<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; زنان و زندان</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/category/prison/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>نمایش فیلم مستند تجاوزهای قبل از اعدام در جشنواره هرات</title>
		<link>http://shabakeh.de/art/2365/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/art/2365/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Dec 2014 00:53:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبيات و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زنان زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2365/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/art/2365/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat2.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="harat2" title="" /></a>عدالت برای ایران: فیلم مستند “لحظه‌های آخر” ساخته شادی امین و با تهیه‌کنندگی “عدالت برای ایران”، در دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات نمایش داده شد و با استقبال تماشاگران افغانستانی که تعداد زیادی زنان علاقمند در بین آنان بود روبرو شد. فیلم لحظه‌های آخر (Final Moments) ساخته سال ۲۰۱۳ برای نخستین بار موضوع تجاوز به دختران باکره...<a href="http://shabakeh.de/art/2365/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat2.jpg"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat2.jpg" alt="harat2" width="500" height="331" /></a></p>
<p>عدالت برای ایران: فیلم مستند “لحظه‌های آخر” ساخته شادی امین و با تهیه‌کنندگی “عدالت برای ایران”، در <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87.pdf" target="_blank">دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات</a> نمایش داده شد و با استقبال تماشاگران افغانستانی که تعداد زیادی زنان علاقمند در بین آنان بود روبرو شد.</p>
<p>فیلم لحظه‌های آخر (Final Moments) ساخته سال ۲۰۱۳ برای نخستین بار موضوع تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام را که در دهه ۶۰ شمسی و در برخی از زندان‌های ایران علیه زندانیان سیاسی زن اعمال شده، مستند کرده است. این مستند بر اساس شهادت نزدیک به ۱۰۰ تن از قربانیان و شاهدان شکنجه جنسی ساخته شده است.</p>
<blockquote><p><strong>فیلم مستند لحظه‌های آخر را می توانید به صورت آنلاین در <a href="https://www.youtube.com/watch?v=ZyXasfj-ihk" target="_blank">اینجا</a> تماشا کنید.</strong></p></blockquote>
<p>فیلم مستند “لحظه‌های آخر” مرداد ماه سال جاری  نیز<a href="http://justice4iran.org/j4iran-activities/final-moments/" target="_blank">برنده لوح افتخار</a> دومین جشنواره آنلاین فیلم “صداهای امروز زنان” با عنوان “تجارت زنان: صداهای متحد علیه خشونت” شد.</p>
<p>شادی امین، از مدیران عدالت برای ایران است و ساخت فیلم‎های مستند “کنفرانس پکن و زنان تبعیدی”، “زنان و هنر زندگی”، “مرغان مینا سکوت نمی‌کنند”، “اپوزیسیون تبعیدی و کنفرانس برلین” و “شب‌های بی‌نهایت زنان زندانی” را در کارنامه خود دارد.</p>
<div id="attachment_10109"><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat5.jpg"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat5.jpg" alt="harat5" width="500" height="375" /></a><strong>دومین جشنواره فیلم زنان هرات با شرکت بیش از ۶۰ فیلم که از میان ۵۰۰ فیلم ارسالی انتخاب شده بودند٬ در قلعه تاریخی ارگ هرات برگزار شد</strong></p>
</div>
<p>دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات ۱۷ -۱۹ آبان ۱۳۹۳ (۸-۱۰ نوامبر ۲۰۱۴) با شرکت ۱۸ فیلم از افغانستان و ۲۶ فیلم بین‌المللی در بخش مسابقه و ۱۸ فیلم داخلی و بین‌المللی در بخش خارج از مسابقه برگزار شد.این ۶۱ فیلم که به موضوعات مرتبط با زنان پرداخته‌اند از میان بیش از ۵۰۰ فیلم رسیده به جشنواره انتخاب شده‌اند و ۱۹ فیلم از کارگردانان ایرانی نیز در این جشنواره به نمایش آمدند و مرجان ریاحی، مستندساز ایرانی نیز یکی از داوران این جشنواره بود.</p>
<p>دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات از سوی خانه فیلم رویا و بنیاد آرمان شهر برگزار شده است.  ۴۰ سازمان‌ غیردولتی و حقوق بشری دیگر از جمله  فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر از این جشنواره حمایت و پشتیبانی کرده بودند.</p>
<p>برگزارکنندگان این جشنواره هدف ازآن را ” برجسته ساختن نقش زنان به عنوان کنش‌گرانی که می‌توانند هم‌دوش و هم‌شانه مردان در عرصه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عمل کنند”، اعلام کرده‌اند.</p>
<p>نمایش فیلم “لحظه های آخر” در انتقال تجربه زنان ایرانی از انقلاب اسلامی برای زنان افغانستان بسیار با اهمیت است.نمایش این فیلم در منطقه‌ای که جمهوری اسلامی سال‌هاست با صرف هزینه و نیروی بسیار سلطه سیاسی و ایدئولوژیک خود را به آن تحمیل کند، بی‌شک برای ما اقدام موفقیت‌آمیزی است. خبرهای رسیده حاکی از این است که کنسولگری جمهوری اسلامی به نمایش این فیلم اعتراض و عده‌ای از برگزارکنندگان جشنواره را مورد تهدید قرار داده است. تا کنون هیچ‌یک از برگزارکنندگان حاضر به موضع گیری رسمی در این مورد نشده اند.</p>
<p>فیلم مستند لحظه‌های آخر را می توانید به صورت آنلاین در <a href="https://www.youtube.com/watch?v=ZyXasfj-ihk" target="_blank">اینجا</a> تماشا کنید.</p>
<div id="attachment_10108"><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat4.jpg"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat4.jpg" alt="harat4" width="500" height="590" /></a><strong>فیلم مستند “لحظه‌های آخر” ساخته شادی امین و با تهیه‌کنندگی “عدالت برای ایران”، در دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات نمایش داده شد</strong></p>
</div>
<p><strong>در همین رابطه:</strong><br />
<a href="http://justice4iran.org/j4iran-activities/final-moments/" target="_blank">“لحظه‌های آخر”برنده لوح افتخار جشنواره فیلم “صداهای امروز زنان” شد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/art/2365/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکنجه جنسی زندانیان سیاسی زن در ایران در تازه ترین گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2285/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2285/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2013 14:16:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت برای ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2285/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2285/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/10/467631-manjoo-500x333.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="467631-manjoo" title="" /></a>عدالت برای ایران، ۶ آبان ۱۳۹۲: گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان در تازه ترین گزارش خود به موارد متعدد شکنجه جنسی زندانیان سیاسی و عقیدتی زن در ایران اشاره کرده است. رشیدا مانجو در گزارش خود با عنوان “گذری به عواقب و پیامدهای حبس بودن زنان“، به انواع شکنجه جنسی که از دهه...<a href="http://shabakeh.de/violence/2285/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2></h2>
<p><a href="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/10/467631-manjoo.jpg"><img src="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/10/467631-manjoo-500x333.jpg" alt="467631-manjoo" width="500" height="333" /></a></p>
<p><strong>عدالت برای ایران، ۶ آبان ۱۳۹۲:</strong> گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان در تازه ترین گزارش خود به موارد متعدد شکنجه جنسی زندانیان سیاسی و عقیدتی زن در ایران اشاره کرده است. رشیدا مانجو در گزارش خود با عنوان “<a href="http://www.ohchr.org/Documents/Issues/Women/A-68-340.pdf" target="_blank">گذری به عواقب و پیامدهای حبس بودن زنان</a>“، به انواع شکنجه جنسی که از دهه ۶۰ تاکنون در زندانهای ایران متداول بوده می پردازد و با استناد به تحقیقات سازمان عدالت برای ایران که در مجموعه دو جلدی “<a href="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2012/05/Crime-without-Punishment-Farsi.pdf" target="_blank">جنایت بی عقوبت</a>” منتشر شده می نویسد: ” یک تحقیق جدید، از موضوع تجاوز به زندانیان سیاسی زن در جمهوری اسلامی در طول دهه ۶۰، شامل تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام، ازدواج اجباری و سایر اشکال خشونت جنسی که برخی آنها تا امروز هم ادامه یافته است، پرده بر می دارد.”</p>
<p>این نخستین باری است که موضوع تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام که در دهه ۶۰ در زندانهای ایران اتفاق افتاده، در سطح سازمان ملل به رسمیت شناخته می شود.</p>
<p>گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان در بخش دیگری از گزارش خود نیز به این واقعیت که در بسیاری از کشورها، هرچه فعالیت سیاسی و مدنی زنان افزایش می یابد، میزان زندانیان سیاسی و عقیدتی زن نیز بیشتر می شود می پردازد و سپس با اشاره به تحقیق “<a href="http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2013/06/CWP-2th-FA.pdf" target="_blank">جنایت بی عقوبت</a>“، در مورد ایران چنین گزارش می دهد: “یک گزارش جدید درباره جمهوری اسلامی ایران مستند به مصاحبه هایی با زنان زندانی سیاسی و عقیدتی سابق نشان می دهد که زنان به دلایل مختلف، از جمله همکاری با گروههای سیاسی مخالف، دفاع از حقوق زنان، فعالیتهای دانشجویی، کار با سازمانهای غیردولتی، دفاع از حقوق همجنسگرایان و ترنسجندرها و یا دفاع از حقوق اقلیتهای مذهبی، یا فعالیتهایی منفرد به عنوان روزنامه نگار، وبلاگ نویس و مدافع حقوق بشر، یا شرکت در اعتراضات و یا شکلهای دیگر فعالیت مدنی و سیاسی از جمله همکاری با اقلیتهایی که به رسمیت شناخته نمی شوند و نیز، خشونتهایی که به قوانین مربوط به حجاب اجباری مربوط است، دستگیر می شوند.”</p>
