<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; شادی امین</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/tag/%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>جنگ روایت‌ها، این‌بار به زبان آلمانی/ شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2453/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2453/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Nov 2022 12:26:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2453/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2453/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2022/11/FAZ-Reiner-Hermann-300x178.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="تظاهرات مزدوران جمهوری اسلامی در سالگرد اشغال سفارت آمریکا" title="FAZ-Reiner-Hermann" /></a>تلاش این مطلب در این است که بگوید اگر ما بر ضرورت ادامه روابط با ایران، ادامه مذاکرات هسته‌ای با ایران تاکید می کنیم و موافق نیستیم که جامعه جهانی در کنار سرکوب شدگان بایستد، دلیلش این است که پیروزی ای ممکن نیست و بالعکس بدلیل ترس از ساخت بمب اتمی، بایستی روابط و گفتگویمان با نمایندگان این رژیم را ادامه دهیم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2022/11/FAZ-Reiner-Hermann.jpeg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2461" title="FAZ-Reiner-Hermann" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2022/11/FAZ-Reiner-Hermann-300x178.jpg" alt="تظاهرات مزدوران جمهوری اسلامی در سالگرد اشغال سفارت آمریکا" width="300" height="178" /></a></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>تاثیرگزاری بر سیاست دول اروپایی برای تنظیم روابطشان با جمهوری اسلامی و قطع مناسبات اقتصادی سیاسی با این نظام جنایتکار یکی از اصلی ترین فعالیت های ایرانیان خارج از کشور در هفته های اخیر بوده است. بدیهی است دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی در خارج از کشور نیز ساکت ننشسته و با تمام ابزار و آلات خود به مقابله با این تلاش‌ها برخیزد. گفتمانی که جمهوری اسلامی در فضای مجازی دائم دنبال کرده، در تازه ترین مثال، مقاله اخیر فرانکفورتر آلگماینه، سومین روزنامه پرتیراژ آلمان به قلم راینر هرمن، روزنامه‌نگار سرشناس و اسلام شناس آلمانی به شکل خطرناکی جلوه یافته است.</p>
<p>این مطلب به قصد تاثیرگذاری بر سیاست آلمان و همینطور رسانه‌های ملی آن نوشته شده و تیتر آن این است: “ملاها سقوط نمی‌کنند “ و در توضیح تیتر آمده: “کسی که فکر کند رژیم تهران در حال سقوط است، ساده لوح است. این را ممکن است ایرانیان در غربت (حتی در میان ما)  نخواهند بشنوند و از ناظران هوشیار خشمگین شوند. امری که تبعات تهدید آمیزی به همراه دارد. “در این مطلب، که در تداوم یک تلاش هماهنگ است که اخیرا شاهد آن بودیم، روزنامه‌نگاران ایرانی رسانه‌های جریان اصلی آلمان که اخبار انقلاب ۱۴۰۱ را پوشش می‌دهند به عنوان کسانی که مرز بین روزنامه نگاری و اکتیویسم را مخدوش کرده‌اند معرفی شده‌ و کسانی مثل ولی نصر، فرناز فصیحی، نگار مرتضوی و عدنان طباطبایی به عنوان ناظران هوشیار و قربانیان نفرت‌پراکنی معرفی شده‌اند. مطلب به جای بررسی مواضع اینان در در مورد سیاست‌های این رژیم در تمامی سال‌های گذشته، اپوزیسیون را به عنوان انسان‌های خطرناکی که تحمل شنیدن هیچ صدای دیگری را ندارند معرفی کنند.</p>
<p>بخش مهمی از مبارزه امروز ما با جمهوری اسلامی، جنگ روایت‌هاست. لازم است مراقب این تحرکات که در نهایت به انکار انقلاب ۱۴۰۱، خواسته‌های مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و سلب آزادی بیان ما رد خارج از ایران منتهی خواهد شد باشیم. جمهوری اسلامی و عواملش از رگ گردن به ما نزدیک‌تر و همچنان دارای قدرت مالی و امکانات رسانه ای هنگفت هستند. صداهایمان را بلندتر کنیم والا حتی در شبکه‌های اجتماعی نیز همچنان که تا کنون شاهد بوده‌ایم صدایمان را خفه خواهند کرد.</p>
<p>خلاصه‌ای از این مقاله را در ادامه ترجمه کرده‌ام و با توضیحات مختصری می آورم.</p>
<p>&#8220;گفتمان سیاسی در ایران جهتش را گم کرده است. در شرایطی که با یک نگاه درست به ایران از یک سو آزادی خواهی در مردم را می بینی و از سوی دیگر اراده رژیم را برای اینکه اجازه ندهد او را به زیر بکشند (از قدرت جارویش کنند) هر کس به لحاظ اخلاقی خود را به‌حق می‌داند، خود را مجاز می‌داند دیگران را پس زده و آنها را به عنوان مدافعان رژیم معرفی کند. &#8221;</p>
<p>این مقدمه مقاله طولانی فرانکفورتر آلگماینه (FAZ)، سومین روزنامه پرتیراژ آلمان است که در شماره ۸ نوامبر خود و با تصویری از تجمع طرفداران حاکمیت به مناسبت اشغال سفارت امریکا مزین شده است.</p>
<p>این مطلب ضمن اشاره به شجاعت معترضین در به چالش کشیدن جمهوری اسلامی، به عنوان یک سوی ماجرا، سوی دیگر را نیروهای با انگیزه و معتقد دستگاه سرکوب می‌داند که رژیم می‌تواند روی آنها حساب باز کرده و آنها را برای نابودی اعتراضات به خیابان بکشاند.</p>
<p>نویسنده می‌گوید: &#8220;رژیمی که حتی تظاهرات سه میلیونی در سال ۸۸ هم نتوانست آن را به لرزه درآورد. رژیمی که از فرصت نبود یک توافق اتمی، برای ساختن بمب اتم بهره می‌جوید. در چنین شرایطی صحبت از یک انقلاب و یا اصولا موفقیت آن، تنها رمانتیسم و در عین حال ساده لوحانه است. &#8221;</p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2022/11/shadi2.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2455" title="shadi2" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2022/11/shadi2-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" /></a></p>
<p>سپس با اشاره ناقصی به هانا آرنت می‌گوید: &#8220;می دانیم که برای انقلاب هم به فعالینی نیاز است که به خیابانها بیایند و هم به انقلابیون حرفه‌ای که بتوانند در هنگام سقوط رژیم خلا قدرت را پرکنند. &#8221; و ادامه می‌دهد: &#8220;این یکی از نقاط ضعف ایرانیان مهاجر است که بر عکس آنچه خمینی در سال ۵۷ کرد، نتوانسته‌اند آلترناتیوی برای این حکومت ایجاد کنند.&#8221;</p>
<p>بعد هم با اشاره به بهار عربی و عدم تکرار آن در ده سال گذشته نتیجه می‌گیرد: &#8220;یک گفتمان سیاسی که این پیچیدگی‌ها را در نظر بگیرد، در جلوی ما نیست. برعکس هر کس که این گفتمان ایجاد شده در خارج از کشور را همراهی نکند و این معادلات قدرت را درنظر بگیرد، به شکل ابلهانه‌ای به دفاع از رژیم متهم شده و با استدلال‌های غیر قابل راستی آزمایی با شدت و حدت علیه او دروغ پراکنی می‌شود. نمونه‌ها چه در امریکا چه در اینجا به یک صورت از کارزار تنفر پراکنی تبعیت می‌کند. در امریکا دو ژورنالیست ایرانی، نگار مرتضوی و فرناز فصیحی، هر دو به عنوان کارشناسان مرجع حول موضوع ایران هستند، اما اکنون در ترس زندگی می کنند. به گفته مرتضوی،  قبلا رژیم به آنها حمله می‌کرد و حالا فعالین در غربت هستند که به آنها حمله می‌کنند. &#8221;</p>
<p>راینر هرمن در ادامه می‌گوید:&#8221; اورشلیم پست و رسانه سعودی العربیه نیز آنها را به عنوان مدافعین رژیم انگ زده و معرفی می‌کنند. این روزنامه‌نگاران تهدید شده‌اند که به علت دفاع &#8220;ناکافی‌شان&#8221; از انقلاب &#8220;هزینه&#8221; خواهند داد.&#8221;</p>
<p>بعد به خبری استناد می‌کند که دروغ بودنش ثابت شده و می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;آنها تهدید به مرگ می‌شوند و اخیرا وقتی &#8220;مرتضوی&#8221; قرار بود در دانشگاه شیکاگو سخنرانی کند، به علت تهدید به بمب گذاری، این برنامه کنسل شد.وضعیت فرناز فصیحی خبرنگار نیویورک تایمز هم فرقی با وی ندارد. در یک مقاله که او همزمان با بررسی فساد در حاکمیت به نقش تحریم‌های امریکایی در وضعیت وخیم اقتصادی اشاره کرده بود، فعالین، یک دادخواست علیه او تنظیم کردند، خانواده‌اش را تهدید کردند و یک تظاهرات مقابل دفتر نیویورک تایمز که پشتیبان همکارشان است، سازمان دادند&#8221;<br />
خوشبختانه همه ما امروز می‌دانیم که تهیدید به بمب‌گذاری برای لغو سخنرانی نگارمرتضوی یک دروغ بوده و کتبا نیز از سوی پلیس رد شد.</p>
<p>نویسنده ادامه می‌دهد:&#8221;مرتضوی معتقد است این حملات علیه او کاملا هماهنگ شده هستند. با این کارها، این ایرانیان دیاسپورا می‌خواهند به گونه‌ای وانمود کنند که در تحولات ایران نقش دارند. از آنجایی که در داخل هیچ نقشی ندارند، در خارج از ایران &#8220;هدف های نرم&#8221; را انتخاب می کنند. و به این ترتیب کافیست تا از توافق اتمی دفاع کنی تا شما را به مدافع رژیم بدل کند.</p>
<p>یکی دیگر از کسانی که در این کارزار تنفرپراکنی هدف قرار پرفته باربارا اسلوین است از اتاق فکر مشاوره آتلانتیک، ولی نصر، رابرت مالی (مشاور ایران دولت امریکا) که بعد از یک توییت در رابطه با اعتراضات مجبور شد به رسانه سعودی ساخته &#8220;ایران اینترنشنال&#8221; مصاحبه بدهد تا دوباره آبرویش را بازگرداند.</p>
<p>این کارزار به آلمان نیز کشیده شده. آنجایی که محمد باقر فروغ ازانستیتوی  لایبنیتز برای مطالعات منظقه و جهان، وقتی او از کاهش اعتراضات حرف زد و ایرانیان خارج از کشور را مسئول ارائه اطلاعات نادرست در مورد تراکم و وضعیت این اعتراضات خواند. &#8221;</p>
<p>نویسنده ضمن اشاراتی گنگ به کامنت‌هایی که در مخالفت با برخی برنامه‌های تلویزیونی یا مطالب روزنامه‌ها شده است، امری که همه ما هر روزه در زیر مصاحبه و مطالبمان به کرات با آن روبرو می‌شویم، ادعا می‌کند که فضای سرکوب هر نظر مخالفی از سوی ایرانیان مخالف رژیم به پیش برده می‌شود.</p>
<p>نویسنده تهدیداتی که مخالفین بطور جدی و با توجه به سابقه جمهوری اسلامی در ترور در خاک اروپا دارد، را اساسا نمیبیند. من دو سال قبل پرونده تهدیداتی که داشتم در همین آلمان به دادستانی ارائه شد و به دلیل منبع قابل اثبات آن یعنی وزارت اطلاعات رژیم، جدی هم گرفته شد. ترور میکونوس نشان می‌دهد که این طرفین توافق هسته ای در کارکشتار و حذف مخالفین خود مهارت دارند. آدم ربایی و اعدام روح الله زم نشان می‌دهد که آنها تا چه حد درمیان ما نفوذ دارند.</p>
<p>نویسنده در پایان دقیقا به جایی می‌رود که منتظرش بودم. یعنی به عدنان طباطبایی می‌رسد و می‌نویسد: &#8220;از همه حادتر در این کشور عدنان طباطبایی و سازمانش کارپو (Carpo) مورد این حملات قرار گرفتند. اینکه او از یک خانواده بانفوذ می‌آید که پدرش از معتمدین خمینی بوده است برای او بدل به یک داغ لعنت شده است. &#8221;</p>
<p>نویسنده سپس ادامه می‌دهد: &#8220;می توان نقدهای به ظاهر روشنفکرانه در مورد تحلیل‌های سیاسی میدانی او را پذیرفت، اما آیا حق دارند که به یک &#8221; مجازات جمعی&#8221; علیه او اقدام کنند؟ آیا این بخشی از گفتمان آنهاست که آدرس او را علنی کنند؟ به دیوار دفترش رنگ بپاشند و یا تصویر با رنگ قرمز ضربدر خورده او را در تظاهرات حمل کنند؟ و این با ژورنالیسم هم تناقض دارد که اطلاعات غلط در مورد او از یک نشریه سراسری (احتمالا منظور نشریه بیلد است که در مورد وی مفصل نوشته است) به شکل کپی- پیست از یک رسانه به دیگری منتقل شود.&#8221;</p>
<p>نویسنده در آخر مدعی می‌شود که برخی همکاران رسانه‌های عمومی در آلمان که ایرانی‌تبار هستند نیز در این کارزار شرکت دارند. آنها مرز بین روزنامه‌نگاری با ارجاع به واقعیات و اکتیویسم که یک دستور کار را دنبال می‌کند، را رعایت نمی‌کنند.آنها باعث تضعیف گفتمان می‌شوند و باعث حذف صداهای بسیاری می‌شوند. این گفتمان تضعیف می‌شود چون بسیاری از صداهایی که حرفهای متعادل‌تری برای گفتن دارند نیز از ترس مورد حمله قرار گرفتن، سکوت می‌کنند. این یعنی درک ما از آنچه در ایران می‌گذرد بهتر نخواهد شد.</p>
<p>به نظر می‌آید این مقاله زمینه به سکوت کشاندن یا محدود کردن خبرنگاران ایرانی- آلمانی است که در رسانه‌های آلمانی به جایگاه معتبری دست یافته و در عین حال در مقابل جنایات این رژیم همیشه صدایشان را بلند کرده و حاضر به &#8220;بی‌طرفی&#8221; نشده‌اند.</p>
<p>این مطلب تهدیدی جدی برای صدای رسا و شفاف ایرانیان مخالف در رسانه‌هاست. تهدیدی جدی برای آزادی عمل روزنامه‌نگارانی که به شیوه فرناز فصیحی و نگار مرتضوی به قربانی‌انگاری دائمی خود از یکسو و از سوی دیگر توجیه سیاست‌های یک دولت کودک‌کش مشغول نیستند، است.</p>
<p>از آنجایی که من سال‌هاست مورد تهدید و تخریب آشکار دستگاه اطلاعاتی و امنیتی بوده و مورد حملات سیستماتیک سایبری و کمپین دروغ پراکنی آنها بوده و هستم، و اتفاقا یاران سیاسی این افراد نقش جدی در این کارزارها داشته و دارند، از آنجایی که من به دلیل یک توییت نقد به مواضع رومانتیک نگار مرتضوی در مورد وضعیت ایران مورد تهدید او واقع شده و مرا مجبور کردند توییتم را پاک کنم، و نشانه‌های بسیار دیگر در مورد بسیاری از فعالین زن همچون شقایق نوروزی و یا خبرنگار شناخته شده، فرانک عمیدی و بسیاری دیگر که حتی نگران بیان تجربه شان به شکل علنی هستند و از قدرت مالی و نفوذ اینان وحشت دارند، ثابت می‌کند اینان در صدد خفه کردن صدای ما در فضای رسانه‌ای و اینبار در رسانه‌های بین‌المللی هستند،  به نظرم این مطلب بایستی از سوی فعالین در آلمان جدی گرفته شده و به آن بپردازند. از جمله درخواست ازفرانکفورتر آلگماینه برای درج پاسخ به این دروغگویی‌ها و از جمله دروغ لغو سخنرانی نگار مرتضوی در شیکاگو بدلیل تهدید به بمب‌گذاری و ارائه تصویر خشونت بار از ایرانیان مخالف رژیم و یک دست کردن آنها با ترول‌های موجود. پاسخ به تطهیرعدنان طباطبایی که گویی قربانی فعالین خارج از کشور شده بدون اینکه به نقش پدرش در ایجاد و برپایی جمهوری جنایت اشاره شود و نقش خود وی در ارائه تصویر دروغین و متعادل از یک جمهوری جنایتکار در جهان به نقد کشیده شود و تمام امتیازاتی که ناشی از فرزندی چنین پدری است مطرح شود.</p>
<p>۱۰ نوامبر ۲۰۲۲</p>
<p>shadi@6rang.org</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2453/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعتراض بیش از ۱۰۰ کنشگر حوزه های مختلف به کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان + امضاهای جدید</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2432/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2432/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 17:14:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2432/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2432/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="اعتراض به بنیاد پژوهش های زنان ایران" title="no-IWSF" /></a>چهارشنبه  ۹ خرداد ۱٣۹۷ -  ٣۰ می ۲۰۱٨ بیش از صد تن از فعالان جنبش زنان، پژوهشگران و چهره های آکادمیک حوزه جنسیت، فعالان سیاسی، زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و اعضای خانواده‌های جان باختگان دهه ۶۰، چهره های فرهنگی و هنری و مدافعان حقوق ال‌ جی‌ بی‌ تی، با امضای بیانیه ای، اعتراض خود را...<a href="http://shabakeh.de/violence/2432/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2433" title="no-IWSF" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2020/05/no-IWSF-150x150.jpg" alt="اعتراض به بنیاد پژوهش های زنان ایران" width="150" height="150" /></a><br />
