از داشتن وکیل، حقوقی که قانون جمهوری اسلامی ایران بر آن تاکید دارد محرومند . روزنامه نگاران و فعالینی که در جریان ماجراهای پس از انتخابات آموخته اند بر اساس رسالت حرفه ای به تهیه خبر , گزارش و تحلیل بپردازند در حال حاضر بدون دادگاه و حکم در سلول های زندان به سر می برند و از آن حقوقی که مکتوب است و باید بر اساس قانون از آن برخوردار باشند محرومند .
برابر آييننامه اجرايي بازداشتگاههاي موقت، مصوب « 20 آبان 1385 آيتالله شاهرودي رئيس قوه قضاييه» متهماني كه با قرار بازداشت موقت در زندان بسر می برند طبق اين آييننامه بايد در بازداشتگاههاي مخصوص نگهداري شوند که داراي امكانات مكفي از قبيل تلفن و برخورداري و استفاده نشريات، کتاب ، مجلات و روزنامهها و وسايل ارتباط جمعي به طور تمام وقت است.
و هم چنین تاکید میشود ، متهمي كه در بازداشتگاه موقت بسر ميبرد اجازه دارد همه روزه با وكيل مدافع ، بستگان و ساير افراد مورد درخواستش به طور حضوري ملاقات كند. نميتوان متهم را به هيچ نحوی از داشتن وكيل مدافع و ملاقات با او در زماني كه در بازداشت موقت بسر ميبرد محروم كرد .
« پيمان حاجمحمود عطار وکیل دادگستری معتقد است» گروهي از روزنامه نگاران كه تنها سلاح آنها قلم و فكرشان است، بدون هيچ گونه اتهامي بازداشت شدهاند و متاسفانه تا به امروز هيچ گونه اطلاع رساني درباره نوع اتهامات اين افراد به خانواده يا وكلاي آنها ابلاغ نشده است. نكته تاسف برانگيز اين است كه بسياري از اين دستگيريها بدون رعايت هيچ گونه اصول مصرح در قانون آيين دادرسي و حقوق شهروندي رخ داده است و گزارشهاي دريافتي از خانوادههای زندانيان به انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران حاكيست كه وضعيت نگهداري روزنامه نگاران زنداني نيز بسيار نامطلوب و بدون رعايت حقوق يك زنداني است.
در اصول قانون اساسي، به خصوص اصل 24 بر آزادي بيان و انديشه تاكيد شده هيچ مقامي حق ندارد آزاديهاي مشروع را، با وضع قوانين و مقررات سلب كند. در حالي كه طبق ماده سوم قانون مطبوعات« كسب و انتشار اخبار داخلي و خارجي به منظور افزايش آگاهي عمومي ،حق قانوني مطبوعات است» عملا اين حق از سوي نهادهاي نظامي و انتظامي از روزنامه نگاران و جرايد سلب شد و حضور هر روزنامهنگاري در محل رخدادهاي اخير با دستگيري و ضرب و شتم همراه بوده است.حتی کار به آن جایی می رسد که از سوي دادستاني استان تهران، بدون هيچ توجيه قانوني نمايندهاي در چاپخانه روزنامهها حاضر ميشود و راسا به سانسور پيش از چاپ مطالب روزنامهها اقدام ميكند، در حالي كه طبق قانون مطبوعات نظارت پيش از چاپ ممنوع است و حتي اين كار جرم محسوب ميشود .
فيلترينگ گسترده سايتها و وبلاگها، قطع اس ام اس و تلفن همراه همگي مانع جريان آزاد اطلاع رساني است، از ديگر رفتارهاي غير قانوني است كه حقوق شهروندي و حق اطلاع رساني روزنامه نگاران و جرايد را زير سوال برده است. هر اندازه که نگاه می کنیم قانونی که مسئولان باید بیشتر از همه رعایت کنند نقض میشود و هزینه نقض آن را روزنامه نگاران ، فعالین و مردم می پردازند !
در گیرودار اعتراضهای مردم روزنامه نگاران متعهد در کنار مردمند و با انتشار درست اخبار که اساسا وظیفه آنهاست تلاش می کنند و می دانند که روزنامهنگاران ، فعالان جنبشهای اجتماعی سوی نوک تیز حمله هستند.
دولت محافظه کار که کوچکترین مخالفتی را تاب نمیآورد ، اهالی جنبشهای اجتماعی را بیش از پیش سرکوب میکند. در این میان زنان برابری خواه که همواره به اقدامات مسالمتآمیز اعتقاد دارند هرچند که سر انجام همین اقدامات نیزبه دستگیری و زندانی شدن می انجامد .