<p>رشیدا مانجو، در بخشی از گزارش خود که به شکنجه روانی زندانیان زن اختصاص دارد نیز به ایران می پردازد و می نویسد: “در جمهوری اسلامی ایران، از شکنجه های روانی شدید برای اخذ جزییات درباره روابط جنسی زندانیان و تحت فشار قرار دادن آنها با تهدید افشای آن روابط، برای وادار کردنشان به پذیرش اتهام جاسوسی، استفاده می شود. دیگر روشها[ی آزار روانی]، ارعاب، آزار کلامی در بازجویی ها و خطاب دادن قربانیان به عنوان حرامزاده یا نامشروع است. ”</p>
<p>رشیدا مانجو، گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره خشونت علیه زنان، اهل آفریقای جنوبی و استاد حقوق عمومی در دانشگاه کیپ تاون است. او کمیسیونر پارلمانی کمیسیون عدالت جنسیتی در آفریقای جنوبی بوده که در روند تدوین قانون اساسی جدید این کشور پس از آپارتاید دخالت داشته است.<br />
برای خواندن متن کامل گزارش به زبان انگلیسی به لینک زیر مراجعه کنید:</p>
<p>http://www.ohchr.org/Documents/Issues/Women/A-68-340.pdf</p>
<p>28 Oct 2013</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2285/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقش مادران خاوران در دادخواهی / منیره برادران</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2267/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2267/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Aug 2013 08:40:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[خاوران]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت برای ایران]]></category>
		<category><![CDATA[منیره برادران]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش مراسم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2267/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2267/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/08/monireh-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="monireh" /></a>نقش مادران خاوران در دادخواهییکی از عرصه هائی که زنان در آن حضور فعالی داشته و دارند، جنبش دادخواهی است. در اینجا می خواهم از نقش مادران خاوران بگویم که نامشان با دادخواهی گره خورده است. آنها مادران و خانوده های اعدام شدگان دهه ۶٠ و کشتار زندانیان سیاسی تابستان ۶٧ هستند. آنها جلوی در زندانها با هم آشنا...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2267/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 dir="rtl"></h2>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/08/monireh.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2268" title="monireh" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2013/08/monireh-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
نقش مادران خاوران در دادخواهییکی از عرصه هائی که زنان در آن حضور فعالی داشته و دارند، جنبش دادخواهی است. در اینجا می خواهم از نقش مادران خاوران بگویم که نامشان با دادخواهی گره خورده است. آنها مادران و خانوده های اعدام شدگان دهه ۶٠ و کشتار زندانیان سیاسی تابستان ۶٧ هستند. آنها جلوی در زندانها با هم آشنا شده بودند. در  تابستان ۶٧ که ملاقاتها قطع بود آنها حس کردند که فاجعه ای شوم در زندانها در حال وقوع است. فاجعه اتفاق افتاد. هزاران زندانی را کشتند. صدای اعتراضی برنخواست. مادران تنهائی شان را با هم تقسیم کردند. دورهم جمع شدند. گورستانها را جستجو کردند و با اطلاعاتی که خود بدست آوردند، دانستند که عزیزانشان را در گورستان خاوران دفن کرده اند، در گورهای جمعی. آنجا میعادگاه شان شد، مکانی شد برای سوک، سوک عزیز خود و سهیم شدن در سوک عزیز دیگری.<br />
اما آنها از نقش مادران سوکوار خود را فراتر بردند و به الگوی سنتی مادر عزادار، که نقشی منفعل دارد، تن ندادند. آنها پایه حرکتشان را بر حق شهروندی خود گذاشتند، حق آگاهی از آنچه بر فرزندانشان رفته بود و حق دادخواهی. آنها درد و عزای از دست دادن عزیزانشان را محدود به حوزه خصوصی نکردند و آن را به یک خواست مهم اجتماعی و سیاسی و به یک اقدام تبدیل کردند و خواستار روشن شدن حقیقت و پاسخ‌گوئی مسئولین شدند.<br />
سالها بود که آنها همدیگر را می شناختند. جلوی در زندانها با هم آشنا شده و در سختی ها و بی پناهی ها یاور همدیگر شده بودند. دردی مشترک انها را بهم پیوند می داد. بسیاری از این آشنائی ها حتی به سالهای پیش از انقلاب برمی گشت به زندانهای دوره شاه پهلوی.  در آن زمان هم مادران و خانواده های زندانیان سیاسی گردهم آئی های خود را داشتند و دست به اقداماتی زده بودند. از برگزاری مجالس یادبود برای اعدام شدگان تا مثلا تجمعاتی در قم و بازار  برای جلوگیری از اعدام فرزندان شان در سال ١٣۵٠، تا اقداماتی گسترده تر در اوائل سال ١٣۵٧ برای توجه دادن به خواسته های فرزندان زندانی شان که در اعتصاب غذا بسر می بردند؛ تا تحصن با شکوه در کاخ دادگستری در دی ماه ١٣۵٧ که با آزادی آخرین زندانیان سیاسی پایان یافت.<br />
آن تجربه ها و خاطره ها، به ویژه خاطره تحصن افتخارآمیز دی ماه ۵٧ که چه بسا با نقل و روایت به خاطره جمعی دیگر خانواده های زندانیان سیاسی تبدیل شده باشد، زمینه  را برای گردهم آئی های آنها در دهه ۶٠ فراهم آورد. کم نبودند زندانیان سیاسی دوره پیشتر که آزادی شان را در سال ۵٧ مردم با سرود و دسته های گل جشن گرفته بودند، به دست حکومت کنندگان جدید به جوخه های اعدام سپرده شدند.<br />
ولی اگر حرکت خانواده ها را در این دو دوره مقایسه کنیم، متوجه تغییری در آن می شویم. چه چیزی تغییر کرده بود؟ گرچه اختلاف زمانی دو دوره کوتاه بود ولی مادران در جمهوری اسلامی تجربه جدیدی کسب کردند، تجربه ای به مراتب تلخ تر و دردناکتر. ابعاد جنایتهای این حکومت چنان بزرگ و دهشتناک بود که مادران و خانواده های اعدام شدگان را بیش از گذشته متوجه حقوق بشر کرد. در دوره پیش از انقلاب ۵٧ دیدگاهی که در مورد اعدام شدگان وجود داشت بیشتر با آرمان گرائی آمیخته بود تا نگاهی از منظر حقوق بشر. به این معنا که پیش از تجربه تلخ جمهوری اسلامی شخص اعدام شده عمدتا به عنوان شهید راه آرمانهایش تعریف می شد و حرکت مادران و خانواده ها رابطه تنگاتنگی با سازمانهای سیاسی داشت که در فضای انقلابی آن سالها اعدام شدگان را با دلالت بر حقانیت شان پیوند می دادند.بعدها به ویژه بعد از کشتار ۶٧ این نگاه تغییر کرد و مادران خاوران این پرسش را برجسته کردند: چرا فرزندان مان را اعدام کردید؟ در نامه شان در دی ماه ١٣۶٧ خطاب به وزیر دادگستری می خوانیم: &#8221; ما سئوال می‌کنیم: کدام قانون اجازه داده است که حکم اعدام دسته جمعی صادر کنند؟&#8221;آنها اصل را بر دادخواهی قرار دادند. در همان نامه که با تجمع آنها در مقابل کاخ دادگستری همراه بود، نوشتند: &#8220;ما خانواده های قربانیان فاجعه اخیر و خانواده های زندانیان سیاسی خواستار اقدام فوری، جدی و مسئولانه شما هستیم.&#8221;  نوشتند: &#8221; ما علیه مسئولین این فاجعه دردناک اعلام جرم می کنیم و خواهان آن هستیم که اینان بازداشت و در یک محکمه علنی محاکمه گردند.&#8221;<br />
بعدها هم به رئیس جمهور خاتمی نامه نوشتند. هرگز پاسخی نگرفتند. به سازمانهای بین المللی حقوق بشر هم متوسل شدند. در سفر گالیندوپل به ایران در بهمن ١٣۶٨ جلوی دفتر سازمان ملل تجمع کردند و خواستار ملاقات با وی شدند. تجمع شان با خشونت مامورین مواجه شد. در سال ١٣٨١ به گزارشگران کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد نامه نوشتند. (این نامه ها را می توانید در سایت بیداران پیدا کنید)<br />
به زبان و لحن این نامه ها توجه کنید! در نحوه بیان این نامه ها نکته مهمی نهفته است: زبان این نامه ها، شکوه و مظلوم نمائی نیست بلکه حق خواه و دادخواه است. و حکایت از این دارد که آنها از کلیشه سنتی زنان عزادار قربانی فاصله گرفته اند.این نامه نویسی ها جنبه دیگری هم دارد: مستند کردن خواسته ها و حرکت مادران از یک طرف و اعلام حضور از طرف دیگر، که البته محدود به نامه نوشتن نماند. ارائه نامه ها هر بار به شکل دسته جمعی و با تجمع صورت می گرفت و مهمتر از آن تجمع و حضور در گورستان خاوران بوده است. این تجمع ها در سالگرد کشتار ۶٧ و نیز هنگام نوروز وسیع تر می شد و مردم بیشتری را به خود جلب می کرد. خاوران تنها یک گورستان معمول نیست. خیلی از خانواده هائی که در آنجا جمع می شدند، اصلا نمی دانستند که فرزند، همسر، خواهر و یا برادرشان در کجا دفن شده است. خاوران جنبه سمبلیک هم دارد. مکانی است که حقیقت را در خاکش پنهان کرده است در استخوانهای زیر خاک در گورهای جمعی و گورهای بی نام و نشان و در حضور مادرانی که بر این حقیقت شهادت می دهند. خاوران مکانی است که نبرد بین حقیقت و انکار در آن جاری است. ولی این تنها نبرد سمبلیک تاریخی نیست. یک جنگ واقعی است بین مادران و خانواده ها که در برابرا انکار و برای روش شدن حقیقت و دادخواهی ایستاده اند و نیروهای امنیتی و پلیس، که انکار و مسئولیت نپذیری حکومت را نمایندگی می کنند.ما گفتمان و خواست دادخواهی را که امروز خوشبختانه تا حدودی جای خود را در جامعه ما باز کرده، مدیون این زنان هستیم، مدیون مادران خاوران. آنها بهای سنگینی بابت مقاومتشان پرداخته و می پردازند: از ضرب و شتم گرفته تا کنترل و تعقیب و بازداشت. مامورین از این هم فراتر رفتند و در زمستان ١٣٨٧ با وقاحتی بی نظیر خاوران را با بولدوزر خراب کردند و درب آن را به روی خانواده ها بستند. بر تعقیب و کنترل خانواده ها افزوده شده و آنها در خانه هاشان هم از آن در امان نیستند. ولی به گفته خانم منصوره بهکیش، یکی از فعالین مادارن خاوران، &#8221; آنها هیچ گاه حاضر نشدند که از حقوق خود به عنوان یک انسان دادخواه دست بشویند و ظلمی را که در حق شان شده است به فراموشی بسپارند.&#8221;<br />
بیست و پنج سال پیش زمانی که مادران و خانواده های اعدام شدگان در ایران به فرمان سکوت مقامات امنیتی که به تک تک آنها صادر شده بود، تن ندادند، هرگز نمی دانستند که اقدام شان پایه ای می شود برای حرکت دادخواهی در ایران. آنها سنتی را پایه گذاشتند که بعدها در حرکت مادران پارک لاله شاهد آن بودیم. در تابستان ٨٨ که جوانان معترض را در خیابان به گلوله می بستند، در اعتراض به این کشتار صدها زن در روزهای شنبه در پارک لاله جمع می شدند. در سایت های اینترنتی آنها خواسته هاشان را اعلام کردند. آنها خواستار قطع کشتار، آزادی زندانیان سیاسی و محاکمه و مجازات مسببین این کشتارها شدند. حرکت آنها با استقبال ایرانیان تبعیدی مواجه شد و در شهرهای مختلف خارج از ایران  در حمایت از دادخواهی این زنان و رساندن صدای آنها تجمع ها و تشکل هائی شکل گرفت که تا امروز هم ادامه دارد. آنها که تا حدی خودجوش ابتدا نام مادران عزادار را بر خود برگزیده بودند، یک سال بعد از شروع حرکتشان، نام خود را مادران پارک لاله تغییر دادند.<br />