چهارشنبه  							            ۹ خرداد ۱٣۹۷ -  							            ٣۰ می ۲۰۱٨</p>
<p>بیش از صد تن از فعالان جنبش زنان، پژوهشگران و چهره های آکادمیک حوزه جنسیت، فعالان سیاسی، زندانیان سیاسی دهه ۶۰ و اعضای خانواده‌های جان باختگان دهه ۶۰، چهره های فرهنگی و هنری و مدافعان حقوق ال‌ جی‌ بی‌ تی، با امضای بیانیه ای، اعتراض خود را نسبت به تصمیم کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در دعوت از شخصی که در کمپین خشونت سایبری و افترا نقش داشته است اعلام کردند.</p>
<p>در بخشی از این نامه که تاکنون به امضای ۱۱۵ نفر رسیده آمده است: &#8220;در کنفرانس امسال بنیاد پژوهش‌های زنان در استکهلم، یکی از سخنرانان دعوت شده، شخصی است که در افترا و خشونت سایبری نقش داشته است. ما امضاکنندگان این نامه، از شرکت‌کنندگان در این کنفرانس می‌خواهیم که با اعتراض به برنامه سخنرانی فرد یادشده، نشان دهند که از خشونت‌گران حمایت نمی‌کنند و به مسئولیت خود در اعتراض به خشونت علیه زنان و رفع مصونیت از عاملان خشونت متعهد هستند.&#8221;</p>
<p>در ادامه نامه یادشده که تعدادی از اعضای کمیته های برگزارکننده کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان در سال های قبل نیز آن را امضا کرده اند آمده: &#8220;سه سال پیش، یک کمپین افترازنی علیه شادی امین، فعال و پژوهشگر حوزه جنسیت و همکاران او آغاز شد که برای مدت نزدیک به دو سال، به شکل بی‌وقفه و در قالب یک وب‌سایت با ده‌ها مطلب، چندین صفحه فیس بوک، چندین اکانت در سایر شبکه‌های اجتماعی از جمله اینستاگرام و توییتر، دایره وسیعی از هولناک‌ترین افتراها از جمله تجاوز، آزار و خشونت علیه پناهندگان و فساد مالی را علیه آنان منتشر می‌کرد. در آن زمان این کمپین از سوی افراد، نهادها و فعالین مترقی جنبش‌های اجتماعی محکوم شد و برخی رسانه‌ها آن را &#8220;اسیدپاشی اینترنتی&#8221; توصیف کردند.</p>
<p>با کمک کارشناسان آی‌تی و در یک روند سه ساله، در نهایت در آوریل امسال دادگاهی در تورنتو، در حکم خود همه مطالب یاد شده را بی‌اساس و افترا دانست و یک ایرانی مقیم آن شهر را به دلیل نقشی که در ایجاد وب‌سایت و انتشار آن مطالب داشت، به پرداخت ۲۵ هزار دلار جریمه محکوم کرد.<br />
در جریان دادگاه اسنادی برملا شد که ثابت می‌کرد شخصی به نام مهناز قزلو، مقیم استکهلم، در فراهم آوردن مطلب برای این وب‌سایت که حاوی افتراهایی به شادی امین چون تجاوز، کار گذاشتن دوربین مخفی در اتاق خواب، آزار روانی و&#8230; بود، نقش داشته است.</p>
<p>ما، امضاکنندگان این نامه، بر این باوریم که دادن تریبون سخنرانی به کسی که در افترای سازمان‌یافته علیه یکی از فعالان جنبش زنان نقش داشته، مغایر با اهداف کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان مندرج در اساسنامه آن است که گام اول در اجرای آن، مبارزه با خشونت‌ علیه زنان است.</p>
<p>افترا به دلیل هتک حرمت و سلب حیثیت فرد موضوع افترا، یک نقض جدی حقوق و عملی مجرمانه محسوب می‌شود و دادگاه‌ها در کشورهای مختلف، با آن برخورد حقوقی و فرد مفتری را مجازات می‌کنند. اما متاسفانه برگزارکنندگان این کنفرانس که ۸ تا ۱۰ ژوئن جاری برگزار می‌شود، با وجود اطلاع قبلی از عملکرد این سخنران و اسناد رسمی ارائه شده در دادگاه مبنی بر نقش وی در این افترازنی و خشونت سایبری، تاکنون نام او را از فهرست سخنرانان حذف نکرده اند. به عبارت دیگر، این فشار روحی ناعادلانه را به قربانی خشونت تحمیل کرده‌اند که در زیر یک سقف، شاهدِ دادن اعتبار به خشونت‌گر باشد.</p>
<p>به دلایل بالا، ما امضا کنندگان این نامه، بنا بر اصول اخلاقی و پرنسیب‌های فمینیستی که به آن معتقدیم، ضمن ابراز مخالفت شدید با این سخنرانی، از همه شرکت کنندگان در کنفرانس دعوت می کنیم با روش‌های مسالمت آمیز، به این برنامه اعتراض کنند.</p>
<p>در اینجا (بخشی از صورتجلسه دادگاه مورخ ۱۵ ژانویه ۲۰۱۷) * و اینجا (حکم دادگاه، پاراگراف های ۸۹ و ۱۲۵) *، اسناد دادگاه که نقش داشتن فرد یادشده را در افترا و خشونت سایبری را ثابت می‌کند، بارگذاری شده است.</p>
<p>امضا کنندگان پس از انتشار بیانیه به ترتیب حروف الفبا<br />
ابراهیم افراسیابی ماسال، دانشجوی دکتری تکثیر و پرورش، فعال سیاسی و محیط زیستی، مدافع حقوق بشر، هلند<br />
افسانه هژبری بلاگر، نویسنده، پژوهشگر حوزه زنان، سخنران بنیاد پژوهش های زنان ایران، مونترال-۲۰۰۰، کانادا<br />
پروانه وزیری فعال زنان و جنبش کارگری<br />
حمید صفوی، وکیل و فعال سیاسی برادر زندانی سیاسی دهه ۶۰ و اعدامی سال‌های ۶۸، آمریکا<br />
دکتر آزاده آزاد، روانشناس، کانادا<br />
راحله طارانی، روانشناس، عضو شورای مرکزی حزب چپ ایران و همچنین عضو شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران<br />
رسول شوکتی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، کانادا<br />
رضا اکبری، به عنوان فعال سیاسی، استرالیا<br />
رقیه رضایی، فعال جنبش زنان، اسپانیا<br />
سولماز جعفری، فعال جنبش زنان، استرالیا<br />
شهریار طاهری، نقاش و فعال سیاسی، کانادا<br />
شهناز سقزچی، زندانی دهه ۶۰<br />
فروغ اردشیری، مجری و تهیه کننده برنامه رادیو صدای نو، فعال سیاسی، استرالیا<br />
کیوان مهجور، هنرمند نقاش، از همکاران کمیته برگزار کننده بنیاد پژوهشهای زنان ایران، مونترال-۱۹۹۹ و ۲۰۰۶، کانادا<br />
محمد نیری، حقوقدان، انگلیس<br />
امجد حسین پناهی، فعال حقوق بشر، آلمان<br />
سارا فرحزادی، هنرمند، آلمان<br />
شهرزاد مجاب، استاد مطالعات زنان، دانشگاه تورنتو، کانادا<br />
شیرین شاپوریان، مدافع برابری جنسیتی، گرجستان<br />
صدیقه شریفی، فعال سیاسی<br />
گلاره پاکنژاد، فعال حقوق ال جی بی تی،  ترکیه<br />
مریم رفیعی، فعال حقوق کودکان، آلمان،<br />
هساره ابراهیمی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هیوا تهرانی، فعال ال جی بی تی، کانادا<br />
یوله توماس، فعال اجتماعی، آلمان</p>
<p>امضا کنندگان اولیه به ترتیب حروف الفبا<br />
ابراهیم جهرمی، فعال سیاسی، کنشگر جنبش کارگری، آلمان<br />
ابراهیم دلا، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال سیاسی، کانادا<br />
احد قنبری، مشاور حقوقی و مالی خیریه ها و سازمانهای غیردولتی، انگلیس<br />
احمد رافت، روزنامه نگار، کیهان لندن، لندن<br />
استفان کاظمی (هاشمی)، عکاس، سخنران یک دوره کنفرانس بنیادپژوهش های زنان ایران<br />
الهه صدر، مددکار اجتماعی، فعال فمینیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کلن-۲۰۱۳، آلمان<br />
اعظم بهرامی، شاعر، فعال جنبش زنان و محیط زیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، فلورانس ۲۰۱۷، ایتالیا<br />
اعظم جوادی، ناشر، کتاب آیدا، آلمان<br />
امیرحسین ذوالقدری، فعال ال جی بی تی، ترکیه<br />
انسیه رفیعی، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
انوشه آذر، کنشگر حقوق ال جی بی تی، ترکیه<br />
آذر شیبانی، استاد دانشگاه، کنشگر فمینیست، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، لندن-۲۰۰۴، لندن<br />
آذر منصور، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
آرام بلندپز، کارگردان و مجری تلویزیون، کنشگر الجیبیتی، لندن<br />
آیدا امیرفلاح، قهرمان تکواندو، فعال ال جی بی تی، سوئد<br />
بردیا پریش، فعال ال جی بی تی، آمریکا<br />
بریا خدایار، فعال ال جی بی تی، آمریکا<br />
بهار گلزار، مدافع حقوق بشر، کانادا<br />
بهمن محمدی، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
بهنام دارایی زاده، حقوقدان، کنشگر حقوق بشر، کانادا<br />
بهروز علیدادی، مدافع حقوق بشر، کانادا<br />
پری باقری، زندانی سیاسی دهه ۶۰<br />
پری بخشی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، کانادا<br />
پری نشاط، فعال جنبش زنان و دانشجویی، آلمان<br />
ثریا زنگباری نویسنده، زندانی سیاسی دهه شصت، سوئد<br />
جمیله ندایی، هنرمند، فیلمساز، فعال جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، پاریس ۱۹۹۷، فرانسه<br />
جهانگیر اسماعیل پور، نویسنده و زندانی سیاسی دهه شصت<br />
حسن شمس، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
حسن گلزار، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال جنبش کارگری، تورنتو<br />
حمیرا فراهانی، کنشگر حقوق بشر، آلمان<br />
حمید شمسی، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
خدیجه امیر بیگلو، از مادران زندانی سیاسی دهه شصت، ایران<br />
رزا ملکی، دانشجوی حقوق، مدافع جنبش زنان، کانادا<br />
رضا نجابت، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال حقوق بشر، هلند<br />
روجا رها، فعال ال جی بی تی، ایران<br />
رویا دیناروند، فعال حقوق بشر، سوییس<br />
رها بحرینی، حقوقدان، پژوهشگر حقوق بشر، عضو کمیته برگزارکننده کنفرانس بنیاد پژوهش ها، لندن، ۲۰۱۵<br />
سپیده شمس، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
سعید محمدی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
سودابه اردوان، هنرمند و فعال سیاسی، سوئد<br />
سوسن یوسفی، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
سهیلا آزادبخت، روزنامه نگار،  کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
سهیلا لیندهورست، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
سیاوش عبقری، استاد دانشگاه و کنشگر فرهنگی-سیاسی، آمریکا<br />
سیفی بهپوری، فعال سیاسی و از خانواده های دادخواه، کانادا<br />
سیما محضری، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
سیمین اصفهانی، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
سینا کیانی، کارگردان و تدوینگر، فعال حقوق ال جی بی تی، نروژ<br />
شادی صدر، حقوقدان، سخنران دو دوره بنیاد پژوهشهای زنان<br />
شادیار عمرانی، روزنامه نگار و فعال چپ، آمریکا<br />
شاهرخ رییسی، کنشگر حقوق ال جی بی تی، آلمان<br />
شایان میم، کنشگر حقوق ال جی بی تی، کانادا<br />
شکوفه کاوانی، نقاش و مترجم، استرالیا<br />
شوکت محمدی، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال جنبش کارگری، کانادا<br />
شهرزاد ارشدی، عکاس، مستندساز و عضو دو کمیته برگزار کننده کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ، مونترال- ١٩٩٩ و ٢٠٠۶، کانادا<br />
شهره قنبری، هنرمند، نقاش، زندانی سیاسی دهه شصت، کانادا<br />
شهلا عبقری، استاد دانشگاه، فعال سیاسی و حقوق زنان<br />
شیما سیلاوی، فعال فمینیست، بلژیک<br />
عباس قیائی، کتاب آیدا، آلمان<br />
عصمت ایرانی، خانه دار، آلمان<br />
علیرضا کاظمی، فعال و پژوهشگر حقوق بشر، هلند<br />
علیرضا میلانی، مدافع حقوق بشر، ترکیه<br />
غزل صدر، عکاس، نویسنده و کنشگر فمینیست، اتریش<br />
فاطمه مسجدی، مورخ، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
فرح طاهری، روزنامه نگار، کنشگر جنبش زنان، کانادا<br />
فرخنده جعفری، فعال زنان، استرالیا<br />
فرخنده صبی، حقوقدان، فعال حقوق بشر، انگلیس<br />
فردوس تاجدینی، مترجم، کنشگر جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیادپژوهشهای زنان، کلن-۲۰۱۳، آلمان<br />
فرنگیس محمدی، فعال جنبش کارگری، سوئد<br />
فروزان فرزانه، کنشگر جنبش زنان، آلمان<br />
فرهاد برکسب، مدافع حقوق بشر، ایران<br />
فریدا رضوی، گرافیست، آلمان<br />
فریده قربانی، زندانی سیاسی دهه ۶۰، ایران<br />
فریبا خواجه دهی، مدافع حقوق بشر، سوئد<br />
قدسی حجازی، محقق دانشگاه، آلمان<br />
کوکب محمدی، کنشگر جنبش کارگری، سوئد<br />
لاله محمدی، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
مانا هدایت، مترجم، زندانی سیاسی ده ۶۰، هلند<br />
محمد سلطانی، کنشگر سیاسی، آلمان<br />
محمد شمس، مترجم، کنشگر سیاسی، آلمان<br />
مرضیه حسن‌وند، فعال حقوق بشر و از خانواده های دادخواه، انگلیس<br />
مریم افشار، فعال ال‌جی‌بی‌تی، ایران<br />
مریم حسین خواه، نویسنده، روزنامه نگار، فعال جنبش زنان<br />
مریم امیر متاجی، فعال حقوق کودک، ترکیه<br />
مسعود مقدم، فعال سیاسی،  کنشگر فرهنگی، اتریش<br />
مصطفی عزیزی، فیلمساز، کانادا<br />
معصومه شقاقی، مدافع حقوق کودک، سوئد<br />
معصومه فرجی، نقاش و کنشگر حقوق زنان، انگلیس<br />
مهدی بختیار، پژوهشگر حقوق بشر، ترکیه<br />
مهرداد آهنگر، فعال سیاسی و تحلیلگر، انگلیس<br />
مهرداد بران، موسیقیدان و رهبر ارکستر سمفونیک، فرانسه<br />
مهرنوش احمدی، فعال حقوق ال جی بی تی، کانادا<br />
مهرنوش اشترانی، از خانواده های دادخواه، فعال جنبش زنان، آلمان<br />
مهری عباسی، زندانی سیاسی دهه شصت، فعال سیاسی، آلمان<br />
مهین خدیوی، شاعر و نویسنده، ناشر (نشر سالی)، عضو کانون نویسندگان ایران، آمریکا<br />
میترا صفاری، کنشگر فمینیست، کانادا<br />
میترا محمودی، سردبیر رادیو آوای زن، استرالیا<br />
میلا مسافر، مددکار اجتماعی، فعال سیاسی، آلمان<br />
مینا خانی، فعال سیاسی فمینیست، آلمان<br />
مینا هاشمی، زندانی سیاسی دهه شصت و از خانواده های دادخواه، آلمان<br />
ناصر پیشرو، فعال سیاسی و جنبش کارگری، تحلیلگر و مترجم، آلمان<br />
ناهید هادیان، زندانی سیاسی دهه ۶۰<br />
نسرین الماسی، روزنامه نگار، نشریه شهروند، نویسنده و کنشگر حقوق بشر، کانادا<br />
نوروز احمدی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هایده روش، فعال فمینیست، زندانی سیاسی دهه ۶۰ و عضو کمیته محلی کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان، لندن-۲۰۱۵<br />
هایده فراهانی، فعال سیاسی، آلمان<br />
هایده مغیثی، استاد دانشگاه، نویسنده و محقق فمینیست، سخنران دو دوره کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کانادا<br />
هما فراهانی، کنشگر حقوق زنان، آلمان<br />
هما مرادی، جامعه شناس، کنشگر جنبش زنان، عضو کمیته برگزاری کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان، کلن ۲۰۱۳، آلمان<br />
همیشا امیدوار، دانشجوی حقوق، هنرمند، آمریکا<br />
هوشنگ دیناروند، فعال سیاسی، آلمان<br />
هومن کاظمیان، فعال دانشجویی، دی جی تال آرتیست، کانادا<br />
یارا یگانه، فعال حقوق ال جی بی تی، ترکیه<br />
یاسمن چوبه، فعال حقوق ال جی بی تی، ترکیه</p>
<p>***<br />
جمع آوری امضا ادامه دارد و این لیست تا قبل از یکشنبه، ۱۰ ژوئن به روزرسانی میشود. در صورت تمایل به همراهی با این حرکت اعتراضی، نام، عنوانی را که تمایل دارید با آن معرفی شوید و کشوری را که در آن اقامت دارید به این نشانی ایمیل کنید:</p>
<p><a href="mailto:no.cyber.violence@gmail.com">no.cyber.violence@gmail.com</a></p>
<p>*  <a href="http://nocyberviolence.files.wordpress.com/2018/05/transcript-15han18-mahnaz-ghezzellou.pdf">nocyberviolence.files.wordpress.com</a></p>
