<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; ناهید جعفر پور</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/tag/%d9%86%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1-%d9%be%d9%88%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>روشنفکران جهان در باره شعر گونتر گراس نظر می دهند / برگردان ناهید جعفرپور</title>
		<link>http://shabakeh.de/art/2040/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/art/2040/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Apr 2012 12:05:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبيات و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ناهید جعفر پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2040/</guid>
		<description><![CDATA[روشنفکرانی چون موشه سوکرمن، نوام چامسکی، دومینیکو لوسوردو، رولف فرلگر، اکه هارد کریپندورف و نورمن پچ در باره سخنان گونتر گراس نظر می دهند MOSHE ZUCKERMANN پروفسور سوکر من استاد تاریخ و فلسفه دانشگاه تلاویو است و از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ رئیس انستیتوی تاریخ آلمان بوده است. کتاب های جدید وی عبارتند از: شصت سال اسرائیل،...<a href="http://shabakeh.de/art/2040/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روشنفکرانی چون موشه سوکرمن، نوام چامسکی، دومینیکو لوسوردو، رولف فرلگر، اکه هارد کریپندورف و نورمن پچ در باره سخنان گونتر گراس نظر می دهند</p>
<p>MOSHE ZUCKERMANN</p>
<p><em>پروفسور سوکر من استاد تاریخ و فلسفه دانشگاه تلاویو است و از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ رئیس انستیتوی تاریخ آلمان بوده است. کتاب های جدید وی عبارتند از: شصت سال اسرائیل، &#8220;ضد یهود! پیدایش یک بحران سیاسی صیهونیسم ( بن ۲۰۰۹)، اتهام بعنوان ابزار سلطه ( وین ۲۰۱۰).</em></p>
<p>&#8221; به جوهر تابو، سکوت در باره چیزی تعلق دارد که آگاهانه در باره اش صحبتی نمی شود و باید سکوت اختیار شود.</p>
<p>این &#8221; باید&#8221; یک قرار داد اجتماعی است و بار فرهنگی دارد. قراردادی که انسان به لحاظ انسان شناختی و جامعه شناختی عملکردهای متفاوتی در باره آن دارد. اما به لحاظ تاریخی مطلق نیست.</p>
<p>گونتر گراس چه گفته است؟ که یک چنین هیستری در آلمان آغاز شد. حداقل می توان توضیح داد و در باره آن بحث کرد: وی هیچ چیزی نگفته که صدها بار در خود اسرائیل گفته نشده و با توجه به دلائل و مدارک مورد سئوال قرار نگرفته باشد.</p>
<p>البته در اسرائیل در افکار عمومی هیچگاه در باره مسئله هسته ای صحبتی نشده و از این روی در باره &#8221; نابودی مردم ایران&#8221; بحث و گفتگوئی نشده.</p>
<p>اما اینکه امکان سناریو هائی وجود دارد که در آن از سلاح های هسته ای استفاده شود را کسی انکار نمی کند. اگر موجودیت اسرائیل بطور جدی مورد تهدید باشد، در این صورت اسرائیل از افراطی ترین ابزار موجود استفاده خواهد نمود. اما موجودیت اسرائیل از طریق بمب اتم ایران مورد تهدید نیست. هیچ دلیلی وجود ندارد که قبول کنیم دولت ملاها این بمب اتم را بر علیه اسرائیل بکار بگیرند چون در این صورت خودشان باید این خطر را بپذیرند که در مدت چند روز خودشان هم به ویرانه و خاکستر تبدیل شوند. در این باره ارتش اسرائیل و افراد سرویس های امنیتی در هفته های گذشته به اندازه کافی گفته اند.</p>
<p>هیچ چیزی معلوم نیست اما دریک جنگ چند هفته ای و یا چند ماهه ای اسرائیل می تواند ایران را ویرانه سازد ولی همزمان برای اسرائیل هم از بسیاری جهات حملات روزانه موشک های دوربرد ایران به شهرهای اسرائیل قابل تحمل نیست. یک چنین دینامیک جنگی که می تواند پیامدش حمله اتمی اسرائیل به ایران باشد در نتیجه تهدید اسرائیل توسط بمب اتم ایران نیست بلکه نتیجه آغاز استفاده از تسلیحات اتمی توسط اسرائیل است. قدرت اتمی اسرائیل را همانطور که گونتر گراس می گوید &#8221; در هر حال صلح جهانی را در معرض مخاطره قرار داده است&#8221; را نباید نتیجه نقشه ای مستقیم و فکر شده و آگاهانه از سوی اسرائیل دانست بلکه این خود از اثرات سیاستی است که اسرائیل در مجموع به پیش می برد که این امر به اندازه کافی خطر خود را برای صلح جهانی ثابت نموده است. این واقعیت که اسرائیل خیلی زود به تسلیحات اتمی دسترسی پیدا نمود می تواند بعنوان سیستم وحشت در واقع تهدیدی برای موجودیتش فهمیده شود. دولت صیهونیستی حتی یک بار هم در منطقه ای که بنیان گذاری شد و توانست با موفقیت خود را تحکیم کند با استقبال روبرو نشد. در واقع محور مجموعه مشکلات استفاده از تسلیحات مخرب نیست بلکه مشکل اصلی جدال خاورمیانه و قلب این جدال قدیمی یعنی جدال بر روی سرزمین اسرائیلی/فلسطینی است. کسی که نخواهد درک کند که تهدید اسرائیل توسط صدام و احمدی نژاد در مرحله نخست به جدال حل نشده اسرائیل و فلسطین در منطقه ربط دارد، باید ساکت بماند. اما دقیقا در این رابطه سیاست اسرائیل ده ها سال است که پیاده می شود: اسرائیل صلح فلسطینی ها را نمی خواهد زیرا که این صلح بدون خروج اسرائیل از مناطق اشغالی امکان پذیر نیست و اسرائیل هدفمند و اساسی مشغول شهرک سازی در زمین های فلسطینی هاست. اجرای پیمان صلح و اجرای واقعی آن در دست های اسرائیل قرار دارد. اسرائیل این را می خواهد اما دولت مردی را که طرفدار آن بود از بین می برد. دولت کنونی ظاهرا از راه حل دو کشور دفاع می کند اما در عمل بطور سیستماتیک بر علیه اش حرکت می کند. شعار های احمدی نژاد &#8221; یاوه گو&#8221; در باره کسی مثل نتانجاهو جور در می آید. دقیقا وی ( نتانجاهو) ازاین مسئله استفاده می کند تا با بلوف به خطر انداختن موجودیت اسرائیل توسط بمب اتمی ایران نگاه ها را از مشکل محوری اسرائیل منحرف سازد. همه این مسائل برای همه روشن است و اگر بخشی هم قبول نکنند بحث جدیدی نیست.</p>
<p>بنابراین چه چیزی در شعر گونتر گراس افکار عمومی آلمان را چنین برآشفته نمود؟</p>
<p>پاسخ در محتویات این شعر نیست بلکه مطمئنا در این واقعیت نهفته است که یک تابو توسط گونتر گراس شکسته شده است که در نورم غالب آلمانی در باره اش سکوت می شده است.</p>
<p>گونتر گراس شکایت از فرستادن یک زیر دریائی دیگر از طرف آلمان به اسرائیل می کند. او شاید بخاطر ندارد که پیمان فرستادن زیر دریائی به اسرائیل ارثیه جبران خسارات جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ است در واقع جبران این مسئله است که آلمان به صنایع تسلیحاتی صدام حسین تسلیحات گازی فرستاده بود. وی از این صحبت می کند که ما آلمانی ها می توانیم به صادر کنندگان ابزار جنایت تبدیل شویم. همان موقع هم باید تعجب می کردیم: البته شکایتی نشد که آلمانی ها چرا صنایع تسلیحاتی به صدام حسین می دهند. مسلما صنایع تسلیحاتی جهانی ( که اسرائیل هم بشدت در آن سهیم است) در سیستم سرمایه داری در یک چنین شکل از منفعت و سودآوری هیچ جلو داری ندارد.</p>
<p>NOAM CHOMSKY</p>
<p>منطق اصلی درست است. شاید این مسئله برای آلمان چیز جدیدی است اما در جاهای دیگر امری معمولی است. حتی رئیس اسبق نهاد &#8221; فرماندگی استراتژیک ایالات متحده برای سلاح های هسته ای&#8221; سال ها پیش اخطار نموده بود که سلاح های هسته ای اسرائیل &#8220;بسیار خطرناک&#8221; خواهند شد.</p>
