<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی &#187; نقد ادبی و طنز</title>
	<atom:link href="http://shabakeh.de/category/review/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://shabakeh.de</link>
	<description>تریبون زنان و نوشته های زنان</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Nov 2022 12:37:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>چراغا سوخته‌ن / ملکه مادر</title>
		<link>http://shabakeh.de/review/1525/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/review/1525/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Mar 2011 22:18:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد ادبی و طنز]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات در ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1525/</guid>
		<description><![CDATA[ننه جون این عریضۀ مُحتَزمه‌رو شونصدروز پیش داده بودم دَس جونبش حق‌تلفانۀ رسانه‌‌های آزاد و موستقل تا به گوش شوما برسونن. اونام خیلی زیادی توطهه کردن تا عریضۀ اینجانبه‌رو تو راه خودکشی کونن. اما زهی خیال قاتل که عریضۀ اینجانبه از حصر خانگی در اومد و به آدرس شوما پُست شد. چراغا سوخته‌ن ملکه مادر...<a href="http://shabakeh.de/review/1525/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>ننه جون این عریضۀ مُحتَزمه‌رو شونصدروز پیش داده بودم دَس جونبش حق‌تلفانۀ رسانه‌‌های آزاد و موستقل تا به گوش شوما برسونن. اونام خیلی زیادی توطهه کردن تا عریضۀ اینجانبه‌رو تو راه خودکشی کونن. اما زهی خیال قاتل که عریضۀ اینجانبه از حصر خانگی در اومد و به آدرس شوما پُست شد.</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>چراغا سوخته‌ن</strong></p>
<p><strong>ملکه مادر</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><em>&#8220;گزارش فرزندان رهنورد و میرحسین به ملت از ملاقات سه شنبه با پدر و مادر، شنبه, ۲۱ اسفند, ۱۳۸۹، سایت کلمه</em></p>
<p><em>پس</em><em> </em><em>از اتمام این ملاقات محدود و غیر طبیعی <strong>از ما مصرانه خواسته شد که در این</strong></em><strong><em> </em></strong><strong><em>باره کاملا سکوت کنیم. فشار نیروهای امنیتی برای مسکوت نگه داشتن این موضوع</em></strong><strong><em> </em></strong><strong><em>برای ما ابهام برانگیز است.</em></strong><em> انگیزه ها و دلایل پنهان و آشکار و استفاده</em><em> </em><em>های احتمالی از آن هر چه باشد اجبار زندانبانان برای تن دادن به این ملاقات</em><em> </em><em>پیروزی بزرگی برای مردم ایران است. ما همچنان بر غیر قانونی بودن این حصر و</em><em> </em><em>محدودیتهای اعمال شده تاکید داریم. ما نزدیک دو سال است که دوشادوش هم این</em><em> </em><em>راه را پیموده ونگاه امیدوار خود را به فرداهای روشن سبز دوخته ایم از این</em><em> </em><em>رو وظیفه خود دانستیم که شما خواهران و برادران عزیز را نیز در جریان این</em><em> </em><em>ملاقات قرار دهیم <strong>و سکوت در مورد این ملاقات را بیش از این صلاح ندانستیم</strong></em><strong><em>.</em></strong><em> </em><em>ما خواستار رفع فوری این محدودیتهای غیر قانونی برای پدر و مادرمان،</em><em> </em><em>خانواده بزرگوار و محترم کروبی و تمام بیگناهان دربندیم و در کنار مردم</em><em> </em><em>ایران برای تحقق این خواست قانونی پایداری خواهیم کرد. <strong>ما هرگونه اطلاع و</strong></em><strong><em> </em></strong><strong><em>خبر جدید را همچون پدرمان از طریق سایت کلمه در زمان های مقتضی به اطلاع</em></strong><strong><em> </em></strong><strong><em>ملت شریفمان خواهیم رساند</em></strong><strong><em>.</em></strong><strong><em>&#8220;</em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong></p>