<p>**  <a href="http://nocyberviolence.files.wordpress.com/2018/05/2018-04-23-decision.pdf">nocyberviolence.files.wordpress.com</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2432/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درمان کمر شکسته‌ی اعتماد (پیرامون وقایع کنفرانس زنان در استکهلم)، سعیده سعادت</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2424/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2424/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 20:23:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2424/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2424/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="saeedeh" /></a>واقعیت اسف‌بار این است که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بد بودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آن‌ها توانایی اندیشیدن ندارند.(هانا آرنت؛ تفکر و ملاحظات اخلاقی) *** سمینارها و کنفرانس‌های زنان ایرانی در تبعید در سه دهه‌ی اخیر یکی از مهم‌ترین و مداوم‌ترین مراکز گردهم‌آیی زنان فعال و متفکر  جنبش...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2424/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2426" title="saeedeh" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/saeedeh1-300x227.jpg" alt="" width="300" height="227" /></a></p>
<p><em>واقعیت اسف‌بار این است که بخش بزرگ بدی‌ها را کسانی مرتکب می‌شوند که هرگز تصمیم به بد بودن یا خوب بودن نمی‌گیرند، آن‌ها توانایی اندیشیدن ندارند.</em><em>(هانا آرنت؛ تفکر و ملاحظات اخلاقی)<br />
***</em></p>
<p>سمینارها و کنفرانس‌های زنان ایرانی در تبعید در سه دهه‌ی اخیر یکی از مهم‌ترین و مداوم‌ترین مراکز گردهم‌آیی زنان فعال و متفکر  جنبش زنان ایرانی در تبعید بوده‌اند. این سمینارها به مدت سه دهه‌ی متداوم محلی بوده‌اند برای تبادل نظر، تازه کردن دیدارها، پیدا کردن دوستان و هم‌فکران جدید و عمق دادن به دوستی‌های چند ده ساله. اتفاقات کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان ۲۰۱۸ موجب به وجود آمدن شکافی جدی میان بخشی از فعالان این سمینارها و بحرانی جدی در این نشست‌ها گشته است. چرا که در این کنفرانس به طور غیر قابل باوری دیالوگ جای خود را به تک زبانی و بی صبری، تفکر به پرخاش‌گری، هم‌کاری به دسته‌بندی کردن، دوستی به دشمنی و مقابله علیه هتاکان به حمایت و حفظ آنان داد. بحران‌ها ضربه زننده و نیرو برنده هستند اما به خودی خود موضوعی منفی نیستند، چرا که آن‌ها اکثرن تنها نشانی از وجود مشکلاتی هستند که ازدیر زمان وجود داشته‌اند، اما به دلایل مختلف جدی گرفته نشده‌اند و عمق و وسعت یافته‌اند. حضور بحران، به دلیل انرژی‌ای که در آن نهفته است، بهترین امکان را به انسان‌های درگیر آن می‌دهد که مشکلات را جدی بگیرند و برای‌شان راه حل‌های ریشه‌ای پیدا کنند. وگرنه انرژی‌ها تحلیل می‌روند و با جدی نگرفتن و یا سطحی حل کردن مشکلات، به زودی بحران‌هایی دیگر با شدتی بیش‌تر سر بلند می‌کنند. به همین دلیل اگر بحران کنونی سمینارهای زنان جدی گرفته نشود، حتا چنان‌چه جو سمینارهای آتی در کوتاه مدت مجددن آرام‌تر شود، خطر آن است که دو باره در فضایی دیگر، مکانیزم‌های ضربه زننده‌ی مشابه کنفرانس ۲۰۱۸، سر بر آورند و مشکلات بحران‌ساز عمیق‌تری را سبب شوند و به جنبش زنان لطمه‌های جدی‌تری وارد کنند.</p>
<p>به نظر من راه حل از بین بردن شکاف کنونی، ترمیم اعتماد شکسته شده‌ی به یک‌دیگر و حفظ و تداوم هم‌رزمی و هم‌کاری، آن هم نه تنها در چهارچوب این سمینارها بل‌که فرای آن، از طرفی برخورد فعال و انتقادی به اتفاقاتی را که در کنفرانس بنیاد ۲۰۱۸ افتاد می‌طلبد و از طرف دیگر جلوگیری از جو تشنج و خشونت می‌باشد که از طریق نشان دادن کارت قرمز به هر گونه برخورد خشونت‌آمیز و توهین کننده، نقد به خود، راه اندازی دیالوگ و نقد صلح‌آمیز و بدون خشونت به دگراندیشان و به خصوص کسانی که در این ماجرا در صف ما قرار نداشتند، ممکن می‌باشد. حتا چنان‌چه به نظر ما برخوردهای اینان شروع و یا عامل ادامه‌ی ظهور بحران بوده باشد.</p>
<p>من در این نوشته سعی می‌کنم با حفظ چنین روحیه‌ای مشاهدات و نظرات خودم از مشکلات بحران‌ساز کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان سال ۲۰۱۸ را ارایه دهم.</p>
<p>۱- بر طبق  توضیح بنیاد، خانم شادی امین زمانی که متوجه می‌شود که خانم قزلو به عنوان یکی از سخن‌رانان بنیاد انتخاب شده است، از طرق مختلف سعی می‌کند در وحله‌ی اول بنیاد را قانع کند که تصمیمش را پس بگیرد و زمانی که می‌بیند بنیاد حاضر به پس گرفتن تصمیمش نیست، سعی می‌کند با هم کاری با خانم شادی صدراز طریق تماس گرفتن با سخن‌رانان سوئدی و جمع‌آوری امضای فعالان زن در اعتراض به انتخاب خانم قزلو، بنیاد را زیر فشار بگذارد که تصمیمش را عوض کند. کمیته‌ی بنیاد علی‌رغم گرایشش به کنار گذاشتن خانم قزلو، این اقدام را در ابتدا غیر عملی ارزیابی می‌کند و زمانی که شادی امین از خواسته‌اش کوتاه نمی‌آید، رفتار او را زورگویی و غیر دمکراتیک تحلیل می‌کند و تصمیم می‌گیرد در مقابلش بایستد و به هر شکل شده سمینار را همان طور که برنامه ریزی شده بود، به پیش ببرد. من یکی از کسانی بودم که تا حدود یک هفته‌ی قبل از سمینار از موضوع این اختلاف‌ها، تماس‌های گرفته شده، نامه‌ی نوشته شده و امضاهای جمع‌آوری شده بی اطلاع بودم. هم‌چنین به کسانی تعلق داشتم که نوشتن این نامه و امضا کردن زیر آن را حق مدنی خانم امین و دوستان امضا کننده می‌دانستم و به آن احترام می‌گذاشتم، اما این حرکت را شخصن قبول نداشتم و برای حل مشکل پیش آمده کمک کننده نمی‌دانستم. امید من این بود که در کنفرانس بتوانیم با احترام به تفاوت‌های‌مان راجع به روش‌های درونی اعتراضات‌مان صحبت کنیم و راه‌های جدیدی برای رفع چنین مشکلاتی بیابیم. اما روندی که این کنفرانس به خود گرفت و به خصوص برخوردهای بعضن به شدت منفی دوستان بنیاد به شادی امین و هم‌چنین توضیحاتی که خانم قزلو در مورد نحوه‌ی انتشار نامه‌ی‌شان از طریق آقای آرشام پارسی‌ دادند، از من امکان بحث و تبادل نظر منتقدانه بر روی این تاکتیک را گرفت. چرا که بحث و دیالوگ نیازمند به فضایی است که در آن تفکر، سوال، طرح نظر خود و گوش دادن به نظر مقابل امکان‌پذیر است. این فضا تنها زمانی به وجود می‌آمد که تک تک ما شرکت کننده‌گان و به خصوص سازمان دهنده‌گان سمینار بنیاد مطلقیت صحت نظر خود و دوستان هم‌راه‌مان را زیر سوال می‌بردیم و علیه جو پرخاش و علیه همه‌ی اشکال بی حرمتی و رفتارهای خشونت‌آمیز و توهین کننده موضع‌گیری می‌کردیم. آن‌چه اما در این سمینار جای خودش را به نقد سازنده، دیالوگ و تبادل نظر داده بود بی حوصله‌گی، بی مهری و ناسازگاری، برخوردهای تلافی‌جویانه و افشاگرانه، دسته‌بندی کردن‌ها واز همه بدتر سکوت و حتا توجیح دوستان کنفرانس بنیاد و بسیاری از فعالان منفرد در مقابل این نفرت پراکنی‌ها و خشم‌های بیرون ریخته شده بود.</p>
<p>۲- ماجرای «هم‌کاری» خانم قزلو با آقای آرشام پارسی‌ در خشونت سایبری:</p>
<p>خانم قزلو نامه‌ای را به آقای پارسی‌ می‌دهد که در آن، از زبان فردی سوم ناشناس، اتهاماتی سنگین به خانم امین وارد می‌شود. این نامه در جریان خشونت سایبری آقای آرشام پارسی‌ علیه خانم امین به طوری درازمدت مورد استفاده قرار می‌گیرد. خانم قزلو بر اساس نوشته‌های بنیاد پژوهش‌ها در ابتدا هم‌کاری خودشان با آقای پارسی‌ در این خشونت سایبری را انکار می‌کنند. اما مدتی بعد در نوشته‌شان به نقش داشتن در خشونت سایبری اعتراف می‌کنند و می‌گویند که ایشان در این جریان بی تقصیر بوده‌اند. خانم قزلو در توضیح بی تقصیر بودن‌شان نامه‌ی مذکور و اتهامات سنگینی که در آن به خانم امین وارد شده است را به چاقویی تشبیه می‌کنند که ایشان به دست آقای پارسی‌ داده‌اند، بدون این که بدانند وی با این چاقو به جان خانم امین می‌افتد. خانم قزلو با این توضیح نشان می‌دهند که نه دارای علاقه و نه دارای توانایی برای به عهده گرفتن مسوولیت کاری که کرده‌اند، می‌باشند. چاقو شی‌ای است زخم زننده و کشنده که نباید هیچ زمانی بدون دلیل و بدون اطمینان از درستی استفاده از آن، از دستی به دست دیگری داده شود. به خصوص زمانی که چاقوی ما روی ضربه‌اش سمت فرد مشخصی است و فردی که ما چاقو را به دستش می‌دهیم با بیان خشونت‌آمیز و با مشت و لگد مجازی به جان این فرد افتاده است. ایشان یا می‌بایستی در این فضای خشونت چنین شی ضربه زننده‌ای را به دست خشونت‌گر نمی‌دادند، که این کار را کردند، یا می‌بایستی حداقل قبل و بعد از دادن این چاقو به دست آقای آرشام پارسی‌ با او عهد می‌کردند، از آن در مناسبات خشونت استفاده نکنند، که این کار را نکردند. اما چنان‌چه ایشان ناآگاهانه و از سر بی دقتی این اقدام را کرده باشند، می‌بایستی، هر چه قدر هم که با خانم امین اختلاف داشتند، رسمن از او به عنوان فردی که به این گونه از ایشان و مشاورین‌شان زخم خورده‌اند، معذرت خواهی کنند و در مقابل سو استفاده‌های بعدی از این نامه بایستند. اما خانم قزلو بر عکس عمل کردند و در ادامه خودشان نه تنها در کنار بل‌که در صف اول ضرب زننده‌گان جدید قرار گرفتند. این برخورد نشان می‌دهد که خانم  قزلو اگر هم ناآگاهانه اقدامی‌کرده باشند، کاملن آگاهانه مسوولیت این اقدام خشونت‌ساز، دادن ابزاری کشنده به دست کسی که توانایی کشتن دارد، و نتایج آن، ضرب خوردن طولانی مدت خانم امین، را به عهده نگرفتند.</p>
<ol>
<li>۳- اما مشکل تنها این نبود و نیست که خانم قزلو قدرت مسوولیت پذیری ندارند، بل‌که چرا بنیاد مسوولیت این اتفاق را به عهده نگرفت و تا حل شدن اتهامات وارده دعوت ایشان برای سخن‌رانی را معلق نکرد. به خصوص زمانی که تناقضات اعترافات خانم قزلو، در ابتدا گفتن هم‌کاری نداشتن در خشونت سایبری و بعد از آن اعتراف به دادن نامه، بیرون آمد. حتا طرح موضوع چاقو و ضربه و عدم توانایی انتقاد به خود باعث تغییر تصمیم بنیاد نشد. و این سئوال هم چنان معلق و بدون جواب مانده است که چرا بنیاد علیرغم آگاهی به این موضوعات و علیرغم تمام پیشنهاداتی که دوستان مختلف در طی کنفرانس به وی کردند تا این حد منفعل و دفاعی عمل کرد و نه متعهد و فعال در ساختن فضائی سازنده و جمعی. (۱)</li>
</ol>
<p>۴- روزهای دشوار قبل از سمینار:</p>
<p>روزهای قبل از سمینار من بیش از همه با دوستانی بحث می‌کردم که نامه اعتراضی شادی صدر و شادی امین را امضا کرده بودند. همان‌طور که در بالا نوشتم، من علی‌رغم این که حق دوستان می‌دانستم که این گونه اعتراض‌شان را به گوش سازمان دهنده‌گان سمینار برسانند، مخالف این تاکتیک بودم و در بحث‌هایم این اقدام دوستان امضا کننده را به بحث و نقد می‌کشیدم. تا این که فیلم های ویدئویی آقای ایرج مصداقی، که عملش پخش بذر نفرت و خشم علیه  شادی‌ها و نابود کردن و منزوی کردن آن‌ها در جنبش زنان بود و هست و فیلم‌های مشابهی را دیدم که در ارتش فمینیستی از طرف جمهوری اسلامی علیه شادی امین انتشار یافته بودند. با دیدن این فیلم‌ها من با این انتظار به جلسه‌ی جمعه رفتم که همه‌ی مسوولان و فعالان و شرکت کننده‌گان، با تمام انتقادات‌شان به شادی امین و صدر در مقابل این ویدئو‌های نفرت پراکن و نابودساز موضع می‌گیرند و نه تنها از دوست و هم‌رزم تا دیروزشان بل‌که از یک زن و از پرنسیب دیالوگ و انتقاد و نه نفرت پراکنی، انزوا و نابودی دفاع می‌کنند. چرا که تا قبل از این سمینار اگر هم گه‌گاهی روش‌های ما در مقابل اشتباهات دیگران روش‌هایی خشن بودند اما نابود کننده نبودند. و به خصوص روش‌های نابود کننده کم‌تر توجیه می‌شدند و مورد دفاع قرار می‌گرفتند. اما انتظار من بی نتیجه ماند. دوستانی که تا دیروز روی داشتن روحیه‌ی هم‌یاری و فعال‌شان زمانی که زنی و به ویژه دوستی مورد حمله و نابودی قرار می‌گیرد قسم می‌خوردم، چنان از اقدامات شادی‌ها برای کنار گذاشتن خانم قزلو، از امضا جمع کردن‌های آن‌ها و به خصوص بدون این‌که منبع خبر را ذکر کنند، می‌گفتند که شنیده‌اند برنامه‌ی شادی‌ها به هم ریختن جلسه است، خشم‌گین بودند که نه تنها کاری علیه این جو مسموم و نابود کننده نمی‌کردند بل‌که بعضن خودشان با صدای بلند به فحش دادن به آن‌ها و دیگر امضا کننده‌گان و به خصوصی کردن و توجیه کردن صحبت‌های ویدئویی نابود کننده و نفرت پراکن آقای مصداقی می‌پرداختند.</p>
<p>۵- روزهای سمینار</p>
<p>در دو روز اول سمینار بحث‌های داخل سالن به آرامش برگزار شدند، اما جو بسیار ملتهب بود. تا در سالن بحث یا برنامه‌ی هنری باز می‌شد، گروه‌های بحث و جدل، بعضن با برخوردهای دشمنانه و هتاکانه، به سرعت شکل می‌گرفتند. کلماتی چون کثافت‌ها ، کثافت بازی، آشغال‌ها، آشغال بازی، احمق‌ها، احمقانه، بی خود کردند، نشان‌تان می‌دهم، به درک، بروند و گم بشوند و غیره با صدای بلند و نیمه بلند بگوش می‌خورد، که روی اصلی‌شان به امضا کننده‌گان و سازمان دهنده‌گان این اعتراض بودند. بدبختی آن جا بود که اگر چه تمام این برخوردها در چهارچوب سمینار بنیاد انجام می‌گرفت، اما عمل‌کرد بنیاد، کمیته‌ی محلی و هم رزمان‌شان و یا ده‌ها زن فعالی که سال‌ها در کنار هم بحث و مبارزه کرده بودند، این نبود جلوی این بددهنی‌ها و برخوردهای دشمنانه و هتاکانه را بگیرند. و بگویند بس است. توهین نکنید، فحش ندهید. و یا این که تصمیم بگیرند چند ساعتی جریان سمینار را تغییر دهند و با اعلام قطعنامه‌ای و یا برگزاری بحثی مخالفت خود را با روش‌هایی که ما را هر لحظه بیش‌تر به منجلاب می‌کشاند، اعلام کنند. من این راه حل را در روزهای سمینار به سه یار و مشاور بنیاد  پیش‌نهاد کردم و در هر سه مورد جواب منفی گرفتم. جواب این بود که قطع سمینار خواسته‌ی شادی‌ها است و ما این کار را نمی‌کنیم. به این طریق مقابله‌ی با شادی‌ها هم‌چنان اهمیتش بالاتر از به وجود آوردن فضای دیالوگ و هم‌کاری و مقابله‌ی علیه هتاکی و بی احترامی قرار گرفت. و با این اتفاق به نظر من یکی از مهم‌ترین اهداف این سمینارها که دامن زدن به فضای تفکر و دیالوگ برای ساختن دنیایی بهتر با صلح و صفای بیش‌تر با خشونت و اهانت کم‌تر است، قربانی سیاستی مقابله جویانه و خشم‌گینانه شد. از این نظر برای من و شاید برای بسیاری دوستان دیگر فعال جنبش زنان، روند این کنفرانس شکست مبارزات‌مان بود که معنای‌شان نه اصل برگزاری یک سمینار و یا بحث و فصح تئوریک، بل‌که مبارزه برای ساختن دنیایی بدون خشونت بود و می‌باشد.</p>
<p>۶- عبوز از خط قرمز تا کنونی علیه تهاجم فیزیکی</p>
<p>در سومین روز سمینار به قول دوستی زخم چرکین ترکید. آقای ایرج مصداقی با مصاحبه‌های ویدئوهائی‌شان در مورد شادی‌ها، برخوردهای لفظی‌شان در فواصل برنامه‌ها با کسانی که به ویدئوهایشان انتقاد داشتند و به خصوص حمله‌ی فیزیکی‌شان در روز سوم سمینار به مردی دیگر در بالا بردن جو تشنج و فضاسازی‌های نفرت علیه شادی ها نقش بسیار مهمی بازی کردند.</p>
<p>یکی از بحث‌های بعد از سمینار تحت نام «زد یا نزد» حول هجوم فیزیکی ایرج مصداقی به مرد دیگری بود. من در این جا نگاهی کوتاه به بحث‌ها و نوشته‌های بعد از کنفرانس در این مورد می‌اندازم که من را به شدت به یاد فیلم نادر و سیمین می‌اندازند، که در آن مداومن سعی می‌شد بدون این که دروغی گفته شود بخش مهمی از واقعیت پنهان نگه داشته شود.</p>