و نکته مهم اینکه، مادران خاوران بزرگداشت فرزندانشان را که در آن فضای خفقان با شهامت تمام در راه آزادی و عدالت در مقابل زر و زور حاکمان تاریک اندیش ایستادند، با دادخواهی پیوند زده اند، که آرمان عزیزانشان هم بوده است. آنها اندوه بی پایان از دست دادن عزیزانشان را از فضاهای خصوصی فراتر برده و آن را به یک حرکت تبدیل کرده اند و گرامی داشت آنها را وارد فضاهای عمومی کرده اند تا خواستی را مطرح کنند که نیاز بزرگ جامعه ما است: فراموش نکردن و عدالت.منیره برادران، ٢٠١٣</p>
<h2 dir="rtl">سخنرانی منیره برادران در سمپوزیوم &#8220;وقتی زنان خفته برخیزند، کوهها به لرزه درخواهند آمد&#8221; که از طرف عدالت برای ایران در روز هشت ژوئن ۲۰۱۳ در لندن ترتیب داده شده بود</h2>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2267/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شکنجۀ جنسی و تجاوز سیاسی/ نورایمان قهاری</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2260/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2260/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Aug 2013 21:50:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[آزار جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زنان زندانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2260/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2260/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="https://fbcdn-sphotos-c-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn2/s720x720/1186136_614620558580926_335229119_n.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>موضوعات مورد بررسی: شکنجۀ جنسی نقش فرهنگ دردرک مسئله تجاوز تجاوزسیاسی شکنجۀ جنسی مردان و زنان برخی عواملِ اختلال در بیاد آوردن تجربۀ شکنجه برخی علائم جسمی شکنجۀ جنسی تعرض جنسی یکی از اشکال شکنجه است. علیرغم این که درک قربانی شکنجه در این مورد که آیا نسبت به او تعرضی جنسی صورت گرفته یا...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2260/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div></div>
<div>
<p><strong> </strong><strong>موضوعات مورد بررسی:</strong><strong> </strong></p>
<p>شکنجۀ جنسی</p>
<p>نقش فرهنگ دردرک مسئله تجاوز</p>
<p>تجاوزسیاسی</p>
<p>شکنجۀ جنسی مردان و زنان</p>
<p>برخی عواملِ اختلال در بیاد آوردن تجربۀ شکنجه</p>
<p>برخی علائم جسمی</p>
<p><img src="https://fbcdn-sphotos-c-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn2/s720x720/1186136_614620558580926_335229119_n.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>شکنجۀ جنسی</strong></p>
<p>تعرض جنسی یکی از اشکال شکنجه است. علیرغم این که درک قربانی شکنجه در این مورد که آیا نسبت به او تعرضی جنسی صورت گرفته یا نه مبتنی بر باورهای فرهنگی اوست، اکثریت قربانیان این نوع شکنجه، خشونت های ذکر شده در زیر را شکنجۀ جنسی محسوب می کنند:</p>
<p>تعرض به آلت و اندام تناسلی، سینه ، باسن و مقعد، تهدید به خشونت جنسی، تحقیر جنسی، اجبار به برهنگی، ناظر اجباری تعرض جنسی به دیگران بودن، اجبار به تماس جنسی بین زندانیان، اجبار به تماس جنسی با حیوانات، اجبار به اعتراف به تماس جنسی نامشروع با همرزمان و دوستان خویش، وارد آوردن ضربه و شوک برقی به اعضای جنسی بدن، تعرض به مجاری ادرار و مدفوع بوسیله اشیاء یا حیوانات، و تجاوز.</p>
<p>برهنگی اجباری به حس آسیب پذیری قربانی می افزاید، زیرا همراه با ترس های دیگر، در ذهن او درجه ای ازآگاهی را بر می انگیزد، که احتمال تجاوز به دستگاه تناسلی یا مقعد وی همیشه باقی است.  تهدیدهای لفظی با مضمون جنسی، و تمسخر به جنبه های تحقیر کننده واهانت آمیز این نوع شکنجه می افزایند و دست زدن به اعضای جنسی بدن می تواند آسیب روانی بر روی قربانی باقی گذارد. بیشتر از همۀ انواع شکنجه، تجاوز جنسی احتمالا قویترین احساسات را در قربانی و شنوندۀ او بر می انگیزد. این نوع از شکنجه شامل تعرضی به یکی از شخصی ترین و خصوصی ترین حریم های انسانی است.</p>
<p><strong>نقش فرهنگ در درک مسئلۀ تجاوز</strong></p>
<p>فرهنگ نه تنها چهارچوبی است برای درک باورها و هویت انسانها،  بلکه زمینه ائی است برای تعریف و معنای تجاوز.</p>
<p>چگونگی نگاه افراد جامعه به نقش زنان و مردان می تواند در پیدایش موقعیت برای عدالت خواهی و چگونگی برخورد قربانی و اطرافیان او به این واقعه و تاثیراتش نقش بازی کند. تجاوز می تواند بوسیلۀ فرهنگ توجیه شده و شکل قانونی پیدا کند. بطور نمونه تجاوز شوهری به همسرش در بسیاری از جوامع عواقب قانونی ندارد، چون از نظر فرهنگی این مسئله اصلا معنی نمی دهد، زیرا زن جزئی از مایملک مرد محسوب شده و وظیفه دارد تا تمایلات جنسی شوهرش را برآورده سازد. بنابراین فرهنگ هر جامعه ای بر روی شیوه ای که بواسطۀ آن تجاوز معنی می یابد، زبانی که برای گفتگو در مورد آن موجود است، و محدودیت های اجتماعی ای که تعیین می کنند کی و کجا می شود در مورد تجاوز حرف زد  مستقیما تاثیر می گذارد. <strong>اما صرف نظر از هر چهارچوب فرهنگی، در نهایت تجاوز عملی است خشونت آمیز با فطرتی جنسی.</strong></p>
<p><strong>تجاوز</strong></p>
<p>تجاوز انجام عمل مقاربت جنسی است،</p>
<p>علیه خواست فرد و با استفاده از زور، خشونت، اجبار، و تهدید، یا ایجاد ترس از وارد آمدن صدمه فوری بر بدن یا احتمال مرگ. تجاوز عملی است که در آن قربانی به دلیل تاثیر مواد مستی آور، مخدر، یا بی حس کننده ای که متجاوز به او تزریق کرده/ خورانده است، صلاحیت رضایت دادن نداشته یا قادر به مقاومت نیست.</p>
<p>قربانی تجاوز می تواند نسبت به ماهیت عمل یا هویت متجاوز آگاه یا ناآگاه باشد.</p>
<p>قربانی ناتوان از دادن رضایت بوده و متجاوز به این امر آگاه است.</p>
<p>تجاوز می تواند از راه نفوذ جنسی، با یا بدون استفاده از اشیاء انجام گیرد.</p>
<p>استفاده متجاوز از اندام های دیگر بدن خود یا قربانی برای نفوذ جنسی، مانند انجام عمل سکس از طریق دهان و تحریک اندام تناسلی با استفاده از اشیاء یا دست، تجاوز محسوب می شوند.</p>
<p>ممکن است حمله به فرد با قصد تجاوز صورت گیرد، اما بر اساس برخی قوانین،<strong> </strong>درعدم وجود نفوذ جنسی/ دخول به درون واژن/ مقعد، تجاوز صورت نگرفته است.</p>
<p><strong>تجاوز سیاسی</strong></p>
<p>برای ما درک این مسئله دارای اهمیت ویژه ای است که تجاوز چگونه در جهت اهداف سیاسی استفاده شده، و در این چهارچوب، وقتی بعنوان شکنجه بکار برده می شود، چه اثراتی می تواند بر روی فرد، خانواده و جامعه به جای بگذارد. برخی افراد سلطه مرد بر زن، در حوزه های اجتماعی- سیاسی و اقتصادی را به عنوان مهمترین عامل تجاوز دانسته و تجاوز را چیزی بیشتر یا کمتر از یک روند آگاهانۀ تهدید و ارعاب، که بواسطۀ آن تمام مردان تمام زنان را در ترس نگه می دارند، نمی بینند. اما بررسی جنسیتی تجاوز، بعنوان عملی برای سلطۀ جوئی و ابراز انزجار مردان نسبت به زنان به تنهائی، برای درک چرائی استفاده از تجاوز بعنوان سلاح سرکوب سیاسی بر ضد هم زنان وهم مردان، توضیحی ناکامل است.</p>
<p>برای روشن کردن هر چه بیشتر مفاهیم، تجاوزی که در چهارچوب نقض حقوق بشر به شیوه ای روشمند و سیستماتیک انجام می گیرد را &#8220;تجاوز سیاسی،&#8221;  و تجاوزی را که در جوامعی با نظمی ”نسبتا سالم“ و دارای ”قوانینی برای حمایت از حقوق شهروندان“ اتفاق می افتد را &#8220;تجاوز اتفاقی” می نامیم.</p>
<p>تجاوز سیاسی، شکنجه ای هدفمند، روشمند و سیستماتیک، در چهارچوب نقض حقوق بشر بوده وجزءِ قاموس جوامع تحت سرکوب است. تجاوز سیاسی بدون شک قسمتی از سرکوبی برنامه ریزی شده و همه جانبه برای کنترل، تنبیه، و تحقیر افرادی است که علیه ستم  و روابط نابرابر اقتصادی وارد بر جامعه شان عکس العمل نشان می دهند. یورشی است برای مغلوب کردن گروه یا طبقه ای که متجاوزین، فرد یا افراد قربانی را جزئی از آن می پندارند.</p>
<p>تجاوز سیاسی عمل یک فرد دچار اختلال نبوده، بلکه عمل سیستمی بیمار است. در چهار چوبی که تجاوز سیاسی در آن  رخ می دهد، قربانی همیشه به این امر آگاه است که مجالی برای جبران خسارت یا تحقق عدالت نخواهد داشت، و در واقع یکی از اهداف اصلی شکنجه گران هم همین است که در قربانی خود احساس ناامیدی، ناتوانی و فروماندگی را القاء کرده تا به هدف بزرگتر خود یعنی به تسلیم در آوردن دائمی جامعه دست یابند. بسیاری از قربانیان تجاوز سیاسی درواقع احساس می کنند که بخاطر تعلق به تفکر و گروه های ویژه ای از جامعه مورد هدف قرار گرفته شده اند و نه صرفا بخاطر زن بودن، که در موارد تجاوزهای غیر سیاسی می تواند قابل بحث باشد.</p>
<p>عملا همه کسانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند درجاتی از اختلال روانی در روزها وهفته های پس از آن واقعه را تجربه می کنند. روند اولیۀ انطباق و بازسازی فرد پس از وقوع فاجعه ای بستگی دارد به اتفاقاتی که بلافاصله پس از آن فاجعه رخ می دهند. در بسیاری موارد، پس از ”تجاوز اتفاقی،“ قربانی تغییرات زیادی در شیوۀ زندگی خود میدهد که  شایع ترین آن ایجاد تغییر در محل کار، محل زندگی و روابط است. ایجاد این تغییرات، به دستیابی به حس کنترل در قربانی کمک کرده، در روند ترمیم او موثر است. در شرایط زندان و جنگ و دیگر نا آرامی های سیاسی، قربانیان چنین امکانی ندارند.</p>
<p>در مورد تجاوز سیاسی درون زندان ها، مسئله قابل ملاحظه  همچنین این است که زندانیان حتی قبل از وقوع تجاوز در شرایط روانی و جسمی بسیار بدی بسر می برند. آنان معمولا مورد بازجوئی و تهدید و شکنجه قرار گرفته اند و با کمبود یا نبود غذا و آب و محرومیت از دسترسی به دستشوئی روبرو هستند. زندانیان ممکن است موردشکنجه های روانی از قبیل تهدید به آزار افراد خانواده و اعدام نمایشی و بی خوابی قرار گرفته باشند. بسیاری از جانبدربردگان، به دلیل سرکوب شدید در جامعه شان، پس از مورد تجاوز واقع شدن مجبور به فرار از آنجا می شوند، و مضاف بر آنچه تجربه کرده اند، باید با مشکلات فرار و تبعید نیز دست و پنجه نرم کنند.</p>
