان اعلام کردند.<br />
بر پایه برخی گزارش‌ها، هاله سحابی با تصمیم مأموران امنیتی برای تغییر مسیر تشییع جنازه مخالفت کرده و به همین دلیل مورد حمله قرار گرفته بود.<br />
عزت‌الله سحابی، عضو شورای انقلاب و رییس سازمان برنامه و بودجه در دولت موقت، در دوران پیش و پس از انقلاب اسلامی در ایران، نزدیک به ۱۵ سال را در زندان گذرانده بود و بامداد سه‌ شنبه، در سن ۸۱ سالگی در تهران درگذشت.<br />
مراسم خاکسپاری این فعال ملی- مذهبی روز چهارشنبه با درگیری هایی میان شرکت کنندگان و نیروهای امنیتی همراه شده بود.<br />
در حالی ‌که خانواده عزت‌الله سحابی زمان آغاز مراسم تشییع جنازه را ساعت هشت و نیم بامداد اعلام کرده بودند، به گفته علی اکبر معین‌فر، وزیر نفت دولت موقت و از دوستان آقای سحابی، با فشار نیروهای امنیتی مراسم خاکسپاری زودتر انجام شده و تلاش مأموران برای پراکنده کردن جمعیتی که بعدتر حاضر شده‌اند، برخوردهایی را در پی داشته است.<br />
آقای معین‌فر به رادیو فردا می‌گوید مراسم خاکسپاری «بنابر اصراری که بوده به جای ساعت هشت ‌ونیم، یعنی ساعت اعلام‌شده، حدود ساعت شش ‌و نیم برگزار شده و «جمعیت زیادی» که در موعد اعلام‌ شده رسیده بودند «سرگردان شده‌اند.»<br />
به گفته آقای معین‌فر،درگیری‌هایی نیز در محل قبرستان روی داده است. او می ‌گوید: «مثل اینکه علاقه‌مند بودند این موضوع به سادگی برگزار نشود و حتما عملی انجام بدهند که به ضرر خودشان باشد.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/1703/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازگشت کودک شکنجه شده به محل شکنجه</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/1672/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/1672/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 May 2011 14:02:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق کودک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1672/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/1672/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/05/nima-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="nima" /></a>نیما، قربانی کودک آزاری دست‌های شکسته هانیه، دختربچه هشت ساله ای که قربانی آزارهای ناپدری معتادش است هنوز درد دارند. با این حال هانیه امروز تحت حمایت سازمان بهزیستی است و این نیمای چهار ساله است که تنها چند روز بعد از ماجرای هانیه دوباره داغ کودک آزاری را تازه کرده است. بیمارستان مفید؛ جایی که...<a href="http://shabakeh.de/violence/1672/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/05/nima.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-1673" title="nima" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/05/nima-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
نیما، قربانی کودک آزاری</p>
<p>دست‌های شکسته هانیه، دختربچه هشت ساله ای که قربانی آزارهای ناپدری معتادش است هنوز درد دارند. با این حال هانیه امروز تحت حمایت سازمان بهزیستی است و این نیمای چهار ساله است که تنها چند روز بعد از ماجرای هانیه دوباره داغ کودک آزاری را تازه کرده است. بیمارستان مفید؛ جایی که نیمای چهار ساله را بستری کرد از ضرب و جرح، سوختگی شدید در نقاط مختلف بدن، بریدگی‌های کهنه و کبودی شدید دو چشم او خبر داده است. نیما از بیمارستان به شیرخوارگاه آمنه منتقل شد، حالا ۱۰ روز گذشته و مهمانی تمام شده و شیرخوارگاه آمنه کودک آسیب دیده را به خانواده کودک آزار تحویل داده است.</p>
