و متاسفانه اگر حضور برخی از زنان سیاسی ( یا غیر سیاسی!) در میدان سیاست ما را به نتیجه ای که از این حضور در مجلس هفتم گرفتیم، نزدیک کند ،همان بهتر که این شعارها را هم فراموش کنیم.
اما آیا به راستی خواسته نیمی از جامعه ایرانی به این محدود می شود که آنها 3 یا 5 وزیر زن در دستگاه دولت داشته باشند؟
گرچه ممکن است عده ای از ما بر این باور باشیم که فتح همین پله هم دستاورد خوبی است برای جامعه زنان ایرانی، اما به نظر می رسد این رقابت بر سر تعداد وزرای زن یا استفاده از تعداد زنان مشاور یا معاون، مثل بسیاری از موضوعات تکراری و نخ نما شده دیگر، جز گم کردن رد منطقی ترین و البته ابتدایی ترین حقوق انسانی ما زنان و البته فریبندگی کاندیداهایی که به آرای این نیمه پنهان! جامعه نیاز دارند، چیز دیگری نیست.
باید دید کدام باور "رجال" سیاسی ما را به این نتیجه رسانده است که تصمیم بگیرند با افزایش نیروی زن در کابینه خود( از صفر به حداکثر5 ) توجه بیشتری به مسائل زنان نشان دهند.
آیا استفاده از این ابزاری تر، که هیچ یک از این رجال سیاسی به رفع مسائل اساسی و حیاتی زنان ایرانی اشاره مستقیم نمی کنند و گویی که خواسته های زنان فقط در وکیل یا وزیر شدن دو سه تن از ایشان خلاصه می شود؟!
این پرسشها در حالی بی پاسخ مانده یا با سکوت سیاسیون ما روبرو می شود که همه ما زنانی که در قانون کشورمان نیمه یک انسان تعریف شده ایم، قادریم با همان یک رای خود قاعده بازی را برای بسیاری از رجال به هم بزنیم.
پس چرا از این فرصت استفاده نکنیم برای شناختن این که از میان نامزدهای پست ریاست جمهوری کدامیک حاضرند برای برابری حقوق زنان و مردان و رفع موارد قانونی آن تلاش کنند؟
کدامیک از آنها قادر به ایستادگی در برابر نظام مردسالاری است که نیمی از حقوق انسانی و طبیعی ما را به نام قانون تصرف کرده است؟
جالب اینجاست که در برخی موارد گشودن چنین بحثهایی در محافل خبری با این واکنش روبرو می شود که : " الان جای این حرفها نیست، این حرفها تفرقه ایجاد می کند،مردم را سردتر از این که هستند نکنید! این بحثها بماند برای بعد از انتخابات و ..."
و البته ما در این سالهایی که گیسمان را در آسیاب خواسته های به دست نیامده سپید می کنیم هرگز نفهمیدیم کی و کجا می توانیم از این حقوق و خواسته ها دم بزنیم.
یک روز جنگ داخلی است، روز دیگر جنگ بیرونی، روز بعد تحریم اقتصادی مهمتر از خواسته های ماست ، روز بعدتر فضای سیاسی داخل بسته است.فضای سیاسی هم که باز شد دعوا بر سرفضای سیاسی خارج است و ارتباط با امریکا و آژانس اتمی مهمتر از خواسته های ماست و جالبتر اینکه با وجود همه این مسائل،به هر انتخاباتی که نزدیک می شویم، حضور زنان، مشارکت زنان و تاثیر زنان واژه های دستمالی شده ای است که بسیار شنیده می شود بدون اینکه یک بار از حقوق طبیعی و انسانی آنها سخنی آورده شود!
در واقع ما مهمیم نه برای اینکه یک انسانیم بلکه برای اینکه رای ما می تواند آنقدر اثرگذار باشد که بودن یا نبودنمان نتیجه انتخابات را تغییر دهد.
آیا امروز نوبت آن نرسیده که از نامزدهای انتخاباتی بپرسیم کدامیک از آنها به تغییرات قانون اساسی در زمینه حقوق زنان معتقد است و برای دستیابی به آن تلاش می کند؟
هنوز نوبت کنکاش برای خواسته های واقعی ما نرسیده است؟ وقتی که رعایت قانون، نقض حقوق انسانی ماست، آنها که به رای ما نیاز دارند بهتر است اول به صراحت معلوم کنند که آیا این حق را به رسمیت می شناسند یانه؟
دوستی در برابر این پرسش من می گفت کم شدن حضور زنان باعث می شود فضای سیاسی و اجتماعی بسته تر و تجربه انتخابات شوراها تکرار شود، حرف من این است که خب چرا همیشه ما باید هزینه بپردازیم؟ یکی از همین رجالی که معتقد به "فضای باز" است، این جسارت را به خرج دهد و بگوید که این قانونی که قرار است به مردم کشور امنیت و انتظام ببخشد هنوز زنان ایرانی را یک انسان کامل نمی شناسد!!