<p>من در این باره و بیشتر از آنچه در این نوشته وجود دارد مطالب زیادی نوشته ام که شک دارم بتواند در این مسئله بخصوص برای آلمانی ها مفید باشد.</p>
<p>DOMENICO LOSURDO</p>
<p><em>دومینیک لوزوردو روزنامه نگار و پروفسور فلسفه دانشگاه اوربینو است. از وی تا کنون کتاب های بیشماری چاپ شده است که به لحاظ بین المللی مورد توجه زیادی قرار گرفته است. از جمله بیوگرافی نیچه، مبارزه بر سر تاریخ (۲۰۰۷)، دمکراسی یا بوناپارتیسموس (۲۰۰۸)،شورشی اشرافی (۲۰۰۹) و آزادی بعنوان امتیاز ـ تاریخ لیبرالیسم (۲۰۱۰)</em></p>
<p>چندی پیش حتی اوباما هم از سوی افراط گریان صیهونیستی بعنوان ضد یهود خوانده شد. زیرا که وی بی سر و صدا در باره شهرک سازی اسرائیل در مناطق اشغالی سخنانی گفته بود.</p>
<p>طبیعتا حال این اتهام متوجه گونتر گراس هم شد. تروریسم ایدئولوژیکی هر صدای منتقدی را ـ بجز توسعه طلبی اسرائیل و سیاست جنگی اش ـ به سکوت وادار می نماید.</p>
<p>ROLF VERLEGER</p>
<p><em>پروفسور دکتر رولف فرلگر نویسنده کتاب اسرائیل گمراه، یک نگاه یهودی (۲۰۱۰) می باشد و عضو نهاد صدای یهودی برای صلح عادلانه در خاورمیانه می باشد</em></p>
<p>غالب نظرهای علنی شده در باره شعر گراس بشدت او را نقد کرده اند اما در باره یهودیانی که گراس را نقد نموده اند من سئوال می کنم آیا این یک موضع یهودی است؟</p>
<p>چیزی که برای خودت نفرت انگیز است برای دیگری نخواه. در واقع این کل تورات است. بقیه همه توضیحات و آموخته هاست. خوب حال برگردیم به این مسئله که احمدی نژاد خواهان این شده که اسرائیل از نقشه زمین محو شود. البته این خواست اصلا درست نیست اما اسرائیل هم مدت های طولانی است که خواهان تغییر رژیم ایران است و در واقع همان کاری را با رژیم ایران می کند که آنها با او می کنند. شاید ایران می خواهد بمب اتم بسازد ولی خود اسرائیل هم بمب اتم را مدتهای طولانی است که دارد.</p>
<p>هم آمریکا و هم اسرائیل خواهان منافع خود هستند و متاسفانه اتحادیه اروپا هم در این بازی به آنها کمک می کند. آمریکائی ها می خواهند در خاورمیانه نفت خیز تنها رژیم های دست نشانده خود را بنشانند و می خواهند جبران این اشتباه را کنند که آنها با جنگ عراق به ایران نفوذ بیشتری بخشیدند.</p>
<p>اسرائیل در سال ۱۹۴۸ فلسطینی ها را راند و زمین های آنان را تصرف نمود و از بازگشت آنها جلوگیری نمود و امروز به آنها تبعیض می کند و حقوق آنها را از بین می برد. بی حقوقی فلسطینی ها در نوار غزه و نوار غربی و زندانی کردن آنها در این مناطق وووو اسرائیل نمی خواهد در باره این بی حقی ها صحبت کند و در عوض خودش را بعنوان قربانی بمب اتم ایران جای می زند. در تورات آمده تو نباید جان آدمها را بگیری زیرا که خشونت هیچگاه راه حلی نبوده است. زمانی که انسان نقد های ناسیونالیست های راست اسرائیل و نقد کونتر گراس را می شنود به این می اندیشد که همیشه این دیگرانند که بدند و شرند. آیا این وظیفه ما نیست در ابتدا سهم خود را بشناسیم و خود را تغییر دهیم.</p>
<p>EKKEHART KRIPPENDORFF</p>
<p>پ<em>روفسور کریپن دورف دانشمند حقوق سیاسی است و دانشگاه های بیشماری را اداره می کند. آخرین بار وی پروفسور حقوق سیاسی و سیاست آمریکای شمالی در انستیتوی جان اف کندی دانشگاه آزاد برلین بود. وی بعنوان یکی از چهره های شاخص جنبش صلح آلمان شمرده می شود.</em></p>
<p>بگذارید بر گردیم به این موضوع که چرا گونتر گراس چند روز قبل از علنی شدن شعرش بیانیه دو سویه جنبش صلح را در باره اختلافات با ایران که در روزنامه فرایتاگ و زود دویچه سایتونگ علنی گشت را امضا نکرد.</p>
<p>امضای وی می توانست وزنه بیشتری به این بیانیه بدهد و نتیجه این می شد که اکنون آنها از این همه نقد و تفسیر اجتناب کنند. امضای ۵۰ روشنفکری که ده ها سال است در مسائل صلح و جدیدا در باره خطر جنگ هسته ای در خاورمیانه در حال تحقیقند.</p>
<p>خوب تابو شکنی در کجای نوشته گراس وجود دارد؟</p>
<p>وی می توانست همانطوری که جنبش صلح در بیانیه اش آورده است از دولت آلمان بخواهد که کنفرانس تصمیم گرفته شده سازمان ملل را در باره منطقه آزاد از تسلیحات اتمی در خاورمیانه که در سال ۲۰۱۲ آغاز میشود و تا کنون از سوی افکار عمومی با بی توجه ای روبرو شده است را به طور فعال به پیش ببرند.</p>
<p>خوب گونتر گراس چه گفته است؟ که شارلوته کونوبلوخ غیر مسئولانه خوانده و دیتر گراومن برگرداندن واقعیت ها نامیده است و امانوئل ناهسون نماینده اسرائیل در برلین ضد یهود تحلیل کرده است؟</p>
<p>گراس هیچ چیزی بیشتر از آنچه جنبش صلح در سال های سیاه جنگ سرد بدون خستگی تلاش کرد به افکار عمومی بگوید که تسلیحات اتمی و بکار گرفتن آن در خاورمیانه باعث نابودی شهرها و روستاها و وو می شود را نگفته است.</p>
<p>کلاهک های اتمی امروزی که تنها در اختیار قدرت های اتمی قرار ندارد بلکه به احتمال قوی کشور اسرائیل هم در اختیار دارد قدرت تخریبشان به اندازه بمب بکار گرفته شده در هیروشیما می باشد.</p>
<p>هیچکسی نمی داند با چه تسلیحاتی ارتش اسرائیل برای زدن تاسیسات اتمی ایران وارد عمل خواهد شد. همه چیز حاکی از این است که از تسلیحات اتمی استفاده خواهند نمود. تکنیکر های اسرائیلی هم به احتمال قوی به قدرت تخریب و آسیب رسانی تسلیحات خود زیاد واقف نیستند. از سوی دیگر قدرت تخریب اشعه ای که در نتیجه تخریب تاسیسات ایران آزاد می شود هم در مقایسه با فوکوشیما بسیار پرقدرت تر است.</p>
<p>برای چه برخی از عالی مقامان ارتش اسرائیل و صاحب منصبان سرویس های امنیتی اسرائیل یک حمله پیشگیرانه را جدا از خطرات سیاسی غیر قابل پیش بینی اش برای منطقه، فاجعه می خوانند و خواهان اجتناب فوری از آن هستند.</p>
<p>گونتر گراس کاملا بدرستی در باره این امکان که یک چنین حمله ای قادر است مردم ایران را نابود کند، اعلام خطر می نماید ـ و منظور در اینجا این نیست که هدف استراتژیک سیاست اسرائیل این است آنطوری که منتقدین شرورانه به وی اتهام می زنند. بلکه وی از خطر احتمالی چنین حمله ای برای بخش اعظمی از مردم ایران صحبت می کند. برای اثبات این مسئله می توان به تاریخ مراجعه نمود ـ به جنگ هائی که در ویتنام، سومالی، افغانستان، عراق انجام شد و اشتباهات نظامی در این مناطق ووو وحتما باید گفته شود که ـ سخنگویان سیاست اسرائیل در آلمان با عکس العمل کورشان به نوشته گونتر گراس، فاقد این شهامت هستند که این حقیقت را بگویند &#8221; کلید تمامی مشکلات در خاورمیانه برداشتن قدمهائی برای حل اختلافات اسرائیل / فلسطین است. حل مشکلاتی و برداشتن قدمهائی که در حال حاضر دولت کنونی اسرائیل توجه و علاقه ای به آن ندارد و هر روز بیشتر از گذشته با شهرک سازی ها مردم بیشتری را که تنها در صلح می خواهند زندگی کنند را می راند .</p>
<p>NORMAN PAECH</p>
<p><em>پروفسور نورمن پیچ تا سال ۲۰۰۵ رئیس حقوق همگانی مدرسه اقتصاد و سیاست هامبورگ بوده است و عضو شورای علمی آتاک است و بعنوان سیاستمدار در حزب چپ فعال است.</em></p>
<p>مرسی گونتر گراس!</p>