اتهامات واهی به فعالان زن نمیتواند از پویایی حرکت آنان بکاهد. زیرا این جنبش در گسترش فضاهای مدنی تأکید دارد حول خواستههای برابری خواهانه ، چهره به چهره همراه با مردم است . و می داند که رمز پایداریش در حرکتی مشترک در میان مردم با گرایشهای فکری و تفکرات گوناگون است .
هر روز خورشید طلوع می کند تا روزی نو اَغاز شود نه مثل دیروز و نه مثل فردا تخیل زنانه ام می گوید به خاطر نو آوری و خلاقیت است که خورشید از تکرار روزها خسته نیست. خلاقیتی که به ویژه زنان اَن را به خوبی می فهمند و آن را دوست دارند و هر بار آنرا می خواهند. تغییر و حرکت های اجتماعی نماینده امید به زندگی و آینده است. آرمان های بزرگ در یک موقعیت زمانی پیدا میشوند و امید جریان ساز که از حقیقت آرمان و عشق و زندگی می گوید همواره روشن و زنده است و چون خورشید بر پهنه آسمان زندگی بعضی ها بیشتر می تابد، انسان های امیدوار و سالم همچون خورشید هستی ساز جاری و بی ادعا ،بر پهنه آسمان زندگی هر روز طلوع می کند.
ژیلا بنی یعقوب ، بهمن امویی احمدی، کاوه مظفری و آنانی را که نمی شناسم ..... از جنس همین تلاش مستمر و روشن اند باید از آنها آموخت امید را به یاد داشت، امید رهایی و عشق را تکرار کرد، این قانون زندگی است .میدانم آنان هم روشنی بخش امیدو آرمان های انسانی هستند آرام و مسالمت آمیز مانند هم صبور!
آن روزی که فعالان جنبش زنان ، روزنامه نگاران و دوستان با خانواده ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی و کاوه مظفری روزنامه نگار و فعال جنبش زنان و دیدار کردند تا به خانواده نگران آنها بگویند که آنها تنها نیستند و در قلبشان جای دارند.تاکید کردند که نه آنها و نه بقیه زندانی ها را فراموش نکرده اند و همگی خواستار آزادی هر چه زودتر این روزنامه نگاران و دیگر زندانیان شدند و در تخیلشان مدرسه ای را به جای زندان ساختتد .
مادران داغدار می گریند
مادر کاوه دلتنگ است مادر ژیلا دل شکسته، نگران بلاتکلیفی دخترش .. مادر ژیلا می گوید :«ما حتی نمی دانیم که ژیلا و همسرش برای چه در خانه شان دستگیر شده اند آنها یک سالی بود که در روزنامه ای کار نمی کردند و اگر هم به عنوان روزنامه نگار گاه گاهی مطالبی می نوشتند جز حقایق نبوده است آنها در دانشگاه های روزنامه نگاری آموخته اند که پس از هر اتفاقی آن را بی طرفانه گزارش دهند آیا این جرم است ؟ » بی خبری از زندانی ها خانواده را در رنج و عذاب قرار داده است ، آن ها چشم براهند تا هرچه زودتر این زندانیان بی گناه را آزاد ببینند .
احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی این اميد را در دل نااميدان از دادگری و دادخواهی زنده می کند که شايد مردمان، شهروندان و در اين مرز و بوم حقی دارند که برای صاحبان قدرت محترم شمرده شود. طبق قانون در جريان دستگيری و بازجويی و تحقيق، از آزار و خشونت بستن چشم و ساير اعضاء، تحقير به آنان، اجتناب کنند. باز درهمين قانون آمده است هرگونه شکنجه متهم به منظور اخذ اقرار و يا اجبار او به امور ديگر ممنوع بوده و اقرارهای اخذ شده بدين وسيله حجيت شرعی و قانونی نخواهد داشت.
آیا این موارد قانونی را قبول دارید و در بازداشت دستگیر شدگان رعايت می کنید ؟
همه چیز تغییر می کند و هیچ چیز ابدی و ازلی نیست
قطار انسانی پشت در دادگاهها و زندان ها را ببنید. آن ها کم نیستند آنها گرچه دل آزرده و خشمگین هستند اما صبورانه انتظار می کشند و نمی توان آنها را دست کم گرفت. امروز حداقل خواسته آنها رعایت "حقوق شهروندی " است . امروز خانواده هزاران بازداشت شده ، يك خواسته كوچك قانونی دارند، که برايشان بسيار حیاتی و دلنشين است و آن آزادي و سلامتی عزيزانشان است . اما فردا روز دیگری است باز هم خورشید طلوع خواهد کرد .
دو شنبه 12 مرداد 1388
کانون زنان ایرانی - طلعت تقی نیا :