<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; فرشته قاضی</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%b6%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>در سالگرد فرزندان مان ما را تنها نگذارید / فرشته قاضی</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/486/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/486/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Jun 2010 21:07:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[دادخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشته قاضی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/?p=486</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/486/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.roozonline.com/uploads/pics/fereshte_ghazi.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>مادر محرم چگینی، شهید تظاهرات ۲۵ خرداد: فرشته قاضی f.ghazi(at)roozonline.com مادر محرم چگینی، جوان ۲۳ ساله ای که روز ۲۵ خرداد در مقابل پایگاه مقداد در خیابان آزادی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان باخت در مصاحبه با &#8220;روز&#8221; از مردم خواست روز ۲۵ خرداد، خانواده های شهدا را در سالگرد فرزندانشان تنها نگذارند....<a href="http://shabakeh.de/violence/486/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>مادر محرم چگینی، شهید تظاهرات ۲۵ خرداد:</div>
<div>
<div>
<div><img src="http://www.roozonline.com/uploads/pics/fereshte_ghazi.jpg" border="0" alt="" width="50" height="50" /></div>
<div><a href="http://www.roozonline.com/persian/author/name/-3e6b2ba6eb.html">فرشته  قاضی</a></div>
<div><a href="javascript:linkTo_UnCryptMailto('ocknvq,h0ijcbkBtqqbqpnkpg0eqo');">f.ghazi(at)roozonline.com</a></div>
</div>
</div>
<div>
<div><a onclick="openPic('http://www.roozonline.com/index.php?eID=tx_cms_showpic&amp;file=uploads%2Fpics%2Fmoharam_changizi.jpg&amp;width=500m&amp;height=500&amp;bodyTag=%3Cbody%20bgColor%3D%22%23ffffff%22%3E&amp;wrap=%3Ca%20href%3D%22javascript%3Aclose%28%29%3B%22%3E%20%7C%20%3C%2Fa%3E&amp;md5=bf050791c2a23e5c356a7bf8afaddb7a','6c11d132f1de3941f981237784d53167','width=167,height=185,status=0,menubar=0');  return false;" href="http://www.roozonline.com/index.php?eID=tx_cms_showpic&amp;file=uploads%2Fpics%2Fmoharam_changizi.jpg&amp;width=500m&amp;height=500&amp;bodyTag=%3Cbody%20bgColor%3D%22%23ffffff%22%3E&amp;wrap=%3Ca%20href%3D%22javascript%3Aclose%28%29%3B%22%3E%20%7C%20%3C%2Fa%3E&amp;md5=bf050791c2a23e5c356a7bf8afaddb7a" target="thePicture"><img src="http://www.roozonline.com/uploads/pics/moharam_changizi.jpg" border="0" alt="" width="150" height="165" /></a></div>
</div>
<div>
<p>مادر محرم چگینی، جوان ۲۳ ساله ای که  روز ۲۵ خرداد در مقابل پایگاه مقداد در خیابان آزادی مورد اصابت گلوله قرار  گرفت و جان باخت در مصاحبه با &#8220;روز&#8221; از مردم خواست روز ۲۵ خرداد، خانواده  های شهدا را در سالگرد فرزندانشان تنها نگذارند.</p>