<p>بالاخره صدائی پیدا شد که به تحریکات و رسوائی ها دامن زد. رسوائی ها و تحریکاتی که سال هاست برای همه آشکار شده است اما بشدت و بطور گسترده در باره اش سکوت می شود.</p>
<p>من منظورم تنها سکوت رسانه ها نیست. رسانه هائی که در آنها با وجود اینکه به این اعمال اشاره می شود اما در آخر آنها را می پذیرد. موضوع بر سر سیاستی است که تنها بقول گراس &#8221; صلح شکننده جهان&#8221; را مورد مخاطره قرار می دهد و بر علیه آن هیچ اقدامی نمی کند و حتی آنرا جلو می اندازد آنهم با صدور زیر دریائی هائی که امتیازشان دارا بودن کلاهک های اتمی خطرناک است و هر کدامشان مثل یک بمب اتم عمل می کنند ( گفته گونتر گراس)</p>
<p>این گفته های بسیار روشن در غالب شعر بعنوان فریاد یک نویسنده آورده شده. نویسنده ای که سکوت طولانی مدت خویش را بر علیه دوروئی ها و دروغ ها دیگر تحمل نمی کند.</p>
<p>یک قدرت اتمی که تقریبا روزانه تهدیدات جنگی بر علیه یک کشور خاورمیانه ای می کند و اصلا دیگر در باره اش صحبتی نمی شود و تنها فقط در این باره گفتگو می شود که اگر حمله شود خطر صلح جهانی تا چه حد خواهد بود. همچنین نفی هلوکاست و شک به این که ایران اتم را برای منافع صلح آمیز می خواهد یا نه این توجیه را به دولتی نمی دهد که تهدید به حمله نظامی کند. برای بخشی از سیاستمداران و بخشی از جمعیت روشنفکر اخطار نویسنده مهم تر از تهدیدات به جنگ دولت اسرائیل است. شیرم ماخر در روزنامه فرانکفورتر آلگماینه پیچ گوشتی را در دست می گیرد و شعر گراس و خود گراس را تا آنجا که می تواند تکه تکه میکند تا بالاخره چیزی از آن بیرون بکشد که نه مفهوم ادبی دارد و نه اصولا معنائی. سگ هائی که مورد حمله قرار گرفته اند پارس می کنند. تمامی نفرت و توهین و افترا که گونتر گراس را مورد حمله قرار می دهد تنها این احساس ناخوش آیند را در من باقی می گذارند که حسادت در باره نتایجی که شعر این نویسنده روی افکار عمومی می گذارد تا چه حد زیاد است. نفرت در برابر نویسنده ای که هیچگاه مورد علاقه آنها نبوده نه به لحاظ ادبی و نه سیاسی. برای اینکه هیچگاه از او خوششان نیامده حرفهای درست او را رد می کنند. ناراحت از حمله به یک تابو. تابوئی که همواره در باره آن سکوت شده است. گونتر گراس نسبت به اعتراضش بر علیه تسلیحات اتمی که در سال ۱۹۸۳ علنی نمود، امین مانده است و این اعتراض را در قالب شعرش باردیگر قوت بخشیده است. امید که دیر نباشد و بخاطر این باید از گونترگراس ممنون باشیم.</p>
<p>Jakob Augstein</p>
<p>گونتر گراس با شعرش ( چیزی که باید گفته شود) کاملا محق است: او آلمان را از سایه صحبت های آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان که می گوید امنیت اسرائیل به &#8221; خرد دولتی آلمان&#8221;تعلق دارد، بیرون می کشد و بدرستی از اینکه اسرائیل به جهان منطق اتمام حجت را تحمیل می کند، نقد می نماید.</p>
<p>مسلما این شعر خارق العاده نیست و باز هم مسلما یک بررسی درخشان سیاسی هم نیست اما همین خطوط کوتاهی که گونتر گراس تحت عنوان &#8221; چیزی که باید گفته شود&#8221; علنی نموده است، زمانی جزئی از مهمترین و موثرترین نوشته های وی به حساب خواهد آمد. در واقع این شعر توصیف یک نقطه عطف است. در اینجا جمله ای است که ما در آینده به آن باز نمی گردیم&#8221; اسرائیل قدرت اتمی به هر حال صلح جهانی شکننده را مورد مخاطره قرار می دهد&#8221;. این جمله بیان یک اعتراض است و درست است. زیرا که یک آلمانی آنرا بیان می کند. یک نویسنده و صاحب جایزه نوبل. زیرا که گونتر گراس آنرا بیان می کند. در این گفته یک برش وجود دارد و به این خاطر باید از گونترگراس تشکر نمود. او وظیفه خود دانست این جمله را از جانب همه ما بگوید. این گفتگو تازه آغاز شده است.</p>
<p>این یک گفتگو در باره اسرائیل است. در این باره که اسرائیل جنگی را بر علیه ایران تدارک می بیند. کشوری که رهبرش احمدی نژاد اسرائیل را تهدید می کند که اسرائیل ننگی است که باید از روی زمین محوش کرد. اسرائیل کشوری که از سال ها پیش از سوی دشمنان احاطه شده است و بخشا همواره حق موجودیت کشور اسرائیل را نفی می کنند ـ و آنهم مستقل از سیاست هایشان.</p>
<p>این جنگی است که می تواند جهان را به ورطه نیستی بکشاند. اگر یک آلمانی در باره آن صحبت کند پس یک چنین صحبتی را باید آلمان به آن عمل کند و آلمانی ها باید مسئولیت آنرا بعهده بگیرند. یک قوانینی وجود دارد. گراس می دانست که وی را بعنوان ضد یهود مورد فحاشی قرار خواهند داد. این خود خطری است که منتقد آلمانی اسرائیل با آن روبروست. ماتیاس دورفنر رئیس نشر اشپرینگر که خودش را عالم تفسیر مناسبات آلمان/اسرائیل می داند فورا این تهمت را به او زد. همچنین گراس می بایست روی این حساب کند که فورا برای او محلی در مرکز توانبخشی تاریخ آلمان بخش والسر سالن کمک به سالمندان توصیه کنند.</p>
<p>اما گراس نه ضد یهود است و نه هیولای تاریخی آلمانی است. گراس واقع گراست. او تنها توانائی های هسته ای اسرائیل را که هیچ دسترسی برای کنترلش نیست محکوم می کند. او از سیاست تسلیحاتی آلمان که یک زیر دریائی دیگر مسلح به تسلیحات اتمی به اسرائیل داده است گلایه می کند. و او از &#8221; دوروئی غرب&#8221; ابراز بیزاری می کند. دوروئی که همواره راهنمای اقدامات ما در خاورمیانه بوده است از الجزیره تا افغانستان.</p>
<p>همچنین گراس وقتی می نویسد که مدتهای مدید سکوت کرده است و حال دیگر سکوت نمی کند، بی معنی است ـ پیر و فرطوت با آخرین قطره جوهر ـ و اینکه بسیاری با او سکوت خود را می شکنند آنچنان خوب فرموله نشده. همچنین اعلام خطر از نابودی مردم ایران در برنامه اسرائیل قرار ندارد. این نوشته می توانست برای مقابله با حملات بهتر آماده شود. اما اینکه چرا او این کار را نمی کند کمتر مورد سئوال است. او ما را بالاخره از سایه سخنان آنجلا مرکل بیرون می کشد که در سال ۲۰۰۸ در اورشلیم می گوید&#8221; امنیت اسرائیل &#8221; به خرد دولتی&#8221; آلمان وابسته است.</p>
<p>هلموت اشمیت در این باره گفت&#8221; برای امنیت اسرائیل مسئول بودن تفاهمی همراه با احساس زیاد است اما بدنبال خود هم خطرات جدی می تواند به همراه داشته باشد. اگر میان ایران و اسرائیل جنگ شود بنا براین مسئولیت، سربازان آلمانی باید به سربازان اسرائیلی یاری رسانند.</p>
<p>اسرائیلی ها از آن زمان آلمان را در کنار آمریکا کشوری می دانند که می توانند روی آنها حساب کنند. با پشتیبانی کامل آمریکا یعنی جائی که رئیس جمهور برای انتخاباتش همواره به پشتیبانی لوبی های یهودی نیاز دارد و آلمان کشوری است که برای جبران تاریخ در این فاصله توانائی های نظامی به اسرائیل می دهد و باعث می شود که دولت نتانجاهو تمامی جهان را به یک ترس و وحشت از جنگ درگیر کند. روزنامه هارتس در مقاله بنام از قیمت نفت تا تروریسم می نویسد جهان به اندازه کافی دلیل دارد که از یک جنگ ایران/اسرائیل بترسد.</p>
<p>اسرائیل با ایران بازی پوکری را بازی می کند که تا زمانی که جنگ نشود در آن هر دو کشور برنده می شوند. دیوانه های از تهران اسم این را بلیوارد رئیس جمهور ایران گذاشته اند. اما احمدی نژاد دیوانه نیست بلکه او می خواهد مقامش را حفظ کند و از این روی اپوزیسیون ایران را سرکوب می کند: اعتراض های گسترده ی سه سال پیش علیه رژیم او را بطوری خونین سرکوب نمود و بسیاری از افراد اپوزیسیون را دستگیر و زندانی نمود.</p>