<p>مسئلۀ دیگری که ماهیت این نوع تجاوز را پیچیده تر می کند حیطۀ فرهنگی ایی است که به این عمل شنیع پوشش می دهد. چگونگی نگاه افراد جامعه به نقش زنان و مردان می توانند در وجود موقعیت برای عدالت خواهی و همچنین در چگونگی برخورد قربانی و اطرافیان او به این واقعه و تاثیرات جانبی آن نقش بازی کند. برای نمونه می توان گفت جانبدربردگان دهۀ شصت در مقایسه با خیزش ۸۸ با زمینۀ فرهنگی- اجتماعی متفاوتی در برخورد با مسئلۀ تجاوز در زندان ها و موقعیت برای ابراز وقوع چنین فجایعی روبرو بوده اند.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>شکنجۀ جنسی مردان و زنان</strong></p>
<p>استفاده از شکنجه به برقراری دائمی درجه ای از حس ترس و عدم اطمینان کمک می کند. تجاوز به مثابه شکنجه واقعه ایی است که بر روی تمام روابط زندگی فرد تاثیر می گذارد و هیچکدام از کسانی که با قربانی تجاوز رابطه ای دارند دیگر همانگونه که پیش از آن  بوده اند نخواهند بود.</p>
<p>با اینکه مردان به هیچ وجه از مورد تجاوز واقع شدن مصون نیستند، زنان هدف اصلی این نوع خشونت، به ویژه در دوران جنگ، و در زندان ها در دوران سرکوب بوده وهستند. بین شکنجۀ جنسی مردان و زنان تفاوت هایی وجود دارند:</p>
<p>برای زنان و مردان، تجاوزهمیشه با ریسک مبتلا شدن به بیماری های مقاربتی، وبرای زنان با ترس از حاملگی، همراه است. شکنجۀ جنسی مردان معمولا بوسیلۀ وصل برق و وارد آوردن ضربات مستقیم به آلت تناسلی اعمال می شود، که همراه با، یا بدون اعمال شکنجه های دیگر به مقعد است. در مورد هر دو جنس، آسیبی که به جسم وارد می آید با آزارهای لفظی و فحاشی، و جملات رکیک تشدید می یابد.</p>
<p><strong>تجاوز سیاسی به مردان</strong></p>
<p>تجاوز به مردان بندرت فاش می شود و در حقیقت نوعی شکنجۀ فراموش شده است. این امر به ایزوله شدن و خاموشی قربانیان وتشدید مشکلاتشان می افزاید. اما در برخی موارد، بمنظور پایان دادن به اعتراضات از طریق اشاعۀ وحشت در جامعه، متجاوزین خبر تجاوز به مردان را انعکاس می دهند:</p>
<p>برای نمونه، در الجزایر، فعالین سیاسی مرد در زندان ها را مجبور به چمباتمه زدن کرده، و با فشار روی بطری می نشاندند، سپس بدن برهنه و شکنجه شدۀ آنان را، برای دید همگان، در اطراف شهرها می انداختند. به آنان می گفتند چون ”مردانگی شان“ را از دست داده اند دیگر کسی آنان را جدی نخواهد گرفت، حتی خانواده هایشان. مواردی مشابه این اعمال را در ایران پس از خیزش   ۱۳۸۸ مشاهده کرده ایم.</p>
<p><strong>عوامل اختلال در بیاد آوردن تجربۀ شکنجه</strong></p>
<p>بازماندگان شکنجه به چندین دلیل مهم ممکن است در بازشماری برخی جزئیات خاص از شکنجه خود مشکل پیدا کنند. برخی ازاین عوامل عبارتند از:</p>
<p>تجویزات فرهنگی که اجازۀ بیان تجربیات آسیب زا را جز در موقعیت هایی بسیار محرمانه نمی دهند.</p>
<p>عوامل مربوط به خودِ دوران و چگونگی شکنجه، مانند چشم بند، مواد مخدر، بیهوشی مقطعی</p>
<p>اختلال روانی-عصبی در حافظه در اثر ضربات به سر، خفگی مقطعی/ از دست دادن اکسیژن، غرق شدن تقریبی، یا گرسنگی.</p>
<p>اثرات روانی شکنجه و آسیب دیدگی ناشی از آن، از قبیل تحریک پذیری مفرط، و اختلال در حافظه ناشی از بیماری های مربوط به ضربه و آسیب دیدگی روانی، مانند افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه.</p>
<p>تحریک پذیری مفرط به این معنی که واقعۀ فاجعه بار بوسیله یادآوری ناگهانی و پریشان زایِ وقایع، شامل هجوم تصاویر ذهنی، افکار، تکرار خواب های آشفته کننده، مکرراً تجربه می شود. فرد به منظور کاهش درجه و شدت درد ناشی از خاطرات، بطور خودآگاه یا ناخودآگاه، ازسیستم های دفاعی انکار، اجتناب، و ”سرکوب،“ یا دور کردن خاطرۀ تجربیات از حافظه استفاده می کند، که به ”آب رفتن“ یا ”باریک شدن“ خاطرات می انجامد.</p>
<p>گسستگی در زمان وقوع تجاوز: یعنی معطوف کردن توجه به چیزی خارج از فاجعۀ در حال وقوع. نتیجۀ دراز مدت این عمل دفاعی می تواند به شکل تغییرات در سطح آگاهی از محیط و واقعیت اطراف، فراموشی های مقطعی و موضوعی، احساس قطع تماس با بدن خود، و غفلت های دوره ایی ذهن نمایان شود.</p>
<p>عدم اعتماد نسبت به مصاحبه گر</p>
<p>ترس از قرار دادن خود و دیگران در معرض خطر</p>
<p>باور به این که روایاتشان برای به زبان آوردن و شنیدن توسط دیگران بیش از حد دشوار است.</p>
<p>باز ماندن از پیدا کردن کلمات برای توضیح تجربیاتی که بسیار فجیع اند.</p>
<p>ترس از اینکه تجربیاتشان آنقدرهولناکند که دیگران باورشان نخواهند کرد.</p>
<p><strong>برخی از علائم جسمی تجاوز</strong></p>
<p>- ادرار مکرر</p>
<p>- بی اختیاری/ تخلیه غیرارادی یا کنترل نشدۀ ادرار</p>
<p>- سوزش در هنگام ادرار</p>
<p>- بی نظمی قاعدگی</p>
<p>- بارداری، سقط جنین، یا خونریزی واژینال</p>
<p>- مشکلات در رابطه با فعالیت جنسی/مقاربت</p>
<p>- درد مقعد، خونریزی، یبوست، بی اختیاری/ترشحات یا دفع غیر ارادی مدفوع</p>
<p><strong>مسائل مهم دیگر که به آن نپرداختیم</strong><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p>تاثیرات تجاوز بر روی خانواده</p>
<p>تاثیرات تجاوز سیاسی بر روی کودکان و نوجوانان: هنگامی که آینده را به یغما می برند.</p>
<p>انتقال عفونت های جنسی ناشی از تجاوز</p>
<p>درمان</p>
<div>
<p><strong><strong>نورایمان قهاری، دکتر روانشناس &#8211; دربارۀ </strong>شکنجۀ جنسی و تجاوز سیاسی</strong></p>
</div>
<div>
<p><strong>چهارمین گردهمائی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران. نهم تا یازدهم سپتامبر۲۰۱۱ &#8211; یوتبوری، سوئد</strong></p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2260/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقای روحانی، در این سی و چهار سال شما و همراهان تان هر چه توانستید بر سر ما آوردید(از نامه منصوره بهکیش به حسن روحانی)</title>
		<link>http://shabakeh.de/uncategorized/2254/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/uncategorized/2254/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2013 12:54:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خاوران]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[مادران پارک لاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2254/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/uncategorized/2254/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://1.bp.blogspot.com/-8VEnX8P_aww/UgHsrjPZSSI/AAAAAAAABVo/gtQQvQszITc/s1600/images1.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>آقای روحانی صدای ما را بشنوید! شما به عنوان رییس جمهور حکومت جمهوری اسلامی ایران معرفی شدید و در مراسم سوگند بیان کردید که &#8220;نماینده&#8221; تمامی مردم ایران هستید. به عنوان یک ایرانی لازم دیدم یادآوری کنم که شما نماینده امثال ما که رای نداده ایم نیستید. ما به دلیل غیر دموکراتیک بودن شیوه انتخاب...<a href="http://shabakeh.de/uncategorized/2254/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>آقای روحانی صدای ما را بشنوید!</h1>
<div>
<div dir="rtl">
<div><a href="http://1.bp.blogspot.com/-8VEnX8P_aww/UgHsrjPZSSI/AAAAAAAABVo/gtQQvQszITc/s1600/images1.jpg" target="_blank"><img src="http://1.bp.blogspot.com/-8VEnX8P_aww/UgHsrjPZSSI/AAAAAAAABVo/gtQQvQszITc/s1600/images1.jpg" border="0" alt="" /></a></div>
<div>شما به عنوان رییس جمهور حکومت جمهوری اسلامی ایران معرفی شدید و در مراسم سوگند بیان کردید که &#8220;نماینده&#8221; تمامی مردم ایران هستید. به عنوان یک ایرانی لازم دیدم یادآوری کنم که شما نماینده امثال ما که رای نداده ایم نیستید. ما به دلیل غیر دموکراتیک بودن شیوه انتخاب شدن و انتخاب کردن و هم چنین نبود آزادی بیان و امکان ایجاد تشکل های مستقل و مردمی، انتخابات را در ایران آزادانه نمی دانیم ولی معتقدیم رییس جمهور یک کشور به عنوان مهم ترین مقام اجرایی آن موظف است که بدون تبعیض در جهت خواسته های همه مردم حرکت کند و پاسخ گوی همه آنهایی که رای داده و رای نداده اند، باشد.</div>
<div>شما در مقابل مردم سوگند یاد کردید و گفتید زمانی می توان قفل درب های بسته را باز کرد که همه چیز شفاف باشد. عالی است، شفاف بودن یکی از ارکان مدیریت سالم است و امیدوارم لااقل خودتان این شعار را عملی سازید. چیزی که ما در این سی و چهار سال ندیدیم و به آن نیاز داریم. ولی تنها شفاف بودن کافی نیست، مسوولیت پذیری و پاسخ گویی و هم چنین نبود تبعیض و برقراری عدالت اجتماعی ارکان دیگر مدیریت سالم و انسانی است.</div>
<div>ما از همان ابتدای سال ۵۸ که مردم به جمهوری اسلامی رای آری دادند، با مشکلات بسیاری روبرو شدیم ولی همواره مسوولان حکومتی از مردم می خواستند که دندان روی جگر بگذارند و امید به آینده ای روشن داشته باشند تا آرامش و آسایش و آزادگی در کشور برقرار شود ولی تفاوت گفتار و کردار از زمین تا به آسمان بود. آقای خمینی در نوفل لوشاتو گفت همه، حتی کمونیست ها آزادند ولی در دهه شصت و به ویژه در تابستان شصت و هفت هزاران نفر از بهترین فرزندان ایران زمین به دستور شخص ایشان اعدام شدند.</div>
<div>به جای آینده روشنی که برای مردم ترسیم کرده بودید، بگیر و ببندها و شکنجه و اعتراف گیری و کشتار مخالفان و دگراندیشان شروع شد؛ سپس جنگ و پیامدهای خانمان برانداز آن؛ حجاب اجباری؛ بستن دانشگاه ها و اخراج دانشجویان؛ اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت در کمتر از یک ماه در حالی که بسیاری از آنان حکم زندان داشتند؛ دفن گروهی آنها با لباس در کانال هایی در خاوران بدون اطلاع و حضور خانواده های شان؛ قتل های زنجیره ای نویسندگان در سال ۷۷ بدون آن که  پرونده آن به سرانجامی برسد؛ حمله به کوی دانشگاه در سال ۷۸ و کشته و زخمی و بازداشت شدن تعدادی از دانشجویان؛ بازداشت و کشتار مردم معترض در خیابان در سال ۸۸؛ شکنجه و قتل زندانیان در زندان کهریزک و قتل های خاموش در زندان ها که هنوز پاسخ روشنی بر چرایی و چگونگی هیچ یک از آن ها داده نشده است.</div>
<div>آقای روحانی، در این سی و چهار سال شما و همراهان تان هر چه توانستید بر سر ما آوردید و با کشیدن تیغ بر روی مخالفان و مردمی که شاه را برای به دست آوردن آزادی و آزادگی و داشتن زندگی بهتر و انسانی تر بیرون کرده بودند، حکومت کردید و هر کدام تقصیرها را گردن دیگری انداختید.</div>