معمولا در این موارد سخنان مردانه ای هم به گوش می رسد از این دست که: " حالا ما که یک انسان کامل شناخته شده ایم، چه گلی به سرمان زده شده که شما با کسب این حقوق به سرتان زده شود!" که در پاسخ به ایشان نیز باید گفت که اگر قرار باشد در برابر هر خواسته ای چنین تو جیهات سهل انگارانه ای ردیف کنیم بهتر است از اساس عطای مدنیت را به لقای بودن در عصر حجر ببخشیم . چرا که همه آنچه امروز ما را بازنده بازی قدرت در ساختار سیاسی و اجتماعی کرده محصول همین طرز فکر همراه با توهین و تحقیر و نادیده انگاشتن قدرت افکار عمومی و خواسته های ملت است.
باری، اگر این پرسشها و پاسخ به آنها از سوی متقاضیان صندلی ریاست جمهوری شنیده نمی شود به دو معناست؛ یا با این تبعیض از اساس موافقند که در این صورت حرفی برای گفتن نمی ماند و یا با آن موافق نیستند اما توان ایستادن در برابر موانع قانونی و سایر ابزار و اجزای قدرت را ندارد که در این صورت نیز چرا من باید سنگ شخص یا گروهی را به سینه بزنم که بالاترین لطفش استفاده از یک همجنس من است در دستگاه دو لتی اش و نه بیشتر و اصولا این همجنس هم بناست چه گرهی از کلاف سردر گم حقوق زن ایرانی را بگشاید؟
به حرفها، سخنرانیها و مصاحبه های نامزدهای انتخاباتی نگاه کنیم. و جدی تر از آن به عملکرد گذشته ایشان. آیا از سرداری که بی هیچ هراسی از داوری افکار عمومی عنوان می دارد که برای مخالف خود " حق حیات"! قائل است، می توان انتظار داشت فعالیت گروه های اجتماعی مستقل از دولت از جمله گروه های اجتماعی زنان که خواستار تغییرات قانونی و ساختاری در زمینه حقوق زنان هستند را تاب آورده و بر راه آنها سد نسازد؟
آیا کسی که در تمام بیش از بیست سال گذشته در مصدر امور اجرایی و مدیریت کشور قرار داشته و هشت سال پست ریاست جمهوری و هشت سال پست ریاست مجلس را در کارنامه سیاسی خود دارد و در تمام این سالها حتا یک بار صادقانه به مردم نگفته است که در دستگاه حکومتی اش چه بر سر هنرمندان و نویسندگان و فعالان اجتماعی و سیاسی آمد، کسی که همه افتخار سالهای حکومتش در حوزه زنان به حمایت دخترش از پوشیدن شلوار جین و دوچرخه سواری بی سرانجام زنان محدود می شود ( که اگر این را از افتخارات یک رئیس جمهوری بدانیم باید سند دکترای افتخار محمد خاتمی را دهها برابر کنیم ) و آیا کسی که مطبوعات حامی قدرت و خفقان اجتماعی نتیجه کار اجرایی اش بوده این بار حرف تازه ای برای گفتن خواهد داشت؟
به نظر می رسد در میان نامزدهای موجود سخنان دکتر معین بیش از سایر نامزدها به گسترش توسعه اجتماعی و سیاسی جامعه نزدیک است چرا که او حرف از معاونت حقوق بشر در دولتش می زند و در سخنرانی اخیرش(گویا در دانشگاه بیرجند) گفته است که بین منافع مردم و منافع نظام، منافع مردم را انتخاب خواهد کرد.
اما حتا در سخنان مصطفی معین نیز این سوال بی جواب مانده است که جایی که قانون، حقوق بشر را نقض می کند – و نمونه بارز آن وضعیت حقوق زنان در کتاب قانون است- او چه خواهد کرد؟ونیز منافع مردم و منافع نظام را چه کسی و چگونه تعریف می کند؟ چرا که این نخستین بار است که بالاخره یک دولت"مرد" از تقابل احتمالی این دو سخن می گوید!
حال در این میان وضعیت سایر کاندیداها معلوم است چرا که نگاه بسیاری از آنها به مسائل زنان در کلام، در حد کلی گویی هایی از این دست است که: " مساله زنان موضوع مهمی است" گویی که میدان رقابت انتخاباتی موجود باعث کشف این موضوع شده است!
در عمل نیز نگاه ایشان در پیشنه کاری شان موجود است. کدام نهاد، کدام شخص، کدام گروه از رجال داوطلب صندلی ریاست جمهوری به تغییر ساختاری در مردمحوری در کشور ما تمایلی نشان داده یا این باور را به عمل نزدیک کرده اند؟
با این اوصاف آیا بر ما رسانه های سخنپراکنی در حوزه زنان نیست که از این رجال! بپرسیم و بخواهیم که مواضع خود را روشن و بی پرده در خصوص حقوق بشر زنان مطرح کنند؟
امروز نوبت ما ست و گرنه تابوده انتخابات بر همین سیاق بوده و خواهد بود.
زنان ایران-
asieh.amini@gmail.com