<p>احمدی نژاد آگاهانه جهان را در باره نیت های اتمی اش در ناروشنی می گذارد و از این دوسویه بازی کردن استراتژیکی منفعت می برد. درست اسرائیل هم از تهدیدات جنگی اش منفعت می برد. هر دو کشور به همدیگر متقابلا یاری می رسانند تا نفوذ خویش را تا آنجا که میشود بیشتر کنند. یعنی بشکلی بد و مریض گونه به یکدیگر وابسته اند. اگر موضوع تنها موضوع خودشان بود تمامی جهان را گروگان خویش نمی کردند. زمان آن رسیده که همانطور که گراس می گوید اصرار کنیم تا کنترل اساسی و بازدارنده از توانائی های اتمی اسرائیل و تاسیسات اتمی ایران از سوی مراجع بین المللی انجام پذیرد و هر دو دولت موظف به صدور جواز آن بشوند.</p>
<p>ایران در حال حاضر با مجموعه ای از تحریم ها روبرو است و تحت فشار این تحریم ها قرار دارد. اکنون باید به اسرائیل هم فشار آورد. کسی که این حرف را می زند تلاش ندارد &#8221; به یهودی ها تهمت بزند تا گناه آلمانی ها را تخفیف دهد&#8221; در اینجا موضوع بر سر تاریخ آلمان نیست بلکه موضوع بر سر حال جهان است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/art/2040/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کنفرانس سران ناتو در پرتقال / مترجم: ناهید جعفر پور</title>
		<link>http://shabakeh.de/activities/845/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/activities/845/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Oct 2010 17:41:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[زنان جهان]]></category>
		<category><![CDATA[ناهید جعفر پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/845/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/activities/845/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0002/img_13929.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>۱. همانطور که اعلام شده در ماه نوامبر امسال کشور پرتقال محل برگزاری کنفرانس سران کشور ـ و دولت های عضو ناتو است. شرکت کنندگان در کنفرانس در باره موضوع های متفاوت بخصوص گسترش و تقویت جنگ در افغانستان و پاکستان با تعریف جدید از طرح استراتژیک اتحادیه یعنی چشم انداز رشد عملیات در این...<a href="http://shabakeh.de/activities/845/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0002/img_13929.jpg" alt="" /><br />
۱. همانطور که اعلام شده در ماه نوامبر امسال کشور پرتقال محل برگزاری کنفرانس سران کشور ـ و دولت های عضو ناتو است. شرکت کنندگان در کنفرانس در باره موضوع های متفاوت بخصوص گسترش و تقویت جنگ در افغانستان و پاکستان با تعریف جدید از طرح استراتژیک اتحادیه یعنی چشم انداز رشد عملیات در این دو کشور با هم به شور می پردازند.<br />
۲. ناتو به عنوان اتحاد نظامی تهاجمی که از اتحاد ۲٨ کشور اروپائی و آمریکا شمالی به وجود آمده است، ابزاری است برای این هدف که قدرت نظامی آمریکا را گسترش دهد و از همه مهمتر منافع آمریکا را تامین نماید. تاسیس ناتو در سال ۱۹۴۹ کمی بعد از پایان جنگ جهانی دوم و ۶ سال قبل از ایجاد پیمان ورشو در واقع مشخص گر آغاز جنگ سرد و بیانگر تبعیت کشورهای اروپای غربی از منافع استراتژیک آمریکاست.<br />
٣. ناتو جهان را گروگان رقابت های تسلیحاتی و تهدید از طریق جنگ و ترور اتمی نموده است. برنامه ناتو (دکترین اش) در آغاز بعنوان برنامه ای &#8221; تدافعی&#8221; بود. اما از سال ۱۹۹۱ یعنی پایان بلوک شرق و پیمان ورشو برنامه اش را با این توجیح که می خواهد &#8220;امنیت جهانی&#8221; را تامین کند به برنامه ای تهاجمی تبدیل شده است. از این زمان به بعد ناتو علنا سازمانی تهاجمی است که حقوق ملت ها را زیر پای می گذارد و بر علیه خود مختاری و حق تعیین سرنوشت ملت ها حرکت می نماید.<br />
۴. درآخرین دهه قرن بیستم ناتو خود را بعنوان یک ساختار جهانی قدرتمند توسعه داد و در منشورش با تاکید بر توجیحاتی چون &#8220;مبارزه علیه ترور&#8221; و &#8220;حملات تهاجمی برای دفاع از حقوق بشر&#8221; در حقیقت نقش پلیس جهانی را بعهده گرفت. تنها زمانی که ملت های جهان انحلالش را با آغوش گرم پذیرا شدند، ناتو اهداف جدیدی را برنامه ریزی کرد و تعداد کشورهای عضو و قدرت های تهاجمی اش را افزایش داد و به مرزهای روسیه و چین نزدیک شد. حضور جهانی خود را از طریق ایجاد یک شبکه جدید نظامی ـ و پایگاه های فرماندهی و همکاری های مشترک گسترش داد. شبکه ای که از آتلانتیک جنوبی شروع می شود و از آفریقا می گذرد و تا اقیانوس هند پیشرفت می نماید.<br />
۵. اولین جنگ های ناتو در سال های ۱۹۹۱ علیه یوگسلاوی و ۲۰۰۱ علیه افغانستان و دست آخر همچنین بر روی خاک پاکستان انجام پذیرفت. این تهدیدات پیامدهای ویرانگری را بدنبال داشت: ناتو مسئول انهدام مجموعه ای از کشورها و همچنین ذخایر و از بین رفتن تعداد بیشماری زندگی انسانی است.<br />
۶. ناتو بر بستر اصطلاحا &#8220;اشتراک مساعی اتلانتیکی&#8221; خواهان رشد نظامیگری اروپائی است. بعد از اتحاد دو آلمان در سال ۱۹۹۰ آلمان ظرفیت نظامی اش را سازماندهی مجدد نموده، افزایش داد و شروع به همکاری با عملیات های مسلحانه خارج از آلمان کرد. ۱۲ کشور اروپای شرقی در اتحادیه پذیرفته شدند و از سوی اتحادیه به تسلیحات مدرن جنگی مسلح شدند.<br />
۷. اتحادیه اروپا به یک ستون اروپائی ناتو تبدیل شده است. اتحادیه اروپا با این توجیه که &#8220;توانائی های خود را در بخش های امنیت و دفاع&#8221; قوی سازد، از طریق پیمان لیسبون، کشورهای اروپائی عضو را به ساختارهای نظامی و سیاسی ناتو وابسته کرد و با هماهنگی آمریکا کمک های بسیار به اقدامات نظامی ناتو نمود.<br />
٨. کشورهائی که دولت هایشان از سوی طرفداران منافع آمریکا و شرکای اروپائی اش اداره می شوند، موظفند در عملیات ناتو شرکت نمایند. به این صورت که به لحاظ سیاسی و تبلیغاتی و دیپلماسی و لژیستیکی از آنها پشتیبانی کنند و یا در مانورها و حملات نظامی موثر باشند. از آنها خواسته می شود که بجای اینکه سطح زندگی و امنیت مردمشان را بالا برند، پول های کلان برای ارتش و ماشین های جنگی سرمایه گذاری نمایند. همزمان این دولت ها شریک از بین بردن حقوق ملت ها می شوند.<br />
۹. دولت پرتقال به هیچ وجه استثنا نیست. پرتقال که بخاطر رژیم فاشیستی آنزمانش از اعضای بنیانگذار ناتو شد، بیش از ۶۰ سال است وابسته به این اتحادیه و منافع آمریکا و قدرت های بزرگ اروپائی است. وظایف پرتقال از زمان تاسیس ناتو پشتیبانی سیاسی و پشتیبانی از فعالیت های ناتو چون جنگ های تهاجمی همین سال های اخیر و همچنین در اختیار قرار دادن تاسیسات نظامی و پادگان هایش بر روی خاک پرتقال و باز نمودن فضای هوائیش برای عملیات ناتو است. تمامی این اقدامات دولت پرتقال بدون نظرخواهی از مردم این کشور صورت گرفته است.<br />
۱۰. دولت کنونی پرتقال بمانند تمامی دولت های ماقبل خود در حالیکه تعدیل خدمات اجتماعی مورد نیاز مردم را با بحران اقتصادی توجیح می کند همواره پول های کلان به کاسه ناتو برای آمادگی این قاره در جهت ماجراجوئی های نظامی می ریزد.<br />