<p><strong><em> </em></strong></p>
<p>چراغا روشن شدن. رهبران نیستن. چراغها خاموش شدن. مشاوران هستن. می‌گم‌ ننه، این حصر خانگیه یا خانگی حصره؟ حالا عاقبت کار خانگی خودمون چی می‌شه؟ هنوز هیچ اطلاهی در دسش نیس. نشون به اون نشون که خودش به ایشون گفتش که با چیشای خودش هیچی ندیدش. اونجا کی کوجا بودش؟ کی کوجا اونجا بودش؟ پسرش خودش رفته نبودش اونجا که عکس اون آقا گوندهه، مباشرامامش، اومد رف تو حصر خانگی، اون دوتا رو بردش با خودش. امامش افسرده‌س، هیشکاره‌س،. یه نوقطۀ سیاه هیجاش نداره، یه نوقطۀ خاکیستری هم هیجاش نداره، اصلا هیجاش هیچ نوقطه نداره. بخدا همش زیر سر اون یکی‌شه. نه اینا شایهه‌س. مبنعش خیلی موثقه. اطلاهاتیه. پاسدار سپاهشه خودشه. اینقذه نزدیکه که وختی همۀ ارتباطا قعطه، ایشون خودش با خودیش وصله. بی‌سیمش همیشه آنلاینه. حالا شوما بگو اون اطلاهاتیه سبزه یا سبزه اطلاهاتیه؟ سپاهش پاسداریه یا پاسدارش سپاهیه؟ سفارتش سبزیه یا سبزیش سفارتیه؟ تأییدش خودش تکذیب شدش. تکذیبش خودش تأیید شدش.نه این یکیش&#8230; اون یکیش. کدوم سبز؟ همو سبز که رنگ می‌کونه. کدوم رنگ؟ همو رنگ که گوزارش قاطی پاطی می‌کونه&#8230;</p>
<p>در آغاز تنها کلمه بودش. و کلمه نزد کی بودش؟ بازجوش خودش خودیه. کلمه خودش خداس. کلمه تو گوش ماس. اینقذه بیانیه‌های قشنگ قشنگ. گوزارشا دقیق دقیق. فقط یکی از دختراشون با همدیگه رفتن دیدن مامان و بابا. دستور زبون بستۀ فارسی چه تقصیری داره؟ امضاها اینقذه مؤدب و اصیل بودش که حدی نداشتش. کلمه میریه که حسینیه، شیخیه که کروبیه، عطااللهیه که مهاجره، فرخیه که نگهداره، ابراهیمیه که نبویه، سروشیه که خودش اینقذه عبدالکریمه. اجرای بی‌تنفر قانون اساسی جمبوری ایسلامی. فرمایش دیگه‌ای هم هس؟ چی؟ سرنگوزی؟ دس ننه‌م درد نکونه، حالا بیا یه سینما هم برو! نخیر، کم کم برو آدامس‌م بجو! کلمه ارجمنده، واحدیه، رحمانیه، توحیدیه، مذهب رسمیه، شیهۀ اثنی حشریه. مشرکا و کافرا چی می‌شن حالا؟ گاس اونام می‌رن برا خودشون یه خورده می‌چرن تو علفای ایرون. وای که چقذه تمامیت‌خواهی ننه! شوما لوطفن برو یه خورده اخبار میهنتو دونبال کون تا فهمت بره بالا! مشقاتو کردی یا نه؟ جیم مثه جونبش. سین مثه سبز. حالا شوما اینقذه سین جیم نکون. بگو لعنت و نفرین بر جمبوری کافر پرور ایسلامی!</p>
<p>ننه جون، یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، غیر از &#8220;سایت کلمه&#8221;، هیش کس نبود. از افق جرینگ جرینگ باز صدای &#8220;سایت جرس&#8221; می‌اومد. از اون عقب عقبا، از توی برج شبگیر، از یه جاهای خیلی تاریکِ سیکریت می‌اومد. خونه‌ها تاریکن، دوکونا تخته‌س. از صدا اوفتاده تار و کمونچه. مُردیم بخدا، کوچه به کوچه&#8230; حالا دُر سُخُن را شورت می‌کونیم: همه چی اینقذه تار می‌زد و مه‌آلود بودش تا چراغا روشن شدش. ننه جون، چه خوش گفت فردوسی پاکزاد&#8230; شمع و چراغارو روشن کونین، همسایه هارو خبر کونین، امشو شو عروسیه&#8230;</p>
<p><strong>لُغَز نومه</strong></p>
<p>سیکریت = همون گوفتمان &#8220;بگم&#8230;؟ بگم&#8230;؟&#8221;</p>
<p>شورت = ننه جون منظورم تنکه نبود. رجوه شود به خرهنگ آکسفورت اَنگلیزی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/review/1525/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایزه ویژه به فیلم همجنس‌گرایی در ایران</title>