<p>پریسا کاکایی، کارشناس روان شناسی کودک و از فعالان حقوق کودکان، از کسانی است که می‌خواهد بداند <strong>چرا حکم به بازگشت کودک آزار دیده و شکنجه شده به محل آزار و  شگنجه  داده شده است؟</strong></p>
<p>وی در این باره می‌گوید: « در چنین شرایطی قاضی به تنهایی نمی‌تواند رأی بدهد پدر و مادر کودکی که مرتکب چنین شکنجه‌هایی شده اند سلامت روانی دارند. این کار نیاز به کمک های تخصصی دارد، از جمله این که مددکارها باید مداخله کنند و روان شناسان با خانواده آزار دهنده مصاحبه‌های روان پزشکی انجام دهند، همچنین نظرات کودک و اتفاقاتی که برای کودک رخ داده و آسیب‌های روانی او را مورد بررسی قرار دهند. تحت این بسته قانونی و حمایت روان شناسی، می‌توان نظرات کارشناسانه ارائه داد که در تصمیم قاضی تاثیرگذار باشد.»</p>
<p>اما اتفاقاتی از این دست آن قدر که آدم‌های معمولی را تکان می‌دهد برای فعلان حقوق کودک تازگی ندارد.</p>
<p>خانم ضیایی مهر از فعالان حقوق کودک در ایران، نمونه های بسیاری را به یاد می آورد و می گوید: « یک بچه داشته با بچه ای دیگر بازی جنسی می‌کرده که معمولا بچه ها در سن سه یا چهارسالگی انجام می‌دهند. مادر وارد خانه می‌شود و می‌بیند اینها شورتشان تنشان نیست، این مادر ناخن‌های بچه ها را می‌کشد و در این حین یکی از بچه‌ها فوت می‌کند.»</p>
<p><strong>آزار کودکان در خانواده‌های ایرانی روندی رو به رشد دارد. چرا و چه دلایلی برای کودک آزاری می‌تواند وجود داشته باشد؟</strong></p>
<p>خانم ضیایی مهر از ایران پاسخ می‌دهد: « ما در سطحی که کار می کنیم، اقتصاد را عامل بسیار مهمی می‌دانیم، مسکن را عامل مهمی می‌دانیم و ندانستن حقوق کودک را. اگر ما در سطح کشور خودمان حقوق کودک و فرزندپروری را می‌توانستیم آموزش دهیم و جای این آموزش را از دوران مهدکودک برای خانواده ها باز کنیم، شاید در سنین بالاتر تنبیه های فیزیکی کمتر اعمال می‌شد. ما انتقاد شدید داریم به آموزش و پرورش و مدارس که در خیلی سطوح دست متولیان روان شناسی رشد و مشاوره که می‌توانند در مدارس حضور داشته باشند، می بندد.»</p>
<p>پریسا کاکایی علاوه بر همه اینها به دلایل دیگری هم اشاره می‌کند: «جمعیت زیاد خانواده، وجود خشونت، تعارض در خانواده، انتظارات بیش از حد والدین از فرزندانشان، استرس‌های خاصی که بر اثر مسایل مختلف که حتی می‌تواند ناشی از بیماری‌های جسمی و روانی باشد، وجود اعتیاد در خانواده و حتی جوان بودن والدین و عدم برخورداری از مهارت‌های زندگی می‌تواند از عوامل موثر در کودک آزاری باشد.»</p>
<p>کودک آزاری اتفاقی نیست که فقط در ایران رخ دهد اما برخوردی که با آن می‌شود در بیشتر کشورهای پیشرفته با ایران متفاوت است.</p>
<p>پریسا کاکایی در این باره می‌گوید: « در بسیاری از کشورها وقتی چنین شرایطی پیش می آید، مددکارها مداخله می‌کنند وکودک را به طور موقت یا دائم توسط سرویس های حمایتی مورد سرپرستی و نگهداری قرار می‌دهند. برای خانواده دوره های آموزشی می‌گذارند و در نهایت وقتی کودک می‌تواند دوباره به این‌خانواده بازگردد که مجموعه به این نتیجه برسند که خانواده به سطحی از بهداشت روانی رسیده و کودک می‌تواند با امنیت به خانه بازگردانده شود.»<br />
آیا رأی قاضی به بازگشت به خانه پایان خوبی برای این داستان است؟</p>
<p>فهیمه خضر حیدری<br />
منبع: سایت رادیو فردا<br />
۲۰٫۰۵٫۲۰۱۱</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/1672/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