<div>من و بسیاری از ما بهترین عزیزان مان را به خاطر نبود آزادی در جمهوری اسلامی از دست داده ایم و شاهد نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران بوده و هستیم. ولی امروز دیگر دهه شصت نیست که تنها با حذف بی صدای دگراندیشان بتوانید به زندگی خود ادامه دهید. این بار با مردمی روبرو هستید که نه تنها از فشار اجتماعی و سیاسی بلکه از فشار اقتصادی و بیکاری و گرانی سرسام آور به تنگ آمده اند و اغلب از روی ناچاری شما را انتخاب کرده اند زیرا نه شیفته جمهوری اسلامی اند و نه شیفته امثال شما، بلکه  خواهان یک زندگی شرافتمند و انسانی به دور از تبعیض و جنگ و خون ریزی هستند.</div>
<div>ما خانواده ها و بستگان مان نیز چیزی جز ساختن دنیایی انسانی نمی خواستیم ولی در طی این سال ها در بدترین شرایط زندگی کرده و سرکوب شده ایم. جمهوری اسلامی نه تنها حق زندگی را از عزیزان ما گرفت، بلکه مادران و پدران و همه ما را کشت و از داشتن یک زندگی انسانی محروم کرد. نه تنها ما، بلکه دختران و پسران ما را نیز درگیر این بیداد کرد و سایه تهدید و محروم شدن از زندگی فردی و اجتماعی همواره روی سر ما بوده است. من یک نمونه ام که برای کشف حقیقت و برقراری عدالت و پیگیری دادخواهی بارها بازداشت و ده ها بار به وزارت اطلاعات احضار و از کار بیکار شده ام. از اسفند ۸۸ پاسپورت ام در فرودگاه ضبط شده است و به چهار سال حبس، سه و سال و نیم تعلیقی و شش ماه تعزیری محکوم شده ام و هر لحظه در انتظار اجرای حکم زندان هستم و پس از آخرین احضار برای اجرای حکم و معرفی خودم به زندان اوین در پانزده بهمن ۹۱، به خانه باز پس فرستاده شدم تا روزی دیگر و هنوز چمدان ام در گوشه اتاق خاک می خورد و نمی دانم با بیان بخشی از حقیقت تلخی که بر ما رفته است چه سرانجامی در انتظارم خواهد بود.</div>
<div>عمق فاجعه اینجاست که تا به حال هیچ مقام مسوولی به ما خانواده ها و دادخواهان پاسخی نداده است که چه بر سر عزیزان ما در زندان ها آورده اند. از شما که به دنبال شفاف سازی هستید می خواهم این حداقل را برای ما روشن کنید:</div>
<div>۱-     اعدام زندانیان سیاسی در دهه شصت و به ویژه کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ چگونه انجام شده است؟</div>
<div>۲-     چرا زندانیانی که حکم زندان داشتند بی خبر از خانواده ها اعدام شدند؟</div>
<div>۳-     چرا محاکمه آنها توسط کمیسیون مرگ پشت درهای بسته انجام شده است؟</div>
<div>۴-     چرا هیچ مقام مسوولی پاسخی رسمی مبنی بر چگونگی و چرایی این کشتارها به ما نداده است؟</div>
<div>۵-     چرا محل دقیق دفن آنها را به ما نمی دهند؟</div>
<div>۶-     چرا وصیت نامه های آنها را به ما نمی دهند؟</div>
<div>۷-     چرا خانواده ها را از حضور در خاوران منع می کنند یا مورد پیگرد و آزار و اذیت قرار می دهند؟</div>
<div>۸-     چرا نمی گذارند آزادانه در منازل یا در خاوران و دیگر گورستان ها مراسم یادبود بگیریم؟</div>
<div>۹-     چرا خاوران را برای چندمین بار در سال ۸۷ زیر و رو کردند و پاسخ شکایت ما به بهشت زهرا را نداده اند؟</div>
<div>۱۰-   چرا پنج سال است درب اصلی خاوران را بسته اند و مادران و پدران پیر مجبورند مسافت زیادی را با پای پیاده تا رسیدن به محل نامعلوم دفن عزیزان شان طی کنند؟</div>
<div>۱۱-  چرا اجازه گذاشتن سنگ قبر و کاشتن گل و گیاه و آب یاری و نظافت به ما نمی دهند؟</div>
<div>۱۲-  چرا حق شکایت را از ما گرفته اند و ما را مورد پیگرد و اذیت و آزار قرار می دهند؟</div>
<div>آقای روحانی، آیا می دانید وزیر &#8220;داد&#8221;گستری که شما انتخاب کرده اید، در بیست و پنج سال پیش یکی از اعضای کمیسیون مرگ بوده و چندین هزار نفر از بهترین و صادق ترین انسان ها و از جمله دو برادر نازنین ام که حکم زندان داشتند را به دلیل دگراندیشی اعدام کردند!</div>
<div>و بسیاری از افرادی که به شما رای داده اند از همین خانواده ها هستند، کسانی که پدر یا مادرشان، همسرشان، خواهر یا برادرشان و پسر یا دخترشان در جمهوری اسلامی کشته شده اند. خانواده هایی که با تمام این فشارها باز هم دوام آوردند و این شرایط را تحمل می کنند. آنها از سر درد و ناچاری به این جا به جایی ها دل بسته اند ولی اگر این بار به نیازها و خواسته های آنها بی توجهی شود، قطعا راه دیگری را برای تحقق مطالبات شان پیدا خواهند کرد. شما اگر واقعا آگاه به زمان و موقعیت خود شده اید و این حقیقت تلخ را به همراه تمامی مسوولان پذیرفته اید که حداقل برای نجات خودتان باید کاری دیگر کنید، همین امروز انجام دهید، زیرا فردا دیر است.</div>
<div>آقای رییس جمهور، امسال بیست و پنج سال از کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ می گذرد و ما هم چنان به دنبال کشف حقیقت و پاسخ گویی مسوولان جمهوری اسلامی هستیم و تا زمانی که حقیقت آنچه بر بستگان ما در زندان های جمهوری اسلامی گذشته است روشن نشود، این داغ برای ما هم چنان تازه است و پیگیری های ما ادامه خواهد داشت.</div>
<div>ما از شما می خواهیم که به اذیت و آزار مادران و دیگر بستگان اعدام شدگان و ناپدید شدگان قهری پایان دهید؛ درهای خاوران به روی ما گشوده شود و برای برگزاری مراسم سالگرد خانواده ها محدودیت و مزاحمت ایجاد نشود؛ ما می خواهیم محل دفن عزیزان گمشده مان را مشخص کنیم و آنجا را به سلیقه خودمان بیاراییم؛ این حداقل حق ما خانواده های آسیب دیده است و از شما می خواهیم که این حق را محترم بشمارید و به رسمیت بشناسید.<br />
<strong><strong>تلاش ما دادخواهان برای ساختن دنیایی بهتر و انسانی تر است تا جهان شاهد بروز و تکرار چنین جنایت هایی نباشد.</strong></strong></div>
<div><strong>منصوره بهکیش</strong></div>
<div><strong>۱۶ مرداد ۱۳۹۲</strong></div>
</div>
</div>
<div>منتشر شده توسط مادران پارک لاله ایران</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/uncategorized/2254/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دادنامه سرگشاده پروانه میلانی به رییس جمهور</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2251/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2251/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2013 12:49:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاوران]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[مادران پارک لاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2251/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2251/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://3.bp.blogspot.com/-4TDc8ND5KXw/UhGgwSKZu6I/AAAAAAAABWk/_JgIksfPeAk/s200/IMG_4340.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>سینه تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکین ام بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند که مکدر شود آیینه مهر آیین ام آقای رئیس جمهور؛ من به شما رأی ندادم، اما از آنجایی که شما خود را رئیس جمهور همه ی مردم ایران نامیده اید، به خود...<a href="http://shabakeh.de/news/2251/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><a href="http://3.bp.blogspot.com/-4TDc8ND5KXw/UhGgwSKZu6I/AAAAAAAABWk/_JgIksfPeAk/s1600/IMG_4340.jpg" target="_blank"><img src="http://3.bp.blogspot.com/-4TDc8ND5KXw/UhGgwSKZu6I/AAAAAAAABWk/_JgIksfPeAk/s200/IMG_4340.jpg" border="0" alt="" width="150" height="200" /></a><em>سینه تنگ من و بار غم او هیهات</em></div>
<div><em>مرد این بار گران نیست دل مسکین ام</em></div>
<div><em>بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند</em></div>
<div><em>که مکدر شود آیینه مهر آیین ام</em></div>
<div>آقای رئیس جمهور؛</div>
<div>من به شما رأی ندادم، اما از آنجایی که شما خود را رئیس جمهور همه ی مردم ایران نامیده اید، به خود این اجازه را می دهم که سخنی چند با جناب عالی داشته باشم. سال ها ست، سی و دو سال است که زخمی را که رژیم جمهوری اسلامی با کشتن تنها برادرم بر جان و دلم نهاده است در تنهایی خود می لیسم.</div>
<div>من این دادنامه را خطاب به جناب عالی می نویسم و می خواهم توجه شما را به مسئله ی بسیار مهمی که مربوط به یکی از اعضای کابینه ی سرکار است، جلب نمایم. همان گونه که پیش تر گفته آمد، تنها برادرم را در بی دادگاه های جمهوری اسلامی از دست دادم، و وقتی خبر کشته شدنش را به من دادند از هیچ گونه توهین و ناسزای بسیار رکیک به من و بدن پاره پاره ی برادر عزیزم دریغ نورزیدند، آری، از آن تاریخ دارم زخم هایم را می لیسم. در آن زمان به ما اجازه ی برگزاری هیچ گونه مراسمی را هم ندادند  .</div>
<div><a href="http://1.bp.blogspot.com/-pxLZLMRVxeo/UhGhPn6vA9I/AAAAAAAABWs/zSDfwpoJZtY/s1600/R.M-4.jpg" target="_blank"><img src="http://1.bp.blogspot.com/-pxLZLMRVxeo/UhGhPn6vA9I/AAAAAAAABWs/zSDfwpoJZtY/s200/R.M-4.jpg" border="0" alt="" width="150" height="200" /></a>آقای رئیس جمهور؛</div>
<div>ما در خانواده ی کم درآمدی زندگی می کردیم. برادرم رحیم در رشته ی مهندسی شیمی دانشگاه آریامهر (دانشگاه شریف) فارغ التحصیل شد. لازم به یاد آوری ست که وی در رژیم گذشته نیز از فعالان دانشجویی بوده است و در آن زمان سه سال را در زندان گذراند. شاه او را نکشت، اما در این رژیم مثلاً اسلامی ششم مهر ماه سال شصت، دستگیر و در هفتم آبان ماه همان سال به جوخه ی اعدام سپرده شد. چه سریع!!! حتا مهلت دفاع به او ندادند.</div>
<div>اکنون پرسش من از شما این است که چگونه توانستید آقای پورمحمدی را که عالم و آدم از جنایت های ایشان که بسیار هم سنگین است به وزارت دادگستری بگمارید. داد!!! دادگستری!!! یا بی داد گستری؟ من آدم ساده لوحی نیستم که فکر کنم شما از سوابق مشعشع ایشان در بسیاری از کشتارها چه در بندرعباس، چه در مشهد، و چه در زندان اوین و چه در زندان رجایی شهر بی خبر بوده باشید. به ویژه آنکه ایشان یکی از سه نفر مأموران هیئت مرگ بودند که در کلیه ی زندان های ایران در تابستان هزار و سیصد و شصت و هفت باقیمانده ی زندانیان را به جوخه ی اعدام سپردند یا حلق آویز کردند و در گورهای دسته جمعی، در گورستان خاوران به خاک سپردند.</div>
<div>وجدان انسان ها بزرگترین فضیلتی ست که خداوند در ما به ودیعه گذاشته است. آیا شما با این فضیلت آشنا هستید؟! آیا می دانید ایشان چه خیل عظیمی از خانواده ها را داغدار کرده اند، آن هم چه فرزندان نخبه و با تحصیلات عالی که یا در گورستان ها خفته اند یا فرار را بر قرار ترجیح داده و به خارج از کشور مهاجرت کرده اند.</div>
