دنياي ناامني ست، دنياي نازيبايي ست. چنان نازيبا كه حتي سيزده ساله اي را برنميتابد و كمر به قتلش ميبندد. نه اين كه تيري بزند و خلاصش كند، نه، آبكشش ميكند، سوراخ سوراخ. چنان با كينه و غيظ كه انگار بزرگترين خصم روبرويش است. به كوچكي اش رحم نميكند، به كودكي اش رحم نميكند، به خونابه اي كه از لاي پاهاي لرزان و لاغر دخترك سرازير شده است توجهي نميكند، چنان او را نشانه ميرود كه انگار حريفي برابر و مسلح ديده است. كيف مدرسه اش كه دخترك از ترس رهايش ميكند و ميگريزد فرمانده را لحظه اي به ترديد وانميدارد كه او دانش آموزي بيش نيست.
فرمانده فكر نميكند، رحم نميكند و آتش ميگشايد به روي دخترك كه از ترس اين كه مدرسه اش دير شود ميان بر زده است تا زودتر برسد و از درس و مشق عقب نماند. دخترك نميداند در اين ميان بر فرماندهي به كمين نشسته است تا زندگي او را ميان بر بزند.
فرمانده چند زندگي را تا به حال ميان بر زده و آب هم از آب تكان نخورده؟ اين بار اما فرق ميكند حتي سربازانش كه اطاعت بي چون و چرا را آموخته اند تاب نميآورند و به فرمانده نهيب ميزنند كه بس كند. ولي مگر ميكند. از دور و نزديك ميرود و ميآيد، با خونسردي كامل و حوصله و دقت 15 گلوله در سر و مغز و سينه ي دخترك سيزده ساله خالي ميكند. اما نفير گلوله ها در همان ميان بر خلوت و خالي ــ همچنان كه رسم و عادت بوده ــ دفن نميشود. يعني معصوميت دخترك سيزده ساله نميگذارد كه مدفون شود و سربازها ماجرا را نقل ميكنند و با همه مخفي كاري و زد و بندي كه هست بالاخره در سراسر دنيا خبر اين جنايت ميپيچد تا شايد گوش كر دنيا بشنود و ببيند اين شقاوت و جنون را.
دنياي ناامني ست، دنياي نازيبايي ست، حتي به ايمان سمير الهمص سيزده ساله، دخترك زيبا و نمكيني كه تنها گناهش وسواسش براي دير نرسيدن به مدرسه بود رحم نميكند.
باور كنيد، باور كنيم، دنياي بسيار نازيبايي ست. آخر مگر ميشود دنيا همچنان بنشيند و نظاره كند كودكانش را كه در خاك و خون ميغلتند؟ آخر مگر ميشود همچنان منفعل و ساكت نشست و ديد كه كودكان دنيا به جاي اين كه راهي درس و مدرسه شوند راهي گورستان ميشوند؟
اين دنيا را چه كسي براي ما ساخته است كه راحت به كودكانمان ميشود مظنون بود، مظنون شد و با همين خيال خام آنها را به نيستي فرستاد؟
«فرمانده» اميدوارست باز مردم دنيا دچار ضعف حافظه شوند و فراموشش كنند اين يكي را نيز تا او ــ آنها ــ همچنان سد و ديوار و منطقه ممنوعه بسازند و چهارچوب زندگي مردمان را تنگ تر و تاريك تر كنند.
شوراي امنيت سازمان ملل به تكاپو مي افتد تا مبادا به خاطر بي عملي او ننگ اين رسوايي بر پيشاني اش بنشيند. قطعنامه اي صادر ميكند و خواستار پايان فوري عمليات نظامي اخير اسرائيل در نوار غزه ميشود، اما مگر امريكا ميگذارد. فوري دست به كار ميشود و از حق وتويش استفاده ميكند و قطعنامه را وتو ميكند. كسي هم نيست كه از اين «ارباب دنيا» بپرسد كه چرا؟ منطق و دليل ات چيست؟
در نگاه ارتش اسرائيل و فرمانده اش تنها دخترك دانش آموز نيست كه مظنون و مشكوك است، از چشم آنها همه گناهكارند مگر آن كه ... نه، مگر آن كه ندارد!
دنياي ناامني ست، دنياي نازيبايي ست. دنياي قلدرها و قداره بندهاست. هر كه زورش و پولش بيش «محق» است و «مقبول». اي كاش ميتوانستم شير نفت را باز كنم در دهان ارباب دنيا و آنقدر نفت به او بخورانم تا باد كند، شايد دست از سر من و كودكانم بردارد و بگذارد ما نيز زندگي كنيم. راستي كسي هست از امريكا بپرسد چرا قطعنامه را وتو كرده است؟
شهروند