۱۱. از بین بردن حقوق ملت ها و جنایت های جنگی با تبلیغات و دروغ ها لاپوشانی می گردند. افکار عمومی بطور سیستماتیک از طریق تکرار برهان هائی که گمراه کننده می باشند و از نوک قلم قدرت های بزرگ تراوش شده و بنام &#8220;منافع بین المللی&#8221; به مردم فروخته می شوند، گمراه می گردند.<br />
۱۲. خدمتگزاری ماموران پرتقالی ناتو مخالف حقوق پایه ای منشورسازمان ملل متحد است (منشوری که از سوی پرتقال هم امضا گشته است) و همچنین در قانون اساسی پرتقال آمده است: خودمختاری، استقلال، عدم دخالت، ممنوعیت جنگ های تهاجمی، راه حل های صلح آمیز برای حل اختلافات و برابری داوطلبانه دولت ها، از بین بردن امپریالیسم، استعمارگری و هر گونه شکلی از جنگ و عصبیت، سلطه یا استثمار.<br />
۱٣.به همین دلائل ذکر شده ما بر این نظر هستیم که کنفرانس سران ناتو در اینجا مورد استقبال و تائید قرار ندارد. برگزاری این کنفرانس در پرتقال به مفهوم شرکت پرتقال در مقاصد نظامی این اتحادیه است. مقاصدی که تهدیدی برای صلح و امنیت بین المللی است.<br />
ازاین روی ما از سازمانهای متفاوت جامعه پرتقال و تمامی آنهائی که برای صلح قدم برمی دارند، شهروندانی که در این کارزار شریک می شوند تا:<br />
- مقاومت مردم پرتقال را علیه اجرای کنفرانس سران ناتو و مقاصد جنگ جویانه آنها بیان نمایند<br />
- از دولت پرتقال خواهان کناره گیری ارتش پرتقال از عملیات نظامی ناتو شوند<br />
- خواهان بسته شدن پایگاه های نظامی ناتو در خاک پرتقال باشند<br />
- خواهان انحلال ناتو شوند<br />
- خواهان خلع سلاح و از بین بردن تسلیحات اتمی و کشتار جمعی باشند<br />
- از دولت پرتقال خواستار رعایت منشور سازمان ملل و اجرای قانون اساسی پرتقال و توجه و احترام به حقوق ملت ها، حق تعیین سرنوشت ملل باشند</p>
<p>سازمان ها، نهادها و جمعیت های زیر از این بیانیه پشتیبانی نموده اند:</p>
<p>A Voz do Operário<br />
Arruaça – Associação Juvenil<br />
Associação Água Pública<br />
Associação Cultural Recreativa Vale de Estacas<br />
Associação das Colectividades do Concelho de Lisboa<br />
Associação das Colectividades do Concelho de Loures<br />
Associação das Colectividades do Concelho do Seixal<br />
Associação de Agricultores do Distrito de Lisboa<br />
Associação de Amizade Portugal-Cuba<br />
Associação de Estudantes da Escola Secundária Dr. José Afonso – Seixal<br />
Associação de Estudantes da Escola Secundária Emídio Navarro<br />
Associação de Estudantes da Escola Secundária Gil Vicente<br />
Associação de Estudantes da Escola Superior de Arte e Design – Caldas da Raínha<br />
Associação de Reencontro dos Emigrantes<br />
Associação de Solidariedade com o País Basco<br />
Associação dos Inquilinos Lisbonenses<br />
Associação Iniciativa Jovem<br />
Associação Portuguesa de Amizade e Cooperação Iúri Gagárin<br />
Associação Recreativa e Cultural de Músicos<br />
Casa do Alentejo<br />
Centro de Apoio a Idosos de Moreanes<br />
Clube Desportivo “Os Águias” de Alpiarça<br />
Clube Estefânia<br />
Clube Recreativo União Raposense<br />
Colectivo Mumia Abu-Jamal<br />
Colectivo Socialismo Revolucionário<br />
Comissão de Moradores do Alto Seixalinho<br />
Comité Nacional Preparatório português do ۱۷º Festival Mundial da Juventude e dos Estudantes<br />
Confederação Geral dos Trabalhadores Portugueses – Intersindical Nacional<br />
Confederação Nacional da Agricultura<br />
Confederação Nacional de Reformados Pensionistas e Idosos<br />
Confederação Portuguesa das Colectividades de Cultura, Recreio e Desporto<br />
Confederação Portuguesa de Quadros Técnicos e Científicos<br />
Conselho Português para a Paz e Cooperação<br />
Coordenadora das Comissões de Trabalhadores da Região de Lisboa<br />
Direcção Regional de Setúbal do Sindicato Nacional dos Trabalhadores da Administração Local<br />
Ecolojovem – Os Verdes<br />
Escola de Mulheres – Oficina de Teatro<br />
Escolas do Desportivo da Cova da Piedade<br />
Escutismo Alternativo<br />
Federação dos Sindicatos da Agricultura, Alimentação, Bebidas, Hotelaria e Turismo de Portugal<br />
Federação Intersindical das Indústrias Metalúrgica, Química, Farmacêutica, Eléctrica, Energia e Minas<br />
Federação Nacional dos Professores<br />
Federação Nacional dos Sindicatos da Função Pública<br />
Federação Portuguesa dos Sindicatos da Construção, Cerâmica e Vidro<br />
Frente Anti-Racista<br />
Grupo Desportivo Recreativo das Figueiras<br />
Grupo Recreativo Apelaçonense<br />
Grupo Sportivo Adicense<br />
Grupo União Lebrense<br />
Inter-Reformados<br />
Interjovem<br />
Juventude Comunista Portuguesa<br />
Liga dos Amigos da Mina de São Domingos<br />
Movimento de Utentes dos Serviços Públicos<br />
Movimento Democrático de Mulheres<br />
Os Penicheiros<br />
Os Pioneiros de Portugal<br />
Partido Comunista Português<br />
Partido Ecologista “Os Verdes”<br />
Partido Humanista<br />
Planeta Azul – Associação Ecológica Alternativa<br />
Política Operária<br />
Projecto Ruído – Associação Juvenil<br />
Sindicato da Cerâmica do Sul<br />
Sindicato das Indústrias Electricas do Sul<br />
Sindicato dos Enfermeiros Portugueses Direcção Regional de Coimbra<br />
Sindicato dos Metalúrgicos de Lisboa, Leiria, Santarém e Castelo Branco<br />
Sindicato dos Professores da Região Centro<br />
Sindicato dos Trabalhadores Civis das Forças Armadas, Estabelecimentos Fabris e Empresas de Defesa<br />
Sindicato dos Trabalhadores da Aviação e Aeroportos<br />
Sindicato dos Trabalhadores da Função Pública do Sul e Açores<br />
Sindicato dos Trabalhadores da Indústria de Hotelaria, Turismo, Restaurantes e Similares do Norte<br />
Sindicato dos Trabalhadores da Indústria Vidreira<br />
Sindicato dos Trabalhadores da Pesca do Sul<br />
Sindicato dos Trabalhadores da Química, Farmacêutica, Petróleo e Gás do Centro, Sul e Ilhas<br />
Sindicato dos Trabalhadores das Indústrias de Celulose, Papel,Gráfica e Imprensa<br />
Sindicato dos Trabalhadores de Transportes Rodoviários e Urbanos de Portugal<br />
Sindicato dos Trabalhadores do Comércio, Escritórios e Serviços de Portugal<br />
Sindicato dos Trabalhadores do Município de Lisboa<br />
Sindicato dos Trabalhadores do Sector Têxtil da Beira Baixa<br />
Sindicato dos Trabalhadores dos Têxteis, Lanifícios, Vestuário, Calçado e Cortumes do Sul<br />
Sindicato dos Trabalhadores na Indústria de Hotelaria, Turismo, Restaurantes e Similares do Sul<br />