<p>بعد از سخن‌رانی خانم قزلو خانم دیگری در اعتراض به او اسم فردی را می‌برد که «در زندان‌های ج.ا. تواب بوده» و «در سازمان کنونی خانم قزلو مسوولیت مهمی به عهده دارد.» و به این هم‌کاری اعتراض می‌کند. به وی، به حق، اعتراض می‌شود که چرا اسم برده است. یکی از یاران فعال کنفرانس‌ها به این دلیل از او می‌خواهد سالن را ترک کند. صدا بالا می‌گیرد. مردی که در صف سوال کننده‌گان قرار دارد به سمت دوست فعال کنفرانس‌ها که یکی از دوستانش است می‌رود تا او را در آغوش بکشد و از او بخواهد آرام شود. آقای مصداقی (که بعد از برنامه‌ی هنری روز دوم سمینار در مقابل من و چند دوست دیگر شرکت کننده‌ی کنفرانس با این مرد، که به برنامه‌های ویدئویی او انتقاد داشت، برخورد لفظی شدیدی داشتند) علی‌رغم آغوش باز شده‌ی این فرد، تصور می‌کنند که وی می‌خواهد دوست مشترک را بزند و به سمت وی هجوم می‌آورند از قرار معلوم او را از پشت می‌گیرند و به سمت خود می‌کشند تا وی از دوست مشترک جدا شود و بر اثر حدت این هجوم مشت‌شان به پهلوی این فرد می‌خورد. من در ردیف اول جلوی این اتفاق‌ها نشسته بودم. دعوای دوست‌مان با خانم سوال کننده را دیدم و شنیدم. اما در زمان حمله‌ی آقای مصداقی چشمم به مجری بحث بود به امید این که وی اقدامی بکند که ناگهان صدای «نزن بی شعور» دوستی را شنیدم که کنارم نشسته بود. بعد از مکالمه‌ی اعتراضی کوتاه با این دوست سر برگرداندم و مجددن صحنه را دیدم. آقایی که ایرج مصداقی به وی حمله کرده بود هم‌چنان با آغوش باز جلوی دوست‌مان ایستاده بود و با او با مهربانی حرف می‌زد. با این حال چندین نفر جلوی آقای مصداقی راگرفته بودند و خواهش می‌کردند که از هجومش دست بر دارد و آرام شود. من با دیدن این صحنه پا شدم به سمت این گروه رفتم و فریاد زدم: «بسه تمام کنید، این چه وضعیه آخه» چند دقیقه‌ی بعد مرد مورد هجوم که نوبت سوال کردنش بود پای بلندگو گفت که برای اولین بار در تمام این سمینارها احساس امنیت نمی‌کند چرا که در کنار تهاجمات لفظی در جریان این درگیری با مشت به پهلویش زده شده است. من بعد از این جلسه با چندین دوست مشاور و هم‌کار بنیاد صحبت کردم و به موضع نگرفتن‌شان علیه آقای مصداقی که او را مدام خشن‌تر کرده تا جایی که فیزیکی به مخالفانش حمله می‌کنند، اعتراض کردم. هیچ کدام ازاین دوستان از جمله دوستانی که در این جریان در کنار آقای مصداقی بودند، نگفتند که نزده است، بل‌که گفتند اشتباه کرد، فکر کرد که به دوست‌مان حمله شده است. اما بعد از پایان سمینار بحث‌ها جهت دیگری گرفتند و آن این که زده یا نزده. بحث من در این جا بر این نیست که زد یا نزد، چرا که این بحث اصل قضیه را برای من لوث می‌کند. یکی از خوبی‌های جلسات تا کنونی زنان این بود که هجوم فیزیکی، چه موفق چه ناموفق، در آن‌ها وجود نداشت و چنین هجوم‌هایی به شدت مورد انتقاد قرار می‌گرفتند. اما در برخورد به هجوم بدنی مصداقی، فعالان این کنفرانس بر خلاف این سنت برخورد کردند. چرا که در این مورد اگر هم آقای مصداقی این فرد را نزد به او با خشم هجوم فیزیکی آورد، مشتش به بدن وی خورد، حال نه برای این که او را بزند بل‌که برای این که او را از دوست‌مان جدا کند. او نزد ولی فرد مربوط خورد. چندین نفر لحظاتی جلوی ایشان را، که صورت‌شان از خشم برافروخته بود، گرفته بودند تا ایشان به این فرد هجوم جدیدی نکند و از او خواهش می‌کردند دست بر دارد. این رفتار تا کنون کنفرانس‌ها و سمینارهای زنان در تبعید نبودند، بل‌که به شدت در این سمینارها مورد انتقاد قرار می‌گرفتند. چرا این هجوم بدنی مورد انتقاد قرار نگرفت؟ چرا هجوم لفظی و برخوردهای نفرت پراکن و نابودکننده‌ی وی مورد انتقاد فعالان سمینارها و یاران بنیاد قرار نگرفت؟ در کنفرانس این را با فعالان این سمینارها که دوستان آقای مصداقی و دوستان خودم هم هستند مطرح کردم. دوستی که خود هجوم را دیده بود گفت: ایرج دوست من است. من خصوصی به او گفتم که رفتار او اشتباه است و نتیجه‌اش به ضرر خود او تمام می‌شود. ولی او ادامه می‌دهد. کاری هم از دست من و بقیه بر نمی‌آید و برای توجیه موضع نگرفتنش خصوصی‌ترین مشکلات آقای مصداقی را برایم تعریف کرد که نشان دهد وی رفتارش در حال حاضر دست خودش نیست.</p>
<p>حداقل دو رفیق زن فعال سمینارهای زنان دیگر گفتند، مصداقی دوست‌مان است. علنی جلویش نمی‌ایستیم. دوست فعال زنی گفت تقصیر خود شادی است. انگشتش را تو لونه‌ی زنبور کرده است. چرا من باید از او دفاع کنم و خودم هم انگشتم را توی این لونه بکنم. توضیحات من که ما خود این لانه را با سکوت‌مان و توجیحات‌مان به لانه‌ی زنبور تبدیل کرده‌ایم، چیزی که فردا یقه‌ی دیگر زنان را خواهد گرفت و اتفاقن چون آقای مصداقی دوست شما است، شما مسوولیت بیش‌تری در واکنش نشان دادن دارید، چرا که او از دوستی شما اعتبار می‌گیرد و شدیدتر به زخم زدن‌هایش ادامه می‌دهد، فایده‌ای نکردند. حتا بعد از کنفرانس دوستان در این مورد نوشتند و پخش کردند و موضوع را به نزدن خلاصه کردند و به این طریق نیمی از حقیقت را گفتند تا نیم دیگر آن را که مورد انتقاد قرار گرفته بود پوشیده نگه دارند. فعالیت سیاسی آقای مصداقی و کوشایی و پرکاری شان از طرفی و دوستی‌شان برای این دوستان پیکر زیبایی بود که باید به هر قیمتی که شده، به خصوص به قیمت سکوت در مقابل ترویج بذر نفرت و روپوشانی و توجیه خشونت و هجوم فیزیکی ایشان، حفظ می‌شد.</p>
<p>۷- دوای کمر شکسته‌ی اعتماد</p>
<p>سمینار بنیاد ۲۰۱۸ و اتفاقاتی که در آن افتاد جزو بدترین تجربیات زنده‌گی سیاسی من در بیست و هشت سال اخیر بودند. تجربیاتی بودند که خشونت‌های تجربه شده‌ی زندگی شصت ساله‌ی من و بسیاری از یاران زنم را جلوی چشمم زنده کردند. تجاربی چون: زدن، توهین کردن، تهدید کردن و سعی در منزوی و نابود کردن زنی از طرف مردی به بهانه‌ی اشتباهات این زن و اختلافات شخصی و سیاسی با وی؛ سکوت و توجیه این پرخاش‌گری‌ها و خشونت‌ها و تنها گذاشتن این زن از طرف «نزدیک‌ترین یاران» تا دیروز به بهانه‌ی اشتباهات وی و برای حفظ یاران امروز، به خصوص مرد پرخاش‌گر؛ انگشتان پر از خشم نشانه گرفته به یک دیگر، فریاد زدن و فحش دادن علنی زنی، که خشم‌گین از رفتار «ناپسند و اشتباه» زنی دیگر بود و نمی‌دید که این پرخاشگری در جمع، تا چه حد نابود کننده است. بی زبانی و بی عملی دوستان زنی که چندان موافق فحش دادن نبودند ولی نمی‌خواستند با مخالفت علنی‌شان علیه فحش و توهین، دوستان فحش دهنده را علیه خود بسیج کنند و یا از دست بدهند.</p>
<p>این تجربیات کابوس‌هایی در زنده‌گی من بودند که تصور داشتم آن‌ها را با داشتن دوستان زن عزیز و آگاهی که در جریان مبارزات جنبش زنان پیدا کرده‌ام، دیگر هرگز در زنده‌گی‌ام تجربه نکنم. تجربه‌هایی که موفق شدند، کمر اعتماد مرا به توان شیوه‌های کنونی مبارزات‌مان برای پیش بردن مبارزه‌ی جمعی صلح‌آمیز، چند صدایه، محترمانه، تقویت‌گرا و پشتی‌بانی کننده با یک‌دیگر، به خصوص زمانی که اختلافات و مشکلات در میان می‌آیند، بشکنند.</p>
<p>تجربه‌ای که باعث ضرب خوردن عمیق به اعتماد من به دوستان «هم‌رزم» جنبش زنانم و تصمیم به پایان دادن فعالیت مستقیم و مشترک سی ساله‌ی  من با گروه‌های برگزاری سمینارهای زنان و زنان هم‌جنس‌گرا و هم‌چنین بنیاد پژوهش‌ها گشت.</p>
<p>و این متاسفانه بخشی از تجربه‌ی جنبش ترقی‌خواه چپ و جنبش زنان است، که نه تنها هم‌چون خانم شادی امین بل‌که مانند بسیاری از دیگر فعالان و گروه‌های جنبش چپ و جنبش زنان، یاران‌شان را به دلیل رفتار جنگ طلبانه و خشونت آمیز با دیگر هم‌رزمان‌شان و بی اعتبار کردن و تضعیف آنان و نیازمندی به تک صدایی و داشتن حقانیت یک طرفه از دست دادند و از دست می‌دهند. تا زمانی که ما این تجارب را به نقد نکشیم، نتایج خراب کننده‌ی آن را جدی نگیریم و پی‌گیرانه و مسوولانه در صدد پیداکردن راه‌هایی که مبارزه‌ی چند صدایی را ممکن می‌کنند نباشیم، بحث تئوریک اتحاد ما را قوی تر نخواهد کرد و مبارزه‌مان را به ثمر نخواهد رساند. با امید به رسیدن چنین روزی.</p>
<p>نیما یوشیج چه زیبا گفت:</p>
<p>فکر را پر بدهید</p>
<p>و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر</p>
<p>فکر باید بپرد<br />
برسد تا سر کوه تردید<br />
و ببیند که میان افق باورها<br />
کفر و ایمان چه به هم نزدیک‌اند<br />
&#8230;<br />
فکر اگر پربکشد<br />
جای این توپ و تفنگ، این همه جنگ<br />
سینه‌ها دشت محبت گردد<br />
دست‌ها مزرع گل‌های قشنگ<br />
&#8230;<br />
فکر اگر پر بکشد<br />
هیچ‌کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست<br />
همه پاکیم و رها&#8230;</p>
<p>یکم سپتامبر ۲۰۱۸</p>
<p>(توضیح گاه نامه ۹۱: این سروده به نیما یوشیج و و چند سراینده‌ی دیگر منسوب است.)</p>
<p>این نوشته برای اولین بار در گاه نامه ی شماره ۹۱ سپتامبر ۲۰۱۸ درج شده است.</p>
<p>(۱)     در مقاله ی اصلی چاپ شده در گاه نامه در این قسمت نقل قولی را از خانم ناهید نصرت آوردم، که چون این نقل قول نه متعلق به فرد وی بلکه متعلق به کل کمیته ی بنیاد بود و موضوعش دیگر به مضمون این مقاله نمی خورد در این جا آن را تکرار نکردم. با تشکر از خانم نصرت به خاطر تذکرش و معذرت خواهی از او به خاطر این اشتباه!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2424/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به زندگی سلامی دوباره می کنم/ شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2420/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2420/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 20:11:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد پژوهش ها]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[کنفرانس زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2420/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2420/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/WIN_20180615_16_41_25_Pro-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="WIN_20180615_16_41_25_Pro" /></a>۱۶ ژوئن ۲۰۱۸ حقیقت و ایستادگی بر آن، تنها بخشی از مبارزه است و در هر گوشه زندگی و کار ما می‌تواند بیان و نمایان شود. اما این ایستادگی نباید ما را از کارهای اساسی پیش رویمان بازدارد. سیستمی بس قدرتمند و کارآمد می خواهد من و همراهانم را نابود کند، اگر به قواعد بازی آنها...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2420/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img title="WIN_20180615_16_41_25_Pro" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2018/10/WIN_20180615_16_41_25_Pro-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /><br />
۱۶ ژوئن ۲۰۱۸</p>
<p>حقیقت و ایستادگی بر آن، تنها بخشی از مبارزه است و در هر گوشه زندگی و کار ما می‌تواند بیان و نمایان شود. اما این ایستادگی نباید ما را از کارهای اساسی پیش رویمان بازدارد. سیستمی بس قدرتمند و کارآمد می خواهد من و همراهانم را نابود کند، اگر به قواعد بازی آنها تن دهم، بی شک بازنده نهایی من و ما خواهیم بود. آنها با عصبیتی بی پایان و مرعوب‌کننده به همه می گویند: اگر ساکت نشوید به سرنوشت شادی امین و دوستانش دچار خواهید شد. شادی صدر را مورد حمله قرار می‌دهند تا درس عبرتی باشد برای دیگران. به همه اخطار می‌دهند : از آنها فاصله بگیرید تا در امان بمانید!<br />
دروغی که تنها برای مدت کوتاهی به یارکشی‌شان کمک می‌کند. متوهمین به در امان ماندن اما، قربانیان ناآگاهی خویش در تحلیل عمیق قضایا هستند. اینان مرا به یاد کسانی می اندازند که به وقت ضرورت،  به جای ایستادن کنار سرکوب شدگان،  در کنارسرکوبگران می ایستند تا احساس قدرت کنند و خود را در توهم شراکت قدرت با آنان راضی کنند؛ رضایتی کاذب و زودگذر.</p>
<p>اما این وضعیت &#8220;برهم ریختگی مرزها&#8221; برای من دردناک است. &#8220;دوستانم&#8221; را در صفی می بینم که از آن ما نبوده است. با بی‌پرنسیبی‌هایی همراه می‌بینم که دست در دست هم علیه آن‌ها جنگیده‌ایم. در کنار کسانی می‌بینم که از انسانیت بویی نبرده‌اند. آری کسانی که بتوانند سه سال در زخم زدن بر جان کسی بی وقفه توطئه کنند، فاقد خصیصه‌های انسانی، و شکنجه‌گران روانی هستند؛ چه حقوق بگیر و مزدور باشند و چه بیمار. این تصاویر برای منی که سه سال زخم بر جانم دارم و برای همیشه بخش عظیمی از آن را با خودم حمل خواهم کرد، دردآورند. اما باید این به اصطلاح دوستان و جایگاه جدیدشان را واگذارم و از آن گذر کنم. در غیر این‌صورت، تکرار این تصاویر برعمق زخم‌هایم به شدت می‌افزاید. باید از نو دوستانم را تعریف کنم. برای بار چندم در زندگی و در یک بحران جدی، در سر پیچی خطرناک، همراهانی را برای همیشه از دست می‌دهم ومی‌گویم: &#8220;اگر به یاری‌تان امیدی نیست، نمک بر زخم هایم نپاشید.&#8221;</p>
<p>از این مرداب بیرون می‌آیم چرا که خوب می دانم علت این حملات بیش از هر چیز تلاش‌های من و همکارانم در سازمان دادن  و ایجاد گفتمانی است که در حوزه های گوناگون، قدرتمردان را خوش نمی‌آید. وقتی به کارنامه ۸ سال گذشته‌ام در کنار شادی صدر و همراهان دیگرمان در شش رنگ و عدالت برای ایران نگاه می‌کنم، می توانم علت این میزان دشمنی را دریابم. پس ادامه همان کارها، ادامه همان تلاش‌ها، آن عرصه‌ای است که از آن پیروز بیرون خواهم آمد.<br />
آنها از همه تلاش های ما بیزارند. ببینید که چطور از نتیجه کارهای ما براشفته شده و فریاد می زنند &#8220;چرا ما نه؟!&#8221; تا به بیننده بباورانند که کسی حق ورود به برخی حیطه‌ها را ندارد و عرصه‌هایی ملک شخصی آن‌ها و هم قبیله‌ای‌هایشان است. من می‌گویم، خط قرمزهای شما و بزرگترهای‌تان را نمی پذیرم. من همه عمرم برای مقابله با دیکتاتورهای کوچک و بزرگ صرف شده، شما که دیگر رسالت‌تان به پایان رسیده است و جای خود دارید. پس باید برای پایان بردن کارهای نیمه تمام آستین‌ها را بالا زد و بیش از این وقت عزیز و مفید خود را برای دفع سموم عده ای بدکردار که فعالیت‌شان به نشستن در مقابل دوربین و فحاشی و یا نشستن در تاریکی و در خفا و پشت کامپیوتر و تولید انبوهی از افترا است، تلف نکنم. من موفق شده‌ام اسامی آنها را علنی و افشایشان کنم. این موفقیت کم نظیری است. موفق شدم مسئول کمپین قبلی‌اشان را به دادگاه بکشانم و محکوم کنم. آخر برای چه باید اجازه دهم که باز هم کارهایم به تعویق بیفتد. این همان چیزی است که فارس نیوز و روباه نیوز و جمهوری اسلامی آرزو می کنند؛ ما برویم و بنشینیم خانه. اما زورشان نمی‌رسد. هر چه فشار را بیشتر کنید، ما کارهایمان را بهتر و بهتر به انجام می‌رسانیم. شما به ما دائم یادآوری می‌کنید که ما مزاحم و موی دماغتان هستیم. ما قدم‌هایمان  را مصمم‌تر در راه می گذاریم و می‌گوییم: گل همینجاست، همین‌جا برقص!</p>
<p>از این پس هر که، هر چه بنویسد یا بگوید، از سوی من بی‌پاسخ خواهد ماند، همچنان‌که تا کنون نیز در بسیاری موارد سکوت کرده‌ام. دیگر وقت و انرژی‌ام را برای مفتریان و هم قبیله‌ای‌هایشان هدر نخواهم کرد. طی روزهای گذشته اینان به اشکال گوناگون دوستان مرا آزرده‌اند. تهدید کرده‌اند، سعی کرده‌اند آنها را مرعوب کنند و بر سرشان داد کشیده‌اند. دسته جمعی دروغ گفته‌اند تا قدرت همبسته خود را در مقابل فردیت مستقل ما به نمایش بگذارند. من از این لجنزار شما خارج می‌شوم و همه آن را به شما و دوستان تازه و قدیم‌تان وامی‌گذارم.</p>