<p>خانم بلور چگینی گفت سالگرد شهادت فرزندش در بهشت زهرا و بر  سر خاک او خواهد بود.</p>
<p>با مادر این شهید در حالی گفتگو کرده ام که ساعاتی قبل از  من خبرگزاری فارس با آنها تماس گرفته و از خانم چگینی هشدار شنیده بود که:  خانواده های شهدا بازیچه هیچ کسی نمی شوند.</p>
<p>این مادر داغدیده با &#8220;روز&#8221; از فیلم شهادت همسرش و عدم  رسیدگی به شکایت او برای معرفی قاتل فرزندش سخن گفته است.</p>
<p>این مصاحبه در پی می آید.</p>
<p><strong>خانم چگینی، فرزند شما در روز ۲۵ خرداد شهید شد و  فردا سالروز اوست. ممکن است به یکسال پیش برگردیم و درباره آن روز بگویید.  چگونه با خبر شدید؟</strong></p>
<p>پسرم روز ۲۵ خرداد، حدود ساعت ۷ الی ۸ عصردر مقابل پایگاه  مقداد در آزادی شهید شد. ما خبر نداشتیم؛ ساعت حدود ۱۲ شب بود که یک نفر  تماس گرفت و گفت محرم تیر خورده و او را به اتفاق ۸ نفر دیگر به بیمارستان  رسول اکرم منتقل کرده اند. ظاهرا موقعی که میخواستند محرم را ببرند کیفش  زمین افتاده و یک نفر از طریق همین کیف شماره ما را پیدا کرده و زنگ زده  بود. رفتیم بیمارستان رسول اکرم اما گفتند کسی به این نام اینجا نیست. سه  روز و سه شب تمام بیمارستان ها را گشتیم و اثری از او پیدا نکردیم.</p>
<p><strong>کجا و چگونه پیکر فرزندتان را پیدا کردید ؟</strong></p>
<p>بعد از سه روزی که هیچ اثری نبود یک نفر زنگ زد و گفت  بیایید پزشکی قانونی کهریزک. رفتیم و عکس محرم را در بین شهدا دیدیم. گفتند  اینجا نیست بروید شهریار که اعتراض کردیم و گفتیم چرا شهریار. گفتند به  شما ربطی ندارد بروید و ما هم رفتیم آگاهی شهریار و آنجا به ما گفتند که  ساعت ۶ صبح روز ۲۶ خرداد، پیکر محرم را در فاز ۴ شهرک اندیشه در کنار  خیابان پیدا کرده اند. ما شوکه شدیم؛ محرم در آزادی شهید شده و تیر خورده  بود؛ چرا او را برده و در کنار خیابان انداخته بودند، آن هم در شهرک  اندیشه. اعتراض هم کردیم اما تاکنون جوابی به ما نداده اند. این واقعا خیلی  برای ما دردناک بود که پیکر بچه ام را انداخته بودند کنار خیابان. محرم من  یک شبانه روز کنار خیابان مانده بود و&#8230;</p>
<p><strong>پیکر محرم را چگونه تحویل گرفتید؟ آیا تعهدی از شما  گرفته شد؟</strong></p>
<p>از پسرم علی تعهد گرفتند که نباید هیچ گونه سر و صدایی باشد  و بدون سر و صدا باید خاکسپاری کنید. علی هم تعهد داد و پیکر محرم را  تحویل گرفتیم.</p>
<p><strong>و شما بلافاصله شکایت کردید درست است؟</strong></p>
<p>بله همان روز شکایت کردیم و گفتیم باید قاتل یا قاتلان  فرزندم را معرفی و محاکمه کنند و بگویند چرا پیکر بچه مرا که در خیابان  آزادی شهید شده، انداخته اند کنار خیابان در شهرک اندیشه و&#8230; قاضی، آدم  بسیار خوب و متعهدی بود گفت که باید هر کسی که تیر اندازی کرده بیاید و  جواب بدهد و شروع به پی گیری کرد. بعد هم به ما گفت گلوله از اسلحه ای که  متعلق به بسیج بوده شلیک شده است و چند نفر را نیز احضار کرد اما بسیج  تکذیب کرد و گفتند که ما اصلا آن روز تیراندازی نکرده بودیم. بلافاصله هم  پرونده محرم را از قاضی شهریار گرفتند و برای ایشان عدم صلاحیت برای رسیدگی  به پرونده را زدند و پرونده را به دادسرای جنایی تهران ارجاع دادند. اما  بعد از ان هر موقع برای پی گیری رفتیم گفتند پرونده گم شده است.</p>
<p><strong>گویا از خانواده شما خواسته بودند دیه بگیرید.</strong></p>