<div><a href="http://1.bp.blogspot.com/-nc61DLnuV-M/UhGhpC2hbzI/AAAAAAAABXE/FkC32e6FntQ/s1600/khavaran.5.jpg" target="_blank"><img src="http://1.bp.blogspot.com/-nc61DLnuV-M/UhGhpC2hbzI/AAAAAAAABXE/FkC32e6FntQ/s200/khavaran.5.jpg" border="0" alt="" width="200" height="150" /></a></div>
<div>پرونده ی جنایات ایشان بسیار سیاه است. در خاتمه از شما می خواهم زحمت کشیده و سری به گورستان خاوران بزنید و خود همه چیز را به رأی العین ببینید و خود قضاوت کنید که چه ظلمی بر ما خانواده های داغدار رفته است. شاید بد نباشد که بدانید مادر من پس از کشته شدن تنها پسرش به دو بیماری صعب العلاج آرتریت روماتوئید و پارکینسون مبتلا شد. لطفاً وضعیت بیماری مادرم را به سیاهه ی جنایات ایشان بیفزایید.</div>
<div><a href="http://3.bp.blogspot.com/-ks3ogrQDx5M/UhGhfNclWtI/AAAAAAAABW8/CSG-4q3qKug/s1600/m.m-3.jpg" target="_blank"><img src="http://3.bp.blogspot.com/-ks3ogrQDx5M/UhGhfNclWtI/AAAAAAAABW8/CSG-4q3qKug/s200/m.m-3.jpg" border="0" alt="" width="200" height="150" /></a><a href="http://2.bp.blogspot.com/-H4uTgIq0sPs/UhGhU6lcyUI/AAAAAAAABW0/F0UAulEpDkU/s1600/p.m-2.jpg.jpg" target="_blank"><img src="http://2.bp.blogspot.com/-H4uTgIq0sPs/UhGhU6lcyUI/AAAAAAAABW0/F0UAulEpDkU/s200/p.m-2.jpg.jpg" border="0" alt="" width="200" height="150" /></a></div>
<div>نکته پایانی:</div>
<div>جریان رأی گیری برای وزرای انتخابی شما را از تلویزیون دنبال می کردم. آن سه وزیر شایسته ی شما از مجلس فرمایشی رأی نیاوردند. واقعاً جای تأسف دارد. گرچه شیرازه ی مملکت چنان از هم گسسته است که نه شما و نه هیچ وزیری را توان بازگرداندن مملکت به شرایط عادی نیست.</div>
<div>پروانه میلانی</div>
<div dir="rtl">۲۸ مرداد ۱۳۹۲</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2251/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعتصاب غذا در بند زنان و جای خالی عکس راحله ذکایی &#8211; مریم حسین‌خواه</title>
		<link>http://shabakeh.de/prison/2167/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/prison/2167/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Nov 2012 12:18:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زنان زندانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2167/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/prison/2167/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://radiozamaneh.com/sites/default/files/377965_z6lythrq.jpg?1351934109" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>شنبه, ۰۸/۱۳/۱۳۹۱ &#8211; ۱۱:۰۵ مریم حسین‌خواه &#8211; ۹ نفر از زنان زندانیان سیاسی از روز چهارشنبه دهم آبان‌ ماه (۳۱ اکتبر) در اعتراض به رفتار «توهین‌آمیز» ماموران زندان دست به اعتصاب غذا [۱] زده‌اند. در همه عکس‌ها و پوستر‌هایی که در این چند روز از این زنان منتشر شده٬ اما فقط عکس هشت نفر از آنها دیده...<a href="http://shabakeh.de/prison/2167/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>شنبه, ۰۸/۱۳/۱۳۹۱ &#8211; ۱۱:۰۵</div>
<div>
<div>
<div>
<div><img src="http://radiozamaneh.com/sites/default/files/377965_z6lythrq.jpg?1351934109" alt="" width="250" height="166" /></div>
</div>
</div>
<p>مریم حسین‌خواه &#8211; ۹ نفر از زنان زندانیان سیاسی از روز چهارشنبه دهم آبان‌ ماه (۳۱ اکتبر) در اعتراض به رفتار «توهین‌آمیز» ماموران زندان دست به <a href="http://radiozamaneh.com/news/iran/2012/11/01/21300">اعتصاب غذا</a> [۱] زده‌اند. در همه عکس‌ها و پوستر‌هایی که در این چند روز از این زنان منتشر شده٬ اما فقط عکس هشت نفر از آنها دیده می‌شود.</p>
<p>نفر نهم٬ در هیچکدام از عکس‌ها نیست و در هیچ جست‌وجوی اینترنتی‌ عکسی از او پیدا نمی‌شود. در بعضی‌ خبرها در کنار نام او نوشته شده است: «زندانی گمنام».</p>
<p>در دو پوستری هم که در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌چرخد و در کنار عکس آن هشت زن دیگر٬ قاب خالی به یاد نفر نهم گذاشته شده و زیر آن نوشته شده است: راحله ذکایی.</p>
<p><strong>پنجشنبه٬ اول آذرماه ۱۳۸۶- بند نسوان زندان اوین</strong></p>
<p>راحله ذکایی را نخستین‌بار٬ پنج سال پیش در جریان بازداشتم به خاطر فعالیت در گروه‌های مدافع حقوق زنان دیدم. تولد یکی از زندانی‌های بند مالی بود و هم‌اتاقی‌هایش برایش سورپرایز پارتی گرفته بودند با دو کیک صبحانه نیلو که شهلا جاهد برایشان کنار گذاشته بود و ۲۲ پفک که به جای شمع داخل کیک فرو کرده بودند. اتاق سه از همه اتاق‌ها کوچک‌تر بود با چهار تخت سه طبقه برای ۹ زندانی. آن شب اما بیشتر از ۲۰ نفر در اتاق بودند. تشت رخت‌شویی وکیل بند شده بود تنبک و دختری که دیشب بازداشت شده بود٬ آواز می‌خواند. هرچند دقیقه یکبار یکی می‌رفت وسط اتاق می‌رقصید و بعد انگار که دیوارهای زندان روی‌شان سنگینی کند، یک دفعه همه ساکت می‌شدند.</p>
<blockquote><p>اسم راحله ذکایی در کنار هشت زنی که در بند سیاسی زندان اوین اعتصاب غذا کرده‌اند٬ منتشر شده است، اما  او همچنان «زندانی گمنامی است» که هیچکس خبری از او ندارد٬ نمی‌داند به چه اتهامی آنجاست٬ نمی‌داند از کجا آمده و هیچ عکسی از او نیست</p></blockquote>
<p>راحله را اولین‌بار آنجا دیدم؛ با موهای لخت کوتاه، روی سپید و چشمان درشت مشکی که رد خودزنی و خالکوبی‌ جای سالم روی دست‌هایش نگذاشته بود.</p>
<p>جشن تولد که با توبیخ زندانبان و خاموش‌شدن چراغ‌های بند٬ تمام شد٬ راحله آمد کنارم و اشاره کرد به کتابی که دستم بود: «آجی میشه یه دقیقه این کتابت را ببینم؟»</p>
<p>گفتم: «شعر دوست داری؟ کتاب فروغ فرخ زاده، یک شاعر زن که وقتی خیلی جوان بود تصادف کرد و مرد.»</p>
<p>کتاب را گرفت دستش و شروع کرد به از حفظ خواندن «تولدی دیگر» فروغ:</p>
<p>همه هستی من آیه تاریکی‌‏ست</p>
<p>که ترا در خود تکرارکنان</p>
<p>به سحرگاه شکفتن‌‏ها و رستن‌‏های ابدی خواهد برد</p>
<p>&#8230;</p>
<p>کتاب فروغ تنها چیزی بود که مخفیانه با خودم به زندان برده بودم. راحله هم عاشق فروغ بود و بیشتر از من شعرهایش را حفظ بود. همان شب با هم رفیق شدیم. زن‌ها که یکی یکی برگشتند به سلول‌شان٬ زیر نور لامپ کم‌سوی همیشه روشن راهرو نشستیم به تعریف کردن قصه‌های زندگی‌مان.</p>
<p>۲۴ سالش بود و شنیده بودم که اتهامش «سرقت مسلحانه» است. خودش می‌گفت که دایی‌هایش سرقت مسلحانه می‌کردند و او را از ۱۱ سالگی به عنوان «پوشش» با خودشان می‌بردند که کسی به آنها مشکوک نشود.</p>
<p><img src="http://radiozamaneh2.vps.redbee.nl/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raheleh.jpg" alt="" /></p>
<p>۱۳ ساله بوده که به یکی از سردسته‌های اشرار مرز ایران و پاکستان شوهرش دادند. خشن بود و قلدر و راحله را از هر چه مرد بود ترساند و بیزار کرد. شوهرش چند سال بعد در یک درگیری مسلحانه کشته شد و برای راحله پسری ماند که موقع بازداشتش٬ فقط یک سال داشت. بعد از مرگ شوهر٬ دوباره به خانه پدرش برگشت و مجبور بود که در هنگام سرقت‌های مسلحانه همراه دایی‌هایش باشد.</p>
<p>یک‌بار که از این ماجرا می‌گفت٬ پرسیدم: «نمی‌شد که نمی‌رفتی، یا فرار می کردی؟»</p>
<p>با تلخندی نگاهم کرد و جواب داد: «سرم را می‌بریدند. تازه گیرم که فرار هم می‌کردم بچه‌ام را چکار می‌کردم؟»</p>
<p>راحله  ذکایی سال ۱۳۸۱ هنگامی که ۱۹ سال داشت  به اتهام «مشارکت در سرقت مسلحانه» در مشهد بازداشت شده بود و حکمش چهار سال زندان بود. بعدتر٬ وقتی که در وسائل یکی از هم‌بندی‌هایش٬ مواد مخدر پیدا می‌کنند و مقدارش آنقدر بوده که حکم اعدام برایش صادر شود٬ راحله بخشی از آن را بر عهده می‌گیرد تا او را از اعدام نجات دهد. بهای این تصمیم اضافه شدن ده سال دیگر حبس به حکم راحله بود. خودش اما می‌گفت که این کار را برای رفاقت کرده و «رفاقت بهایی دارد»؛ بهایی که راحله پرداخت، اما خیلی سنگین بود و سنگین‌تر شد وقتی که دوباره در بساط همبندی‌اش کراک پیدا کردند و اعدام شد.</p>
<p>بعد از آن بود که راحله هم به مواد مخدر پناه برد تا به قول خودش غمش سبک شود. می‌گفت: «غم که داشته باشی، راه فرار که نداشته باشی، ظرف ده دقیقه هر مواد مخدری بخواهی که کف دستت باشد، کشیدن مواد ساده‌ترین راه تحمل نکبتی است که دچارش شده‌ای.»</p>
<p>آن موقع که دیدمش تازه ترک کرده بود. به قول خودش با بدبختی و فقط به خاطر عسل و پسرش.</p>
<p>عسل٬ دختر پنج ساله خواهرش بود. خواهری که شوهرش هم جرم راحله بود و چند سال پیش اعدامش کرده بودند. بعد از اعدام او هم خواهرش خودکشی کرده بود و مانده بود عسل که حالا در خانه خواهر ۲۰ ساله راحله بود. خواهری که تازه ازدواج کرده بود و علاوه بر عسل٬ پسر هفت ساله راحله و خواهر و برادر دوقلوی ۱۱ ساله خودش را هم سرپرستی می‌کرد.</p>
<blockquote><p>راحله  ذکایی سال ۱۳۸۱ هنگامی که ۱۹ سال داشت  به اتهام «مشارکت در سرقت مسلحانه» در مشهد بازداشت شده بود و حکمش چهار سال زندان بود. بعدتر٬ وقتی که در وسائل یکی از هم‌بندی‌هایش٬ مواد مخدر پیدا می‌کنند و مقدارش آنقدر بوده که حکم اعدام برایش صادر شود٬ راحله بخشی از آن را بر عهده می‌گیرد تا او را از اعدام نجات دهد. بهای این تصمیم اضافه شدن ده سال دیگر حبس به حکم راحله بود</p></blockquote>
<p>از پسرش چیزی نمی‌گفت. موقع بازداشت او فقط یک سال داشته و بیشتر از دلتنگی برای پسری که شش سال از دیدنش محروم بود٬ نگران نزدیک شدن سن مدرسه رفتنش بود و غم این را می‌خورد که پسرک شناسنامه ندارد و کسی هم نیست که پیگیر کارش باشد.</p>
<p>خواهر ۲۰ ساله‌اش همین که چهارتا بچه قد و نیم قد را بزرگ می‌کرد هنر کرده بود و دیگر نمی‌توانست از مشهد به ملاقات راحله بیاید که پسرش را ببیند یا دنبال کارهای اداری باشد که قدم اولش وکالت داشتن از راحله بود.</p>
<p>تمام این سال‌های زندان را راحله بدون ملاقاتی سر کرد بود. ملاقات در زندان اوین فقط به معنای دیدن نزدیکان و کمتر شدن دلتنگی نیست. معنای مهم‌تر ملاقاتی داشتن٬ گرفتن کمی پول برای خرید مایحتاج اولیه زندگی در زندان است. با اینکه همه زندانی‌ها سهمیه صبحانه و ناهار و شام دارند٬ ‌اما وضعیت غذای زندان به قدری بد است که اگر زندانی‌ها فقط با همان جیره روزانه سر کنند و پولی برای خرید کمی میوه و شیر از فروشگاه زندان نداشته باشند٬ خیلی زود از پا می‌افتند.</p>