Sindicato Nacional dos Trabalhadores da Administração Local<br />
Sindicato Nacional dos Trabalhadores da Agricultura e das Indústrias de Alimentação, Bebidas e Tabacos<br />
Sindicato Nacional dos Trabalhadores do Sector Ferroviário<br />
Sindicato Nacional dos Trabalhadores dos Correios e Telecomunicações<br />
Sociedade Filarmónica União Piedense<br />
Teatro Fórum de Moura<br />
Trevim Cooperativa Editora e de promoção Cultural<br />
Tribunal Iraque (Audiência Portuguesa do Tribunal Mundial sobre o Iraque)<br />
União de Resistentes Antifascistas Portugueses<br />
União dos Sindicatos de Aveiro<br />
União dos Sindicatos de Braga<br />
União dos Sindicatos de Castelo Branco<br />
União dos Sindicatos de Lisboa<br />
União dos Sindicatos de Santarém<br />
União dos Sindicatos de Setúbal<br />
União dos Sindicatos do Algarve<br />
União dos Sindicatos do Distrito de Beja<br />
União dos Sindicatos do Norte Alentejano<br />
União dos Sindicatos do Porto<br />
União Local de Sindicatos de Sines, Santiago do Cacém, Grandola e Alcácer do Sal<br />
Universidade Popular do Porto</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/activities/845/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خشونت سکسیستی در نئولیبرالیسم/ برگردان ناهید جعفرپور</title>
		<link>http://shabakeh.de/sex/520/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/sex/520/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Jun 2010 22:51:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنسيت و سکس]]></category>
		<category><![CDATA[ناهید جعفر پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/?p=520</guid>
		<description><![CDATA[۱٫ از مبارزات یادبگیریم سیاسی کردن و مبارزه با خشونت جنسیتی فعالیت محوری در جنبش زنان سال های ۷۰ و ۸۰ را بیان می کند. چهار دلیل و برهان را می خواهم در اینجا از این مبارزات فمنیستی در خاطره ها زنده کنم: اول اینکه برای سیاسی کردن خشونت جنسیتی، غیر خصوصی سازی &#8221; مسائل...<a href="http://shabakeh.de/sex/520/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱٫ از مبارزات یادبگیریم</p>
<p>سیاسی کردن و مبارزه با خشونت جنسیتی فعالیت محوری در جنبش زنان سال های ۷۰ و ۸۰ را بیان می کند. چهار دلیل و برهان را می خواهم در اینجا از این مبارزات فمنیستی در خاطره ها زنده کنم:</p>
<p>اول اینکه برای سیاسی کردن خشونت جنسیتی، غیر خصوصی سازی &#8221; مسائل خصوصی&#8221; احتمالی بسیارتعیین کننده است. زیرا که کلا برای بکار گرفتن خشونت میتوان از این واژه &#8221; مسائل خصوصی&#8221; استفاده نمود. با سیاسی کردن مسئله تجاوزدرزناشوئی، آزارهای جنسی در محیط کارو جوک های سکسیستی در جشن های خانوادگی، خشونت جنسیتی همزمان بعنوان مسئله ای &#8221; عادی&#8221; در مناسبات خصوصی شده وهمچنین نتیجه دقیقا خصوصی سازی معرفی گردید.</p>
<p>بعنوان یک رابطه آشکار و استوار میان خصوصی سازی و خشونت نشان داده شد که در غرب مدرن و جوامع بورژوازی همواره دولت دارای خشونت مشروع ـ انحصاری است. دولت توسط قوانین و تعدیلات سیاسی مرز میان مسائل اجتماعی و مسائل خصوصی را که مرکز امکان خشونت جنسیتی است را حفظ می کند.</p>
<p>دوم اینکه مبارزات فمنیستی نشان دادند که پاسخ به این سئوال که اصولا چه چیزی بعنوان خشونت قابل شمارش و (قانونا) پذیرفتنی است، را مناسبات قدرتی اجتماعی و نتیجه تصادمات اجتماعی مشخص خواهد نمود.</p>
<p>سوم اینکه آنها مشخص نمودند که خشونت را تنها به خشونت فیزیکی نمی توان خلاصه نمود بلکه همچنین خشونت جنسیتی ساختاری چون نا امنی های  اقتصادی، اجتماعی، سیاسی که از طریق تقلیل خشونت فیزیکی نامرعی می مانند هم شامل می شوند. حرکت از یک چنین درک خشونت گسترده، خطوط رابط میان دولت مدرن و شروط برای میسرنمودن و مشروعیت دادن و قانونی ساختن خشونت جنسیتی، گوناگون می گردد: زیرا که اینچنین قوائد قانونی کار، اقدامات اجتماعی سیاسی و یا سیاست های حقوق خانواده بعنوان شروط قابل بررسی و نقد در باره دولت مدرن به امکان خشونت جنسیتی یاری می رسانند.</p>
<p>در نهایت مبارزات فمنیستی نشان دادند که خشونت بر علیه زنان صدمه زدن به معیار ها نیست بلکه بیشتر طولانی کردن معیار هاست:</p>
<p>(Hagemann-White 1992: 10)</p>
<p>2. در این بین سه دهه ازخشونت جنسیتی در نئولیبرالیسم می گذرد. در این زمان بی شک تغییرات مهمی هم انجام شده است: به قوانین جزائی همچنین تجاوز در زناشوئی و خشونت خانگی بعنوان جرم اضافه شده است، خانه های زنان باز شده اند، کارزار هائی توسط سازمان های غیر دولتی زنان براه افتاده است، در دولت و رسانه ها تلاش می شود تا حساس شدن روی خشونت جنسیتی انجام شود. در دستگاه اداری تاسیساتی برای شکایت بر علیه خشونت جنسیتی دایر گشته است.</p>
<p>همزمان آمار زنانی که بخاطر خشونت خانگی و خشونت جنسیتی به خانه های زنان پناه می برند تقلیل نمی یابد. همچنین حملات تجاوزی ( خشونت فیزیکی و روحی) به زنان در اطاق های اشغال شده دانشگاه وین در فضای اعتراضات دانشجوئی پائیز ۲۰۰۹ این سئوال را به وجود می آورد که آیا در این بین بخصوص در سطوح قانونی  اشکال مشخص خشونت جنسیتی برسمیت شمرده می شوند که مکانیسم ایجاد خشونت جنسیتی را تحت پوششی دیگر حفظ می نمایند.</p>
<p>دو منطق نئولیبرالی شدن مناسبات اجتماعی کنونی به اعتقاد من از اهمیت خاص برخوردار است. اول اینکه با دولت نئولیبرالی اقتصادی شدن جامعه از طریق منطق ساختاری مدل بازار در مجموعه مناسبات اجتماعی برقرار می گردد و برای استواری آن مسئولیت ها و توانائی های دولتی هر چه بیشتر خصوصی خواهند گشت. این مسئله منجر به خصوصی سازی نابرابری های ساختاری و مناسبات استثماری نسبت به زنان خواهد شد. در مقابل این پیش زمینه وابستگی های ساختاری زنان نه تنها بشکل خود باقی می مانند بلکه در شرایط کنونی قدرت و شدت هم می گیرند.</p>
<p>بدینوسیله همانطوری که مبارزات فمنیست ها در سال های ۷۰ و ۸۰ نشان داد، یک سیستم گسترده مهم که خشونت جنسیتی را ممکن می سازد، همچنان در قدرت باقی می ماند.</p>
<p>اولین بررسی ها نشان می دهند که در فضای انهدامات نئولیبرالی امنیت های اجتماعی،  منوپل خشونت فیزیکی دولت در روابط نزدیک میان دو جنس مجددا بازسازی می شوند:</p>
<p>(Sauer 2008: 105)</p>
<p>اضافه بر این اقتصادی شدن جامعه نه تنها به انهدام سیستم بهداشت و امنیت های دوران بازنشستگی منجر می گردد بلکه همینطور به تعدیل رایانه ها برای خانه های زنان و تاسیسات فمنیستی هم می انجامد.</p>
<p>گسترش منطق بازار خود را در اینجا چنین نشان می دهد که تاسیسات:</p>
<p>(queer-)feministi</p>
<p>(منظور تاسیسات همو سکسوئل ها و لزبین ها و&#8230;) هم همچنین در حال حاضر در معرض خشونت جنسیتی و صدمات آشکار &#8221; عادی&#8221; قرار دارند و این خشونت های جنسیتی بر کار و زندگی آنان تاثیر مستقیم می گذارد.</p>