<p>هر چه می رفتیم می گفتند پرونده گم شده و جوابی نمیدادند تا  اینکه یک نفر به ما گفت تا نگویید دیه میخواهید پرونده را رو نمی کنند.  بروید و بگویید دیه می خواهید. ما دیه نمی خواستیم اما گفتیم دیه می خواهیم  و به فاصله چند روز گفتند که پرونده پیدا شده و بیایید. پدر محرم رفت؛  گفتند پرونده پیدا شده و دیه می دهیم که پدر محرم گفته بود ما قاتل  فرزندمان را میخواهیم و دیه نمی گیریم. اما از بعد از اینکه این حرف را زده  تاکنون باز هیچ خبری از پرونده نیست و هیچ جوابی نمی دهند. به همه خانواده  ها می گویند دیه بگیرید. میخواهند این پرونده ها را ببندند.</p>
<p><strong>شما فیلم شهادت فرزندتان را دارید این فیلم چگونه  به دست شما رسیده است؟</strong></p>
<p>من ابتدا خبر نداشتم. روز ۲۶ خرداد شبکه ۴ انگلیس فیلم  تیرخوردن محرم را با یکسری فیلم های دیگر پخش کرده بود. دوستان پسرم به خبر  دادند و این فیلم را آوردند. در این فیلم دقیقا مشخص نبود از کجا تیر  خورده و ما فکر میکردیم زخمی شده است و نمیدانستیم شهید شده تا اینکه فیلم  دیگری به دست ما رسید که به وضوح نشان میدهد محرم مقابل پایگاه مقداد داشته  بالا را نگاه میکرده یعنی تیراندازی شده بود و داشت بالا را نگاه میکرد که  تیر به گونه او میخورد و از پشت سرش خارج می شود و چون سرش بالا بود تیر  بعد از خارج شدن به کتفش می خورد و&#8230;</p>
<p><strong>خانم چگینی میدانم که این فیلم را بارها دیده اید و  اکنون دچار ناراحتی قلبی شده اید و&#8230;</strong></p>
<p>نمی توانم توصیف کنم؛ نمی توانید بفهمید اینکه آدم فیلم  کشته شدن و جان دادن جگرگوشه اش را برای همیشه داشته باشد یعنی چی؟ زمین  خوردنش، افتادنش و اینکه مردم بلندش می کنند و&#8230; قبلا ناراحتی قلبی نداشتم  اما این فیلم&#8230; عکس قاب گرفته محرم مدام در مقابلم است. می نشینم فیلم را  می بینم و با عکس حرف میزنم و گریه و&#8230; داریم ذره ذره آب می شویم ؛هم من و  هم پدر محرم و بقیه خانواده و این فیلم تمام عمر ما را&#8230;  وقتی عزیزی از  دست می رود مردم با دیدن فیلم عروسی یا تولد یا شادی های او به یاد او می  افتند و  ما با دیدن فیلم جان باختن پسرمان و&#8230;</p>
<p><strong>با توجه به این اوصاف که گفتید چگونه میخواهید  پرونده شکایت خود را پی گیری کنید؟</strong></p>
<p>این همه آدم کشته شدند بالاخره باید پاسخگو باشند. جواب  ندهند می روم لاهه و شکایت میکنم  و از مجامع بین المللی میخواهم سکوت  نکنند. چرا سکوت کرده اند وقتی میدانند این همه جوان را بی گناه کشتند. چرا  اروپا و کشورهای دیگر این آقایان را می پذیرند؟ چرا رسانه ها نمی نویسند؟  یکسال از شهادت محرم من گذشته تاکنون کسی سراغ ما را گرفته؟ کسی آمده حرفی  بزند و چیزی بپرسد؟ قاضی پرونده به ما گفت از تلفن استفاده نکنید با کسی  ارتباطی نداشته باشید و همه کنترل است و&#8230; اما ما سکوت نکردیم حرف زدیم و  سکوت هم نمی کنیم؛ اما چرا کسی سراغی از خانواده های شهدا نمی گیرد؟ آقای  موسوی و آقای کروبی تاکنون یکبار به ما سر نزده اند؛ چرا؟ سرخاک محرم مردم  می آیند و فکر میکنند خانواده های شهدا با آقای موسوی ارتباط دارند حرف  هایشان را به ما می گویند و میخواهند به آقای موسوی بگوییم اما ما تاکنون  آقای موسوی را ندیده ایم.</p>
<p><strong>خانم چگینی از سوی رسانه های حکومتی و صدا و سیما  نیز کسی سراغ شما نیامد؟</strong></p>