<p>زندانی‌های بی‌ملاقاتی مثل راحله٬ معمولاً کارگری زندانی‌های دیگر را می‌کردند و در ازای شستن ظرف و لباس‌ها یا صف‌های چندین و چند ساعته در فروشگاه زندان٬ مقدار کمی میوه و شیر و ماست یا تن ماهی می‌گرفتند. راحله اما به جای کارگری٬ به کارگاه عروسک‌سازی می‌رفت. درآمد کارگری بیشتر از کارگاه بود و کارش هم کمتر. راحله اما کارگاه را ترجیح می‌داد تا به قول خودش از بند فرار کند. بعد از اعتیادش از فضای داخل بند گریزان بود. غصه‌هایش سرجایشان بودند. مواد مخدر هم هنوز فراوان و در دسترس و می‌ترسید که دوباره گرفتار می‌شود. کارگاه عروسک‌سازی زندان شده بود پناهگاهش. در ازای هر ماه از صبح تا عصر کار کردن ۱۰ هزار تومان می‌گرفت و عصرها هم که از کارگاه برمی‌گشت٬ به کتابخانه می‌رفت تا برای شب بیداری‌هایش کتاب بگیرد. همه کتاب‌های به درد بخور کتابخانه اوین را خوانده بود و چند وقتی بود که به دوباره‌خوانی افتاده بود. می‌گفت کتاب‌های هری پاتر را چهاربار خوانده است و حسرت خواندن جلد تازه و دیدن فیلمش را دارد.</p>
<blockquote><p>راحله تمام این سال‌های زندان را راحله بدون ملاقاتی سر کرد بود. ملاقات در زندان اوین فقط به معنای دیدن نزدیکان و کمتر شدن دلتنگی نیست. معنای مهم‌تر ملاقاتی داشتن٬ گرفتن کمی پول برای خرید مایحتاج اولیه زندگی در زندان است</p></blockquote>
<p>جوان بود، خیلی جوان. دست‌های پر از خالکوبی و رد خودزنی‌اش را که نمی‌دیدی باورت نمی‌شد که حتی ۲۴سال داشته باشد. چشم‌هایش پر از شور زندگی بود، قبل از آنکه دوباره معتاد شود.</p>
<p>یک شب وقتی که از دلیل بازداشتم پرسید٬ برایش از کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز گفته بودم و زنانی که آن سوی دیوار تلاش می‌‌کنند تا شاید قوانین تغییر کنند و کمی عادلانه‌تر شوند. همه را مو به مو گوش کرد و شنیده بودم که  چند روز بعد برای زن‌های زندانی از کمپین  و تلاش برای حقوق زنان گفته است. روزی که مجلس تصویب برابری ارث زن و شوهر را تصویب کرد٬ هنوز زندان بودم. تازه از بازجویی برگشته بودم که اول صدای هورا و کف زدن زن‌ها را از بند پایین شنیدم و بعد راحله را دیدم که دوان دوان از پله ها بالا آمد و گفت مژده بده خبر خوب دارم.</p>
<p>نگاه مات و مبهوتم را که دید منتظر سئوال من نشد و با ذوقی کودکانه گفت: «الان اخبار اعلام کرد می‌خوان قانون ارث را درست کنن که ارث زن و شوهر برابر بشه. قبلش داشتم برای زن‌های اتاقمون از کمپین می‌گفتم و همه‌شون می‌گفتن برو بابا مگه این قانون‌ها عوض بشو هستن که یه دفعه اخبار اینو گفت و همه هورا کشیدن.»</p>
<p>بعد با امیدی که خیلی وقت بود توی چشمانش ندیده بودم٬ نگاهم کرد و پرسید: «آجی از اون بیانیه‌هاتون نداری ما هم امضا کنیم؟»</p>
<p>همان روزها بود که شروع کرد به درس خواندن و گفت می‌خواهد جای خالکوبی‌ها را از دستش پاک کند. شنیده بود که شاید به بعضی زندانی‌ها عفو بخورد و وسوسه «بیرون» افتاده بود به جانش. خواسته بود که برایش کتاب‌های درسی بفرستند، تا دوم راهنمایی بیشتر مدرسه نرفته بود. بعد از آن را تا دوم دبیرستان٬ شبانه و دور از چشم شوهر و دایی‌هایش خوانده بود و امتحان داده بود. دلش می‌خواست کار پیدا کند و پسر خودش و دختر خواهرش و خواهر و برادر دو قلویش را بزرگ کند. می گفت عسل، فقط پنج سال دارد اما آنقدر شیطان است که خواهرم از پسش برنمی‌آید. شوهر خواهرش عسل را فرستاده خانه دایی‌هایش. می‌ترسید مثل عسل را هم ببرند دزدی. می‌ترسید معتادش کنند.</p>
<p>وسط این حرف‌ها یکدفعه بلند می‌شد و می‌رفت. می‌گفت: «همه این‌ها یک مشت خیالبافیه بیخوده».</p>
<p>می‌گفت: «ده سال دیگه که آزاد بشم، یه زن ۳۴ ساله بی‌سواد و بیکار هستم که حتی نمی‌تونه شکم پسر ۱۶ ساله‌اش را سیر کنه. تازه اگه تا اونموقع من هنوز یادش باشم.»</p>
<p>می گفت: «سرنوشت ما هم اینطوریه دیگه. زیاد غصه نمی‌‌خورم.عادت کرده‌ام به زندان. اصلاً یادم رفته بیرون چه جوری بود. نمی دونم اگه برم بیرون باید چکار کنم.»</p>
<blockquote><p>شنیده بود که شاید به بعضی زندانی‌ها عفو بخورد و وسوسه «بیرون» افتاده بود به جانش. خواسته بود که برایش کتاب‌های درسی بفرستند، تا دوم راهنمایی بیشتر مدرسه نرفته بود. بعد از آن را تا دوم دبیرستان٬ شبانه و دور از چشم شوهر و دایی‌هایش خوانده بود و امتحان داده بود. دلش می‌خواست کار پیدا کند و پسر خودش و دختر خواهرش و خواهر و برادر دو قلویش را بزرگ کند</p></blockquote>
<p>چند هفته بعد راحله را در راستای طرح تفکیک جرایم٬از بند زندانیان مالی که فضای نسبتا امن‌تری داشت و کسی آنجا علنا مواد مخدر مصرف نمی‌کرد٬ به بند مجرمان مربوط به مواد مخدر و سرقت فرستادند که در همه اتاق‌ها بساط مصرف مواد رسما پهن بود و بیشتر از نیمی از ساکنان هر اتاق ۳۵ نفره بمعتاد بودند. هرچه راحله و دیگران گفتند که او تازه ترک کرده و در شرایط آن بند امکان بازگشتش به اعتیاد زیاد است٬ صدایشان شنیده نشد. هنوز دو هفته نشده٬ راحله کم‌کم مصرف مواد مخدر را از سر گرفت. این بار کراک می‌کشید. ناامیدتر از قبل شده بود و توانش برای مبارزه کمتر. بندمان جدا شده بود و زیاد نمی‌دیدمش٬ اگر هم دیداری بود آن راحله قبل با چشمانی که گهگاه از امید می‌درخشید نبود. کتاب‌ها را کنار گذاشته بود و اغلب خمار بود. یک‌بار که همه عزمم را جمع کردم و خواستم با او حرف بزنم نگاهی عاقل اندر سفیه کرد و گفت: «چی را می‌تونم عوض کنم؟ می‌دونی هشت سال زندان یعنی چی؟ می‌دونی اگه برگردم دوباره باید برم توی همون خونه و مجبورم که برم دزدی یا قاچاق. یه زن تنهای معتاد که نه درس خونده نه کاری بلده گیرم هم که آزاد بشه چکار می‌خواد بکنه اون هم با یک پسربچه‌ای که نمی‌دونم اون موقع چند سالشه&#8230;»</p>
<p>اینها را گفت و راهش را کشید و رفت و دیگر ندیدمش تا روز آزادی‌ام. حالش خوب نبود. ابروهایش را تراشیده بود، اما چشمانش هنوز کورسویی از امید داشت٬ امیدی که دوباره راحله را از اعتیاد جدا کرد و کتاب‌های درسی و قلم نقاشی را توی دستانش گذاشت. اینها را از کسانی که بعد از من زندان رفتند و آزاد شدند شنیدم. آخرین خبرم از او اما تبعیدش به زندان یک شهرستان کوچک بود و دیگر هیچ خبری از او نداشتم.</p>
<p>فکرش اما در تمام این پنج سال همیشه زندان  با من بود. شاید به خاطر اینکه هم‌سن خواهرم بود و همیشه به این فکر می‌کردم که می‌شد با ان همه استعداد و عشق به زندگی٬ حال و روز دیگری داشته باشد. شاید به خاطر دلبستگی مشترک‌مان به فروغ. شاید به خاطر رویاهایش&#8230; نمی‌دانم.</p>
<p>بار آخری که دیدمش کتاب فروغم را به او دادم و برایش نوشتم: «به امید روزهایی که شاید روشن باشند و آزاد.» کتاب را گرفت. نوشته‌ام را خواند و آرام زمزمه کرد: شاید&#8230;..</p>
<p><strong>پانزدهم سپتامبر ۲۰۱۲- دوبلین</strong></p>
<p>سپتامبر بود و آفتاب دابلین هنوز آنقدر جان داشت که بشود بساط صبحانه را روی در بالکن چید. با دوستی که خواهرش تازه از زندان آزاد شده بود نان و پنیر لقمه می‌گرفتیم و برایم تعریف‌های خواهرش از بند سیاسی زنان اوین را می‌گفت.</p>
<p>خواهرش بیشتر از همه زندانی‌هایی که از دور و نزدیک می‌شناختم‌شان٬ از دختری تعریف کرده بود که برایش حکم اعدام بریده بودند. می‌گفت که دخترک عاشق فروغ بود و دلش می‌خواسته زبان انگلیسی یاد بگیرد؛ که هیچ ملاقاتی نداشت؛ که خیلی بامعرفت و شوخ‌طبع بود.</p>
<p><img src="http://radiozamaneh2.vps.redbee.nl/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/416923_4025706335418_845170484_n.jpg" alt="" /></p>
<p>من یاد راحله افتاده بودم. گفتم من هم یک زندانی را در بند عمومی می‌شناختم که خیلی شبیه این خانم بود٬ البته او سیاسی نبود. تا بخواهم بپرسم که راستی اسم این دوست خواهرت چه بود٬ پیش‌دستی کرد و گفت اتفاقاً راحله هم اولش بند عمومی بوده.</p>
<p>- راحله؟ اسمش راحله بوده؟</p>
<p>یعنی این زنی که حکم اعدام برایش صادر شده بود راحله بود. راحله‌ای که هیچکس خبری از او نداشت و نمی‌دانستم پشت کدام دیوار حبس می‌کشد؟</p>
<p>نشانی‌های بیشتر که داد مطمئن شدم خودش است. فهمیدم که محکوم به اعدام شده بود و خبرش هیچ جا منتشر نشده بود. فهمیدم که در اعتراض به این حکم واهی و ناعادلانه اعتصاب غذا کرده بود و لبانش را دوخته بود و هیچکس‌ خبردار نشده بود.</p>
<p>گفت: «روزهای اول پس از ناآرامی‌های انتخابات ۸۸ که هنوز زنان فعال سیاسی و مدنی بازداشت شده را به بند عمومی می‌بردند٬ راحله به خاطر محدودیت‌های آنها در تماس تلفنی با خانواده‌هایشان گاه کمک‌شان کرده بود و همین شده بود بهانه اتهام محاربه و صدور حکم اعدام برای او. گفته بودند که به زندانی‌های مرتبط با سازمان مجاهدین کمک کرده‌ای و حتماً با آنها ارتباط داری.»</p>
<p>بعد از اینکه راحله در اعتراض به این حکم لب‌هایش را دوخت و اعتصاب غذا کرد٬ حکمش را به یک سال حبس تعزیری تقلیل دادند و حالا او در بند زندانیان سیاسی اوین است. بی‌آنکه خبری از او در جایی آمده باشد. به چند نفر در ایران ایمیل زدم٬ آنجا هم کسی خبری از راحله نداشت و نمی‌دانست که تا پای حکم اعدام رفته است.</p>
<p>حالا بعد از چند ماه بی‌خبری٬ اسم راحله ذکایی در کنار هشت زنی که در بند سیاسی زندان اوین اعتصاب غذا کرده‌اند٬ منتشر شده است، اما  او همچنان «زندانی گمنامی است» که هیچکس خبری از او ندارد٬ نمی‌داند به چه اتهامی آنجاست٬ نمی‌داند از کجا آمده و هیچ عکسی از او نیست.</p>
<p>راحله نه یک فعال شناخته شده حقوق بشر بوده٬ نه یک روزنامه‌نگار معروف٬ نه وابسته به حزب و گروهی سیاسی یا مدنی و نه خانواده‌ای دارد که صدایش باشند.</p>
<p>جای خالی عکس راحله در پوسترهای زنان اعتصاب‌کننده دست به دست می‌چرخد و گاه حتی همان قاب خالی نیز حذف می‌شود. و او انگار نماد همه زنان و مردانی باشد که در این سال‌ها و همه سال‌های قبل از آن به زندان رفتند٬ محاکمه شدند٬ اعدام شدند و هیچ گاه نه عکسی از آنها جایی دیده شد و نه صدایشان را شنیدیم.</p>