		<link>http://shabakeh.de/news/1264/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/news/1264/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Feb 2011 15:25:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[نقد ادبی و طنز]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/1264/</guid>
		<description><![CDATA[جشنواره فیلم ساندنس۲۰۱۱ به فیلم«شرایط» که به تجربیات دو دختر ثروتمند ایرانی در حوزه موسیقی، کلوپ‌های زیرزمینی، و تمایلات جنسی نسبت به هم، می پردازد تندیس خود را اعطا کرد. به گزارش مشرق، این فیلم به دلیل تمایلات همجنسگرایی موجود در آن، ابراز شخصیت، و پرداختن موانع به اصطلاح فرهنگی در ایران، توجهات زیادی را...<a href="http://shabakeh.de/news/1264/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جشنواره فیلم ساندنس۲۰۱۱ به فیلم«شرایط» که به تجربیات دو دختر ثروتمند ایرانی در حوزه موسیقی، کلوپ‌های زیرزمینی، و تمایلات جنسی نسبت به هم، می پردازد تندیس خود را اعطا کرد.</p>
<p>به گزارش مشرق، این فیلم به دلیل تمایلات همجنسگرایی موجود در آن، ابراز شخصیت، و پرداختن موانع به اصطلاح فرهنگی در ایران، توجهات زیادی را در این جشنواره به خود جلب کرد.</p>
<p>کارگردان فیلم، که یک زن ایرانی‌الاصل متولد آمریکاست، این فیلم را در لبنان ساخته است. وی به رویترز اظهار داشته است: «امیدوارم با این کار زمینه‌ جدیدی در سینمای ایران به وجود آورده باشم. این فیلم به مسائل زیادی می‌پردازد که سینمای ایران قبلا به آنها توجهی نداشته است از جمله تمایلات جنسی، مذهب، تعصب، عقده‌های روحی.»<br />
جشنواره فیلم ساندنس (Sundance Film Festival) نام جشنواره سینمایی است که از سال ۱۹۹۱ میلادی در ایالت یوتای آمریکا آغاز به کار کرده است. هدف تاسیس این جشنواره حمایت از فیلم‌ها و فیلم‌سازان مستقل عنوان شده است. این جشنواره در ماه ژانویه هر سال در بخش‌هایی چون مستند، درام و فیلم‌های آمریکایی و جهان برگزار می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/news/1264/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادداشتی بر سریال تلویزیونی &#8220;فاصله ها&#8221; / سپیده لرستانی</title>
		<link>http://shabakeh.de/review/615/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/review/615/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 08:57:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد ادبی و طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/uncategorized/615/</guid>
		<description><![CDATA[<a href="http://shabakeh.de/review/615/"><img align="right" hspace="5" width="150" src="http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0002/img_13174.jpg" class="alignright wp-post-image tfe" alt="" title="" /></a>&#8220;فاصله ها&#8221; نگران فاصله افتادن میان پدر و فرزند است، در واقع هشداری است برای خارج نشدن افسار فرزندان از دست پدر! پدری که می خواهد فرزند را آن طور که در شان خانواده است، بپروراند. او را کنترل کند و فرزند برای امور شخصی و خصوصی اش از او اجازه بخواهد. اما فرزند به...