<p>همین امروز که با شما صحبت میکنم صبح زنگ زدند از خبرگزاری  فارس و گفتند میخواهند مصاحبه کنند. برادر محرم رد کرد و گفت ما حرفی  نداریم. دارند شاکی جمع میکنند علیه آقای موسوی اما بهتر است بدانند که ما  خانواده های شهدا بازیچه هیچ کسی نمی شویم. بیایند به جای این بازی ها،  قاتلان فرزندان ما را معرفی کنند. اوایل شهادت محرم هم از شبکه دو آمدند با  ما ۴۵ دقیقه مصاحبه کردند و گفتند قاتل بچه شما میرحسین موسوی است و از او  شکایت کنید اما ما گفتیم نه قاتل را معرفی کنید  و مصاحبه را پخش نکردند.</p>
<p><strong>فردا سالگرد شهادت محرم است؛ آیا مراسمی برگزار  میکنید؟</strong></p>
<p>بله سه شنبه سالگرد خیلی شهدای دیگر هم هست؛ ما سالگرد را  در سر خاک محرم در بهشت زهرا خواهیم بود و از همه مردم میخواهم بیایند و  کنار ما و سایر خانواده ها باشند.</p>
<p><strong>محرم در کدام قطعه به خاک سپرده شده است؟</strong></p>
<p>محرم به همراه مهدی کرمی در قطعه ۲۵۶ بهشت زهرا است. در  ردیف ۱۴۷٫ ما میخواستیم روی سنگ قبرش بنویسیم شهید که اجازه ندادند.</p>
<p><strong>خانم چگینی در پایان اگر حرف خاصی دارید بفرمایید.</strong></p>
<p>برخی اوقات غبطه میخورم به محرم که شهید شد؛ محرم هیچ وقت  دوست نداشت به طور عادی بمیرد و همین هم شد. به آرزویش رسید ولی ما داغون  شدیم و داریم  روز به روز آب می شویم. از شما ممنونم و گله دارم از رسانه  ها که چرا به شهدا نمی پردازند. چرا حالی از خانواده شهدا نمی پرسند.  میدانید چقدر شهید گمنام داریم؟ شهدایی که حتی اسمشان را نیز این رسانه ها  نمی نویسند. این بچه ها برای آزادی و مردم و کشورشان خون داده اند.</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/486/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چطور توانستید از روی پیکر فرزندم بگذرید؟ /مادر شبنم سهرابی</title>
		<link>http://shabakeh.de/interview/393/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/interview/393/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 May 2010 19:42:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌وگو و چهره‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[فرشته قاضی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/?p=393</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/interview/393/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2010/05/shabnam-sohrabi-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="shabnam-sohrabi" /></a>مادر شبنم سهرابی، زن جوانی که ظهر عاشورا در زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی جان باخت، در مصاحبه با &#8220;روز&#8221; اعلام کرد که به او اجازه شکایت برای پی گیری شهادت فرزندش را نمی دهند. در میان مصاحبه، صدای نگین، دختر خردسال این جان باخته مرتب به گوش می رسد که فریاد می زند:...<a href="http://shabakeh.de/interview/393/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مادر شبنم سهرابی، زن جوانی که ظهر عاشورا در زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی جان باخت، در مصاحبه با &#8220;روز&#8221; اعلام کرد که به او اجازه شکایت برای پی گیری شهادت  فرزندش را نمی دهند. در میان مصاحبه، صدای نگین، دختر خردسال این جان باخته مرتب به گوش می رسد که فریاد می زند: &#8220;مامان منو تنها نمیذاره خودش قول داده میدونم زنگ میزنه و&#8230;&#8221;</p>