<p>از سوی دیگر اقتصادی شدن نئولیبرالی خدمات اجتماعی همچنین در حال حاضر باعث شده است که فراخوان مصنوعی هژمونی طالبانه برای اینکه فرد خودش مستقل شود تبلیغ گردد و بدنبال آن فرد (زن یا مرد) خودمختارو آزاد است که برای خوشبختی شخصی اش خود حرکت نماید و برای درآمد و مناسباتش خود مسئول باشد. این مسئله دینامیک هر چه بیشتر فردگرائی را در جامعه بکار می اندازد. تمایلات فردگرایانه با وعده های نئولیبرالی پیوند می خورد که اگر انسان خودش بخواهد و به اندازه کافی تلاش کند، به هر آنچه که می خواهد خواهد رسید و نه تنها برای خوشبختی اش بلکه برای بدبختی اش هم خودش مسئول خواهد بود.</p>
<p>در رابطه با خشونت جنسیتی این مسئله به این مفهوم است که از طریق فردگرائی نئولیبرالی و فکر مذهبی &#8221; سرنوشت فردی&#8221; تجربه های خشونت آمیز پشتیبان جدیدی بدست بیاورند.</p>
<p>اینکه خشونت ساختاری و پیوسته است پنهان می ماند: تجربه های خشونتی همواره هر چه بیشتر مجددا بصورت &#8220;گناه &#8221; تک تک قربانیان باقی می ماند.</p>
<p>این مناسبات ساختاری اجتماعی که به نابرابری، استثمار، تبعیض و خشونت می انجامد.</p>
<p>(Engel 2002: 165)</p>
<p>در کتاب انگل اینچنین تفسیر می شود &#8220;تفاوت های&#8221; جنسیتی و سکسوئلی هر چه بیشتر باعث می شود که مثلا ازاشکال زندگی لزبین ها و هموسکسوئل ها با نام &#8221; تفاوت&#8221; و &#8220;تحمل&#8221; و &#8221; چندگرائی&#8221; رفع تبغیض گردد.</p>
<p>بنابراین این دو خطوط ساختاری نئولیبرالی راه خشونت جنسیتی را هموار می سازد: حتی اگر از سوئی در سطوح قانونی امکاناتی برای مقابله با خشونت جنسیتی به وجود آورده می شود، اما مناسبات اجتماعی نئولیبرالی و بدینوسیله مناسبات نابرابرانه ساختاری ایجاد عدم اعتماد و اطمینان، وابستگی اقتصادی و فردی شدن  تجربیات &#8220;شخصی&#8221; شدید تر می گردد و این خود نه تنها خشونت جنسیتی را تخفیف نمی دهد بلکه امکان این را به وجود می آورد که این خشونت تا آنجا که امکان دارد نامرعی باقی بماند.<br />
Literatur</p>
<p>Butler, Judith (2004): Undoing Gender. New York.<br />
Engel, Antke (2002): Wider die Eindeutigkeit. Sexualität und Geschlechter im Fokus queerer Politik der Repräsentation. Frankfurt am Main.<br />
Genschel, Corinna (2000): Wann ist ein Körper ein Körper mit (Bürger-)Rechten? In: quaestio (Hg.): Queering Demokratie (Sexuelle Politiken): Berlin, 113-129.<br />
Hagemann-White, Carol (2002): Gewalt im Geschlechterverhältnis als sozialwissenschaftlicher Forschung und Theoriebildung: Rückblick, gegenwärtiger Stand, Ausblick. In: Dackweiler, Regina-Maria/Schäfer, Reinhild (Hg.): Gewaltverhältnisse. Feministische Perspektiven auf Geschlecht und Gewalt. Frankfurt am Main, 29-52.<br />
Rumpf, Mechthild (1995): Staatsgewalt, Nationalismus und Krieg. Ihre Bedeutung für das Geschlechterverhältnis. In: Kreisky, Eva/Sauer, Birgit (Hg.), Feministische Standpunkte in der Politikwissenschaft. Eine Einführung. Frankfurt am Main/New York, 223-254.<br />
Sauer, Birgit (2008): Neoliberale Transformation von Staatlichkeit und Geschlechtergewalt. In: Dimmel, Nikolaus/Schmee, Josef (Hg.): Die Gewalt des neoliberalen Staates. Vom fordistischen Wohlfahrtsstaat zum repressiven Überwachungsstaat. Wien, 91-112.<br />
Silva, Adrian de/Quirling, Ilka (2005): Zur gegenwärtigen Situation asylsuchender transgeschlechtlicher Menschen in der Bundesrepublik Deutschland. In: femina politica H1/2005, 70-82.</p>
<p><a href="http://www.linksnet.de/de/autorin/ludwig_gundula">Gundula  Ludwig</a></p>
<p><a href="http://www.linksnet.de/de/organisation/bildpunkt">Bildpunkt</a></p>
<p>برگردان ناهید جعفرپور</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/sex/520/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تبعیض علیه زنان در بعد جهانی /ناهید جعفرپور</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/125/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/125/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Apr 2010 23:11:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[جهانی شدن]]></category>
		<category><![CDATA[زنان جهان]]></category>
		<category><![CDATA[ناهید جعفر پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/?p=125</guid>
		<description><![CDATA[تبعیض برزنان در بعد جهانی، خشونت و استثمار، عدم وجود تامینات اجتماعی و آموزش بعد و &#8230;..  تنها آن وجوه قابل رویت حقوق پایمال شده  زنان می باشند که بطور جهانی با مکانیسم نابرابری اجتماعی و قدرت در هم تافته شده اند. چرا تنها در ماه مارس و بخصوص درروز جهانی زنان درست بمانند تمامی...<a href="http://shabakeh.de/opinion/125/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تبعیض برزنان در بعد جهانی، خشونت و استثمار، عدم وجود تامینات اجتماعی و آموزش بعد و &#8230;..  تنها آن وجوه قابل رویت حقوق پایمال شده  زنان می باشند که بطور جهانی با مکانیسم نابرابری اجتماعی و قدرت در هم تافته شده اند.</p>
<p>چرا تنها در ماه مارس و بخصوص درروز جهانی زنان درست بمانند تمامی سالروز های دیگر تلاش می شود توجه عموم به این تم ها که معمولا توجه کافی به آن نمی شود ،بر انگیخته شود. روز جهانی ایدز و همچنین روز جهانی آب می تواند برای این ادعا مثال های خوبی باشند. مسلما کسی مخالف این نیست که تم های مهم حضور بالائی در افکار عمومی پیدا نکنند. چه کسی می تواند بطور جدی مفهوم سالروز ایدز یا سالروز آب را رد نماید؟</p>
<p>تصورات فمینیستی هرگز به این ایده خلاصه نمی شوند که تنها در این ماه و این روز به یک مشکل حل نشده اجتماعی اشاره گردد و در این ماه و این روز درباره زنان و وضعیت آنها فکر شود و یا در این ماه و این روز زنان و نقش اجتماعی آنان ارج گذاری گردد.</p>
<p>درست است که زنان بعنوان مجریان آگاه و بعنوان کسانی که برای احقاق حقوق خود مبارزه و عمل می کنند تاریخا در مرکز این ماه و این روز قرار گرفته اند. اما همین مسئله در باره اول ماه مه هم صادق است. روزی که سمبل مبارزه زنان کارگر در جنبش جهانی زنان است. آنهم در جهان کنونی که چهره فقرش و چهره استثمارش زنانه است. جهانی که پایداریش بر مبنای هر چه بیشتر ستم و بهره کشی و فشار از نیروی ارزان زنان است. دقیقا بحث برابری های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در این روز معنا پیدا می کند. مسئله ای که متاسفانه در مرکز افکار عمومی قرار نمی گیرد و همواره اول ماه مه و ارج گذاری آن چهره ای مردانه پیدا می کند. درست بمانند سالروز ایدز و سالروز آب و سالروز محیط زیست و سالروز&#8230;&#8230;. جهانی سازی نئولیبرالی مرکز توجه اش استفاده بی نهایت از نیروی کار ارزان زنان در تمامی ابعاد ممکن است و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی آن و در نهایت عملکردهای نظامی این سیستم بربری و نو استعماری بر زندگی زنان تاثیری مستقیم و کشنده و مرگبار داشته است. با نگاهی به جنگ های دهه اخیر به این ادعا بیشتر پی خواهیم برد.</p>
