صفحه نخست

 شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی

اوپن بودن/ ارغوان

- فردا بعد از ظهر مياي خونمون، مامان اينا ميرن مهموني.
صداي خنده پسر از انسوي خطوط تلفن، در سرم مي پيچيد. اين پنجمين نفري بود كه بعد از اولين رابطه جنسي ام با آنها آشنا مي شدم. پسراني كه به محض پي بردن به راز نداشتن بكارتم يا به اصطلاح روز اوپن بودنم تمام هم و غمشان اين می شد كه خانه اي خالي براي دعوت كردن من بيابند. اين جملات آن قدر تكرار شده بود كه برايم عادي و قابل پذيرش شود.
مثل هميشه خنديدم و گفتم: فردا نميشه كلاس دارم باشه يه روز ديگه.
از توضيح اينكه داشتن تجربه جنسي دليل بر روسپي بودن يك زن نيست و اينكه من هم براي خودم علايق و عواطفي دارم و مثل خيلي از آدمهاي ديگه دوست دارم با كسي رابطه جنسي داسته باشم كه دوستش دارم، خسته شده بودم.
حرفهايي كه به نظر همه انها نا مفهوم بود.
مثل 4 نفر قبلي ديگر جواب تلفن هايش را ندادم.
زماني كه هنوز رابطه جنسي را تجربه نكرده بودم، انواع شعارهاي روشنفكري و متمدن فكر كردن را به سادگي در هر جمعي سر مي دادم و از حقوق شخصيم به عنوان يك زن صحبت مي كردم.
انديشه غالب تفكرم آزادي جنسي بود و اينكه زنان هم به همان اندازه مردان نياز جنسي و حق براي رفع اين نياز دارند. داشتن بكارت را براي آدمي مثل خودم مايه ننگ مي دانستم و.....
اما داستان هميشگي تفاوت ذهنيت ها و عينيتها مثل هميشه گريبان خودم را هم گرفت. پسراني كه تا قبل از اين به راحتي با من دوستي ميكردند، امروز اولين و آخرين حرفشان داشن رابطه سكس با من بود. به هركدام از دوستانم كه اين مطلب را مي گفتم، با تعجب به من مي گفت: اِ مگه تو نميخواي ازدواج كني!
پس از اين ماجرا با خيلي از پسراني كه مي شناختم به شيوه تحقيقي گفتگو كردم. پسراني با انبوهي از ادعاهاي تمدن، روشنفكري و مطالعه، مرداني كه به محض شنيدن پرسش من مبني بر اينكه آيا حاضرند با دختري كه باكره نيست، ازدواج كنند؟ جواب مي دادند: معلومه كه نه!
روشنفكرترها كه نه گفتن صريح را مايه خجالت مي دانستند، دست به دامان توجيهاتي مي شدند كه سرم را به دوران مي انداخت.
پسراني كه به تجربيات زياد جنسي خود افتخار مي كنند و تواناي زياد جنسي و مهارتهايشان را از عوامل مردانگي خود مي شمارند، به محض متوجه شدن اينكه دوست دخترشان باكره نيست، حتي با وجود علاقه زياد به او و يا دانش، شعور وحتي زيبايي دختر، ديگر او را لايق همسري كه هيچ حتي دوست دختر به اصطلاح فابريك خود نمي دانند. تنها از او انتظار رابطه جنسي دارند، همين وبس!
به ياد دوستي در گذشته ها افتادم، پسري كه دوستش مي داشتم. پسري كه به من ميگفت: تو امل هستي يا شايدم ناتواني جنسي داري و گرنه چطور تا به حال سكس نداشتي. او با تمام علاقه اي كه بهش داشتم به من گفت:” با دختري كه با من سكس نكنه دوست نمي مونم.“ اين روزها بعد مدتها وقتي دوباره ديدمش ازش پرسيدم راستي تو حاضري با دختري كه باكره نسيت ازدواج كني؟ خنديد و پاسخ داد: معلومه كه نه!
اينكه امروز تا چه اندازه از انديشه هاي گذشته من همچنان پابرجا مانده است و يا اينكه اگر به گذشته بر مي گشتم دو.باره اين كار را تكرار مي كردم، براي خودم هم نامعلوم است.
امروز ديگر حتي نمي دانم كه به دوستان دختري كه از من مشورت مي خواهند چه بگويم. حتي نمي دانم در يك محفل روشنفكري حمايت از حقوق زنان چه بگويم.
تنها مي دانم كه با تمام تجربياتي كه اين رابطه و تبعات آن براي من داشت، با تمام شناختهايي كه از آدمها و جامعه به دست آورده ام، با توجه به اينكه اين رابطه به من ياد داد تا شعار پردازي نكنم و تنها با خواندن تجربيات جامعه شناسي ديگران براي جامعه خودم هم نسخه نپيچم، خيلي وقتها با تمام وجود فكر مي كنم كه پشيمانم!


2004© All rights reserved for SHABAKEH.ORG Webmaster