<p>شبنم سهرابی، زن ۳۴ ساله ای است که ظهر روز عاشورا توسط خودرو نیروی انتظامی زیر گرفته شد و شاهدان عینی این صحنه را چنین بازگو کردند: &#8220;ماشین نیروی انتظامی با سرعت به شبنم برخورد کرد و بعد از چندین بار رد شدن از شکم شبنم، او را زیر چرخ هایش له کرد.&#8221;</p>
<p>وقتی تلفن کردم، نگین دخترک ۶ ساله شبنم سهرابی در همان زنگ اول گوشی را برمیدارد. او با هیجان داد میزند: &#8220;مامان بالاخره زنگ زدی؟ من میدونستم بهشت تلفن داره و تو منو یادت نمیره و&#8230;&#8221;</p>
<p>صدای من همه هیجان دخترک را فرو می نشاند. این سوی خط خبرنگاریست که سراغ مادر بزرگ نگین را می گیرد و نگین که همچنان منتظر تلفن مادرش است از من میخواهد تلفن را زیاد اشغال نکنم چون ممکن است مادرش زنگ بزند و تلفن اشغال باشد و&#8230;</p>
<p>اما مادر شبنم سهرابی که به شدت تحت فشار است تا از دختر شهیدش حرفی نزند، می گوید او را به دادسرای جنایی راه نمیدهند و حتی امکان شکایت را از او گرفته اند.</p>
<p>گفتگوی &#8220;روز&#8221; با مادر شبنم سهرابی را در ذیل بخوانید.</p>
<p>خانم سهرابی، شما از بی نتیجه ماندن پی گیری هایتان برای معرفی قاتل دخترتان سخن گفته اید ممکن است در این زمینه توضیح دهید؟ آیا شما شکایت کرده اید؟</p>
<p>نه شکایت نکرده ام. یعنی نگذاشتند  شکایت کنم. رفتم دادسرای جنایی و گفتم میخواهم شکایت کنم و بدانم چه کسی دختر مرا زیر گرفته است. چگونه توانسته است چندین بار از روی دختر من رد شود و آیا اسم او را می توان انسان گذاشت؟ اما گفتند همین چیزهایی که میگویی که بچه ات اینگونه شده و&#8230;. شکایت است؛ تو برو ما پی گیری میکنیم. برگشتم اما بعد از آن بارها رفته ام دیگر اجازه ورود به دادسرا به من نمی دهند. هر بار می گویند شماره تلفنت را بده حاج آقا خودش به شما زنگ میزند. و من تا به حال بیش از ده بار شماره داده ام اما نه تماسی می گیرند و نه اجازه ورود به دادسرا را به من میدهند. تا به حال هم نه کسی به من سر زده و نه کسی در این مورد سئوالی کرده است.</p>
<p>شما چگونه متوجه شهادت دخترتان شدید؟</p>
<p>من ۴ روز از دخترم بی خبر بودم. شبنم با دخترش، نگین زندگی میکرد و روز عاشورا از خانه خارج شده بود تا غذا بگیرد اما برنگشته بود. دوستانش که منزل او بودند نگران شده و دنبال او می روند که شاهدان شهادت دخترم به آنها قضیه را می گویند. آنها آدرس و شماره تلفن مرا نداشتند و نگین هم فقط خانه پدرش را بلد بود. نگین دوستان مادرش را به منزل پدرش می برد و از طریق او، خانه مرا پیدا کردند. به من گفتند تصادف کرده است. دوستان دخترم همه بیمارستان ها را زیر و رو و او را در بیمارستان رسول اکرم پیدا کرده بودند. رفتیم آنجا اما به ما گفتند که شبنم را فقط یک روز در این بیمارستان نگهداشتند و چون جا نداشتند او را به پزشکی قانونی کهریزک منتقل کردند.</p>
<p>برای تحویل پیکر شبنم، مشکلی پیش نیامد؟</p>
<p>رفتم پزشکی قانونی کهریزک و عکس شبنم را نشان دادم. گفتند باید نامه قانونی بیاورید تا تحویل دهیم. رفتم کلانتری محل و بیمارستان و ۵ روز طول کشید تا روال اداری طی شود. نامه را گرفتیم و رفتیم پیکر بچه ام را تحویل گرفتیم.</p>