<p>این جملات آخر من است به مدعیان انسانیت که خود را به‌طرز مضحکی در کنار اینان جای داده‌اند: &#8220;شما غیر قابل باور هستید. کسی که بویی از انسانیت برده باشد مفتری و شکنجه گر روحی را پاسخگو می کند. از او فاصله می گیرد. چه مرد باشد چه زن. چه زندانی مقاوم سابق باشد چه تواب. چه دوست باشد و چه نباشد. شما نشان دادید در مقابل منافع قبیله، بر زخم‌های من و ما چنگ می‌زنید. ما را دعوت به سکوت کردید تا آرامش قبیله بر هم نخورد و قبیله محلی امن شد برای مفتریان. نه، من از شما نیستم. هیچ‌وقت نبوده‌ام. شما در مقابل افتراهایی که مستند و تصویری بود نیز به غُرزدن‌های سطحی و درگوشی بسنده کردید، اما مخالفت‌تان با ما را فریادی کردید گوشخراش. شما قابل اعتماد نیستید و من قطعا از شما نیستم.&#8221;</p>
<p>من به زندگی و مبارزه‌ام بر می‌گردم؛ با زخم‌هایی نامرئی. زخم‌هایی که اگر خوب تیمارشان کنم، قدرت مرا افزون خواهند کرد. برای درمان این زخم‌ها، به دستان نوازشگر همه کسانی که طی این سال‌ها در کنارم بودند، با من غمگین شدند، با من شادی کردند، با من جدل کردند و صیقلم دادند، بیش از قبل محتاجم. آنها تا من زنده‌ام، ترور روانی شان را پایان نخواهند داد. اما من به شیوه خودم از تیررسشان خارج می‌شوم و به زندگی و همه شمایی که به تخریب و افترا &#8220;نه&#8221; گفتید، سلامی دوباره می‌کنم.</p>
<p>برگرفته از فیسبوک شادی امین:</p>
<p>https://www.facebook.com/shadi.aminn/videos/vb.828594520/10156496353859521/?type=2&amp;video_source=user_video_tab</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2420/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با شما هستم!/ شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2397/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2397/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jun 2016 17:58:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[هم‌جنس من]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2397/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2397/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2016/06/external-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="external" /></a>به بهانه حمله و کشتار نزدیک به ۵۰ همجنسگرا در اورلاندا/ فلوریدا ************* با شما هستم! با شما که بر نفرت و جنون مسلمان هموفوبی که ۵۰ انسان را به قتل رساند، تاختید. با شمایی که امروز از گوشه و کنار جهان و به اشکال مختلف با بازماندگان این ترور و جنایت، ابراز همبستگی کردید...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2397/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به بهانه حمله و کشتار نزدیک به ۵۰ همجنسگرا در اورلاندا/ فلوریدا</p>
<p>*************</p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2016/06/external.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-2398" title="external" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2016/06/external-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
با شما هستم!<br />
با شما که بر نفرت و جنون مسلمان هموفوبی که ۵۰ انسان را به قتل رساند، تاختید.<br />
با شمایی که امروز از گوشه و کنار جهان و به اشکال مختلف با بازماندگان این ترور و جنایت، ابراز همبستگی کردید و از آزادی عشق گفتید و در مذمت همجنسگراهراسی نوشتید.<br />
بله، با شما هستم.</p>
<p>من هر روز در وحشت قربانی شدن در &#8220;اورلاندو&#8221; زندگی کرده ام. من و ما هر روز از ترس ضرب چاقوی فردی که ما را خوش نمی دارد، کوچه های خالی را طی کرده ایم.<br />
ما دیروقت شب در اتوبوسی خلوت و یا متروی شبانه نگران نگاه کنجکاوی بوده ایم که براندازمان کرده تا بفهمد &#8220;زن&#8221; هستیم یا&#8221; مرد&#8221;؟</p>
<p>ما همجنس گرایان و ترنس جندرها، هر روز طعم تلخ نگاه های بدتر از شلیک گلوله شما را حس کرده ایم.<br />
امروز گفتند قاتل خودش همجنس گرا بوده و مورد تمسخر پدرش، از خود بپرسید اگر چنین است، چرا دو بار همسران زن اختیار کرده است؟ بپرسید چگونه شاید تحت فشار اخلاق و آموزه های دینی و فشار و خشونت خانواده خود را و وجودش را انکار و پنهان کرده است و در وجودش تنفر انباشته است.<br />
وقتی از هموفوبیای درونی و نهادینه شده در ایران و در بین همجنسگرایان گفتیم، ناباور نگاهمان کردید، هموفوبیایی حاصل آزادی و ژست و افتخارات و امتیازات دگرجنس گرایانی چون شما.</p>
<p>اصلا از خود پرسیده اید چرا همجنس گرایان اورلاندو، فرانکفورت، برلین، پاریس، آمستردام و و و همجنسگرایان کپ تاون و مکزیکوسیتی، نیاز به کلوپ های مجزا دارند؟<br />
با خودتان صادق باشید، آن زمان که ما شریک و پارتنر همجنس مان را در مقابل شما بوسیده ایم، چندش شما را حس کرده ایم و خشم مان را فرو خورده ایم.<br />
ما زمزمه دل های شما را شنیده ایم وقتی زیر لب فکر کرده اید &#8220;حالا لازم بود جلوی همه همدیگر را ببوسند؟&#8221; و خود عکس بوسه هایتان را برای دوستانتان کارت دعوت سالگرد ازدواجتان کرده اید.</p>
<p>ما خشم شما را وقتی که در مقابل کودکانتان جرات کرده ایم از پارتنر همجنس مان سخن بگوییم دیده ایم، زمانی که با &#8220;محبت&#8221; به ما گوشزد می کنید &#8220;بچه اینجاست&#8221; و خود از دوست پسر و دوست دخترهای جوانیتان به کرات می گویید و از &#8220;هیزی&#8221; پسر ۵ ساله و &#8220;عشوه گری&#8221; دختر ۴ ساله تان حرف می زنید و به آن می بالید.<br />
ما نگاه شما را بر تمام انداممان حس کرده ایم وقتی که زن لزبینی به &#8220;جرم&#8221; شلوارپوشیدن، مورد تمسخر شما واقع می شود و &#8220;مثل مردها&#8221; خطابش می کنید.<br />
ما شنیده ایم و دیده ایم و حس کرده ایم تلخی کلامتان را وقتی به ما می گویید که &#8220;برای من این چیزها اصلا مهم نیست، من در دانشگاه چند نفر مثل تو را می شناختم&#8221; و یا&#8221; در دوران سربازی از این چیزها زیاد دیده ام&#8221;.</p>
<p>ما نفرت نهفته بسیاری از شما را دیده ایم، وقتی کسی از انتخابش گفته و شما تلاش داشته اید به ما بفهمانید که &#8220;ژنتیک&#8221; است، تا ظریف و ساده ما را &#8220;غیر طبیعی&#8221; بدانید و البته به این شرط &#8220;حق حیاتمان&#8221; را به ما بذل بفرمایید.<br />
ما تحلیل های شما را خوانده ایم وقتی که مهربانانه (!) نوشتید: “تظاهر به همجنس‌خواهی را از نظر روانی باید بررسی کرد.”<br />
و نتیجه گرفتید: &#8220;تظاهر به همجنس‌خواهی و اعلام بی مورد و بی نیازش وقتی نیازی به آن نیست، قدری به آسیب روانی نزدیک است&#8221; و هر &#8220;تظاهر&#8221; به همجنس خواهی ما را &#8220;آسیب روانی&#8221; نامیدید. و خواننده متونتان را به پنهان شدن و انزوا فراخواندید.<br />
شما که بوسه های ما، دست در دست هم داشتن ما، سر بر شانه هم گذاشتن ما را نیز &#8220;به تشخیص نیاز&#8221; از سوی خودتان وانهادید.<br />
با شما هستم!<br />
ما اگر صد به صد، در کلوپی از آن خودمان جمع می شویم، تا بهترین گزینه برای یک مرتجع، اسلام زده و جانی شویم، برای این است که شما بوسه ها و دست های در هم ما را درحضور خودتان، بر نمی تابید.<br />
ما هنوز و هنوز هم نیازمند فضاهایی هستیم که از نگاه و کلام تلخ شما رها شویم. ما نیازمند پذیرش اجتماعی هستیم، اجتماعی که از بیخ و بن بیمار است و پر از خشونت مردسالارانه و آلت محور.<br />
ما نیازمند رهایی حس ها و آغوش هایمان هستیم، رهایی ای که شما با درکتان از زنانگی و مردانگی متحجر و محدود کننده اش، بر ما روا نمی دارید.</p>
<p>با شما هستم!<br />
در کنار همدردی مجازی و گذرا با قربانیان این فاجعه انسانی، به درون خودتان نگاه کنید.<br />
ببینید کجا در به حاشیه راندن همجنسگرایی در محدوده روابطتان نقش داشته اید. کجا با شوخی های بی مزه و جوک های هموفوب راه را بر چنین آموزه هایی هموار کرده اید.<br />
ببینید چرا دوستان همجنسگرا و ترنسجندر شما، برای گذراندن آخر هفته و ساعات فراغتشان، شما را انتخاب نمی کنند؟ و شما نیز به خاطر رعایت هموفوب های درون جمع هایتان از دعوت آنها سرباز می زنید.<br />
ببینید چرا در موقعیت شغلی ای که دارید، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و شاعر و نویسنده و هنرپیشه و وکیل و رفتگر و بنا و نقاش و مهندس و پزشک و&#8230; مواظبید که گونه ای رفتار نکنید که به خاطر &#8220;دوستی&#8221; اتان با یک لزبین یا گی، &#8220;انگ&#8221; همجنسگرا بخورید.<br />
اگر قرار است کشته شدگان اورلاندا پیامی را در جهان ما به یادگار بگذارند، آن پیام جز پذیرش تمام و کمال تفاوت های بین انسان ها نیست. تفاوت هایی که با آموزه های مذهبی و خرافی ما جور نیست، اما هست.<br />
اگر قرار است زنان و مردانی که در میانه شادی و خنده و رقص به خون خود غلتیدند، برای ما درسی بر جای گذارند، پذیرش عشق و شادی و لذت دیگران است، آنگونه که خود می خواهند.<br />
این درس ابتدایی، گویا هنوز آویزه گوش بسیاری از مردم در این جهان نشده است. وگرنه ترس ها و نگرانی های هر روزه ما، در کوچه های تهران و کرمان و شیراز و پاریس و وین و نیویورک و کویت و کراچی و لاهور و کابل و استانبول و دنیزلی و جای جای دیگر این جهان، دیگر مجالی برای بروز نداشت.<br />
چشمان ما به جای جست و جوی خطر و به قصد مهار و کنترل آن، بر زیبایی های دنیای اطرافمان باز می شد.<br />
ما می ترسیم&#8230; هر روز می ترسیم و هر شب از مقاومت و قدرت خود به خود می بالیم و به استقبال روز دیگر می رویم.<br />
این مردسالاری دگرجنس گرا وآغشته به مذهب و خشونت است که قربانی گرفته است. علیه آن، با خانه تکانی در اندیشه های خودمان اقدام کنیم.</p>
<p>۱۴ جون ۲۰۱۶</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2016/06/orlando-nightclub-shooting-reactions-940x5401.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2400" title="orlando-nightclub-shooting-reactions-940x540" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2016/06/orlando-nightclub-shooting-reactions-940x5401.jpg" alt="" width="658" height="378" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2397/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اگر زن نبودم، مرد هم نبودم/ شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2383/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2383/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Nov 2015 18:34:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2383/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2383/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://ichef-1.bbci.co.uk/news/ws/624/amz/worldservice/live/assets/images/2015/11/21/151121094652_100women_640x360__nocredit.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>بی‌بی‌سی فارسی مانند سالهای گذشته، امسال هم صفحه ویژه‌ای درباره زنان خواهد داشت با عنوان ۱۰۰ زن. به همین مناسبت از زنان موفق جامعه خواسته‌ایم که مطلبی کوتاه با این عنوان برای‌مان بنویسند: اگر زن نبودم؛ یادداشتی درباره خودشان و اینکه با توجه به جایگاه اجتماعی که اکنون دارند که شاید به دلیل زن بودن...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2383/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>بی‌بی‌سی فارسی مانند سالهای گذشته، امسال هم صفحه ویژه‌ای درباره زنان خواهد داشت با عنوان ۱۰۰ زن. به همین مناسبت از زنان موفق جامعه خواسته‌ایم که مطلبی کوتاه با این عنوان برای‌مان بنویسند: اگر زن نبودم؛ یادداشتی درباره خودشان و اینکه با توجه به جایگاه اجتماعی که اکنون دارند که شاید به دلیل زن بودن برای رسیدن به هدفشان دشواری‌های فراوانی را پشت سرگذاشته که احتمالا همکاران مردشان کاملا از این مشکلات به دور بودند، اگر زن نبودند در چه موقعیتی قرار داشتند.</em></p>
<p>شادی امین، فعال حقوق همجنسگرایان از روزی می‌گوید که دوآلیسم زنانه مردانه در جهان وجود نداشته باشد.</p>
<p>_________________________________________________________</p>
<p><img src="http://ichef-1.bbci.co.uk/news/ws/624/amz/worldservice/live/assets/images/2015/11/21/151121094652_100women_640x360__nocredit.jpg" alt="" width="640" height="360" />Image copyright</p>
<p>از من خواستید به عنوان یک &#8220;زن&#8221; موفق مطلبی برای ویژه امسالتان بنویسم. نمی‌دانم معیار شما برای &#8220;زن&#8221; بودن و یا &#8220;موفق&#8221; بودن چیست که مرا انتخاب کرده اید، با اینجال به درخواست شما پاسخ مثبت می‌دهم.</p>
<p>در جهانی که در مقابل موفقیت زنان صدها مانع و سنگ اجتماعی وجود دارد، نظم ناعادلانه ای تمام زندگی ما را فراگرفته است، نمی دانم معیار موفقیت چیست؟ من اما به سهم خودم توانسته ام با برخی از این موانع مقابله کنم و بر جهان پیرامونم تاثیرگزار باشم. این به این معنی نیست که شکست را تجربه نکرده و یا نمی کنم. به هیچ وجه. بارها و بارها از بی عدالتی و نابرابری ها رنجیده ام و در مقابل نیروی سازمان یافته و فزاینده شان شکست خورده ام، اما ایستاده ام و این ایستادگی برای من ارزشی است فرای زنانگی یا مردانگی.</p>
<p>من به تجربه زندگی‌ام آنقدرها هم &#8220;زن&#8221; نیستم. لااقل زنی که همیشه و در همه جا می بینید نیستم. کمی یا بیشتر جور دیگری هستم. آنطور که دلم می خواهد باشم، هستم. اگر زن نبودم، با خصوصیاتی که از خودم می شناسم، قطعا مرد هم نبودم، لااقل مرد معمول هم نبودم. آری، من اگر زن نبودم، همین بودم که هستم. انسانی فرای مرزهای تعیین شده جنسی و جنسیتی که خود تعیین می کند چه بپوشد، عاشق چه کسی بشود و چگونه سخن بگوید، موهایش چه شکلی باشد و یا چگونه راه برود، چه بازی‌هایی را دوست بدارد و یا چه شغلی داشته باشد.</p>
<p><em><strong>___________________________________</strong></em></p>
<p><em><strong>من اگر&#8221;زن&#8221; نبودم، همین بودم که هستم. خوب یا بد، اما می‌دانم اگر زن نبودم و یک &#8220;مرد معمولی&#8221; بودم، در این جهان &#8220;موفق&#8221; تر بودم. نه برای اینکه قدرتمند تر و تواناتر می شدم، ابدا، بل به این علت که جهان در مجموع و نه همیشه با مردانگی و مرد بودن مهربان تر است.</strong></em></p>
<p><em><strong>_____________________________________</strong></em></p>
<p>من اگر&#8221;زن&#8221; نبودم، همین بودم که هستم. خوب یا بد، اما می‌دانم اگر زن نبودم و یک &#8220;مرد معمولی&#8221; بودم، در این جهان &#8220;موفق&#8221; تر بودم. نه برای اینکه قدرتمند تر و تواناتر می شدم، ابدا، بل به این علت که جهان در مجموع و نه همیشه با مردانگی و مرد بودن مهربان تر است.</p>
<p>با همه اینها اما من با تمام علائم اولیه و ثانویه جنسی زنانه بدنیا آمدم پس من یک زن هستم. اما چه خوب است که می شود زنی بود که زن نیست و در عین حال نه مرد بود و نه آرزومند آن. کاش این جهان دو قطبی در این روزهای گرماگرم مبارزه با خشونت علیه زنان به چالش کشیده شود. کاش این دوآلیسم جنسی، زمانی در نظر ما و در زندگی ما غیر ضرور آید.</p>