<p>زنان و مردانی که پابه پای دیگران هزینه دادند٬ اما هیچ گاه صدایشان شنیده نشد و رقمی شدند در آمار بازداشت‌شدگان و اعدام‌شدگان بی‌شمار این سال‌ها.</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/prison/2167/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک نماینده پارلمان آلمان مادرخوانده هنگامه شهیدی شد</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/2120/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/2120/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Aug 2012 18:26:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[زنان زندانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2120/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/2120/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/08/zapf-2-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="zapf-2" /></a>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی- یک نماینده پارلمان آلمان، مادرخواندگی هنگامه شهیدی را پذیرفت و در نخستین اقدام، در حوزه انتخابیه خود در افنباخ، در میان مردم حاضر شد و اقدام به جمع آوری امضا در حمایت از هنگامه شهیدی و سایر فعالان سیاسی و مدنی ایران که در زندان یا تحت فشار هستند کرد....<a href="http://shabakeh.de/news/2120/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/08/zapf-2.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2122" title="zapf-2" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/08/zapf-2-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
</strong></p>
<p>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی- یک نماینده پارلمان آلمان، مادرخواندگی هنگامه شهیدی را پذیرفت و در نخستین اقدام، در حوزه انتخابیه خود در افنباخ، در میان مردم حاضر شد و اقدام به جمع آوری امضا در حمایت از هنگامه شهیدی و سایر فعالان سیاسی و مدنی ایران که در زندان یا تحت فشار هستند کرد.</p>
<p>به نوشته روزنامه آلمانی &#8220;روند شاو&#8221;، &#8220;اوتا ساپف  (Uta Zapf) که حوزه نمایندگیش در شهر افنباخ است، در روز سوم فوریه امسال مادرخواندگی هنگامه شهیدی ژورنالیست و کنشگر ایرانی را عهده دار شد.&#8221;</p>
<p>در ادامه این گزارش آمده است:</p>
<p>&#8220;جامعه بین المللی حقوق بشر که برای آزادی زندانیان سیاسی در سراسر جهان و به ویژه در ایران، چین، کوبا و کشورهای مستقل مشترک المنافع  فعالیت می کند، از خانم ساپف تقاضای حمایت در این مورد نمود که وی نیز موافقت خود را برای همگامی اعلام کرد.<br />
<a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/08/zapf1.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2124" title="zapf" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2012/08/zapf1-208x300.jpg" alt="" width="208" height="300" /></a></p>
<p><a href="http://www.igfm.de/index.php?eID=tx_cms_showpic&amp;file=uploads/pics/201281-Mahnwache-OF.jpg&amp;width=800m&amp;height=600m&amp;bodyTag=%3cbody%20style=%22margin:0;%20background:#fff;&quot;&gt;&amp;wrap=&lt;a href=&quot;javascript:close();&quot;&gt; | &lt;/a&gt;&amp;md5=428ffa64346149121489db3475ba6106" target="thePicture"><em> </em></a><em> </em></p>
<p><em>اوتا ساپف و کارل هافن رییس جامعه بین المللی برای حقوق بشر با عکس فرزند خوانده، هنگامه شهیدی</em><em> </em></p>
<p>هنگامه شهیدی در سی ام ژوئن سال ۲۰۰۹ یعنی مدت کوتاهی پس از انتخابات تقلب شده ریاست جمهوری برای اولین بار دستگیر شد.</p>
<p>قبل از آن او دانشجوی دکترای مطالعات شرق و آفریقا در دانشکاه لندن بود تا اینکه در اوایل سال ۲۰۰۹ به ایران بازگشت تا در فعالیت های انتخاباتی حضور داشته باشد.</p>
<p>هنگامه شهیدی عضو حزب اصلاح طلب اعتماد ملی است  و در رقابت انتخاباتی نیز مشاور مهدی کروبی کاندیدایی که در زمره اصلاح طلبان به شمار می رود در امور زنان و امور بین المللی بود.</p>
<p>در جریان اعتراضات پس از انتخابات او دستگیر شد و تا اول نوامبر در زندان بدنام اوین در حبس بودو تحت فشارهای روانی قرار داشت، به این صورت که او دائم با تهدید اعدام خانواده و اقوام خود روبرو بود. در نهایت او با یک وثیقه ۹۰۰۰۰ دلاری از زندان آزاد شد.</p>
<p>اما در روز چهارم نوامبر دادگاهی بر علیه او تشکیل شد که در آن هنگامه به اتهام توطئه علیه امنیت ملی به پنج سال حبس و به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس محکوم شد. این حکم در تاریخ ۲۵ فوریه قطعی شد.</p>
<p>هنگامه شهیدی به دلیل بیماری قلبی اش و به دلیل پزشکی در پایان سال ۲۰۱۰ آزاد شد اما اجازه خروج از کشور را ندارد و موظف است  هر یک ماه یک بار خود را به نهادهای مربوطه معرفی کند.&#8221;</p>
<p><strong>لینک اصل گزارش:</strong></p>
<p><a href="http://www.fr-online.de/offenbach/paten-fuer-die-menschenrechte,1472856,16779900.html">http://www.fr-online.de/offenbach/paten-fuer-die-menschenrechte,1472856,16779900.html</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/2120/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بگذار برقصم/ فیلم کوتاهی از فرح شیلاندری</title>
		<link>http://shabakeh.de/gallery/1928/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/gallery/1928/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Nov 2011 19:20:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[گالری تصوير]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1928/</guid>
		<description><![CDATA[ ۲۵ نوامبر روز مبارزه با خشونت علیه زنان
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;بگذار برقصم&#8221; روایت داستان هر روزه ی زنان ایرانی است. هیچ زنی نیست که دستکم یکبار یکی از پنج داستانی را که در &#8220;بگذار برقصم&#8221; به تصویر کشیده شده است، تجربه نکرده باشد. &#8220;بگذار برقصم&#8221; خواست به حق زنان برای آزادی و برخورداری از زندگی شاد و عادی انسانی را فریاد می کند.</p>
<p>این فیلم به همه ی مردان و زنانی تقدیم می گردد که ارتباطی انسانی با همنوعان خود برقرار می کنند و نیز به همه آنان که هنوز خشونت را رفتاری عادی و ضروری برای استحکام کانون خانواده می دانند. باشد که چهره ی زشت خشونت در این فیلم به عریانی نمایان شود و آثار دردناک آن را بر کانون خانواده افشا کند.</p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=-c5f3hw6sKE&amp;feature=youtu.be&amp;fb_source=message" target="_blank">فیلم را اینجا ببیند:</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/gallery/1928/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندانیان سیاسی،  آنسوی دیوار، هنر و واژه &#8211; سخنرانی شادی امین، شهلا طالبی و شهره مکارمی در تورونتو</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1912/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1912/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Nov 2011 12:10:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت برای ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1912/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/news/1912/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/11/toronto-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="toronto" /></a>میهمانان برنامه شهلا طالبی: نویسنده کتاب &#8220;ارواح انقلاب&#8221; بازنویسی داستانی از خاطره های زندان شورا مکارمی: نویسنده کتاب &#8220;یادداشت های عزیز&#8221; شادی امین: محقق مستند سازی موارد شکنجه و آزار جنسی در زندان های دهه ۶۰ تاریخ: شنبه ۱۰ دسامبر ساعت ۶ بعد از ظهر مکان:کالج اینیس در دانشگاه تورونتو ۲ Sussex Avenue, Toronto, ON,...<a href="http://shabakeh.de/news/1912/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/11/toronto.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-1913" title="toronto" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2011/11/toronto-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>میهمانان برنامه</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>شهلا طالبی:<br />
</strong><strong>نویسنده کتاب &#8220;ارواح انقلاب&#8221;<br />
بازنویسی داستانی از خاطره های زندان</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>شورا مکارمی:<br />
</strong><strong>نویسنده کتاب &#8220;یادداشت های عزیز&#8221;</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>شادی امین:</strong></p>
<p><strong>محقق مستند سازی موارد شکنجه و<br />
آزار جنسی در زندان های دهه ۶۰</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>تاریخ: شنبه ۱۰ دسامبر ساعت ۶ بعد از ظهر</strong></p>
<p><strong>مکان:کالج اینیس در دانشگاه تورونتو</strong></p>
<p>۲ Sussex Avenue,</p>
<p>Toronto, ON, M5S 1J5</p>
<p><strong>This event is sponsored by: </strong></p>
<p><strong>Dr. Shahrzad Mojab and Bethany J. Osborne </strong></p>
<p><strong>Memories, Memoirs and the Arts: Women Political Prisoners </strong></p>
<p><strong>عکس از:</strong></p>
<p><strong>Sean Anthony</strong><strong> </strong></p>
<p><strong>Political Prisoners: </strong></p>
<p><strong>Beyond the Wall, </strong></p>
<p><strong>the Word, the Art </strong></p>
<p><strong>Shahla Talebi </strong></p>
<p><em>Ghosts of Revolution: Rekindled Memories of Imprisonment in Iran </em></p>
<p><strong>Chowra Makaremi </strong></p>
<p><em>Aziz’s Notebook: at the Heart of the Iranian Revolution<br />
(Le cahier d’Aziz : au coeur de la révolution iranienne) </em></p>
<p><strong>Roshanak Jaberi </strong></p>
<p><em>Behind the Stained Walls </em></p>
<p><strong>Shadi Amin </strong></p>
<p><em>Documented Cases of the Rape and Sexual Abuse of<br />
Female Political Prisoners in the 1980s</em></p>
<p><strong>December 10, 2011 </strong></p>
<p>6-9 pm</p>
<p>Innis Town Hall</p>
<p>Innis College,</p>
<p>University of Toronto</p>
<p>2 Sussex Avenue,</p>
<p>Toronto, ON, M5S 1J5</p>
<p><strong>This event is sponsored by: </strong></p>
<p><strong>Dr. Shahrzad Mojab and Bethany J. Osborne </strong></p>
<p><strong>Memories, Memoirs and the Arts: Women Political Prisoners </strong></p>
<p><strong>For more information about this event, please contact : </strong></p>
<p><strong>Shahrzad Mojab shahrzad.mojab@utoronto.ca </strong>or Bethany Osborne <strong>bethany.osborne@utoronto.ca</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1912/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