<a href="http://shabakeh.de/review/615/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0002/img_13174.jpg" alt="" align="left" /> &#8220;فاصله ها&#8221; نگران فاصله افتادن میان پدر و فرزند است، در واقع هشداری  است برای خارج نشدن افسار فرزندان از دست پدر! پدری که می خواهد فرزند را  آن طور که در شان خانواده است، بپروراند. او را کنترل کند و فرزند برای  امور شخصی و خصوصی اش از او اجازه بخواهد. اما فرزند به معنای پسر است و نه  دختر. چون چالش تربیتی والدین سریال در مورد پسران است و نه دختران. دختر  این سریال غیرخودی است. او در هیات زنی اغواگر، بی بندوبار، شیطان صفت ظاهر  می شود که همه هدفش، فریب پسران و مردان ساده لوح است. زنی که با مردان  دشمنی دارد و در فکر انتقام کشی از مردانی است که به او جفا کرده اند. بیتا  در این سریال دختر جوانی نیست که نیازمند راهنمایی و دستگیری باشد. بلکه  او یک غیرخودی خطرناک و مضر است که باید از او دوری کرد.</p>
<p>اما از زوایه ای دیگر، &#8220;بیتا&#8221; یک قربانی است. قربانی یک فرهنگ مردسالار  و جامعه ی زن ستیز که زن را تحت سلطه مردان و جنس دوم تلقی می کند. او  مورد تجاوز مردی از دوستان پدرش واقع شده است. پدرش برای حفظ ناموس، مرتکب  قتل شده و در زندان منتظر اجرای حکم اعدام است. مادرش مرده است. برادرش  معتاد و به آخر خط رسیده است. بیتا تنهاست.با تمام این وقایع که زندگی بیتا  را به یک تراژدی تبدیل کرده اما هیچ آثاری از همدردی نویسنده و فیلمساز با  این قربانی بی پناه دیده نمی شود. اگرچه ما می بینیم که چگونه به این راه  کشیده شده، ولی باز هم اصرار بر این است که خود او مقصر و پلید جلوه داده  شود تا به این ترتیب مخاطب، معصومیت و خامی &#8220;سعید&#8221; را باور کند! باور کند  که بیتا ابلیسی است که برای تهدید سعادت سعید، پسر حاج آقای رزمنده دوران  جنگ آمده است. فیلمساز همه رسالت خود را در آن می داند که به مردان ساده ای  چون سعید هشدار بدهد که فریب بیتا را نخورند. مشکل بیتا مشکلی نیست که از  دید نویسنده قابل تامل و اعتنا باشد. نویسنده به فکر حل مشکل پسران جامعه  است. عشق بیتا از نگاه سازنده سریال فاصله ها ناچیز و بی مقدار است و سعید  وقتی هدایت شده و نجات یافته تلقی می شود که عشق او را رد می کند و به او  ناسزا می گوید!</p>
<p>از نگاه نویسنده سریال، همه مردان جامعه در ایجاد وضعیت بیتا و تباهی  روزگار او تبرئه شده و بی گناهند، حتی مردانی که سوار بر اتومبیل های  گرانقیمت، جلوی بیتا ترمز می کنند، مقصر نیستند! این نوع نگاه مردان که  زنان ایستاده کنار خیابان را یک شیء جنسی فرض می کنند و به خود اجازه چنین  کاری می دهند از سوی فیلمساز نفی یا نقد نمی شود. مرد موجود ساده لوح و بی  اختیاری است که زن او را به گناه می افکند.</p>
<p>در پایان سریال نویسنده از بیتا انتقام سختی می کشد. دو مرد با تهدید  چاقو او را به خانه ای می برند و بعد هم جسم نیمه جان او را در گوشه ای پرت  از شهر می اندازند. و به این ترتیب نویسنده ای که نگران تربیت و آینده  پسران ارزشی جامعه است تلویحا خشونت علیه زنان را تایید می کند و زنان را  نه تنها عامل چنین خشونت هایی می داند بلکه آنها را مستحق و سزاوار چنین  سرانجامی می داند.</p>
<p>تبلیغ چنین نگرشی توسط رسانه دولتی، آن هم علیه ستمدیده ترین بخش جامعه  یعنی دختران و زنان طبقات فرودست جامعه و دشمن انگاشتن آنها، و برانگیختن  افکار عمومی علیه آن ها نه تنها غیرانسانی و غیراخلاقی است، بلکه متضمن  نادیده گرفتن و چشم فروبستن بر بسیاری از معضلات و مسایل اجتماعی و اقتصادی  است که چنین وضعیتی را برای این دسته از زنان و دختران ایجاد کرده است. و  تبلیغ این نگرش خطرناک و زن ستیزانه بی تردید، به ناامن تر شدن فضای جامعه  برای زنان و دختران از جمله دختر شخصیت مثبت شده ی سریال یعنی &#8220;حاج رضای  کریمی&#8221; منجر خواهد شد!</p>
<p>منبع: سایت مدرسه ی فمینیستی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/review/615/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بلانسبتِ شما! / یادداشت های یک دختر ترشیده</title>