<p>قدم‌های اولیه شکستن این نگاه مبتنی بر دوگانه جنسی زن و مرد در جامعه ایرانی برداشته شده. هر کدام قدم کوچک دیگری برداریم. بچه‌هایمان را با آبی و صورتی قاب نکنیم. آنها نیازمند و آرزومند رنگ‌های بیشتری هستند. من اگر زن نبودم، باز شادی امین بودم.</p>
<p>منبع:</p>
<p>http://www.bbc.com/persian/arts/2015/11/151121_l44_100w_amin_ifiwere</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2383/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دفاع از فعالین جنبش هاى اجتماعى و حرمت و شخصیت انها، به پویایی این جنبش ها کمک می‌کند/ علیه افترا، و در دفاع از شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/violence/2368/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/violence/2368/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2015 09:27:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[رويدادها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2368/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/violence/2368/"><img align="right" hspace="5" width="150" height="150" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2015/07/bully-150x150.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="bully" /></a>شادى امین یکی از کنشگران سیاسى، جنبش زنان، حقوق بشر و هم جنس گرایان است که از جانب برخى از سایت هاى اینترنتى و کاربران خرافه پرست و سنتی شبکه هاى به ظاهر اجتماعى آماج حمله قرار گرفته است. تهمت زنی و آلوده نمودن فضای فرهنگی، سیاسى و کاربست روش هاى تخریبى از طریق پخش شایعه،...<a href="http://shabakeh.de/violence/2368/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><a href="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2015/07/bully.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2370" title="bully" src="http://shabakeh.de/wp-content/uploads/2015/07/bully-300x168.jpg" alt="" width="300" height="168" /></a></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>شادى امین یکی از کنشگران سیاسى، جنبش زنان، حقوق بشر و هم جنس گرایان است که از جانب برخى از سایت هاى اینترنتى و کاربران خرافه پرست و سنتی شبکه هاى به ظاهر اجتماعى آماج حمله قرار گرفته است. تهمت زنی و آلوده نمودن فضای فرهنگی، سیاسى و کاربست روش هاى تخریبى از طریق پخش شایعه، یکی از قدیمی ترین حربه هائی است که ارتجاع فکری- سیاسی در برابردگرآندیشان و دگرباوران به کار می بندد. بدیهی است که این گونه اقدام ها در مقابله با جنبش های اجتماعی و فعالان آن بوده و دانسته و یا ندانسته همسو با نظام جمهوری اسلامی و در خدمت آن است.</p>
<p>پخش اکاذیب و افترا و ترور شخصیت شادی و تلاش برای بی اعتبار کردن جنبش های اجتماعی و فعالان آن، حربه متداولی است که دستگاه های اطلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی با همسوئی و همسازی عقب مانده ترین بخش های جامعه به کار می بندند تا به خیال خود  فعالان سیاسی، فرهنگی و کنشگران برابری خواه جنسیتی  را از میدان بدر کنند.</p>
<p>شادی یکی از فعالان سیاسی- اجتماعی است که برای کنش گران مجامع سیاسی &#8211; اجتماعی چهره ای کاملا شناخته شده است. او نقش بسیار ارزنده ای در مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی، خرافه پرستی و کهنه پرستان دارد. او یکی از شاخص ترین چهره های جنبش برابری خواهانه اجتماعی و جنسیتی جامعه ماست.</p>
<p>شادی به عنوان یک لزبین جزو معدود زنان ایرانی است که آگاهانه و با شهامت گرایش جنسی خود را به طور شفاف، علنی کرد. او از پیش گامان  مبارزه برای حقوق همجنس گرایان بوده و در این راه چه کوشش ها که نکرده، و بی جهت نیست که آماج افترا و اتهام قرار گرفته است.ما بخشى از فعالین جنبش هاى سیاسى واجتماعى در خارج از کشور، با همه تفاوت های فکری- سیاسی، خود را همراه و یاور جنبش های سیاسی- اجتماعی، حقوق همجنسگرایان و اقلیت های جنسیتی و فعالان آن در هر کجای جهان می دانیم. شادی امین از ماست و متعلق به جنبش رهایی طلبانه مردم ماست.</p>
<p>تیرماه نودو چهار/ یولی ۲۰۱۵</p>
<p>امضاکنندگان اولیه: (به علاوه امضاهای جدید تا ۲۹ جولای ۲۰۱۵)</p>
<p>نهادها:</p>
<p>همایش زنان ایرانی در هانوفر</p>
<p>تشکل مستقل زنان ایرانی در هانوفر</p>
<p>تشکل زنان- سوئد</p>
<p>کانون پشتیبانی و دفاع از مبارزات مردم ایران – هانوفر</p>
<p>کارگاه فرهنگی سیاسی ایرانیان در هانوفر</p>
<p>رادیو آوا بخش فارسی رادیو فلورا درهانوفر</p>
<p>فعالان هسته اقلیت – هانوفر</p>
<p>فعالان سازمان راه کارگر &#8211; هانوفر</p>
<p>فعالان کومله زحمتکشان کردستان ایران – هانوفر</p>
<p>اشخاص:</p>
<p>ابرام رحمانی، ابراهیم فرازمند، ارسلان احمدی ، اصغر اسلامی ، امیر جهرمی، آرام محمودی ، باقرابراهیم زاده ، بهمن ساکی ، بهرام مهین، پروین ابراهیم زاده ، جوانه بخشی ، حجت پورقاسمی ، حسین قاضی ، حسین نقی پور، حشمت محسنی، خالد دارائی، رحیم محمودی ، ساسان شهبازی ، سعیدآرمان، سعید معماریان، شهین شادنیان،علی رسولی، عباس عاقلی زاده، عباس بیگدلی، علی ثمری، عثمان خلیلی، فردوس میرآبادی، کرامت رحمانیان، گلکو سعادت، محمود آذری، مینا هاشمی، مهری عباسی، مهوش مریوانی، محمود رحمانی، محمدتقی سیداحمدی، مهدی مجتهدپور، ناصر پیشرو، ناصر رحمانیان، نواز مصلی نژاد، نوروز احمدی، هما شرف الدین، یدالله صناعتی، هما مرادی، پری نشاط، زیبا کرباسی، مهرنوش احمدی، جواد امیدوار، هما علیزاده، سهیلا میرزایی، بهار خدایار، نسرین الماسی و &#8230;(ادامه دارد)</p>
<p>از طریق ای میل کانون پشتیبانی از مبارزات مردم ایران – هانوفر، می توانید به لیست حمایت کنندگان اولیه بپیوندید: kanoon.hannover@gmail.com</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/violence/2368/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمایش فیلم مستند تجاوزهای قبل از اعدام در جشنواره هرات</title>
		<link>http://shabakeh.de/art/2365/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/art/2365/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Dec 2014 00:53:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبيات و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[زنان و زندان]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زنان زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2365/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/art/2365/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat2.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="harat2" title="" /></a>عدالت برای ایران: فیلم مستند “لحظه‌های آخر” ساخته شادی امین و با تهیه‌کنندگی “عدالت برای ایران”، در دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات نمایش داده شد و با استقبال تماشاگران افغانستانی که تعداد زیادی زنان علاقمند در بین آنان بود روبرو شد. فیلم لحظه‌های آخر (Final Moments) ساخته سال ۲۰۱۳ برای نخستین بار موضوع تجاوز به دختران باکره...<a href="http://shabakeh.de/art/2365/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat2.jpg"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat2.jpg" alt="harat2" width="500" height="331" /></a></p>
<p>عدالت برای ایران: فیلم مستند “لحظه‌های آخر” ساخته شادی امین و با تهیه‌کنندگی “عدالت برای ایران”، در <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87.pdf" target="_blank">دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات</a> نمایش داده شد و با استقبال تماشاگران افغانستانی که تعداد زیادی زنان علاقمند در بین آنان بود روبرو شد.</p>
<p>فیلم لحظه‌های آخر (Final Moments) ساخته سال ۲۰۱۳ برای نخستین بار موضوع تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام را که در دهه ۶۰ شمسی و در برخی از زندان‌های ایران علیه زندانیان سیاسی زن اعمال شده، مستند کرده است. این مستند بر اساس شهادت نزدیک به ۱۰۰ تن از قربانیان و شاهدان شکنجه جنسی ساخته شده است.</p>
<blockquote><p><strong>فیلم مستند لحظه‌های آخر را می توانید به صورت آنلاین در <a href="https://www.youtube.com/watch?v=ZyXasfj-ihk" target="_blank">اینجا</a> تماشا کنید.</strong></p></blockquote>
<p>فیلم مستند “لحظه‌های آخر” مرداد ماه سال جاری  نیز<a href="http://justice4iran.org/j4iran-activities/final-moments/" target="_blank">برنده لوح افتخار</a> دومین جشنواره آنلاین فیلم “صداهای امروز زنان” با عنوان “تجارت زنان: صداهای متحد علیه خشونت” شد.</p>
<p>شادی امین، از مدیران عدالت برای ایران است و ساخت فیلم‎های مستند “کنفرانس پکن و زنان تبعیدی”، “زنان و هنر زندگی”، “مرغان مینا سکوت نمی‌کنند”، “اپوزیسیون تبعیدی و کنفرانس برلین” و “شب‌های بی‌نهایت زنان زندانی” را در کارنامه خود دارد.</p>
<div id="attachment_10109"><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat5.jpg"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat5.jpg" alt="harat5" width="500" height="375" /></a><strong>دومین جشنواره فیلم زنان هرات با شرکت بیش از ۶۰ فیلم که از میان ۵۰۰ فیلم ارسالی انتخاب شده بودند٬ در قلعه تاریخی ارگ هرات برگزار شد</strong></p>
</div>
<p>دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات ۱۷ -۱۹ آبان ۱۳۹۳ (۸-۱۰ نوامبر ۲۰۱۴) با شرکت ۱۸ فیلم از افغانستان و ۲۶ فیلم بین‌المللی در بخش مسابقه و ۱۸ فیلم داخلی و بین‌المللی در بخش خارج از مسابقه برگزار شد.این ۶۱ فیلم که به موضوعات مرتبط با زنان پرداخته‌اند از میان بیش از ۵۰۰ فیلم رسیده به جشنواره انتخاب شده‌اند و ۱۹ فیلم از کارگردانان ایرانی نیز در این جشنواره به نمایش آمدند و مرجان ریاحی، مستندساز ایرانی نیز یکی از داوران این جشنواره بود.</p>
<p>دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات از سوی خانه فیلم رویا و بنیاد آرمان شهر برگزار شده است.  ۴۰ سازمان‌ غیردولتی و حقوق بشری دیگر از جمله  فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر از این جشنواره حمایت و پشتیبانی کرده بودند.</p>
<p>برگزارکنندگان این جشنواره هدف ازآن را ” برجسته ساختن نقش زنان به عنوان کنش‌گرانی که می‌توانند هم‌دوش و هم‌شانه مردان در عرصه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عمل کنند”، اعلام کرده‌اند.</p>
<p>نمایش فیلم “لحظه های آخر” در انتقال تجربه زنان ایرانی از انقلاب اسلامی برای زنان افغانستان بسیار با اهمیت است.نمایش این فیلم در منطقه‌ای که جمهوری اسلامی سال‌هاست با صرف هزینه و نیروی بسیار سلطه سیاسی و ایدئولوژیک خود را به آن تحمیل کند، بی‌شک برای ما اقدام موفقیت‌آمیزی است. خبرهای رسیده حاکی از این است که کنسولگری جمهوری اسلامی به نمایش این فیلم اعتراض و عده‌ای از برگزارکنندگان جشنواره را مورد تهدید قرار داده است. تا کنون هیچ‌یک از برگزارکنندگان حاضر به موضع گیری رسمی در این مورد نشده اند.</p>
<p>فیلم مستند لحظه‌های آخر را می توانید به صورت آنلاین در <a href="https://www.youtube.com/watch?v=ZyXasfj-ihk" target="_blank">اینجا</a> تماشا کنید.</p>
<div id="attachment_10108"><a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat4.jpg"><img src="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/11/harat4.jpg" alt="harat4" width="500" height="590" /></a><strong>فیلم مستند “لحظه‌های آخر” ساخته شادی امین و با تهیه‌کنندگی “عدالت برای ایران”، در دومین جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات نمایش داده شد</strong></p>
</div>
<p><strong>در همین رابطه:</strong><br />
<a href="http://justice4iran.org/j4iran-activities/final-moments/" target="_blank">“لحظه‌های آخر”برنده لوح افتخار جشنواره فیلم “صداهای امروز زنان” شد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/art/2365/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8220;ضد زن&#8221;، تنها یک فحش حقیر؟ &#8220;ضد مرد&#8221;، یک ضد ارزش؟ شادی امین</title>
		<link>http://shabakeh.de/opinion/2356/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/opinion/2356/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2014 23:57:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[ديدگاه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عليه خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش زنان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2356/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/opinion/2356/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://news.gooya.com/politics/archives/images/ShadiAmin.gif" class="alignright wp-post-image tfe" alt="شادی امین" title="" /></a>ترس زنان از لقب &#8220;ضد مرد&#8221; هیچ چیز نیست جز ترس‌شان از قدرت جامعه مرد محور که می تواند به راحتی شما را حذف کند. ترس از نامرئی شدن. ترس از رانده شدن از بهشت قدرت مردان و پذیرفته نشدن توسط آنان در روزهای اخیر در شبکه های مجازی حول مقوله سکسیسم (یا جنسیت گرایی)...<a href="http://shabakeh.de/opinion/2356/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><img src="http://news.gooya.com/politics/archives/images/ShadiAmin.gif" alt="شادی امین" width="50" height="65" /></div>
<p>ترس زنان از لقب &#8220;ضد مرد&#8221; هیچ چیز نیست جز ترس‌شان از قدرت جامعه مرد محور که می تواند به راحتی شما را حذف کند. ترس از نامرئی شدن. ترس از رانده شدن از بهشت قدرت مردان و پذیرفته نشدن توسط آنان<a name="more"></a></p>
<p>در روزهای اخیر در شبکه های مجازی حول مقوله سکسیسم (یا جنسیت گرایی) بحث های بسیاری در جریان بوده است. از نقد طنز مهدی ژوله که اشارات &#8220;طنز&#8221; آلوده درباره &#8220;کلودیا رومانی&#8221; مدل ایتالیایی که اعلام شده است، به عنوان اولین داور زن ایتالیا در رقابت‌های لیک حرفه‌ای مردان ظاهر خواهد شد، تا برنامه اخیر &#8220;طنز&#8221;آلوده &#8220;مکس امینی&#8221; در صدای آمریکا و شوخی های مجری برنامه درباره آئین شوهر یابی و شوهر داری زنان، استفاده از واژه هایی چون &#8220;ترشیده&#8221;، اشاره به توجه زنان به دارایی مردان و کارت اعتباریشان همچون مهمترین معیار در انتخاب شوهر.</p>
<p>استاتوس مهدی ژوله هزاران لایک خورد و نزدیک به هزار بارنیز بازنشر شد و مدافعین بسیاری را به دنبال خود کشاند. برنامه مکس امینی نیز با تحلیل های متفاوتی روبرو شد و عده ای اعتراض به این برنامه را &#8220;حساسیت&#8221; بی مورد دانستند.</p>
<p>اما زنان بسیاری به همراه برخی از فعالین حوزه برابری جنسیتی، با نوشتن نامه های جمعی و یا بیان اعتراضات فردی به اشکال مختلف تلاش کردند نشان دهند که جوک های سکسیستی بخشی از ابزار تحقیر و برپایی بساط نابرابری زن و مرد و سلطه مردسالاری است. هرچند برخی مردان و زنان همراه‌شان در پاسخ نوشتند: &#8220;خانم های فمینیست و فمینازیسم و فمیفاشیست وارد دور شده و باز ضدیتشان با مردان را به نمایش گذاشته اند.&#8221;</p>