<p>وقتی پیکر شبنم را تحویل گرفتید چه وضعیتی داشت؟</p>
<p>۲۲ روز از شهادت شبنم می گذشت و صورتش را که دیدم انگار زجر کش اش کرده بودند. خیلی غم انگیر بود اما فقط همین صورتش را دیدم یعنی فقط  گذاشتند صورتش را ببینم. بقیه پیکر  دخترم را ندیدم. حتی موقع خاکسپاری هم جز صورتش، چیزی ندیدم اما میدانم که له شده بود شکم دخترم له شده بود و&#8230;..</p>
<p>در برگه پزشکی قانونی، علت مرگ را چه چیزی نوشته اند؟</p>
<p>در برگه پزشکی قانونی نوشته اند مرگ بر اثر اصابت جسم سخت و عوارض ناشی از آن. من هم رفتم شکایت کنم اما نگذاشتند. در حالیکه دختر بیگناه من را زیر ماشین له کرده اند نمیگذارند من پی گیری کنم من میخواهم بگویند که اسم این جسم سختی که پزشکی قانونی نوشته چیست و چگونه توانستند چند بار از روی دخترم با ماشین رد شوند. خب به او خوردند چرا نگه نداشتند کمکش کنند چرا&#8230;</p>
<p>خانم سهرابی، نگین بعد از این با شما زندگی خواهد کرد؟</p>
<p>بله نگین پدر پیری دارد که دخترم به خاطراعتیاد او، از او جدا شد. او در شرایطی نیست که بتواند از دخترش نگهداری کند. از طرفی، نگین به من عادت دارد. شبنم که رفت، من نباشم نگین نیز از دست می رود.</p>
<p>نگین هنوز منتظر تلفن مادرش است و&#8230;</p>
<p>به او گفته ام که مادرش به بهشت رفته است میداند که دیگر مادرش بازنخواهد گشت اما او فقط ۶ سال دارد مدام می گوید: &#8220;مادرم همیشه می گفت مرا تنها نمیگذارد برای همین میدانم که به من زنگ میزند و&#8230;&#8221; نمی توانم زیاد به او فشار بیاورم داد میزند و گریه میکند و دلم برایش می سوزد. سعی میکنم کم کم به او بفهمانم که مادرش شهید شده و دیگر نمی تواند تلفن هم بزند و صدایش را نیز نخواهد شنید و&#8230;</p>
<p>با توجه به اینکه  به شما اجازه نمی دهند شکایت کنید چگونه می خواهید شهادت دخترتان را پی گیری کنید؟</p>
<p>دختر من شهید شده و شهدا پیش خدا روزی میخورند و در آرامش هستند. مطمئن هستم که دخترم پیش خدا در آرامش است اما ما آرامش نداریم؛ نه نگین و نه من هیچ آرامشی نداریم و تنها زمانی که قاتل دخترم را معرفی کنند و محاکمه او را ببینیم به ارامش می رسیم. حتی نمیدانم دخترم در کدام نقطه شهید شده و کجا ماشین او را زیر کرده است که بروم حداقل دو رکعت نماز آنجا بخوانم. زمینی که دخترم جان داد را ببوسم و گریه کنم. این مدت هم مرا خیلی تهدید کردند که حرف نزنم. من هم ساکت شدم؛اما الان هم بعد از این مصاحبه با شما معلوم نیست باز چکار کنند اما دیگر نمی توانم ساکت بمانم. جگرم می سوزد. مدام تصور میکنم چگونه توانستند از روی دخترم چند بار رد شوند. من پی گیری خواهم کرد. خدا نمی گذارد خون بی گناه زمین بماند و دامانشان را خواهد گرفت.<br />
سه شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۹<br />
مادر شبنم سهرابی در مصاحبه با روز:<br />
فرشته قاضی<br />
f.ghazi(at)roozonline.com<a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2010/05/shabnam-sohrabi.jpg"><img src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2010/05/shabnam-sohrabi-150x150.jpg" alt="" title="shabnam-sohrabi" width="150" height="150" class="alignleft size-thumbnail wp-image-396" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/interview/393/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