<p>آنچه مسلم است وظیفه تمامی زنان آگاهی که به جامعه با نگاهی انتقادی می نگرند این است که از تمامی این روز ها استفاده نمایند تا بدینوسیله بتوانند در باره معضلات و مشکلات اجتماعی، اقتصادی،فرهنگی و زیست محیطی ای که سد راه برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی و زندگی در خور شرف انسانی صرف نظر از جنسیت است به بحث و گفتگو پرداخته و این بحث ها را در مرکز توجه افکار عمومی قرار دهند.</p>
<p>آلیس شوارتزر فمنیست آلمانی در مصاحبه ای با روزنامه فرانکفورتر رونشاو می نویسد&#8221; ۸ مارس را باید برداشت زیرا که تنها یک روز برای   دلخوش کردن زنان است&#8221;. این روز را سوسیالیست ها نام گذاری نمودند آنهم بخاطر اعتصاب زنان کارگر کارخانه جات پارچه بافی. اما جنبش زنان در غرب اوائل سال های ۷۰ بر علیه چپ های مردسالار اعتراض نمود و بدین طریق اعلام موجودیت نمود. در آن زمان چپ های غرب با وجود اینکه طرفدار آزادی دهقانان بولیویائی بودند اما زنان و دوست دختران خود را همچنان به کار قهوه درست کردن و اعلامیه تایپ کردن و بچه بزرگ کردن وا می داشتند. حتی درکشورهای موجود سوسیالیستی هم در رده های بالا حضور زنان وجود نداشت. از این روی من فکر می کنم از همه بهتر این است که روز دلخوش کنک زنان را کنار بگذاریم و بجای آن ۳۶۵ روز سال را تبدیل به روز انسانها &#8221; زنان و مردان&#8221; تبدیل نمائیم&#8221;.</p>
<p>تفکر فمینیستی به همراه خود عملکردهای متنوع و قدرت تجهیز خاص خود را دارد. اما در جهان امروز این عملکرد ها مورد مخاطره جدی قرار گرفته و مرتبا کم رنگ تر جلوه داده می شوند. اگر که فمینیست ها مرتبا به جهان پیرامون خود و به تفکرات خویش به صورت انتقادی نگاه ننمایند و به بحران هائی که مرتبا فمنیست ها را دوره می کند نپردازند و رنجی را که در شرایط امروز جهان به زنان و بخصوص به بخش آگاه آن وارد می شود که این خود پیامد پروسه دردناک زندگی در جهان سرمایه داری کنونی و جهانی سازی نئولیبرالی است را مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار ندهند در این صورت نمی توانند در مقابل این خطرات به موقع عکس العمل نشان دهند. سازماندهی همبستگی بین المللی زنان در زمانی که رژیم جهانی بازار با قدرت به استثمار بی سابقه زنان در سرتاسر جهان مشغول است، بی شک با زمان گذشته و مناسبات سرمایه داری گذشته فرق های اساسی دارد. می بایست بدنبال اشکال متفاوت از سازماندهی بود که بتوان توسط آن همبستگی بین المللی زنان را قابل رویت نمود و رابطه زنان جنوب و شمال جهان را برای انتقال تجربیات منطقه ای و راه های مبارزه بر علیه رژیم های منطقه ای و رژیم جهانی بازاربرقرار نمود. عدالت اجتماعی بدون برابر جنسیتی در تمامی زمینه ها هیچ مفهومی نخواهد داشت و سرانجامی نخواهد داشت. در جهان کنونی سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع تحت تاثیر مناسبات بازار جهانی قرار دارند. بنابراین برای برقراری برابری جنسیتی میبایست در تمامی این زمینه ها به مبارزه پرداخت و دخالت مستقیم داشت. زمان آن که زنان تنها برای رسیدن به اهداف خود و در بلوک خود مبارزه نمایند گذشته است. اهداف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی اجزاء غیر قابل تقکیک اند. فمنیست ها برای نیل به اهداف خود باید سازماندهی ای مناسب این شرایط پیدا نمایند و برای رسیدن به برابری جنسیتی در تمامی این زمینه ها فعال باشند. مسلم است که هیچگاه در این راه ناهموار و دشوار نمی بایست از خواست ها و شعار های مختص خود حتی ذره ای عقب گرد نمود اما  برای تغییر جهان و برقراری عدالت اجتماعی ای همراه با برابری جنسیتی راه چاره ای دیگر وجود ندارد. از این روی بررسی اشکال نوین سازماندهی امر مسلم و ضروری پیش روی جنبش فمنیستی و جنبش زنان چه بطور منطقه ای و چه بطور جهانی است.</p>
<p>برابری جنسیتی نیاز به یک تغییرات پایه ای در جامعه دارد. جامعه ای که در آن اشکال متفاوت مناسبات وابسته ای که مناسبات نابرابرجنسیتی را مرتبا زاد و ولد می کنند را از سر گذرانده باشد و برای برابری جنسیتی در همه زمینه ها برنامه ریزی پایه ای کرده باشد. حق حضور در تمامی بخش های اجتماعی و در نتیجه برابری اجتماعی از مسیر حق بر مناسبات اقتصادی و خواست دسترسی برابر به مقام های رهبریت در اقتصاد، سیاست و فرهنگ می گذرد. در اینجا بحث من موضوع مقام و کسب شانس برای زنان نیست بلکه موضوع بر سر بالا بردن کیفیت شغلی و دسترسی به شرایط ورود به بازار توسط زنان است. در چنین جامعه ای دیگر مرکز قدرت و مناسبات رهبریت در اختیار یک جنس قرار ندارد بلکه بر مبنای مهارت ها و ظرفیت ها و دانش فردی رها از جنسیت جامعه سازماندهی می گردد.</p>
<p>شرایط بد کاری و دستمزد های اندک نیروی کار زنانه محدوده های آزاد تجاری و کارخانه جات استثمارگر کنسرن های چند ملیتی چرخ های  سرمایه داری نئولیبرالیسم را می چرخاند. به این مشخصات می بایست سرمایه گذاری های خارجی هم را اضافه نمود که رشد و صعود درآمد منفعت گران و بدنبالش فقری عریان که در درجه اول گریبانگیر زنان است را باعث شده است که این خود استثمار و تبعیض هرچه بیشتربر زنان را موجب شده است. زنان کارگری که با دستمزد های اندک استثمار می شوند نه تنها به موتور های فقر گسترده جهانی تبدیل شده اند بلکه همچنین به موتور اقتصاد بازار جهانی و اقتصاد لیبرالیزه شده و مدرن و جهانی سازی هم تبدیل گشته اند. کسانی که خود را با آمار های و ارقام و اطلاعات بازار جهانی مشغول می سازند به تئوری و ضعف های بازار واقف شده و نتیجه می گیرند که تجارت آزاد هیچ علاقه به از بین بردن نابرابری های جنسیتی نداشته و برعکس تلاش می کند آنرا شدت بخشد تا بتواند هر چه بیشتر استفاده ببرد. در واقع این یکی از کارزار های مهم جهان فمینیست است که بدون حل آن و بدون درگیر شدن با آن نابرابری جنسیتی از بین نخواهد رفت.</p>
<p>طرفداران نئولیبرال آزادی زنان تلاش می کنند که مشکل جنسیتی را غیر سیاسی ساخته و مسیری فردی به آن بدهند. سیاست جنسیتی تفکر نئولیبرالی که تلاش دارد زنان را خام سازد میبایست در مرکز توجه و بحث های تمامی فمنیست های جهان باشد. شرایط زندگی زنان در مناطق مختلف جهان بسیار گوناگون و گاها متضاد هم است. تلاش برای شناخت متحد و زبان سیاسی متحد که بتواند جهت های متفاوت و جنبش های متفاوت و موقعیت ها و جریان های متفاوت زنان را فعال سازد و اهداف مشترک سیاسی و اجتماعی برای مبارزه متحد در راه برابری جنسیتی در تمامی زمینه ها را به وجود آورد، باید یکی دیگر از تم های مهم فمنیست ها در سطوح منطقه ای و جهانی گردد. از سوی دیگر وظیفه چپ هاست که نه تنها در ماه مارس بلکه همانطور که آلیس می گوید در تمامی روزهای سال مسئله زنان را محور بحث ها و مبارزات خود سازند زیرا که تنها شرط عدالت اجتماعی رهائی از نابرابری جنسیتی است. بزبان دیگر کلید هر جامعه آزاد و ایدآلی حل مسئله زنان است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/125/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