<p>زنانی که با این اعتراضات همراه شده و یا مطلبی نگاشته بودند هم متهم به ضدیت با مردان و &#8220;ضد مرد&#8221; بودن شده و حملات شخصی بسیاری را متحمل شدند. مردان، سخت پشت هم ایستادند و به مطالب یکدیگر لایک زدند ودر تایید یکدیگراسمایلی گذاشتند. در این میان تنها تعداد معدودی از مردان بودند که علنا مرز خود را با چنین شیوه تقویت سکسیسم و تحقیر زنان روشن کرده و آشکارا به مقابله با آن برخاستند و یا بر علیه آن مطلب نوشتند. (۱)</p>
<p>زنان نیز همه و یکپارچه مخالف این طرز رفتار &#8220;نوشتاری&#8221; و این خشونت بر علیه زنان نبودند. زنان بسیاری آرزوی انقراض فمینیست ها را کردند و به آقای ژوله اطمینان دادند که پشت امثال او ایستاده اند و هرگز با هیچ زنی علیه قدرت سرکوبگر مردان هم صدا نخواهند شد.</p>
<p>زنان در زندگی روزمره یاد داده می شوند که از استراتژی های متفاوتی برای بقا استفاده کنند. استراتژی همراهی مستقیم با مردان و استراتژی میانجیگری.</p>
<p>به قول آدرین ریچ &#8220;زنان با دلگرمی دادن به مردان و در کنار آنان قرار گرفتن، برای خود جایگاهی نزدیک به قدرت دست و پا می کنند، با این توهم که مردان آنان را در قدرت خود سهیم کنند.&#8221; امری که تا کنون نه عینیت یافته و نه عینیت خواهد یافت.</p>
<p>این استراتژی &#8220;همراهی&#8221; مرا به یاد سندروم استکهلم می اندازد. سندرومی که فرد قربانی خود را با سرکوبگرانش تعریف می کند و حیات خود را به تایید سرکوبگرانش وابسته می داند. قدردان کوچکترین امتیازات اهدایی او می شود و حاضر است هر کاری بکند تا سرکوبگرانش را راضی کند. این موضوع به ویژه در مورد بسیاری از زنانی که خشونت حاد تجربه کرده اند به کرات مشاهده شده است. این زنان در گرداب این خشونت، هویت مستقل و اعتماد به نفس شان را آنچنان از دست می دهند که تنها با نزدیک شدن به قدرت مردان هویت می یابند.</p>
<p>آنها به رهایی خود بدون تایید سرکوبگرانشان ناباورند. به دیگر قربانیان به دیده تحقیر می نگرند و مبارزه و مقاومت آنان را تهدیدی برای بقا و حیات خود می دانند. این، همان امری است که زنان را وا می دارد تا در کنار مردان ایستاده و تحقیر و سرکوب زنان را تحسین کرده یا خود ان را اجرا کنند. این قدرت مداری زاییده مناسبات نابرابر قدرت و فرو دستی زنان است.</p>
<p>این شراکت ظاهری در قدرت، اما استراتژی بقای دیگری را نیز پیش پای زنان قرار می دهد. زنان بسیاری به استراتژی میانجیگری روی می اورند. آنها نیز به جای مقابله با این بی حقوقی دائم، به سرکوبگران و مردان صاحب امتیاز چشمک زده و با آنها هم پیمان می شوند. البته به زنان معترض نیز نجوا می کنند که حق باشماست ولی روش‌تان درست نیست! امیدشان هم این است که از تضاد دو جنس و تقابل دو جنس جلوگیری کنند. استراتژی &#8220;میانجیگری&#8221; از سوی مردان همیشه مورد استقبال قرار گرفته و زنان را برای دست یازی به آن تحریک می کنند. این استراتژی مانع از تقویت صفوف زنان در مقابله با مردسالاری خشن و عنان گسیخته‌ای است که هر روزه زندگی آنان را هدف قرار داده است.</p>
<p>وقتی شما از این دو استراتژی فاصله می‌گیرید و استراتژی مبارزه شفاف و صریح با مناسبات موجود را در دستور کار خود قرار می دهید، به قدرت خود متکی هستید و در سخنان‌تان از منافع خود و هم جنسان‎تان سخن می گویید و این فالوس محوری را به چالش می کشید، متهم به &#8220;ضدیت بامردان&#8221; شده و لقب &#8220;ضد مرد&#8221; می گیرید و این صفت آنقدر بار معنایی منفی دارد که انگارضد مرد، یعنی ضد انسان! یعنی ضد ارزش!</p>
<p>بی دلیل نیست که انرژی بسیاری از زنان که خود در سیطره بندهای مردسالاری گرفتارند و از آن رنج می برند، صرف تلاش برای نشان دادن این است که فمینیست با آن&#8221;معنای ضد مردش&#8221; نیستند. یا اصلا &#8220;فمینیست&#8221; و &#8220;ضد مرد&#8221; نیستند.</p>
<p>اما چرا کمتر می بینیم که مردان برای اثبات ضد زن نبودنشان تلاش کنند. چرا ضد زن فحش سخیفی است که حتی باعث تقویت موقعیت بسیاری در جامعه مردانه نیز می‌شود. ترس زنان از لقب &#8220;ضد مرد&#8221; هیچ چیز نیست جز ترس‌شان از قدرت جامعه مرد محور که می تواند به راحتی شما را حذف کند. ترس از نامرئی شدن. ترس از رانده شدن از بهشت قدرت مردان و پذیرفته نشدن توسط آنان.</p>
<p>اما چرا وقتی اسید بر صورت زنان می پاشند و طبق آمار فرمانده نیروی انتظامی تنها در سال گذشته ۳۸۰ نفرقربانی اسیدپاشی می‌شوند (۲) یا وقتی حجاب اجباری زنان بسیاری را حتی از بهداشت و دسترسی به آموزش محروم کرده و مردان خانواده های بسیاری هم با آن همراهند و یا سکوت می کنند، هیچ مردی به ضدیت با زنان متهم نمی شود. (۳) وقتی که خشونت خانگی زندگی زنان بسیاری را به جهنم بدل می کند (طبق آمار رسمی در ایران در بیش از ۶۶ درصد خانواده های ایرانی زنان خشونت خانگی را تجربه کرده اند). (۴) این مردان کجایند؟ چرا قتل سالانه نزدیک به سه میلیون زن به دلیل خشونت های جنسی توسط مردان (آماری بیش از مرگ و میر توسط ایدز) هیچ مردی را به ضدیت با زنان متهم نمی کند؟ (۵) یا وقتی اعلام می شود بیش از ۷۷ در صد قربانیان کودک آزاری دختر بچه ها هستند و بیش از ۹۷ در صد عاملان آن مردان هستند. این مردان کجایند؟ اگر اینها نویسندگان این مقالات ضد زن نیستند، آیا در خوشبینانه ترین حالت با سکوت شان بر تداوم چنین جنایاتی صحه نمی‌گذارند؟</p>
<p>حال اگر زنی به این مناسبات بشورد، مردانی پیدا می شوند که سلاح همیشگی‌شان را بیرون می کشند و زنان معترض را دارای &#8220;حساسیت&#8221; بیش از حد دانسته و متهم به &#8220;فمینیسم افراطی&#8221; می کنند و آنطور که تازگی ها برخی می نامندش به &#8220;فمی‌نازیسم&#8221; متهم می کنند. در حالی که با وجود اینکه تاریخ جنایت، تاریخی مردانه است اما تا کنون فمنیست ها از واژه ماسکونازیسم یا ماسکوفاشیسم (نازیسم/ فاشیسم مردانه) برای بیان آن استفاده نکرده اند .</p>
<p>طبق آمار موجود، خشونت و نابرابری در اکثریت قریب به اتفاق موارد بر علیه زنان است. هیچ مردی در خیابان ها از دست زنان اسیدپاش به خانه پناه نمی برد. هر ۱۸ ثانیه یک‌بار، مردی در جهان به دست یک زن به قتل نمی رسد. پس در واقع این &#8220;ضد زن&#8221; بودن است که باید جرم انگاشته شود و ضدیت با مردان مجری این نابرابری بایستی امتیاز و عین بشردوستی و با ارزش قلمداد شود. با این حال ضدیت با مردانی که ارزش‌های مردسالار را بازتولید و تبلیغ و ترویج می کنند، اغلب به مثابه &#8220;ضدمرد&#8221; بودن تلقی می شود و اگر یک بار انگ ضد مرد خورده باشید چون مثلا گفته باشید &#8220;مردان ایرانی بلوغشان با متلک گویی همراه است&#8221;. یا جایی نوشته باشید، &#8220;مردان از نظام مردسالار نفع می برند و در تثبیت آن شریکند&#8221;. یا نوشته باشید &#8220;طنز ژوله سکسیستی است و حافظ نابرابری جنسیتی&#8221;. یا به فلان مجری و فلان طنز و برنامه نقد کرده باشید، آن وقت شما ضد مرد هستید.</p>
<p>در واقع ضدیت با مردان به عنوان ضدیت با ارزش های انسانی قلمداد شده و یکی دانستن منافع مردان و ارزش های مردانه با منافع کلی جامعه و ارزش‌های انسانی گستره خود را به حیطه جنبش های اجتماعی نیز می کشاند. به گونه ای که مردان کارگر ، حقوقشان اهمیت ویژه می یابد و خشونت جنسی در محیط کار و یا درامد پایین تر زنان کارگر و عدم امنیت شغلیشان کمتر از سوی تشکل های کارگری مردان به بحث گذاشته می شود.</p>
<p>دانشجویان مرد درون جنبش دانشجویی ارجح ترند و از سوی جامعه روشنفکری و فعالین حقوق بشری بیشتر مورد توجه قرار میگیرند. ۳۶ سال بهاره هدایت ها با حجاب اجباری روبرو هستند و از آن رنج میبرند هیچ کمپینی از سوی مردان در مقابل حجاب اجباری نه تنها راه اندازی نمی شود بلکه حمایت جدی هم نمی شود، اما وقتی مجید توکلی &#8220;زن&#8221; میشود، آن هم تنها به ظاهر، شمار زیادی از مردان به طور دست جمعی در مقابل این &#8220;تحقیر&#8221; قیام می کنند.</p>
<p>در جامعه همجنسگرایان و ترنسجندرها نیز همین سلسله مراتب موجود است. به عنوان مثال برخی مردان همجنسگرا با مردانگی شان که قاعدتا بایستی آن را مورد چالش جدی قرار دهند، بر موضوعات مربوط به زنان لزبین و ترنس ها سایه می اندازند. یا اغلب وقتی که صحبت از قوانین مجازات همجنسگرایی است، تنها از لواط می گویند. انگار نه انگار که همجنسگراها فقط مردان نیستند. اگر هم مرد همجنسگرایی را به دلیل برخوردهای مردمحورش نقد کنید و با مردان مردسالار در جامعه غیرهمجنسگرا مقایسه کنید به &#8220;گی فوبیا&#8221; متهم می شوید و این در حالیست که اصلا واژه &#8220;لزبو فوبی&#8221; برایشان بیگانه است. حتی در برخی موارد وقتی کسی به عنوان همجنسگرای مرد، می‌خواهد نقش قربانی را بازی کند به این گزینه متوسل می شود و سعی می‌کند اطرافیانش را علیه زنان &#8220;ضد مرد&#8221; بسیج کند.</p>
<p>ایستادگی در مقابل این ارزش انگاری &#8220;مردانه&#8221; ، نهراسیدن از انگ &#8220;ضد مرد&#8221; و دفاع از ارزش‌هایی که هر روزه توسط چنین مردانی زیر گرفته می شوند، آن استراتژی ایست که از سوی نظریه پردازانی چون باتلر در مقابلمان قرار داده می شود. بایستی با صدای بلند اعلام کنیم که استراتژی &#8220;همراهی&#8221; و&#8221;میانجیگری&#8221; با سرکوبگرانمان را نیز قبول نداریم و به کار نمی بندیم. هر کس در این مسیر با این فالوس محوری و چنین ضدیت بیمارگونه ای با زنان مخالف است ، همراه ماست، چه زن و چه مرد!</p>
<p><strong>شادی امین</strong></p>
<p>ــــــــــــــــــــــــــــــ<br />
۱-<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/11/141115_l44_nazeran_sexism_irony">http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/11/141115_l44_nazeran_sexism_irony</a><br />
۲- <a href="http://bit.ly/1sZld8j">http://bit.ly/1sZld8j</a><br />
۳- <a href="http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/03/Hijab-report-Final-FA.pdf">http://justice4iran.org/wp-content/uploads/2014/03/Hijab-report-Final-FA.pdf</a><br />
۴- <a href="http://bit.ly/1uuFLee">http://bit.ly/1uuFLee</a><br />
۵- <a href="http://www.unicef.org/emerg/files/women_insecure_world.pdf">http://www.unicef.org/emerg/files/women_insecure_world.pdf</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/opinion/2356/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«ترانس‌جندر»ها در ایران &#8211; بخش اول</title>
		<link>http://shabakeh.de/sex/2346/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/sex/2346/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jun 2014 08:58:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنسيت و سکس]]></category>
		<category><![CDATA[داغ]]></category>
		<category><![CDATA[زنان جهان]]></category>
		<category><![CDATA[شادی امین]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/2346/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/sex/2346/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.irandarjahan.net/local/cache-vignettes/L300xH411/arton3617-922a9.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>فصل‌نامه «وورد پالسی جورنال»، شماره بهار ۲۰۱۴ خود را به موضوع «سکس و سکسوالیته» اختصاص داده که از جنبه‌های مختلف به این موضوع پرداخته شده است. یکی از مقالات اصلی این شماره به «ترانس‌جندر»ها در ایران می‌پردازد و مشکلات و چالش‌های فرهنگی، تاریخی و حقوقی آن را واکاوی می‌کند. «ایران در جهان» در سه قسمت ترجمه این...<a href="http://shabakeh.de/sex/2346/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div>
<p>فصل‌نامه «وورد پالسی جورنال»، شماره بهار ۲۰۱۴ خود را به موضوع «<a name="mot1551_0" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%B3%DA%A9%D8%B3">سکس</a> و سکسوالیته» اختصاص داده که از جنبه‌های مختلف به این موضوع پرداخته شده است. یکی از مقالات اصلی این شماره به «ترانس‌جندر»ها در <a name="mot1441_1" href="http://www.irandarjahan.net/iran">ایران</a> می‌پردازد و مشکلات و چالش‌های فرهنگی، <a name="mot1454_2" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE">تاریخ</a>ی و حقوقی آن را واکاوی می‌کند. «ایران در جهان» در سه قسمت ترجمه این مقاله را منتشر خواهد کرد.</p>
<p>***</p>
</div>
<p><img src="http://www.irandarjahan.net/local/cache-vignettes/L300xH411/arton3617-922a9.jpg" alt="" width="300" height="411" align="left" /></p>
<div>
<p>شادی امین، که قبل از <a name="mot2108_0" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8">انقلاب</a> و در زمان رشد خود اولین گرایش‌های جنسی‌اش به دخترها را تجربه کرد، می‌گوید: «فکر می‌کردم که مشکلی در من وجود دارد، بنابراین شاید لازم باشد که چیزی را تغییر بدهم.» منظور امین از «چیزی» اشاره به هویت یا سبک زندگی او نبود، بلکه به<a name="mot2224_1" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA">جنسیت</a> خود اشاره می‌کرد. «اگر من همان دختری بودم که در <a name="mot1441_2" href="http://www.irandarjahan.net/iran">ایران</a> زندگی می‌کردم ممکن بود به فکر عمل جراحی تغییر جنسیت می‌افتادم.» گرچه هیچگاه او به عنوان جنس مذکر مورد شناسایی قرار نگرفته بود.</p>
<p>اکثر کسانی که <a name="mot2119_3" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7">همجنس‌گرا</a>یی را تجربه می‌کنند فوراً به عمل جراحی تغییر جنسیت فکر نمی‌کنند. اما در ایران، گزینه‌های موجود بین یک همجنس‌گرا و <a name="mot2621_4" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C">تراجنسی</a>، واقعاً محدود است. <a name="mot2172_5" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C">همجنس‌گرایی</a> در شرایط خاصی مستوجب<a name="mot1901_6" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AA">مجازات</a> مرگ است. در سوی دیگر افراد تراجنسی از جنبه‌های حقوقی، <a name="mot1822_7" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8">مذهب</a>ی و پزشکی، دارای مشکل مشروع سلامتی ارزیابی می‌شوند، به نحویکه که از طریق هورمون د<a name="mot2528_8" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86">رمان</a>ی و جراحی تغییر جنسیت، مورد معالجه قرار می‌گیرند. دولت ایران در حال حاضر حتی برای انجام چنین مراحلی در مورد متقاضیان واجد شرایط یارانه هم پرداخت می‌کند. در سال ۲۰۱۲ رو<a name="mot1850_9" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%B2%D9%86%D8%A7">زنا</a>مه همشهری به نقل از یکی از مقامات سازمان تامین اجتماعی اعلام کرد که بودجه‌ای ۳۵۰ میلیون تومانی، به منظور کمک به بیماران «اختلالات هویت جنسی»، از جمله تشخیص رسمی تراجنسی و انجام عمل جراحی، یارانه اختصاص داده است.</p>