		<link>http://shabakeh.de/review/517/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/review/517/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Jun 2010 22:35:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد ادبی و طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/?p=517</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب، یک سیاه نمایی اغراق آمیز است! پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:&#8221; چندی خوشگله؟&#8221; سواره از کنارت گذشتم، گفتی:&#8221; برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!&#8221; در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی...<a href="http://shabakeh.de/review/517/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<span style="font-size: x-small;"><sup>این  مطلب، یک سیاه نمایی اغراق آمیز است!</sup></span></p>
<p>پیاده از کنارت  گذشتم، گفتی:&#8221; چندی خوشگله؟&#8221;<br />
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:&#8221; برو پشت  ماشین لباسشویی بنشین!&#8221;</p>
<p>در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر  بود<br />
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود<br />
زیرباران  منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی</p>
<p>در تاکسی خودت را به  خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من<br />
در اتوبوس خودت را به  خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی</p>
<p>در سینما نیکی  کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو بلند گفتی:&#8221;زهرمار!&#8221;<br />
در خیابان  دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود</p>
<p>در پارک، به خاطر  بودن تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم<br />
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون  تو شعارهای آب نکشیده می دادی</p>
<p>من باید پوشیده باشم تا تو دینت را  حفظ کنی<br />
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!</p>
<p>تو ازدواج نکردی و  به من گفتی زن گرفتن حماقت است<br />
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده</p>
<p>عاشق  که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی<br />
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا  بپسندد</p>
<p>من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش  تیپ<br />
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر</p>
<p>وقتی  گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است<br />
وقتی خواستی طلاقم  بدهی، گفتی بچه مال پدر است<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
مردی به من نشان بده تا  امروز را به او تبریک بگویم!</p>
<p>برگرفته از:</p>
<div dir="rtl"><a href="http://anidalton.blogfa.com/">یادداشت  های یک دختر ترشیده</a></div>
<p>وبلاگ طنز اجتماعی ازدواجی(!)</p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/review/517/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقای ابراهیم نبوی ، من هم یک عوضی‌ ، گوساله ، بزغاله و محارب هستم</title>
		<link>http://shabakeh.de/review/295/</link>
		<comments>http://shabakeh.de/review/295/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Apr 2010 08:24:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>راه‌بر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد ادبی و طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://shabakeh.de/?p=295</guid>