<p>باوجود مخاطرات موجود، [شادی] امین تصمیم گرفت از عمل جراحی صرف‌نظر کرده و به همجنس‌گرایی به عنوان یک زن در ایران ادامه دهد. در دهه ۱۹۸۰ پس از چند بار بازداشت، به دلیل فعالیت‌های سیاسی و بیش از یک سال زندگی زیرزمینی، به <a name="mot2151_10" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86">آلمان</a> گریخت. او در <a name="mot2037_11" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%AF">تبعید</a>، شبکه‌ای را تحت عنوان «۶RANG» برای لزبین‌ها و تراجنسی‌های ایران راه‌اندازی کرد. اما او همچنان از افزایش تعداد موارد جراحی تغییر جنسیت در ایران متاثر می‌شد. «ما این افزایش آمار تغییر جنسیت را دیدیم و از چرایی‌اش پرسیدیم.»</p>
<p><img src="http://www.irandarjahan.net/local/cache-vignettes/L500xH334/unnamed-25397.jpg" alt="" width="500" height="334" /></p>
<p>در واقع همه شواهد دال بر این است که تعداد عمل‌های جراحی مربوط به تغییر جنسیت طی یک دهه<a name="mot2357_12" href="http://www.irandarjahan.net/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87">گذشته</a>، هم از نظر فراوانی و هم از نظر دید عمومی افزایش یافته است. در حال حاضر در ایران، پس از کشور تایلند، بیشترین تعداد عمل‌های جراحی در این زمینه انجام می‌شود. از سال ۲۰۰۳ تاکنون نه تنها افراد بیشتری متقاضی انجام عمل جراحی تغییر جنسیت شده‌اند، بلکه پوشش خبری افراد تراجنسی در <a name="mot2451_13" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%85%D8%B7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA">مطبوعات</a>ایران و مطبوعات بین المللی نیز شدت یافته است. و این همه با لحنی مقبول، از به رسمیت شناختن هویت تراجنسی‌ها و قانونی‌بودن انجام عمل جراحی تغییر جنسیت در ایران، همراه بوده است. بسیاری از <a name="mot2345_14" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%BA%D8%B1%D8%A8">غرب</a>ی‌ها از اتخاذ چنین موضعی توسط یک کشور با عقاید <a name="mot2121_15" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86">محافظه‌کاران</a>ه <a name="mot2148_16" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</a>ی شوکه شده‌اند.</p>
<blockquote><p>در حال حاضر، افرادی که قصد دارند عمل جراحی تغییر جنسیت را انجام بد<a name="mot2199_17" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%87%D9%86%D8%AF">هند</a> باید مراحل اداری پیچیده‌ای را طی کنند تا به این ترتیب به طور «رسمی» به عنوان یک تراجنسی مورد تایید قرار بگیرند. این گواهینامه بسیار حایز اهمیت است، زیرا در برابر اعمال <a name="mot2569_18" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA">خشونت</a> <a name="mot1647_19" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B3">پلیس</a> و خطر نقض قوانین سخت‌گیرانه تفکیک جنسیتی و نحوه پوشش، از آنها حمایت می‌کند. در این‌صورت فردی که هویت تراجنسی او تایید شده است، می‌تواند در فضای عمومی از لباس جنس «مخالف» استفاده کند.</p></blockquote>
<p>وضعیت ایران در جهان اسلام با توجه به مواضع متناقضی که در زمینه عمل‌های جراحی تغییر جنسیت و همجنس‌گرایان اتخاذ می‌کند، غیرمعمول است. برخی از کشورهایی که اکثریت <a name="mot2043_20" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA">جمعیت</a> کشورشان را مسلمانان تشکیل می‌دهند، مانند <a name="mot1479_21" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%85%D8%B5%D8%B1">مصر</a> و <a name="mot2088_22" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%B2%DB%8C">مالزی</a>، جراحی تغییر جنسیت را مجاز می‌شمارند و در عین حال در مورد مسایل مربوط به رفتارهای همجنس‌گرایان با ملایمت بیشتری برخورد می‌کنند.</p>
<p>ایران تنها کشوری است که از یک طرف همجنس‌گرایی را به عنوان یک جرم با مجازات مرگ تلقی می‌کند و از طرف دیگر انجام عمل جراحی تغییر جنسیت را &#8211; حتی- ترغیب هم می‌کند. امین می‌گوید: «<a name="mot2259_23" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87">رسانه</a>‌های غربی به گونه‌ای در مورد ایران ابراز نظر می‌کنند که گویی ایران بهشتی برای تراجنسی‌ها است» و همین موج برای او الهام بخش ارزیابی عمیق‌تری از این موضوع است. گرچه امین تراجنسی نیست اما از نظر او این موضوع به این دلیل که به سابقه او مربوط می‌شود حایز اهمیت شخصی است.</p>
<p><strong>بازگشت به آینده</strong></p>
<p>برخی از مباحث مربوط به تراجنسی در ایران به دهه ۱۹۴۰ برمی‌گردد، در حالی که جراحی وضعیت دوجنسی موروثی در جراید ایران در ۱۹۳۰ گزارش شده است. اولین جراحی تغییر جنسیت غیردوجنسی در سال ۱۹۷۳ در جراید ایران گزارش شد و تا اوایل دهه ۱۹۷۰ حداقل یک بیمارستان در <a name="mot1847_24" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86">تهران</a> و یک بیمارستان در شیراز چنین جراحی‌هایی را انجام می‌دادند. اما براساس تصمیمی که در سال ۱۹۷۶ اتخاذ شد انجمن صنفی پزشکی ایران مصوب کرد که انجام جراحی تغییر جنسیت به غیر از موارد دوجنسیتی از نظر اخلاقی غیرقابل قبول است.</p>
<p>این قانون تا سال ۱۹۸۵ پا برجا بود اما در این سال به موجب <a name="mot1623_25" href="http://www.irandarjahan.net/%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%A7">فتوا</a>ی مذهبی <a name="mot2039_26" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C">آیت الله خمینی</a>، عمل جراحی تغییر جنسیت مجاز و جنبه قانونی پیدا کرد. در واقع خمینی برای اولین بار انجام چنین جراحی‌هایی را در سال ۱۹۶۴ در <a name="mot2369_27" href="http://www.irandarjahan.net/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8">کتاب</a> تحریرالوسیله خود که به <a name="mot2540_28" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C">زبان عربی</a> و در زمان تبعید او در <a name="mot1672_29" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87">ترکیه</a> و <a name="mot1475_30" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82">عراق</a> نگاشته شده، مورد تایید قرار داد. تعجبی ندارد که این فتوا در آن زمان دارای اثرات سیاسی و پزشکی چندانی نبود و سایر روحانیون ارشد معاصر در زمینه تراجنسی‌ها و یا انجام عمل جراحی تغییر جنسیت نتوانستند به یک اجماع دست پیدا کنند. در سال ۱۹۸۵، که خمینی مرجع عالی سیاسی بلامنازعی بود، فتوای سال ۱۹۶۴ خود را در مورد عمل جراحی تغییر جنسیت، اما این بار به زبان فارسی و پس از سال‌ها مکاتباتی که بین او و مریم ملک آرا، مردی با هویت واقعی <a name="mot1745_31" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86">زنان</a>ه، انجام شد، <a name="mot2632_32" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%B4%D8%B1">بازنشر</a> کرد. [مریم ملک‌آرا] سرانجام با خمینی ملاقات کرد. البته، در آن زمان (و حتی حالا) همه کارشناسان امور مذهبی، پزشکان و مقامات دولتی در ایران، به طور کلی نگرش مطلوبی در مورد عمل جراحی تغییر جنسیت و تراجنسی‌ها نداشتند و ندارند. با این وجود، وزنه و نفوذ فتوای خمینی برای تصویب قانون در این زمینه کافی بود. او نه تنها بزرگ‌ترین مرجع مذهبی [زمان خود] بود، بلکه رهبر بزرگ‌ترین انقلاب گسترده نیمه دوم قرن بیستم نیز بود.</p>
<p><strong>بازی با ساز و کار موجود</strong></p>
<p>گرچه فتوای خمینی به تنهایی عمل جراحی تغییر جنسیت را مقبولیت بخشید، اما دستورالعمل اندکی در مورد سازو کارها و فرایند انجام آن ارایه کرد. طی ۲۰ سال گذشته، دستورالعمل‌های سخت و در هم پیچیده قانونی، پزشکی و مذهبی پیرامون موضوع تراجنسی‌ها به منظور پرکردن خلا برجای مانده از فتوای خمینی مطرح شده است.</p>
<p>در حال حاضر، افرادی که قصد دارند عمل جراحی تغییر جنسیت را انجام بدهند باید مراحل اداری پیچیده‌ای را طی کنند تا به این ترتیب به طور «رسمی» به عنوان یک تراجنسی مورد تایید قرار بگیرند. این گواهینامه بسیار حایز اهمیت است، زیرا در برابر اعمال خشونت پلیس و خطر نقض قوانین سخت‌گیرانه تفکیک جنسیتی و نحوه پوشش، از آنها حمایت می‌کند. در این‌صورت فردی که هویت تراجنسی او تایید شده است، می‌تواند در فضای عمومی از لباس جنس «مخالف» استفاده کند. در عین حال، بدون وجود چنین مجوزی، پوشیدن لباس جنس مخالف، تقلید از جنس مخالف و تخطی از قانون محسوب می‌شود. به علاوه، اخذ این مجوز هرمون درمانی را علاوه بر جراحی تعیین هویت، دریافت حداقل بیمه درمانی دولتی، <a name="mot1472_33" href="http://www.irandarjahan.net/%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C">کمک مالی</a> برای تامین بهداشت و محل سکونت و معافیت نظامی را نیز تامین می‌کند. از سوی دیگر این مجوز امکان تغییر نام پس از انجام عمل جراحی و به تبع آن دریافت اوراق هویت ملی جدید را هم فراهم می‌کند.</p>
<p>به منظور دریافت این مجوز، متقاضیان باید از مجاری خاصی که شامل فرایند قانونی گذار جنسی و مشتمل بر یک دوره چهار تا شش‌ماهه روان درمانی و توام با آزمایش‌های هورمونی و کروموزمی است عبور کنند. طبق نظر افسانه نجم‌آبادی، استاد دانشکاه هاروارد، اهداف اعلام شده، بدین منظور است تا «تراجنسی‌های واقعی» را که در مورد آنها گرایشات همجنس‌گرایانه به دلیل عوامل متاثر تراجنسی بودن آنها است، از همجنس‌گرایان تفکیک کنند. زیرا تمایلات همجنس‌گرایانه گروه دوم [از نظر حکومت] متاثر «از انحرافات اخلاقی است» که در پی تغییر ساز و کار موجود است.</p>
<p>نگرانی موجود پیرامون همجنس‌گرایانی که در پی «بازی گرفتن سیستم هستند» به این دلیل وجود دارد که فتوای خمینی در واقع انجام عمل جراحی تغییر جنسیت را برای افرادی که «ترنسجندر» هستند الزامی تلقی نمی‌کند. این فتوا بسادگی اظهار می‌کند که پروسه‌های پزشکی به منظور تغییر جنسیت یک فرد، دارای محدودیت و یا الزامی نیست، زیرا در قرآن در این زمینه دستورالعمل مشخصی وجود ندارد. بسیاری این تفسیر را به عنوان گشایش زمینه احتمال کسب وضعیت تراجنسی بدون لزوم طی فرایند هورمون درمانی و یا تغییر جسمی، که [برخی] تمایلی به انجام آن ندارند، تلقی کرده‌اند. احتمال اینکه فردی با چنین وضعیتی، جایگاه «بینابینی» را در بین جنسیت‌ها ایجاد کند یکی از مباحث جدی در ایران باقی خواهد ماند. جدای از این مسایل، قانونگزاری در ایران بر این پایه قرار گرفته است که تنها دو جنسیت وجود دارد و بسیاری از قوانین بر همین مبنای پیچیده پایه گذاری شده است. جنسیت یک فرد، مقررات حقوقی <a name="mot2044_34" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87">خانواده</a> و پوشش او و به علاوه، اینکه او چه دروسی را در <a name="mot1746_35" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87">دانشگاه</a> مجاز به انتخاب است و یا اینکه در اتوبوس و یا قطار در چه مکان خاصی می‌تواند بنشیند، تا چه محدوده‌ای می‌تواند سفر کند و حتی اینکه از کدام درب می‌تواند وارد ساختمان‌ها و فرودگا‌ه‌ها بشود را تعیین می‌کند.</p>
<p>یکی از <a name="mot2192_36" href="http://www.irandarjahan.net/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86">روزنامه‌نگاران</a> محافظه‌کار مذهبی، در کلینیک پزشکی خطاب به یکی از افراد تراجنس در یک برنامه مستند، که در سال ۲۰۰۸ تحت عنوان «مانند دیگران باشید» پخش شد، گفت: «اگر مانند یک دختر لباس بپوشید اما اندام مردانه خود را حفظ کنید یک تراجنسی محسوب نمی‌شوید. بلکه به عنوان یک «زن جامه» [کسی که در لباس و رفتار از جنس مخالف خود تقلید می‌کند] تلقی می‌شوید. حتی ممکن است به عنوان یک همجنس‌گرا مورد ظن قرار بگیرید.» او ادامه می‌دهد: «تصمیم خودت را بگیر که آیا می‌خواهی دختر باشی یا پسر.» او ادامه می‌دهد که به عنوان یک مسلمان «وظیفه» او تشخیص این موضوع است که آیا افراد مرد هستند یا زن.</p>
<p>بسیاری از محققان مذهبی بر این اعتقادند که فرایند بررسی دقیق به منظور «تفکیک» بین تراجنسی‌های مورد قبول و همجنس‌گرایان منحرف الزام آور است. محمد مهدی کریمیان، یکی از اساتید دانشگاه و روحانیون قم که رساله دکتری خود را در مورد تراجنسی‌های ایرانی نوشته است، وقتی اظهار می‌دارد که دیواری به «بزرگی دیوار <a name="mot2372_37" href="http://www.irandarjahan.net/%DA%86%DB%8C%D9%86">چین</a>» تراجنسی‌ها را از همجنس‌گرایان جدا می‌کند در واقع نظر غالب را در این زمینه ابراز می‌کند. او می‌گوید: «تراجنسی‌ها بیمار هستند زیرا آنها از وضعیت جنسی خود راضی نیستند و بنابراین بایستی مورد معالجه قرار بگیرند و همجنس‌گرایی طبق قانون یک انحراف و قابل مجازات است.»</p>
<p>از نظر نجم آبادی فرایند تفکیک به طور متناقضی زمینه فضای تازه‌ای را برای همجنس‌گرایان مرد و زن ایرانی ایجاد کرده و این فرایندی است که «در نظر گرفتن سایر گروه‌های جنسی بین طبقات مشخص را الزام آور می‌کند.» او به نقل از یکی زنانی که در مرحله تغییر جنسیت به جنس مذکر بود، می‌گوید: «از زمانی که بعنوان تراجنسی مورد شناسایی قرار گرفتم بدون اینکه احساس گناهی داشته باشم با دوست دخترم ارتباط جنسی برقرار کردم.» دشواری و فشارهای موجود بر تراجنسی‌ها و همچنین خلاقیت و عزم به نمایش گذاشته شده توسط اقلیت‌های جنسی را، که با مهارت در مقابل نهادهای قدرت که اغلب تلاش ناموفقی برای تعیین جریان زندگی آنها به عمل آورده‌اند، نبایستی دست کم گرفت.</p>
<blockquote><p>محمد مهدی کریمیان، یکی از اساتید دانشگاه و روحانیون قم که رساله دکتری خود را در مورد تراجنسی‌های ایرانی نوشته است، وقتی اظهار می‌دارد که دیواری به «بزرگی دیوار چین» تراجنسی‌ها را از همجنس‌گرایان جدا می‌کند در واقع نظر غالب را در این زمینه ابراز می‌کند. او می‌گوید: «تراجنسی‌ها بیمار هستند زیرا آنها از وضعیت جنسی خود راضی نیستند و بنابراین بایستی مورد معالجه قرار بگیرند و همجنس‌گرایی طبق قانون یک انحراف و قابل مجازات است.»</p></blockquote>
<p>درحالی که نجم‌آبادی فرصت‌هایی که مراحل تفکیک برای هم‌جنس‌گرایان ایجاد می‌کند را مورد تاکید قرار می‌دهد، امین نگرش بدبینانه‌تری دارد. او می‌گوید: «چگونه یک فرد می‌تواند نزد دکتری برود که توسط حاکمیت کنترل می‌شود و خیلی راحت در مورد جنسیت خود سخن بگوید؟» هرچند او[امین] قبول دارد که برخی از افراد از مراحل «تفکیک» برای تدوام روابط همجنس‌گرایانه خود بهره می‌برند، اما استدلال می‌کند که بیش از پیش متقاضیان همجنس‌گرا، متحمل پذیرش درمانی دائمی (هرمونی یا جراحی) یا انواع سو‌ء استفاده‌های دیگر هستند. او می‌گوید: «یک نفر را که به طور رسمی به عنوان همجنس‌گرا در ایران زندگی می‌کند، به من نشان بده»، «یک دکتر را به من نشان بده که به تو بگوید تو یک همجنس‌گرا هستی. حالا با آن کنار بیا.»</p>
<p>… ادامه دارد.</p>
<p>* از: راچل ترمان / در: وورد پالسی جورنال / ترجمه از انگلیسی: پارسا آزاد- ایران در جهان</p>
<p>راچل ترمان، ایرانی-امریکایی و کاندیدای دوره دکترای علوم سیاسی، در دانشگاه کالیفرنیا.</p>
</div>
</div>
<div>
<h2>P.-S.</h2>
<div>
<p>کل مطالب شماره بهار این نشریه را در <a rel="external" href="http://www.worldpolicy.org/journal/spring2014" target="_blank">این لینک</a> می‌توانید دریافت کنید.</p>
</div>
</div>
<p>۱۳ فروردین ۱۳۹۳</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/sex/2346/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