		<description><![CDATA[آقای نبوی من کلا عوضی و اشتباهی هستم ، چرا که به جای آنکه به عنوان همکاری با ج . ا که معاون سیاسی وزیر کشور در سال های سرکوب (۶۴ &#8211; ۶۱ ) سرم خم و کج باشد و شرمنده مردم باشم در مقابل در غالب اپوزسیون صادراتی ج .ا ( خود را رنگ...<a href="http://shabakeh.de/review/295/"> ادامه مطلب </a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آقای نبوی من کلا عوضی و اشتباهی هستم ، چرا که به جای آنکه به عنوان همکاری با ج . ا که معاون سیاسی وزیر کشور در سال های سرکوب (۶۴ &#8211; ۶۱ ) سرم خم و کج باشد و شرمنده مردم باشم در مقابل در غالب اپوزسیون صادراتی ج .ا ( خود را رنگ نموده و به جای قناری معرفی کرده )، از مبارزین جوان ایرانی و هلندی طلبکار بوده و از همان ادبیات دوران معاونت وزارت کشور ج . ا و ائمه جمعه کنونی و ا . ن استفاده کرده ( منظورم این ا . ن نیست ، بلکه همان ا . ن که خود رییس جمهور خوانده می باشد هست ) و با هزاران قسم حضرت عباس دم خروسی ، که مبارزی آزادی خواه هستم و در دوران وزارت کشور ناطق نوری نیز همین نقش را داشتم و سندش نیز هنوز در کشو میز وزارت کشور ج ا است و حتی هنوز یک کپی آن نزد آقای ناطق نوری است ،البته شاید باز مرا باورنکنید چونکه قرار بود نقش قناری را بازی کنم ولی یک دفعه رفتم تو نقش کلاغ .<br />
البته آقای نبوی ، غرض مرضی نداشتم ( منظور از &#8220;غرض مرضی &#8221; اینجا نه به این معنا بلکه به آن معنا است ، نه اولی بلکه دومی است ) ، همین جوری از سر بی کاری ۳ سالی رفتم وزارت کشور ، خوب چی کار کنم ، جوان بودم و بی کار، یک دفعه یک پست معاونت به ما پیشنهاد کردند ، نه اینکه فکر کنید پارتی بازی کردند ، باور کنید چون جوان لایقی بودم و سوابق انقلابی از سال ۵۷ داشتم و درخدمت نظام بودم ، آقای ناطق نوری در گوشم تو مسجد گفت : چون شما بعد از انقلاب جزو ۳۰۰۰۰ معلم اخراجی نبودین ، در تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری شرکت نکردین ، جزو هزاران کارگر و دانشجوی اخراجی نبودین ، بین هزاران انقلابی ، شما را انتخاب میکنیم .<br />
آقای نبوی ، جان شما ، سر جریان طرح اسب تروا برای ۲۲ بهمن نیز چون از دوران بچه گی از داستان اسب تروا خوشم میامد ، گفتم آن را یک امتحانی بکنم ، البته آقای نبوی ، یک دفعه فکر بد نکنین که الان در اپوزسیون نیز دارم نقش اسب تروا را بازی میکنم ، چون از بچه گی این داستان را دوست داشتم ، نه جان شما ، سید که دروغ نمیگه ، حتی اگر خ . ر باشه ، پس به جان هر چی سید است ، راست میگم .<br />
بعدش هم برای تقویت بالاترین ، هر کاری از دستم آمد در جرس و خود نویس انجام دادم ، اصلا هدف ما از این ۲ تا سایت تقویت بالاترین و تحکیم اتحاد بوده است ، جان آقای نبوی در این ۱۰ ماه با طنز نویسی و جدی نویسی در این سایت ها فقط در جهت اتحاد قلم زدم ، در این باره میتوانید از ج . ا نیز سوال کنید .<br />
آقای نبوی سر قضیه بلژیک (گردهمایی ۲۳ سپتامبر۲۰۰۹ در بروکسل ) نیز ، برای من حرف در آوردن ، آخه شما به سال ها سابقه مبارزاتی من در وزارت کشور نگاه کنید ، آیا ممکن است با آن سوابق مبارزاتی در وزارت کشور من گفته باشم که &#8220;آنها در سالهای ۶۰ یک مُشت کمونیست بودن و باید می مردن و شما هم ۵% هستید و حقتون همونه&#8221;<br />
نوشته شده توسط : یک عوضی‌ طنز نویس </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://shabakeh.de/review/295/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
